سبکهای هنری (8)- فوتوریسم (آیندهگرایی)
سبکهای هنری (8)- فوتوریسم (آیندهگرایی)
(21/2/1391-426)
بانی آن "فیلیپوتوماسو مارینتی"(؟) است. این حرکت قبل از جنگ جهانی در ایتالیا شکل گرفت و پیروان آن اعلام کردند که هدفشان «بیان گرداب زندگی جدید، زندگی فولاد و تب و غرور و سرعت سرسام آور میباشد.»
فوتوریسم(آینده گرایی- futurism )
این سبک را مارینتی نویسنده ایتالیایی پدید آورد. در این سبک بیان شعری را-که حاوی احساسات، تغزلات و کلمات پر طمطراق بود- کنار زدند و بیان ساده جایگزین آن شد. مارینتی باور داشت که در عصر ماشین و فن، هر کشف و شهودی باید کنار رود و «ادبیات»، تلاشها و سر و صداهای زندگی را بنمایاند.
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا سید حسینی"، "دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
(مهدی رزاقی)
سبکهای هنری (7)- سمبولیسم(نماد گرایی)
سبکهای هنری (7)- سمبولیسم(نماد گرایی)
(8/11/1390-421)
سمبول به معنی نشانه، علامت(و نماد) است. در این سبک ادبی بدبینی، گرایش به متافیزیک و ایدهآلیسم به چشم میخورد.
برخی از ویژگیهای این سبک
1. نوشته و شعر از «فهم دقیق» عوام خارج میباشد.
2. توجه بیشتر به جنبه ذهنی است تا واقعیت خارجی.
3. چون انسان را گرفتار چنگال طبیعت میدانند به رؤیا و افسانه میپردازند.
4. با احساس و تصور میخواهند حالات روحی خود را با موسیقی کلمات بیان کنند.
برخی از نویسندگان این سبک:
ژان مورهآ، هنری دورنیه، روسن، رمبو، استفان مالارمه، آندرهژید،
آلدینگتن، لارنس، سی.اچ.سورله ، ویلفرداون
ولادیمیر سولوویف، الکساندر بلوک، آندره بلی، چسلاو ایوانف
هوفمانشتال اشتفان گئورگه
ماکادو، خوان رامون خیمنز
تاریخچه سمبولیسم در هنر:
در حدود 1885میلادی نهضتی در اروپا پا گرفت که بعدها مکتبی به نام سمبولیسم از آن به وجود آمد. این نهضت نزدیک به 20 سال قبل از آشکار شدن، بهطور خزنده نضج گرفت و به شکل تمایلی نو به وجود آمد. این تمایل و کشش (بهره جستن از نشان برای تعبیر وقایع، امور و عقاید) در برابر ادبیاتی که سرنوشت خود را متکی به علم میدانست و همچنین در برابر پوزیتیوسم قرار داشت. (آگوست کنت، معتقد بود که جهان 4 مرحله را گذرانده و مرحله چهارم یا پوزیتویسم کاملترین مرحله تکامل فکر است و به بحث علمی و تحقیقی میپردازد.)
سمبولیستها قصد داشتند به این عقیده پوزیتیوسیتها که «زمان بعد اساسی علم است و علم خود را با مشاهده و پیگیری پدیدههای مجزا از هم محدود میکند تا مکررات را ثبت کند و انسان را مقید سازد» پشت پا بزنند.
سمبولیسم راهی را خلاف راه علم برگزید و تحت تأثیر فلسفة «من و جهان» قرار گرفت که اساس در آن فلسفه «فضا و مکان» است و نه «زمان».
اساس کار فلسفه «من و جهان» بر این دو و تأثیر متقابلشان بر هم استوار است و این مجموعه فقط در «مکان و فضا» در خور اهمیت است و در این دو قرار دارد و زمان در خور توجه نیست. به عقیدة برخی، سمبولیسم با پذیرفتن چنین موقعیتی، علیرغم خصوصیات ایدهآلیستی، بیش از مدعیان رئالیسم، واقعیتگرا جلوهگر میشود. یعنی سمبولیسم از ویران کردن واقعیت پیچیده زندگی سرپیچی میکند، حال آنکه علم بهطور دائم در صدد تجربه و تجزیة عوامل موجود در طبیعت است و این وحدت را ویران میکند.
آنها جهان را مجموعهای از نشانهها میدانند، اما نه به معنی «تصویر جانشین شده یک مفهوم انتزاعی» بلکه سمبول همان چیزی است که توسط انسان دیده شده است؛ اما نه انسانی که خود را به عنوان «مرکز جهان» میپندارد بلکه، آن که او نیز به نوبة خود توسط اشیاء و امور دیده شده است.
هر آنچه در پیرامون یک سمبولیست وجود دارد فضای زندگانی اوست و در اثرش نباید بازگشت به گذشته مشهود باشد، چون در این صورت، «زمان»، بعد اصلی میشود.
البته نباید فراموش کرد که ریشههای سمبولیسم را باید در پیشتر جست. در آثار افلاطون و لوکوفون و بعد هم لیون و بعضی رمانتیکهای آلمانی مانند هولدرلن و نوالیس (Novalis) . اما این مکتب به عنوان یک شیوه مستقل، زایده ذوق و روح بودلر، شاعر فرانسوی، است و او نیز از ادگارآلنپو امریکایی تأثیر گرفته است.
بودلر در سال 1875 با انتشار «گلهای بدی» هیاهوی بسیاری به پا کرد: اما به دلیل شعرهای پارناسین او، این مجموعه کمتر اثر گذار شد.
البته بودلر خود بنیانگذار زبان سمبولیک نشد، بلکه نمونههای او مبنای کاری برای دیگران گشت.
در نظر او، لفظ از لحاظ شعری ارزش داشت و معتقد بود که باید عوام از درکش عاجز باشند.
- شاعران نوجویی که از پارناسین خسته شده بودند، هرزگاهی جمع میشدند و آثار خود را انتشار میدادند. که در ابتدا محافل ادبی به آن بیتوجه بودند و با تمسخر به آن مینگریستند. اما با پیوستن کسانی چون «ورلن، مالارمه، شارلکر، مورهآ، فرانسوا کوپه و هردیا» به آنها، مجبور شدند در رد آنان بکوشند و چون رفتار و کردار آنها با آداب آن زمان وفق نداشت به آنها شاعران منحط میگفتند و آنها هم این نام را پذیرفتند و با همان، به راه خود ادامه دادند. ژول لافورگ مشهورترین شاعر دوران انحطاط است و پس از مرگ لافورگ پیروان این مکتب دیگر کلمه انحطاط را کافی ندانستند و بعد نسل جوان آن روز سمبولیسم را برای خود برگزیدند.
سمبولیسم در سال 1890 به اوج خود رسید و خود را از قید قواعد مشکل وزن و قافیه رها ساخت و با کمک الفاظ، فکر را زینت میداد و زیبا میساخت و میکوشید تا به ایجاد «فکر مطلق» بپردازد.
سمبولیسم آمیختهای بود از فلسفه آرمانگرایی(ایدهآلیسم)، متافیزیک و بدبینیهای شوپنهاور. در نتیجه آنها در عمق «سوپژکتیویسم» فرورفتند و مطلوبشان، مناظر مبهم و نیمه تاریکی بود که در آن به سیر میپرداختند.
به نظر آنها هیچ چیز ثابت و لایتغیر نیست، بلکه «طبیعت»، خیالی است متحرک. طبیعت، ادراکی است که ما به وسیله حواس، از آن داریم و از ما جدا نیست و با ما اتحاد وجودی دارد.
سمبولیسم بار دیگر، رؤیای زدوده شده به وسیله پوزیتیوسیم و رئالیسم را به ادبیات آورد.
طبیعت سمبولی است از وجود انسان و وصف و تجسم مناظر آن، افشای اسرار روح است. رمز سمبولیسم در وجود بیان همین پیچیدگیهاست در زبانی گنگ. البته همة آنها این ابهام و تاریکی را نپذیرفتند بلکه دستهای با تغییر شعر قدیم، تخیلات خود را آشکارتر بیان میکردند.
دسته دیگر قالب پارناسی را منکر شدند و زبان عامیانه را برای بیان احساس خود برگزیدند و بدین ترتیب زمینة ایجاد شعر آزاد فراهم آمد.
