نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٩ آبان ۱۳٩۳

دعا در قرآن(26)

(29/08/1393- 466)

 

وَ لَا تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ

 

« آیه 87 تا 89 سوره شعرا »

 

  [پروردگارا] و مرا رسوا مساز، روزی که بر انگیخته می‌شوند؛ روزی که مال و فرزندان نفعی ندارد، مگر [برای] آن‌که با قلب سلیم به نزد خدا بیاید.




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٦ دی ۱۳٩٢

دعا در قرآن(25)

(26/10/1392- 455)

 

 وَ اجْعَلْنِی مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ

 

« آیه 85 سوره شعرا »

 

 

 [پروردگارا] و مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده.




نویسنده: مهدی رزاقی - ۳ امرداد ۱۳٩٢

دعا در قرآن(24)

(3/5/1392- 449)

 

 وَ اجْعَل لِّی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ

 

« آیه 84 سوره شعرا » 

[پــروردگارا] و بــرایم در مــیـان آیندگان زبان [و یادِ] راست قرار ده (یاد نیکو قرار ده).




 
نویسنده: مهدی رزاقی - ۱٤ تیر ۱۳٩٢

دعا در قرآن(23)

(14/4/1392- 448)

 

 ...  رَبَّنا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا

 

برگرفته از « آیه 74 سوره فرقان »

  

... پروردگارا، برای ‌ما از همسران و فرزنـدان‌مـان، مـایه‌ی روشــنیِ چــشم  ببخش و ما را پیشوای اهل تقوی قرار ده.

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۳ خرداد ۱۳٩٢

دعا در قرآن(22)

(3/3/1392- 447)

 

 ... ربِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ

برگرفته از « آیه 118 سوره مؤمنون »

 

 ... پروردگارا، ببخشای و رحم کن که تو بهترین رحم کنندگانی.




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٠ بهمن ۱۳۸٩

دعا در قرآن(21)

(٢٠/١١/١٣٨٩- 387)

 

 ... رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَ أَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ

برگرفته از « آیه 109 سوره مؤمنون »

 

 

 

... پروردگارا، ایمان آوردیم؛ پس بر ما ببخشای و [به ما] رحم کن که تو بهترین رحم کنندگانی.

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٧ بهمن ۱۳۸٩

دعا در قرآن(20)

(7/11/1389- 386)

 

 ... رَّبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ

وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَن یَحْضُرُونِ

 

برگرفته از « آیات  97 و 98 سوره مؤمنون »

 

 

  ... پروردگارا، از وسوسه‌های شیطان به تو پناه می‌برم.

   [پــروردگارا]، و از آن‌که (نادرستان در کنارم) حضور به‌هم رسانند، به تو پناه می‌برم.

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٩ آذر ۱۳۸٩

حرف‌هایی (نکته‌هایی)از سوره احزاب- قسمت سوم(آخر)

(29/9/1389- 380)

 

-          53: برای طلب کردن چیزی از زنان پیامبر، می‌باید از پشت پرده سخن گفت(من وراء حجاب)؛ حجاب در این‌جا به معنی پرده است و نه معنای عرفی حجاب(پوشش). در آیاتی صحبت از نوع پوشش شده است که مخاطب زنان مؤمن هستند و از جمله دلایل توصیه به آن شناخته شدن آنان است و ....

-          حجاب در این آیه برای پاک‌تر بودن قلب‌ها(برای مردان و زنان) بیان می‌شود. خداوند درباره‌ی نحوه بیان زنان نیر سفارش‌هایی بیان می‌دارد

-          پیامبر به خاطر حیاء و شرم از مهمانانش درخواست نمی‌کند که مجلس را ترک کنند، ولی خداوند از این حق پیامبر حیاء نمی‌کند. پیامبر تا آن‌جا که حق فردی‌اش باشد، ممکن است که از آن درگذرد ولی در برابر حقوق دیگران سکوت نمی‌کند.

-          بعد از فوت پیامبر کسی نباید همسران ایشان را به نکاح خود درآورد.

