لحظه‌ی دیدار (1)

لحظه‌ی دیدار (1)

(17/6/1391-435)

 

تنها خود را به رنجه می‌اندازم و به زحمت می‌دارم

ورنه

هر وقت که بخواهی می‌آیی

هر وقت که بخواهی می‌روی

 

بی‌آنکه رحمی آیدت به تب و تاب من

 

تنها خود را به رنجه می‌اندازم و به زحمت می‌دارم

و این امیدم است که

شاید تو را

/ 5 نظر / 27 بازدید
فائزه

سلام و احترام.. خیلی قشنگ بود. فقط شاید تو را..چی؟![سوال]

نیره غدیری

سلام ممنون بالاخره آپ کردی خیلی خوب بود.[گل]

نیره غدیری

دیشب با نسرین و مسعود داشتیم وفیلم تولد ومیدیدم و تجدید خاطره... اون شب اگه شما دو تا خانواده نبودید شب بدی میشد. ممنونم به خاطر همه چیز[گل]

سلام

مریم اسدپور

سلام... شاید تو را بخوانم به لطافت پاییز، به عشق... (تعبیر من بود جسارتا!) دلم تنگ بود برای لبریخته[گل]