سمبولیسم از عالم شعر هم گذشت و به تئاتر راه یافت. نمایشنامههای «موریس مترلینگ» با استفاده از عرفان خاص سمبولیستها شکل گرفت. او دانش بشر را اندک میداند و باور دارد که نیروهای نامرئی، پیرامون انسان را فرا گرفته است.
سمبولیسم به نقاشی و هنرهای تجسمی هم کشیده شد. در 1886 با ظهور «اشراق»های رمبو و ورود رانگوک به پاریس و اقامت گوگن در بروتاتی، سمبولیسم به نقاشی راه یافت.
در نقاشی دو اصل اساسی موجود است. یکی تصویرImage و دیگری استعاره یا نمادSymbel . کوششهای هنری قرن 19 بر پایه رئالیسم بود که منجر به «ناتورالیسم» در ادبیات و «امپرسیونیسم» در نقاشی شد. از سال 1885 سمبولیسم به عنوان واکنشی ایدهآلیستی ظاهر شد و هدف آن به جای نمایش صادقانه دنیای خارجی، نمایش رؤیاها با تکیه بر استعاره و فرمی تزئینی شد.
تئاتر سمبولیک(نمادین)
در این مکتب هنری، رنگها و علائم نشانههای خاصی هستند. مثلاً قرمز علامت شهوت، سیاه نشانه مصیبت، سفید نشانه پاکی و نجابت و… است. در این سبک از علائم ـ با وجود روابط معنایی ـ برای بیان مقصود استفاده میکنند. از سوی دیگر در سمبولیسم، دریافت خود را از نشانه های طبیعت بیان میدارند و هر چیز را نشانهای و نمادی میدانند
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا سید حسینی"، "دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
(مهدی رزاقی)
سبکهای هنری (6)- رئالیسم
سبکهای هنری (6)- رئالیسم
(11/10/1390-414)
پیروی از واقعیت، دوری از تخیل، دخالت ندادن احساسات، مشاهده و بررسی دقیق واقعیتهای زندگی، درک صحیح علّتها و آنچه بر زندگی مؤثر است،از ویژگیهای اصلی این گونة ادبی میباشد.
برخی از پیروان این مکتب:
بالزاک
گوستاو فلوبر
استاندال
چارلز دیکنز
هنری جیمز
تولستوی
داستایوفسکی
ماکسیم گورگی
شولوخف
گالدوس
ماتاولی
ایبسن
استریندبرگ
تئاتر رئالیسم(واقعگرا)
پس از رمانتیسم، رئالیسم قدم به میدان گذاشت که در آن حقیقت را چه زشت و چه زیبا آنطور که هست نمایش میدهند. این سبک نیز به تحقیق، درباره حالات نفسانی و زندگی آدمی میپردازد
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا سید حسینی"، "دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
(مهدی رزاقی)
سبکهای هنری (5)- رمانتیسم
سبکهای هنری (5)- رمانتیسم
(21/9/1390-413)
به معنای خیالانگیزی است و چون نویسندگان این شیوه به اندیشه خود جولان و پرواز میدادند آنها رمانتیک میگفتند و پیروان این سبک در نظم و نثر این نام را پذیرفتند، هر چند که در ابتدا، این نام برای تمسخرشان به آنها گفته میشد.
اصول و قواعد رمانتیسم:
آزادی: هنرمند باید از فشارهای اجتماعی، قوانین، اخلاق و موهومات بر کنار باشد تا بتواند از ذوق و استعداد خود الهام بگیرد.
شخصیت هنرمند: به جای انتخاب قهرمان از اساطیر و افسانهها، میتواند رنجها و خواهشهای همنوعان خود را بازگو کرد.
رمانتیک در رؤیا و احساس خود خلوت میکند و زمان و گذران عمر برای او اندوهی عظیم است.
خیال پردازی: آنطور که هست نباید تصور کرد بلکه آنطور که باید باشد، تصور کنید که این هم با تخیل، امید و آرزو به دست میآید.
افسون سخن: لفظ، تنها، ظرف کلام نیست، بلکه خود فیذاته ارزش دارد.
احترام به دین: در قرن هجدهم غالب نویسندگان، به دین بیتوجه بودند، اما آنها دین را محترم میشمردند.
برخی از پیروان رمانتیسم:
شاتوبریان
مادام دوستال
لامارتین
هوگو
ژرژسان
آلفره دوموسه
الکساندردوما (پدر و پسر)
ریچارد سن
والتر اسکات،
کلریج
لرد بایرون
ویلهلم شلگل
فردریک شلگل
گوته
شیللر
هوفمان
هنریش فن کلاست
هنرش هاینه
ژوکوفسکی
الکساندر پوشکین
لرمانتف
آدام میتسکویچ
رومانزونی
زوریلا
خوزه دواسپرونسداد
کیشفالودی
تئاتر رمانیتک
پس از رنسانس و انقلاب کبیر فرانسه بیشتر شئون زندگی در اروپا دگرگون شد. پیش از آن، در مکتب کلاسیک، غلبه همیشگی خوبی بر بدی وجود داشت و یک وصف ثابت دیده میشد و همچنین جلوههای مذهبی، ملی و… از عوامل اصلی تئاتر در این دوره بود. اما در رمانتیک زشتی، بدی، خوبی و نیکی همیشه در حال تغییر میباشند. بررسی و تشریح حالات فردی از دیگر آیتمهای موجود در این سبک میباشد.
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا سید حسینی"، "دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
(مهدی رزاقی)
سبکهای هنری (4)- پره رمانتیسم
سبکهای هنری (4)- پره رمانتیسم
(8/9/1390-412)
پره رمانتیسم
به معنی "پیش از رمانتیسم" است و مکتبی بود که در بین زمان کلاسیک و رمانتیسم ایجاد گردید.
این مکتب در حقیقت واسطهای بود برای تبدیل مکتب رسمی، خشک و جمود کلاسیک به رمانتیسم. برای رسیدن به دوران اعتلای رمانتیسم،دوره پره رمانتیسم در ادبیات فرانسه ایجاد گردید. آغاز این دوره را از نیمه دوم قرن 18 دانستهاند. آغازگر این مکتب را ژانژاک روسو با نوول «هلوئیز جدید» میتوان دانست. او در این اثر به بررسی یا بیان احساسهای درونی آدمی و احوال روح انسانی پرداخته که این امر، خود به معنای مخالفت با قراردادهای کلاسیک بود.
«دیدهرو»، گردآورنده دایرهالمعارف کبیر فرانسه، هم آثاری شبیه به سبک رمانتیسم از خود به جای گذاشته و در حقیقت میتوان گفت که او نوید ظهور مکتبی جدید را داده است. این حرکت تدریجی تا آغاز قرن نوزدهم ادامه داشت و سرانجام قوانین عقلی خشک و بیروح، جای خود را به خواهشهای دل و تمنیات باطنی سپرد.
بعد از فرانسه این مکتب پا به نقاط دیگر جهان هم گذارد و برای مثال «برناردن دوسن پیر» و «شاتوبریان» از جمله نویسندگانی بودند که موجب گسترش این سبک ادبی گردیدند.
پرهرمانتیستها برای بیان احساسات جدید در پی سرمشقهای دیگری بودند و در انگلیس و آلمان ـ که ادبیات آزادتر بود ـ توانستند که فضایی را برای این تمرین بیابند
برخی از پیروان پرهرمانتیسم:
ادوارد یانگ
توماسگری
سالمون گسنر
ولفگانگ گوته
فردریخ شیلاو
ولتر
دیدهرو
لوئیس مرسیه
قابل ذکر است که رمان نیز در این میان، رفتهرفته راه خود را باز مییابد و نویسندگان به بیان احساسات، واقعیات زندگانی و توصیف زندگی بورژواها میپردازند.
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا سید حسینی"، "دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
(مهدی رزاقی)
سبکهای هنری (3)- پارناسیسم
سبکهای هنری (3)- پارناسیسم
(1/9/1390-411)
پارناسیسم Parnassism (هنر برای هنر)
این مکتب در قرن نوزدهم میلادی ظهورکرد. عدهای از شاعران و نویسندگان رمانتیک، از جمله ویکتور هوگو، هنر برای هنر را میستودند؛ او میگفت: "در شعر، صرفنظر از موضوع و نتیجه، لفظ و زیبایی نیز باید در نظر گرفته شود."