-          55: کسانی که زنان می‌توانند نزد آنان بی‌حجاب باشند.

-          56: آیه صلوات؛ انّ الله و ملائکته یصلون ...

-          57: کسانی ممکن است خدا را بیازارند که لعنت خدا در دنیا و آخرت برای آنان است و عذابی مُهین خواهند داشت

-          58: "و" عطف است و به آیه قبل پیوند می‌خورد. کسانی که مؤمان و مؤمنات را به ناروا اذیت کنند، شامل حکمی شبیه آن هستند و گناهی آشکار انجام داده‌اند.

-          59: یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین یُدنین علیهن من جلبیبهن(جلابیبهن).... موضوع حجاب، زنان پیامبر، دخترانش و زنان مؤمنن که خود را بپوشانند و هدف این موضوع چنین است که شناخته شوند(از زنان غیر مسلمان) تا مورد آزار قرار نگیرند.

-          60: اگر منافقان و کسانی که در قلب‌شان مرض است و یاوه‌گویان(المرجفون) به کارهای‌شان پایان ندهند، پیامبر به کارزار آنان می‌پردازد.(اشاره به برخی مصداق‌های قلب مریض در همین سوره. توجه به آیه 53)

-          61: خداوند دستور می‌دهد، هر کجا آنان را یافتند، آنان رابکشند، کشتنی.

-          62: این امر، سنت خداوند است؛ تنها مخصوص دین اسلام نیست. یعنی آنان که دستور را می‌پذیرند و مبنا قرار می‌دهند برای انتقاد به اسلام باید این آیه را هم با همان منطق بپذیرند و بدانند که تنها مخصوص این دین نبوده است.

-          63: علم آن "ساعت"، نزد خداوند است و می‌فرماید چه کسانی می‌دانند(کسی نمی‌داند). شاید "ساعت، نزدیک باشد.

-          67: کافران در قیامت می‌گویند که خدایا ما از آقایان و بزرگان پیروی کردیم و آن‌ها ما را گمراه کردندو

-          68: و از خدا می‌خواهند که عذاب و لعن آنان را شدید کند.

-          69: وصف حضرت موسی در نزد خدا: کان عند الله وجیها

-          70: خداوند مؤمنان را به گفتاری محک حکم می‌کند: قولوا قولاً سدیداً

-          72: به آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها، امانت عرضه شد و انسان آن را حمل کرد. انه کان ظلوما جهولا(شاید برخی ذوقی بیان می‌کنند که این درباره امام علی است و "م" از آن حذف شده است یعنی یعنی کان /یکون علی مظلوماً مجهولاً)

-          آیا آسمان و زمین در پذیرش یا عذم پذیرش مختار بودند یا خیر؟ فأبَین ان یحمِلنها و أشفَقن منها. حق انتخاب، اختیار، توان مسئولیت‌پذیری، عقل و علم و قوه‌ی سنجش و رد و قبول داشته‌اند؟

 

نفاق مرتبه‌ای از شرک است(فرد به جزء خدا، دیگران را هم صاحب اثر می‌داند و می‌خواهد خود را نزد آنان، نیکو جای دهد)

نفاق، مرتبه‌ای از کفر است. فرد چیزی را در درون خود می‌پوشاند و به گونه‌ای دیگر نزد دیگران جلوه می‌دهد. در آیه کافران و منافقان کنار هم آمده‌اند.

این قسم آخر رو به عنوان یه روضه ببینید اگه شد

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢۱ آذر ۱۳۸٩

حرف‌هایی (نکته‌هایی)از سوره احزاب- قسمت دوم

(21/9/1389- 379)

-          عصیان خدا و رسول، گمراهی آشکار است؛ ضلالاً مبینا(توجه به الضالین در سوره حمد)

-          38: ... و تخشی الناس و الله احقّ ان تخشیه (عجب تذکاری)

-          فلما قضی زید منها .../ ... و کان امر الله مفعولاً؛ آمدن زید( زید در عربی مثل فلانی است در فارسی مثلا، ضرب زید عمرا)

-          40: ...

