شاعر شعرهای من(5)

شاعر شعرهای من(5)

(25/3/1391-429)

 

 

 من که اینجا نشسته‌ام

...

تنها در خلوت خویش

...

پس چه بهانه می‌گیری؟

 

 

اصلاً شاید این تویی که مرا رها نمی‌کنی

 

هر طرف که رو می‌کنم

تو آنجایی

تو! آنجایی

«تویی» که آنجایی

 

تقصیر من چیست؟

(پس) تو بگو

تو! یی که آنجایی

     

/ 12 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mata

salam [گل] hmish slam & shadi drait arzo darm [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

mata

salam [گل] Barait sshadi v slamat ARZO darm [گل]

نيروان

درود بر شما با نوشته اي نو به‌روزم دعوتيد به خوانش و نقد پايدار و شادزي

سلام خدا

سلام و تبریک مبعث. "برای پیامبرمان که الگوی کاملی برای ماست،چگونه پیروانی بوده ایم؟؟" به روزیم و منتظر.

شبخوان

"شاید" که نه، "قطعا". پس: این تویی که مرا رها نمی کنی ××× ممنون خیلی به دل نشست مخصوصا آن بخش آخر تو بگو تو! یی که آنجایی

شبخوان

سلام بر تو

فائزه

سلام و احترام و شادباش. متقابلا سلام و تبریک رسوندن خدمتتون. التماس دعا.[گل]

متا

سلام بر تو كه خود سلامي و سلامت [گل] پيوسته لبت شاد و دلت خندان باد . اي عزيز . [گل] ما از تو نداريم به غير از تو تمنا [گل]

زهرا ابراهیم پور

سلام سپاس که در نبودم آمدید و برایم نوشتید همین سلام و دعای زیبا برای مدتها سرحال بودن کافیست! شاد باشید.یا علی...