«تئوفیل گوتیه» -که در آغاز رمانتسیت بود- معتقد است هنر برای هنر امر پر ارزشی است و نباید مفید بودن شعر یا اثری را (در سبک پارناس) اصل فرض نمود، زیرا اگر چیزی مفید باشد، دیگر زیبا نیست.
این نویسندگان، وزن و قافیة شعر را سخت میستایند و هنر را، «وسیله» نمیدانند.
در سال 1866 «لوکنت دولیل» مجموعه شعری را از شاعران مختلف جمعآوری کرد که در ستایش هنر بود و آن را پارناس نامید. (پارناس کوهی است در یونان که بنا به اسطیر یونانیان آپولون خدای شعر و موسیقی در آن بسر میبرد.)
ویژگیهای این مکتب:
در انتخاب شکل و بیان، بسیار دقیق عمل میکنند.
احساسات و آرزوهای سراینده، دخالت داده نمیشود.
قافیه باید مورد توجه قرار گیرد و رعایت شود.
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا سید حسینی"، "دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
(مهدی رزاقی)
سبکهای هنری (3)- پارناسیسم
(1/9/1390-411)
پارناسیسم Parnassism (هنر برای هنر)
این مکتب در قرن نوزدهم میلادی ظهورکرد. عدهای از شاعران و نویسندگان رمانتیک، از جمله ویکتور هوگو، هنر برای هنر را میستودند؛ او میگفت: "در شعر، صرفنظر از موضوع و نتیجه، لفظ و زیبایی نیز باید در نظر گرفته شود."
«تئوفیل گوتیه» -که در آغاز رمانتسیت بود- معتقد است هنر برای هنر امر پر ارزشی است و نباید مفید بودن شعر یا اثری را (در سبک پارناس) اصل فرض نمود، زیرا اگر چیزی مفید باشد، دیگر زیبا نیست.
این نویسندگان، وزن و قافیة شعر را سخت میستایند و هنر را، «وسیله» نمیدانند.
در سال 1866 «لوکنت دولیل» مجموعه شعری را از شاعران مختلف جمعآوری کرد که در ستایش هنر بود و آن را پارناس نامید. (پارناس کوهی است در یونان که بنا به اسطیر یونانیان آپولون خدای شعر و موسیقی در آن بسر میبرد.)
ویژگیهای این مکتب:
در انتخاب شکل و بیان، بسیار دقیق عمل میکنند.
احساسات و آرزوهای سراینده، دخالت داده نمیشود.
قافیه باید مورد توجه قرار گیرد و رعایت شود.
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا سید حسینی"، "دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
(مهدی رزاقی)
سبکهای هنری (2)- اومانیسم
سبکهای هنری (2)- اومانیسم
(8/8/1390-410)
اومانیسم Humanism (انسان گرایی)
اومانیسم از کلمه Homo لاتین به معنی انسان و اومانیسم به معنی انسان محوری میباشد و به معنای اخص نهضتی بود که در قرن 14 میلادی به عنوان واکنشی بر ضد رفتار و نفوذ اولیاء دین کلیسایی و فلسفه قرون وسطی ایجاد گردید.
این نهضت با جنبش اصلاح دینی در اروپا بروز نمود و سرانجام، اومانیستها به مذهب پروتستان گرویدند و «عذابنگاری» را در هنر ترک کردند و به جنبههای شورآفرین زندگی روی آوردند.
این مکتب در همه کشورها در یک زمان به وجود نیامد و مثلاً در فرانسه یک قرن دیرتر از ایتالیا ایجاد شد.
در ایتالیا عدهای به جای مدح دینی، به توصیف زیبایی پرداختند و دوباره به آثار ادبی وهنری روم و یونان متوجه گردیدند و برای احیاء آن کوشیدند. به عنوان نخستین کسانی که به هنرهای باستانی روی کردند، میتوان از بوکاچیو و پترارک نام برد.
این آغاز به فصلهایی از قرار زیر انجامید:
- تحصیل زبان و ادب و تقلید از آثار یونان و روم قدیم.
- کاوشهای باستانشناسی
- رویکرد به زبان مردة رومی و یونانی به جای زبان عامه.
در فرانسه این مکتب در نیمه قرن شانزدهم آشکار شد و یک مجمع هفت نفری به نام پلئیاد Pleiade تشکیل شد که رنسار نیز از جمله آنان بودند.
تئاتر اومانیست(انسانگرا-هیومنیست)
تئاتر انسانی شیوهای است که در آن درامنویس، کیفیات روحی انسان را بررسی میکند.
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا سید حسینی"، "دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
(مهدی رزاقی)
سبکهای هنری (1)- اکسپرسیونیسم
سبکهای هنری (1)- اکسپرسیونیسم
(26/7/1390-409)
تقریباً معاصر با فوویستها در فرانسه، این نهضت در آلمان و کشورهای اسکاندیناوی شکل و رشد پیدا کرد. اکسپرسیونیسم را «حالتگرایی» یا «تشدید حالتها» معرفی کردهاند. «مونش» پیشتاز این نهضت است و برای مثال در تابلوی «فریاد» او، مضمون باطنی، بر کاربرد تناسبات ظاهری میچربد.
البته اساس کار حالتگراها بر پایه کارهای «وانگوک»، تأثیر ماسکهای افریقایی و همچنین نیروی عاطفی کارهای مونش است. این سبک، شیوهای برای بروز احساسات درونی و حالات ویژه روانی است و در واقع عینیت بخشیدن به سوژه ذهنی را دربرمیگیرد.
از جمله نقاشان این سبک میتوان به مونش، امیل نولده، ایگرنشیل، کوکوشکا، هگل، مولر و بکمان اشاره نمود
اکسپرسیونیسم(expressionism)
این مکتب در تئاتر و ادبیات پدید آمد و در اینجا ـ برخلاف گذشته ـ قساوت و بیرحمی میتوانست در قالبی آرام، و کلمات ملاطفتآمیز میتوانست با خشونت بیان شود. در تئاترهای این سبک موسیقی، نور و دکوراسیون نقش عمدهای در اثرگذاری بر تماشاگر و بیان «حالت» مورد نظر دارد. این مکتب در امریکا و آلمان بیشتر مورد توجه قرار گرفت.
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا سید حسینی"، "دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
(مهدی رزاقی)
سبکها و مکتبهای هنری(8)
سبکها و مکتبهای هنری(8)
(9/7/1390-408)
تئاتر میمیک / پانتومیم
در این شیوه به جای گفتگو، نمایش موضوع از طریق ژست حرکت و عوامل دیگری از قبیل تغییر قیافه و صورت، انجام میگیرد. مبتکر این شیوه لوئیجی پیرآندلو ایتالیایی میباشد. نور، موسیقی، دکور و میزانسن در فهماندن و اجرای این نوع نمایش بسیار کارا میباشد.
تئاتر قرار و فرار
این نوع تئاتر از منازعه، داد و فریاد و سر و صدا مایه میگیرد که عده قهرمانان با فرار یا قرار تغییر میکند. آورنده این سبک چخوف روسی میباشد و به وسیله برنار فرانسوی و پیرآندرلو ایتالیایی تکمیل شد.
موسیقی، نور، طراحی لباس و کارگردانی در این مکتب هنری مهم و اثرگذار است.
تئاتر مدرن
نوینی و نواندیشی مایه اصلی این سبک است. در اینجا هر کس (نمایشنامه نویس، کارگردان، دکوراتور، موزیسین و(… بخش مربوط به خود را با فاکتورهای مورد نظر خود تنظیم میکند و ارتباط بین اجزا لحاظ میگردد.
مترلینگ، برنارد شاو، برشت، ساموئل بکت، اوژن یونسکو، آرتور میلر و چخوف تجربه نمایشنامهنویسی در این سبک را از خود به یادگار گذاشتهاند.
تئاتر ناتورالیست(طبیعتگرا)
جنبه اصلی این سبک توجه به طبیعت و مظاهر آن است و تفاوت اصلی با رئالیسم در این است که در اینجا به طور ویژه به طبیعت پرداخته میشود و جزئیات امور بیشتر مورد توجه است و پا را از کلینگری فراتر مینهند.