-          41: ما کان محمد ابا احداً من رجالکم ...

-          پیامبر رسول الله و خاتم النبیین است/ هم رسول و هم نبی

-          42 و 43: یا ایها الذین امنوا ...

-          44: خدا و ملائک به مؤمنان صلوات می‌فرستد برای خارج کردن آنان از ظلمات به نور(توجه به آیة الکرسی؛ الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور...)

-          خداوند به مؤمنان رحیم است

-          تحیت به مؤمنان روزی ک خدا را ملاقات می‌کندد، سلام است. تحیتهم یوم یلقونه سلام

-          45و 46: پیامبر، شاهد، مبشر، نذیر و داعی الی الله بأذنه و سراج منیر است

-          48، خداوند به پیامبر می‌گوید آزار کافران را و منافقان را فروگذارد و توکل به خدا کند که وکالت او کفایت می‌کند. و لا تطع الکافرین و المنافقین و دع اذیهم ...

-          49: خداوند به مؤمنان دستور می‌دهد اگر می‌خواهند زنان‌شان را طلاق دهند، رها کردنی جمیل باشد(سراحاً جمیلاً)/ همین تعبیر در توصیه برای پیامبر آمده(آیه 29)

-          50: ازدواج‌های حلال/ مخاطب آیه پیامبر بوده است/ انتهای آیه خالصة لک من دون المؤمنین تعمق شود.

-          بعضی احکام ازدواج فقط برای پیامبر است

-          51: ادامه آیه 50 و ... خدا تأکید می‌کند که با آگاهی این احکام را قرار داده

-          آیه 52: حکم نگه‌داشتن و رها کردن زنان برای پیامبر(ترجی من تشاء)/ برای همسر باید حقوق ادا شود اما آیا برای ما ملکت أیمانهم فرق می‌کند و اگر چنین است، علل آن بررسی شود)/ داشتن کنیز در اعراب آن زمان جزء سنت‌ها بوده و تغییر آن می‌باید به صورت تدریجی عملی گردد مانند احکام تحریم مسکرات

-          در آیه 50 خداوند امکاناتی را برای پیامبر در نحوه‌ی معاشرت با همسرانش در نظر گرفته است؛ حقوقی به او داده/ البته این برای پیامبری است که ویژگی‌ها . وسجایایی دارد که در اینجا هم بر اساس آن عمل می‌کند و خداوند نیز سفارشات اخلاقی مفصل برای او دارد؛ میثاقاً غلیظاً. ( از جمله حقوق زن را حق آمیزش با فاصله کمتر از 4 ماه دانسته‌اند و اگر شوهر برای شانه خالی کردن از این امر بکوشد، معصیت کرده است و حتی اگر به این خاطر به سفر برود سفر او سفر حرام است و احکام سفر حرام دارد مثلاً باید نماز را کامل بخواند و روزه بگیرد گر چه در سفر است)

-          52: خداوند ازدواج دیگر را برای پیامبر ممنوع می‌کند و یا تبدیل زنش را به زن دیگر، گر چه حُسن او به اعجاب وادارد(چرا صفت حسن به اعجاب وادارنده ذکر شده است و چه نسبتی با آنچه نزد پیامبر خواستنی است، داشته است)

-          53: به خانه پیامبر بدون اذن نباید داخل شد و باید موعد دعوت را رعایت نمود(به موقع آمدن و رفتن به عنوان یک توصیه اخلاقی)

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱٤ آذر ۱۳۸٩

حرف‌هایی (نکته‌هایی)از سوره احزاب- قسمت اول

(13/9/1389- 378)

 

برخی موضوعات این سوره: حجاب، زنان پیامبر، عرضه‌ی امانت، طلاق، حقوق پیامبر در تزویج(و و ظایف)، پوشش زنان، تطهیر آل عباء، زمان قیامت، احوال در قیامت و ....