تئاتر دراماتیک
در تئاتر «دراماتیک»، برخی ویژگیهای سبک ناتورالیستی و اومانیستی در هم آمیخت. در این تئاتر بررسی و تحقیق بر روی خانواده و نهاد جامعه نیز وجود داشت و به موازات پیشرفت در زمینههای فنی و هنری این سبک هم رو به تکامل گذاشت. با وقوع جنگهای جهانی، مردم از پرداختن به غم متنفر شدند و دیگر حتی پرداختن به جنبههای عادی زندگی را پوچ میپنداشتند. با توجه به این تغییر ذائقه درامنویسان جنبههای «فانتزی» را وارد تئاتر کردند. این تحولها در نهایت به میمیک، تئاترمدرن و اکسپرسیونیسم منجر شد.
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا حسینی"، "جلد اول دروس اختصاصی هنر، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
سبکها و مکتبهای هنری(7)
سبکها و مکتبهای هنری(7)
(28/6/1390-407)
مکتبهای هنری در تئاتر
تئاتر کلاسیک
اصولاً به آن عده از نمایشنامههایی اطلاق میگردد که در روم و یونان باستان وجود داشته است. "الکترا" اثر«سوفوکل»، "با کانت" اثر «اورپید» و" زن فینیقیگ اثر «آشیل» از جمله این آثار هستند. این نهضت در قرن هفدهم با «مولیر، کرنی و راسین» ادامه یافت. در آثار این مکتب هنری همواره ستایش و نمایش نیکی و جوانمردی، شجاعت، عشق، بخشش و غلبه بر بدی و کینه به چشم میخورد.
تئاتر سمبولیک(نمادین)
در این مکتب هنری، رنگها و علائم نشانههای خاصی هستند. مثلاً قرمز علامت شهوت، سیاه نشانه مصیبت، سفید نشانه پاکی و نجابت و… است. در این سبک از علائم ـ با وجود روابط معنایی ـ برای بیان مقصود استفاده میکنند. از سوی دیگر در سمبولیسم، دریافت خود را از نشانه های طبیعت بیان میدارند و هر چیز را نشانهای و نمادی میدانند.
تئاتر اومانیست(انسانگرا-هیومنیسم)
تئاتر انسانی شیوهای است که در آن درامنویس، کیفیات روحی انسان را بررسی میکند.
تئاتر رمانیتک
پس از رنسانس و انقلاب کبیر فرانسه بیشتر شئون زندگی در اروپا دگرگون شد. پیش از آن، در مکتب کلاسیک، غلبه همیشگی خوبی بر بدی وجود داشت و یک وصف ثابت دیده میشد و همچنین جلوههای مذهبی، ملی و… از عوامل اصلی تئاتر در این دوره بود. اما در رمانتیک زشتی، بدی، خوبی و نیکی همیشه در حال تغییر میباشند. بررسی و تشریح حالات فردی از دیگر آیتمهای موجود در این سبک میباشد.
تئاتر رئالیسم(واقعگرا)
پس از رمانتیسم، رئالیسم قدم به میدان گذاشت که در آن حقیقت را چه زشت و چه زیبا آنطور که هست نمایش میدهند. این سبک نیز به تحقیق، درباره حالات نفسانی و زندگی آدمی میپردازد.
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا حسینی"، "جلد اول دروس اختصاصی هنر، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
سبکها و مکتبهای هنری(6)
سبکها و مکتبهای هنری(6)
(29/5/1390-406)
سبک امپرسیونیسم
این سبک از سال 1871 شروع شده و در واقع عکسالعملی در برابر ماشینیزم بود. مانه، که از پیشتازان این شیوه بود، خود در گذشته به ناتورالیسم گرایش داشت. این سبک را میتوان مهمترین سبک بعد از گوتیک و رمانتیک دانست. این سبک هنرِ ثبت لحظات گذرا است و هنرمند میکوشد یک حالت گذرا را در زندگی نشان دهد یا یک تغییر را ثبت کند. در اینجا لحظات مطرح است. رنگهای معمولی جایی ندارند بلکه رنگ تابع احساس و لحظه تازه میباشد. این نام از «تأثیر طلوع آفتاب» اثر «مونه» گرفته شده است. امپرسیونیست به معنی «تأثیرگرایان» است.
از نقاشان این دوره میتوان به"مانه، لوترک، مونه، رنوار، سیسیلی، پیسارو، دگا، برت، موریس، گوگن، ونگوک و…" اشاره نمود.
نئوامپرسیونیسم (پوانتلیزم،نقطهگرایی)
سورا و سینیاک که در وهله اول خود از امپرسیونیستها بودند به سرعت آن را پشت سر گذاشتند. به باور آنها امپرسیونیسم به اندازه کافی از اصول علمی استفاده نکرد. این دو با بهرهگیری از دانش فیزیک، رنگهایی را ایجاد کردند که تأثیر بصری زیاد میگذاردند. آنها این نوآوری را با استفاده از لکههای رنگی خالص، نه با آمیختن رنگها با یکدیگر، انجام دادند (با توجه به اثر متفاوت تنالیتههای رنگی در فاصلههای مختلف این تابلوها را باید از دور نگاه کرد).
به این شیوه نقطهچینی علمی یا نقطهگرایی هم میگویند.
فوویسم
سمتوسوی کلی جریانهای هنری در قرن20 به سوی انتزاع(ابسترکت)، تجرید و وهم است.
در سال 1905 گروهی از نقاشان از جمله "هنری ماتیس" در نمایشی از کارهای خود از رنگهای تند و یکپارچه به صورت جسورانهای استفاده کردند.یکی از منتقدین این حرکتها، آنان را "فوو" (جانور وحشی) خواند و آنها نیز همین نام را پذیرفتند.
فوویستها به رنگ واقعی اشیاء(بدون لحاظ کردن تاثیرهماهنگی رنگها برای ایجاد تأکید زیباشناسانه و. . . در طرح) بیتوجه بودند. برخی آثار وانگوک را محرک و آثار گوگن را تشدید کننده این حرکت میدانند.
همچنین سرامیکهای ایرانی، موزاییکهای بیزانس و به ویژه مطالعه هنر شرق از عوامل مؤثر بر هانری ماتیس در این سبک بوده است.
اکسپرسیونیسم
تقریباً معاصر با فوویستها در فرانسه، این نهضت در آلمان و کشورهای اسکاندیناوی شکل و رشد پیدا کرد. اکسپرسیونیسم را «حالتگرایی» یا «تشدید حالتها» معرفی کردهاند. «مونش» پیشتاز این نهضت است و برای مثال در تابلوی «فریاد» او، مضمون باطنی بر کاربرد تناسبات ظاهری میچربد.
البته اساس کار حالتگراها بر پایه کارهای «وانگوک»، تأثیر ماسکهای افریقایی و همچنین نیروی عاطفی کارهای مونش است. این سبک، شیوهای برای بروز احساسات درونی و حالات ویژه روانی است و در واقع عینیت بخشیدن به سوژه ذهنی را دربرمیگیرد.
از جمله نقاشان این سبک میتوان به مونش، امیل نولده، ایگرنشیل، کوکوشکا، هگل، مولر و بکمان اشاره نمود.
آبستره
از «ابسترکت»به معنی «تجرید و انتزاع» میآید. کاندینسکی، که خود از فوویستهای پیوسته به این مکتب بود، باور داشت که با حذف هرگونه شباهتی با عالم مادی، به ماهیت شکل و رنگ، ماهیتی روحی میبخشد. در اینجا مضمون، موضوع و محتوی به گونهای مستقل از خط و رنگ و ساختار ظاهریوجود دارد.
از جمله نقاشان این سبک میتوان به کاندینسکی، کلی و موندریان اشاره نمود.
کوبیسم
به پیروی از ایدهها و کارهای «سزان»، این سبک توسط پیکاسو و براک به طور مستقل از هم ایجاد شد. به نظرسزان" هرچه در طبیعت هست از ترکیب کره، مخروط و استوانه ایجاد شده و نقاشی نیز باید برهمین اساس باشد."
در شیوه کوبیسم چون جوهر اشکال مطرح است، بنابراین شکل (Form) اهمیت زیادی دارد و رنگ در مقایسه با آن از چندان اهمیتی برخوردار نمیباشد.
کوبیسم3 مرحله دارد:
1. شکل ثابت و اساسی اشیاء مد نظر است و هدف تبدیل اشیاء و اشکال مختلف به اشکال هندسی میباشد. (کوبیسم اولیه)
2. وجوه اشکال مختلف را در یک آن نمایش میدهند. یعنی اثر ناظر به همه وجوه اجسام از نیمرخ، تمامرخ، درون و بیرون باشد.( کوبیسم تحلیلی)
3. در این مرحله از نمایش اشیاء هم صرفنظر میشود و موضوع به گونهای شکسته به اجزاء تجزیه میشود.
معروفترین تابلو پیکاسو در این سبک: اثر "گرانیکا" (مربوط به حمله هوایی آلمان به شهر گرانیکا میباشد)
فوتوریسم (آیندهگرایی)
بانی آن "فیلیپوتوماسومارینتی"(؟) است. این حرکت قبل از جنگ جهانی در ایتالیا شکل گرفت و پیروان آن اعلام کردند که هدفشان «بیان گرداب زندگی جدید، زندگی فولاد و تب و غرور و سرعت سرسام آور میباشد.»
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا حسینی"، "جلد اول دروس اختصاصی هنر، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
سبکها و مکتبهای هنری(5)
سبکها و مکتبهای هنری(5)
(18/5/1390-408)
ناتوریسم
پیروان این شیوه، شجاعت، کار و کوشش، زندگی و طبیعت را میستایند و از ریزهکاریهای سمبولیسم یا سردی و جمود پارناسیسم به دور میباشند.
«سن ژرژبوئلیه» و «اوژن موتفور» را از پیشگامان این سبک میدانند که در سال 1897 بیانیه این سبک را منتشر کردند.
ایماژیسم(تخیلگرایی imagism )
گروهی از شاعران و نویسندگان سمبولیست از جمله«لاورنس، هالسکی و بروک» در سال 1913 مجمعی در انگلستان تشکیل دادند و به سرودن و نوشتن پرداختند. آنها میخواستند که افکار و حالات درونی را به طور مستقیم - به نحویکه هنوز فکر از هیجان تمایز نیافته باشد- بیان دارند.
راپوند، شاعر و نویسنده امریکایی و« الیوت» آثار زیبایی در این سبک از خود به یادگار گذاشتهاند.
برخی از اصول این مکتب:
استعمال زبان محاوره به شرط اینکه هر لفظ رساننده معنی دقیق خود باشد.
ایجاد اوزان جدید، ولی بدون تکیه به شعر آزاد.
مجاز بودن انتخاب هر موضوعی برای شعر.
خلق اشعار محکم، خشن و واضح.
دادائیسم( Dadaism)
پیروان این سبک به هیچ اصلی پایبند نبودند و همه چیز حتی خود را نیز نفی میکردند. نوشتههای آنان دربردارندة مفهوم دقیق و معینی نبود و ایجاد «تنفر» و «انزجار» در مخاطب از هدفهای اصلی آنان بود.
این سبک نتیجه از بین رفتن امید و آرزو و بیاعتبار شدن منطق و اخلاق با توجه به جنگ اول جهانی بود. دادائیسم بوسیله تریستان تزار در سال 1916 پا گرفت.
سورئالیسم(فراواقعگرایی- Surrealism )
این واژه را اولین بار گیوم آپولینر نویسنده فرانسوی در نمایشنامه خود (به معنای رؤیایی و خیالی) به کار برد؛ اما این مکتب در سال 1921 توسط «آندره برتون» و عدهای دیگر به وجود آمد. این شیوه نخست در شعر نفوذ کرد و بعد به نثر و سایر آثار نیز راه یافت.
برتون میگوید: «سورئالیسم، خود کاری مغز است که می خواهد یا بهوسیله زبان یا قلم یا هر چیز دیگر با جریان واقعی عمل تفکر را بیان کند. سورئالیسم تقدیر و تثبیت تفکر است، بدون تحکم عقل و خارج از هرگونه تقید به قوانین زیباشناسی و اصول اخلاقی».
از جمله ویژگیهای این سبک «نوشتن خود به خود» است و آنچه به ذهن نویسنده خطور میکند، همان را ثبت میکند.
اگزیستنسیالیسم(اصالت وجود- existentialism )
این واژه تازه نیست و فلسفهای که مشمول این اصطلاح میباشد نیز متعلق به زمان ما نیست، تا پیش از سال 1939 این لغت در حوزه فلسفه مابعدالطبیعه رواج داشته است.
پیروان اگزیستنسیالیسم «اصالت وجود» را مقدم بر «اصالت ماهیت» میدانند و معتقدند که آدمی در دنیای پوچ و بیهودهای افکنده شده که نه قرار و هدفی دارد و نه قانونی. به نظر آنها انسان در اصل و ماهیت دارای هیچ خصیصه فطریای نیست و از آنچه در عالم وجود کسب میکند برای خویش ماهیتی میسازد و بدون هیچ قید و بندی و بدون ایمان واعتقاد به هیچ چیز میتواند برای خود شخصیت شکل دهد. (البته باید یادآور شد که تمامی پیروان فلسفه اصالت وجود، غیر الهی نیستند -که شرح آن در این نوشتار نمیگنجد)
اکسپرسیونیسم(expressionism)
این مکتب در تئاتر و ادبیات پدید آمد و در اینجا ـ برخلاف گذشته ـ قساوت و بیرحمی میتوانست در قالبی آرام، و کلمات ملاطفتآمیز میتوانست با خشونت بیان شود. در تئاترهای این سبک موسیقی، نور و دکوراسیون نقش عمدهای در اثرگذاری بر تماشاگر و بیان «حالت» مورد نظر دارد. این مکتب در امریکا و آلمان بیشتر مورد توجه قرار گرفت.
فوتوریسم(آینده گرایی- futurism )
این سبک را مارینتی نویسنده ایتالیایی پدید آورد. در این سبک بیان شعری را-که حاوی احساسات، تغزلات و کلمات پر طمطراق بود- کنار زدند و بیان ساده جایگزین آن شد. مارینتی باور داشت که در عصر ماشین و فن، هر کشف و شهودی باید کنار رود و «ادبیات»، تلاشها و سر و صداهای زندگی را بنمایاند.
جهان وطنی
با پلوالری لاربو و پل موران پدید آمد و میگفتند باید مرزها از بین برود و با تمدنها، مردمان مختلف و نقاط گوناگون جهان آشنا شد تا ناظرسلطه انسان بر طبیعت بود.
نودیسم(( nudism- naturism : عریانگری، برهنگی گرایی
مورالیسم(moralism ) : اخلاقگرایی و رعایت اصول اخلاقی
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا سید حسینی"، "دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
(مهدی رزاقی)
سبکها و مکتبهای هنری(4)
سبکها و مکتبهای هنری(4)
(22/4/1390-404)
سمبولیسم(نماد گرایی)
سمبول به معنی نشانه، علامت(و نماد) است. در این سبک ادبی بدبینی، گرایش به متافیزیک و ایدهآلیسم به چشم میخورد.
برخی از ویژگیهای این سبک
1. نوشته و شعر از «فهم دقیق» عوام خارج میباشد.
2. توجه بیشتر به جنبه ذهنی است تا واقعیت خارجی.
3. چون انسان را گرفتار چنگال طبیعت میدانند به رؤیا و افسانه میپردازند.
4. با احساس و تصور میخواهند حالات روحی خود را با موسیقی کلمات بیان کنند.
برخی از نویسندگان این سبک:
ژان مورهآ، هنری دورنیه، روسن، رمبو، استفان مالارمه، آندرهژید،
آلدینگتن، لارنس، سی.اچ.سورله ، ویلفرداون
ولادیمیر سولوویف، الکساندر بلوک، آندره بلی، چسلاو ایوانف
هوفمانشتال اشتفان گئورگه
ماکادو، خوان رامون خیمنز
تاریخچه سمبولیسم در هنر:
در حدود 1885میلادی نهضتی در اروپا پا گرفت که بعدها مکتبی به نام سمبولیسم از آن به وجود آمد. این نهضت نزدیک به 20 سال قبل از آشکار شدن، بهطور خزنده نضج گرفت و به شکل تمایلی نو به وجود آمد. این تمایل و کشش (بهره جستن از نشان برای تعبیر وقایع، امور و عقاید) در برابر ادبیاتی که سرنوشت خود را متکی به علم میدانست و همچنین در برابر پوزیتیوسم قرار داشت. (آگوست کنت، معتقد بود که جهان 4 مرحله را گذرانده و مرحله چهارم یا پوزیتویسم کاملترین مرحله تکامل فکر است و به بحث علمی و تحقیقی میپردازد.)