-          یا ایها النبی اتّق الله...(1)

-          ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه...(2)

-          النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم و ازواجه و امهاتم...(7)

-          با توضیح آیات 29 و 30 شاید بتوان همه همسران پیامبر را ام المؤمنین نامید

-          ... و اخذنا منهم میثاقاً غلیظا(8) / لیسئل الصادقین عن صدقهم...(9)

-          خداوند از نبیین پیمان محکمی گرفته است

-          لقد کان لکم فی رسول الله اسوةٌ حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکَر الله کثیراً(22)

-          من المؤمنین رجالٌ صدقوا ما عاهدوا الله...(24)

-          در آیه 29 خداوند به پیامبر می‌گوید از زنانش -به آن‌ها که حیات دنیا و زینت آن را می‌خواهند- بهره بدهد به آن‌ها و رها کند آن‌ها را، رها کردنی خوب؛ یعنی همسران پیامبر نباید این ویژگی را داشته باشند.

-          با توجه به آیه 30 ممکن است همه‌ی زنان پیامبر از محسنات نباشند و خداوند اجر عظیمی را برای محسنات آنان در نظر گرفته است. ... فانّ الله اَعدّ للمحسنات منکن اجراً عظیما

-          در آیه 31 خداوند همه‌ی زنان پیامبر را مخاطب قرار می‌دهد و عذاب آنان را مضاعف می‌داند( اگر فاحشه مبینه‌ای از آنان صادر می‌شد)

-          خداوند برای زنان صالح پیامبر(من یقنت... عمل صالحا...) خدا رزق کریم مهیا می‌کند.(اعتدنا لها رزقا کریما)

-          33: زنان پیامبر اگر متقی باشند مانند احدی از زنان نیستند(تنها زن معصوم حضرت زهرا، دختر پیامبر) و آنان نباید به نرمی سخن بگویند. باید با قول معروف سخن گویند.

-          34: خداوند از آنان می‌خواهد در منزل بمانند و مانند جاهلیت تبرج نکنند؛ ارتباط با دیگر مردان را کامل منع نکرده است و گرنه تبرج موضوعیت نداشت پس می‌توانند در جامعه باشند یا مردان به بیوت آنان بیایند.

-          در اثنای همین آیه 34 که خداوند در ابتدا به زنان پیامبر امر می‌کند، آیه‌ی تطهیر آمده است(آخر آیه) و در حالی که ضمیرهای قبلب "کن" است، در این قسمت ضمیر"کم" می‌شود و دوباره در آیه‌ی بعد "کن" می‌شود و مخاطب زنان پیامبر. آیه تطهیر رای زنان پیامبر نیست و اهل و آل کساء خود پیامبر، امام علی، حضرت زهرا و حسنین هستند که پیامبر آنان را به زیر عبای خود می‌آورد. ... و اطعن اله و رسوله، انما یرید الله لیذهب...؛ با توجه به اینکه موضوع از بعد از انما مجزاست، آیه تطهیر شامل خود پیامبر هم می‌شود و گرنه وقتی می‌گوید از خدا و رسول پیروی کنید اگر انما نتیجه این موضوع بود خود پیامبر را شامل نمی‌شد.

-          35: خداوند ذکر آیات و حکمتش را در این آیه به زنان پیامبر امر می‌کند.36: تبشیر است

-          37: در این آیه بیان می‌شود که هر امری که خدا و رسول برای مرد و زن مؤمن جاری کند(قضی)، خیر اوست.




نویسنده: مهدی رزاقی - ۸ مهر ۱۳۸٩

دعا در قرآن(19)

(8/7/1389- 370)

 

 رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

 

  « آیه 94 سوره مؤمنون »

 

پروردگارا، (پس) مرا در میان قوم ظالمان قرار مده.