سمبولیستها قصد داشتند به این عقیده پوزیتیوسیتها که «زمان بعد اساسی علم است و علم خود را با مشاهده و پیگیری پدیدههای مجزا از هم محدود میکند تا مکررات را ثبت کند و انسان را مقید سازد» پشت پا بزنند.
سمبولیسم راهی را خلاف راه علم برگزید و تحت تأثیر فلسفة «من و جهان» قرار گرفت که اساس در آن فلسفه «فضا و مکان» است و نه «زمان».
اساس کار فلسفه «من و جهان» بر این دو و تأثیر متقابلشان بر هم استوار است و این مجموعه فقط در «مکان و فضا» در خور اهمیت است و در این دو قرار دارد و زمان در خور توجه نیست. به عقیدة برخی، سمبولیسم با پذیرفتن چنین موقعیتی، علیرغم خصوصیات ایدهآلیستی، بیش از مدعیان رئالیسم، واقعیتگرا جلوهگر میشود. یعنی سمبولیسم از ویران کردن واقعیت پیچیده زندگی سرپیچی میکند، حال آنکه علم بهطور دائم در صدد تجربه و تجزیة عوامل موجود در طبیعت است و این وحدت را ویران میکند.
آنها جهان را مجموعهای از نشانهها میدانند، اما نه به معنی «تصویر جانشین شده یک مفهوم انتزاعی» بلکه سمبول همان چیزی است که توسط انسان دیده شده است؛ اما نه انسانی که خود را به عنوان «مرکز جهان» میپندارد بلکه، آن که او نیز به نوبة خود توسط اشیاء و امور دیده شده است.
هر آنچه در پیرامون یک سمبولیست وجود دارد فضای زندگانی اوست و در اثرش نباید بازگشت به گذشته مشهود باشد، چون در این صورت، «زمان»، بعد اصلی میشود.
البته نباید فراموش کرد که ریشههای سمبولیسم را باید در پیشتر جست. در آثار افلاطون و لوکوفون و بعد هم لیون و بعضی رمانتیکهای آلمانی مانند هولدرلن و نوالیس (Novalis) . اما این مکتب به عنوان یک شیوه مستقل، زایده ذوق و روح بودلر، شاعر فرانسوی، است و او نیز از ادگارآلنپو امریکایی تأثیر گرفته است.
بودلر در سال 1875 با انتشار «گلهای بدی» هیاهوی بسیاری به پا کرد: اما به دلیل شعرهای پارناسین او، این مجموعه کمتر اثر گذار شد.
البته بودلر خود بنیانگذار زبان سمبولیک نشد، بلکه نمونههای او مبنای کاری برای دیگران گشت.
در نظر او، لفظ از لحاظ شعری ارزش داشت و معتقد بود که باید عوام از درکش عاجز باشند.
- شاعران نوجویی که از پارناسین خسته شده بودند، هرزگاهی جمع میشدند و آثار خود را انتشار میدادند. که در ابتدا محافل ادبی به آن بیتوجه بودند و با تمسخر به آن مینگریستند. اما با پیوستن کسانی چون «ورلن، مالارمه، شارلکر، مورهآ، فرانسوا کوپه و هردیا» به آنها، مجبور شدند در رد آنان بکوشند و چون رفتار و کردار آنها با آداب آن زمان وفق نداشت به آنها شاعران منحط میگفتند و آنها هم این نام را پذیرفتند و با همان، به راه خود ادامه دادند. ژول لافورگ مشهورترین شاعر دوران انحطاط است و پس از مرگ لافورگ پیروان این مکتب دیگر کلمه انحطاط را کافی ندانستند و بعد نسل جوان آن روز سمبولیسم را برای خود برگزیدند.
سمبولیسم در سال 1890 به اوج خود رسید و خود را از قید قواعد مشکل وزن و قافیه رها ساخت و با کمک الفاظ، فکر را زینت میداد و زیبا میساخت و میکوشید تا به ایجاد «فکر مطلق» بپردازد.
سمبولیسم آمیختهای بود از فلسفه آرمانگرایی(ایدهآلیسم)، متافیزیک و بدبینیهای شوپنهاور. در نتیجه آنها در عمق «سوپژکتیویسم» فرورفتند و مطلوبشان، مناظر مبهم و نیمه تاریکی بود که در آن به سیر میپرداختند.
به نظر آنها هیچ چیز ثابت و لایتغیر نیست، بلکه «طبیعت»، خیالی است متحرک. طبیعت، ادراکی است که ما به وسیله حواس، از آن داریم و از ما جدا نیست و با ما اتحاد وجودی دارد.
سمبولیسم بار دیگر، رؤیای زدوده شده به وسیله پوزیتیوسیم و رئالیسم را به ادبیات آورد.
طبیعت سمبولی است از وجود انسان و وصف و تجسم مناظر آن، افشای اسرار روح است. رمز سمبولیسم در وجود بیان همین پیچیدگیهاست در زبانی گنگ. البته همة آنها این ابهام و تاریکی را نپذیرفتند بلکه دستهای با تغییر شعر قدیم، تخیلات خود را آشکارتر بیان میکردند.
دسته دیگر قالب پارناسی را منکر شدند و زبان عامیانه را برای بیان احساس خود برگزیدند و بدین ترتیب زمینة ایجاد شعر آزاد فراهم آمد.
سمبولیسم از عالم شعر هم گذشت و به تئاتر راه یافت. نمایشنامههای «موریس مترلینگ» با استفاده از عرفان خاص سمبولیستها شکل گرفت. او دانش بشر را اندک میداند و باور دارد که نیروهای نامرئی، پیرامون انسان را فرا گرفته است.
سمبولیسم به نقاشی و هنرهای تجسمی هم کشیده شد. در 1886 با ظهور «اشراق»های رمبو و ورود رانگوک به پاریس و اقامت گوگن در بروتاتی، سمبولیسم به نقاشی راه یافت.
در نقاشی دو اصل اساسی موجود است. یکی تصویرImage و دیگری استعاره یا نمادSymbel . کوششهای هنری قرن 19 بر پایه رئالیسم بود که منجر به «ناتورالیسم» در ادبیات و «امپرسیونیسم» در نقاشی شد. از سال 1885 سمبولیسم به عنوان واکنشی ایدهآلیستی ظاهر شد و هدف آن به جای نمایش صادقانه دنیای خارجی، نمایش رؤیاها با تکیه بر استعاره و فرمی تزئینی شد.
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا حسینی"، " دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
(مهدی رزاقی)
سبکها و مکتبهای هنری(3)
سبکها و مکتبهای هنری(3)
(51/4/1390-403)
پارناسیسم Parnassism (هنر برای هنر)
این مکتب در قرن نوزدهم میلادی ظهورکرد. عدهای از شاعران و نویسندگان رمانتیک، از جمله ویکتور هوگو، هنر برای هنر را میستودند؛ او میگفت: "در شعر، صرفنظر از موضوع و نتیجه، لفظ و زیبایی نیز باید در نظر گرفته شود."
«تئوفیل گوتیه» -که در آغاز رمانتسیت بود- معتقد است هنر برای هنر امر پر ارزشی است و نباید مفید بودن شعر یا اثری را (در سبک پارناس) اصل فرض نمود، زیرا اگر چیزی مفید باشد، دیگر زیبا نیست.
این نویسندگان، وزن و قافیة شعر را سخت میستایند و هنر را، «وسیله» نمیدانند.
در سال 1866 «لوکنت دولیل» مجموعه شعری را از شاعران مختلف جمعآوری کرد که در ستایش هنر بود و آن را پارناس نامید. (پارناس کوهی است در یونان که بنا به اسطیر یونانیان آپولون خدای شعر و موسیقی در آن بسر میبرد.)
ویژگیهای این مکتب:
در انتخاب شکل و بیان، بسیار دقیق عمل میکنند.
احساسات و آرزوهای سراینده، دخالت داده نمیشود.
قافیه باید مورد توجه قرار گیرد و رعایت شود.
رئالیسم(واقعگرایی)
پیروی از واقعیت، دوری از تخیل، دخالت ندادن احساسات، مشاهده و بررسی دقیق واقعیتهای زندگی، درک صحیح علّتها و آنچه بر زندگی مؤثر است،از ویژگیهای اصلی این گونة ادبی میباشد.
برخی از پیروان این مکتب:
بالزاک
گوستاو فلوبر
استاندال
چارلز دیکنز
هنری جیمز
تولستوی
داستایوفسکی
ماکسیم گورگی
شولوخف
گالدوس
ماتاولی
ایبسن
استریندبرگ
ناتورالیسم(طبیعت گرایی)
تقلید از طبیعت را، برای ایجاد اثر هنری، ناتورالیسم (یا naturalism) میگویند. در فارسی معادل این واژه را طبیعت گرایی، طبیعت پردازی، اصالت طبیعت یا فلسفه طبیعت ذکر کردهاند.
برخی از نویسندگان این شیوه معتقدند که ادب و هنر نیز باید جنبه علمی داشته باشد. «امیل زولا» میگوید: «همانگونه که زیستشناسان به بررسی موجودات میپردازند، نویسندگان هم باید از این شیوه پیروی کند و جبر علمی و تجربه، باید مورد توجه قرار گیرد.»
برخی از ویژگیها در این شیوة ادبی:
بد و خوب کار، نتیجة جبر و قوانین طبیعت است نه اراده فرد.
جسم بیش از روح اهمیت دارد و آن هم نتیجه توارث است (چه در نظم و چه در بینظمی). روان و روح، سایه است.
برخی از نویسندگان این مکتب:
امیل زولا
پل الکسی
هویسمان
هانری بک
جرج مور
کرتزر Kretzer
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا حسینی"، " دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
(مهدی رزاقی)
سبکها و مکتبهای هنری(2)
سبکها و مکتبهای هنری(2)
(5/4/1390-402)
پره رمانتیسم
به معنی "پیش از رمانتیسم" است و مکتبی بود که در بین زمان کلاسیک و رمانتیسم ایجاد گردید.
این مکتب در حقیقت واسطهای بود برای تبدیل مکتب رسمی، خشک و جمود کلاسیک به رمانتیسم. برای رسیدن به دوران اعتلای رمانتیسم،دوره پره رمانتیسم در ادبیات فرانسه ایجاد گردید. آغاز این دوره را از نیمه دوم قرن 18 دانستهاند. آغازگر این مکتب را ژانژاک روسو با نوول «هلوئیز جدید» میتوان دانست. او در این اثر به بررسی یا بیان احساسهای درونی آدمی و احوال روح انسانی پرداخته که این امر، خود به معنای مخالفت با قراردادهای کلاسیک بود.
«دیدهرو»، گردآورنده دایرهالمعارف کبیر فرانسه، هم آثاری شبیه به سبک رمانتیسم از خود به جای گذاشته و در حقیقت میتوان گفت که او نوید ظهور مکتبی جدید را داده است. این حرکت تدریجی تا آغاز قرن نوزدهم ادامه داشت و سرانجام قوانین عقلی خشک و بیروح، جای خود را به خواهشهای دل و تمنیات باطنی سپرد.
بعد از فرانسه این مکتب پا به نقاط دیگر جهان هم گذارد و برای مثال «برناردن دوسن پیر» و «شاتوبریان» از جمله نویسندگانی بودند که موجب گسترش این سبک ادبی گردیدند.
پرهرمانتیستها برای بیان احساسات جدید در پی سرمشقهای دیگری بودند و در انگلیس و آلمان ـ که ادبیات آزادتر بود ـ توانستند که فضایی را برای این تمرین بیابند
برخی از پیروان پرهرمانتیسم:
ادوارد یانگ
توماسگری
سالمون گسنر
ولفگانگ گوته
فردریخ شیلاو
ولتر
دیدهرو
لوئیس مرسیه
قابل ذکر است که رمان نیز در این میان، رفتهرفته راه خود را باز مییابد و نویسندگان به بیان احساسات، واقعیات زندگانی و توصیف زندگی بورژواها میپردازند.
رمانتیسم
به معنای خیالانگیزی است و چون نویسندگان این شیوه به اندیشه خود جولان و پرواز میدادند آنها رمانتیک میگفتند و پیروان این سبک در نظم و نثر این نام را پذیرفتند، هر چند که در ابتدا، این نام برای تمسخرشان به آنها گفته میشد.
اصول و قواعد رمانتیسم:
آزادی: هنرمند باید از فشارهای اجتماعی، قوانین، اخلاق و موهومات بر کنار باشد تا بتواند از ذوق و استعداد خود الهام بگیرد.
شخصیت هنرمند: به جای انتخاب قهرمان از اساطیر و افسانهها، میتواند رنجها و خواهشهای همنوعان خود را بازگو کرد.
رمانتیک در رؤیا و احساس خود خلوت میکند و زمان و گذران عمر برای او اندوهی عظیم است.
خیال پردازی: آنطور که هست نباید تصور کرد بلکه آنطور که باید باشد، تصور کنید که این هم با تخیل، امید و آرزو به دست میآید.
افسون سخن: لفظ، تنها، ظرف کلام نیست، بلکه خود فیذاته ارزش دارد.
احترام به دین: در قرن هجدهم غالب نویسندگان، به دین بیتوجه بودند، اما آنها دین را محترم میشمردند.
برخی از پیروان رمانتیسم:
شاتوبریان
مادام دوستال
لامارتین
هوگو
ژرژسان
آلفره دوموسه
الکساندردوما (پدر و پسر)
ریچارد سن
والتر اسکات،
کلریج
لرد بایرون
ویلهلم شلگل
فردریک شلگل
گوته
شیللر
هوفمان
هنریش فن کلاست
هنرش هاینه
ژوکوفسکی
الکساندر پوشکین
لرمانتف
آدام میتسکویچ
رومانزونی
زوریلا
خوزه دواسپرونسداد
کیشفالودی
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا حسینی"، " دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
(مهدی رزاقی)
سبکها و مکتبهای هنری(1)
سبکها و مکتبهای هنری(1)
(30/3/1390-401)
اومانیسم Humanism
اومانیسم از کلمه Homo لاتین به معنی انسان و اومانیسم به معنی انسان محوری میباشد و به معنای اخص نهضتی بود که در قرن 14 میلادی به عنوان واکنشی بر ضد رفتار و نفوذ اولیاء دین کلیسایی و فلسفه قرون وسطی ایجاد گردید.
این نهضت با جنبش اصلاح دینی در اروپا بروز نمود و سرانجام، اومانیستها به مذهب پروتستان گرویدند و «عذابنگاری» را در هنر ترک کردند و به جنبههای شورآفرین زندگی روی آوردند.
این مکتب در همه کشورها در یک زمان به وجود نیامد و مثلاً در فرانسه یک قرن دیرتر از ایتالیا ایجاد شد.
در ایتالیا عدهای به جای مدح دینی، به توصیف زیبایی پرداختند و دوباره به آثار ادبی وهنری روم و یونان متوجه گردیدند و برای احیاء آن کوشیدند. به عنوان نخستین کسانی که به هنرهای باستانی روی کردند، میتوان از بوکاچیو و پترارک نام برد.
این آغاز به فصلهایی از قرار زیر انجامید:
- تحصیل زبان و ادب و تقلید از آثار یونان و روم قدیم.
- کاوشهای باستانشناسی
- رویکرد به زبان مردة رومی و یونانی به جای زبان عامه.
در فرانسه این مکتب در نیمه قرن شانزدهم آشکار شد و یک مجمع هفت نفری به نام پلئیاد Pleiade تشکیل شد که رنسار نیز از جمله آنان بودند.
کلاسیک
در معنای خاص به آن ادبیاتی اطلاق میشود که مربوط به آثار یونان و روم باستان یا آثاری در تقلید از آن میباشد.
بعضی از ویژگیهای مشخصکننده کلاسیک بدین قرار است:
تقلید از طبیعت. به قول بوالو: «حتی یک لحظه هم از طبیعت، غافل نشوید.»
تقلید از قدما به عنوان واسطهای برای تقلید از طبیعت
عقلایی بودن
آموزندگی و زیبایی متن
پرهیز از ابهام
هماهنگی بین موضوع و طبیعت
در این سبک سه وحدت باید رعایت شود:
الف: وحدت موضوع
ب: وحدت زمان
ج: وحدت مکان
برخی از پیروان کلاسیک:
اوپتیز
لسینگ
جان میلتون
درایدن
فرانسیس بیکن
شکسپیر
گلدونی
آلفیهری
رنسار، مونتنی، کورنی، بوالو، راسین، لافونتن، بوسوئه و مادام دولافایت
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا حسینی"، " دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
(مهدی رزاقی)
دورههای هنری(2)
دورههای هنری(2)
(22/3/1390-400)
هنر رنسانس
رنسانس به معنی پیدایش دوباره (تولد مجدد) میباشد. بخشی از رنسانس، انقلابی در تاریخ هنر محسوب میشود. در این دوران هنرهای بصری (دیداری) مانند نقاشی، مجسمهسازی و معماری به اوج خود میرسد(یادآور میشویم که به هنرهایی مانند نقاشی، پیکرهسازی و سایر هنرهای ازاین دست، هنرهای تجسمی میگویند و در این میان به آن گونه از این هنرها که با بیش از دو بعد سروکار دارند، هنر حجمی میگویند که برای مثال پیکره سازی جزء این نوع اخیر نیز میباشد). در این دوره به هنرکلاسیک یونان و فرهنگ اومانیستی توجه زیادی شد. زیبایی و تناسب از اصول مشترک این دو دوره ودر واقع دلیلی برای بازگشت به هنر یونان باستان بود. در این دوران به نقاشیها تحرک داده شد و آناتومی و پرسپکتیوبه شکل علمی مورد توجه قرار گرفت(به ویژه با توجه به مطالعات داوینچی).
در معماری هم از اصول یونان قدیم استفاده میشد و برای مثال «نماز خانه فلورانس» نمونه این نوع معماری میباشد. همچنین در نقاشی، کاربرد رنگروغن در این دوره آغاز گشت و تابلوی" شام آخر" داوینچی نمونهای از این آثار است. در هنر رنسانس موضوعات کمابیش مذهبیاند و نقاشی کلیساها همچنان فرسک است.
برخی از نقاشان این دوره شامل "ماساچو، لئوناردوداوینچی، بوتیچلی، میکلآنژ و رافائل" میباشند.
هنر باروک
پس از رنسانس به وجود آمد و به معنی «مروارید درهم» میباشد.این حرکت به گونهای ریشه اسپانیایی دارد اما اصل حرکت آن در آلمان رشد و نمو پیدا کرد. رفرم و اصلاحات مذهبی در ایجاد این مکتب مؤثر بود.
در این دوره در کاربرد رنگ تنوع ایجاد شد و همچنین در آن جزئیات کمپوزیسیون (ترکیببندی) مورد توجه نیست. باید بدانیم که هنر این دوره هنر رئالیسم است.
آثار و اختراعات علمی مثل ماشین چاپ در تحولات این دوره مؤثر بوده است که در نقاشی و معماری بیشترین جلوه را داشته است.در این حرکت شیوه کلاسیک مورد توجه بود.
از نقاشان معروف این دوره میتوان به "الگَرهکو و کارواجو" و در میان معماران میتوان به "فرانچسکو بورومینی" اشاره نمود.
هنر روکوکو
این مکتب در فرانسه آغاز و در آلمان کامل شد و در لغت به معنی «قلوه سنگی است که با آن غارهای مصنوعی را تزئین میکردند» و پایه ابتدایی این تفکر در باروک بود.
آزادی بسیار معمار در این شیوه موجب آفرینش اشکال خاص در معماری دوره شد.
هنرمند در این دوره محدودیتهای گذشته را نداشت و میل به آزادی برای او الهامدهنده بود.
از نقاشان این دوره میتوان به "واتئو، شاردن و هوگارت" اشاره نمود.
هنر نئوکلاسیک
در قرن 18 با کشف برخی مکانهای تاریخی و گسترش علم باستانشناسی دوباره به کلاسیک یونان روی آوردند. اصول زیباشناسی و تناسب آن دوره دوباره مطرح شد و زیبایی در طبیعت بازهم مورد توجه و تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
در این دوره سوژهها اساطیری شد و حتی لباسهای نقاشیها اقتباس از مدلهای روم باستان بود.
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا حسینی"، "جلد اول دروس اختصاصی هنر، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
مهدی رزاقی
دورههای هنری (1)
399
دورههای هنری (1)
هنر صدر مسیحیت و هنر بیزانس (قرون وسطی)
با قوت گرفتن مسحیت هنر دوره امپراطوری روم، جنبه دینی (کلیسایی) پیدا کرد که این تغییر در مضمون و موضوع بود. اما، اسلوب همان روش قدیم بود. پس از گذشت اندکی، طبیعتگرایی یونانی و رومی، جای خود را به جهانبینی مسیحی (کلیسایی) داد.
سپس جنگهای صلیبی زمینهساز جانشینی هنر بیزانس به جای هنر مسیحی اولیه گشت. این دوره از سال 330 م. (؟) که امپراطور قسطنطین پایتخت خود را پیریزی کرد شروع و تا 1453 که قسطنطنیه به دست ترکها افتاد ادامه یافت. در این دوره هنرمندان بیزنطی (بیزانسی) با کلیسا همراه بودند و در ابتدا که تصویرسازی انسان ممنوع بود به اشکال دیگر میپرداختند. البته بعداً به خاطر مسائل تربیتی ـ عقیدتی، نقوش مقدسین به ابعاد کوچک ساخته میشد.
هنر موزاییک و ویترای (استفاده از شیشههای رنگی ریز) در این دوره متداول بود و کاشی این دوره به شیوه فرسک (آبرنگ روی آهک) بود و در تزئین کلیساها کاربرد داشتند. نقوش مربوط به این دوره، خشک، بیحرکت و به دور از طبیعتگرایی میباشند.
هنر رومانسک
ادامه هنر بیزانسی ومقدمهای بر هنر گوتیک بود که کماکان در خدمت کلیسای قدرتمند بود. نقاشی فرسک و موزاییک برای تزئین کلیسا وتصویرسازی کتابهای مذهبی در این دوره رواج داشت.
جنگهای صلیبی برای نجات سرزمین مقدس و برخورد هنرمندان این شیوه با مسلمانان و هنر خاورمیانه (اسلامی) در آنها اثر گذارد.
در این دوره اشکال، تخت، بیبعد، خشک و بیجان میباشند. تأثیر هنر روم نیز در این دوره نمایان است. معماری رومنها ظرافت چندانی ندارد. در معماری این دوره ویژگیهای معماری شرقی نیز دیده میشود.
هنر گوتیک
در اواخر دوره رمانسک، نقاشان، معماران و صنعتگران این مکتب را بوجود آوردند. در این دوره تصویرسازی و القاء بعد در نقاشی گام بزرگی برداشت و هنرمندان کمابیش از زیر سلطه کلیسا به درآمدند.این حرکت در فرانسه شروع شد و به آلمان و ایتالیا نیز کشید و رشد یافت. این واژه به معنی «پست» میباشد که بعدها معماران «رنسانس» آنها را به این نام خواندند.
معماری گوتیک بر خلاف رومن ظریف است. طاقها دندهای، چهار تختی و ضربی است و القاءکننده وحدتی به سمت بالا میباشند. شیشهها رنگی (ویترای) است و نقاشی به شکل فرسک و موزاییک میباشد.
جیما بوئه در تصویرسازی وشبیهسازی کارهایی انجام داد. دوچو، جوتو سیمونه مارتینی، امبروجیولورتوتی از هنرمندان دارای اثر در این مکتب میباشند.
همچنین باید یادآور شد که تفکر اومانیستی(انسانگرایی) در این دوره راه پیداکرده بود.
در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابنسینا"، "مکتبهای ادبی، رضا حسینی"، "جلد اول دروس اختصاصی هنر، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین برخی تحقیقات جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.
نظرات ()