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢ امرداد ۱۳۸٩

کنج مجلس(3)- تجلی

کلامی برگرفته از کتاب مجالس*

(2/5/1389- 362)

 

*مجالس

تقریرات جناب احمد غزالی

به اهتمام احمد مجاهد

انتشارات دانشگاه تهران

 

 

 

«آورده‌اند: مردی چهل سال بود که هرگز نماز نخوانده بود. هر وقت می‌گفت «الله اکبر» مدهوش می‌افتاد». جانم فدای او اگر چه نماز نمی‌خواند، و افّ بر تو و نمازت. چه قدر این حجاب شدید است، وچه قدر جناب احدی عزیز است، و چه قدر نگه‌بان بر این در است.

 

ترجمه شعر

شراب اگر خالص نباشد خوردن آن/ پیش من حرام است مگر این که مانند شراره‌ی آتش باشد

و عشق اگر صادقانه نباشد، پس صاحب آن / بین صدق و کذب قلبش معذّب است

 

ای مسکین! اندوه خیمه‌‌ی عزّ است. «من پیش شکسته دلانم». و اندوه محبوب قِدم است. «خداوند هر قلب اندوه‌ناک را دوست می‌دارد».

 

ترجمه شعر

...

و ناچیزتر چیزی که از عشق می‌بینم این است که من / از فراق، در اشک‌هایم گاهی به روی آبم و گاهی غرق شوم.

 

آیا در حدیث مُعاذ نشنیده‌ای : «فرشتگان عمل بنده را بالا می‌برند، پس خداوند می‌گوید : شما حافظان عمل او هستید، و من مراقب قلب او هستم، پس بر روی او زنید».

 

ترجمه مصراع

«با یک دست سر می‌شکند و با دست دیگر دارو می‌نهد».

 

بپرهیزید از این که در چیزی که برای شما فایده ندارد فرو روید.(ص 116)

 

«طلب اخلاص فریضه‌ی هر مسلمی است». چون اخلاص طلبی، به آن طعم عملت بیابی. صدق را بطلب تا به آن مرکب اخلاصت زینت گیرد. عمل زمین است و صدق آسمانش. و صدق مرکز زمین عندیّت است. «که ایشان راست نزد پروردگارشان قدم صدقی». صدق محک احوال و اعمال است، و حق پشت سر آن. آنچه که زمینِ خصوص است، همان آسمانِ عموم است، و آسمانِ خصوص، زمین خصوصِ خصوص است.

 

 

از ترجمه شعر

نه با او قرار است و نه از او فرار(ص 105)

 

نهایت تو ادراک عجز توست و قوت او، و چون رسیدی، آن وقت می‌شناسی(ص 111)

 

 

*مجالس

تقریرات جناب احمد غزالی

به اهتمام احمد مجاهد

انتشارات دانشگاه تهران

* از خواننده گرامی‌ای که برای اصلاح تایپی یادآوری نموده بودند تشکر می‌کنم

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٠ تیر ۱۳۸٩

کنج مجلس(2)- جانان

کلامی برگرفته از کتاب مجالس*

(20/4/1389- 360)

 

*مجالس

تقریرات جناب احمد غزالی

به اهتمام احمد مجاهد

انتشارات دانشگاه تهران

 

 

پیشنهاد می‌کنم که در جزء جزء آنچه گفته است تعمق کنیم:

 

  صابر باش تا این که صبر برای قلب و گوشت چشمی بگشاید تا معنی قول پروردگار را بدانی که :«چون بنده‌ای را دوست بدارم، برای او گوش و چشم و دست و مؤیّد باشم».

 

ای مسکین! سعادت ابد در گرو پنج روز از عمر تو است. چه‌قدر ارزان است آنچه که می‌فروشند، و چه قدر غافلی تو از خریدنش

 

ترجمه شعر

به او گفتند که دوستانش رفتند/ بُعد را به قرب بدل کردند

سوگند به خدا کوچ کننده آهنگ جدایی نکرد/ از چشم به قلب رفت

 

ای مسکین! تو در خوابی و روزگار تو را به طرف اجلت و مرگت می‌کشاند، چه گونه با تو مدارا کنم که راه دراز است.

 

شیخ گفت: نگو "لا اله الا الله" و از طرفی هوای نفْست خدایت باشد.

مردی پیش جنید آمد و گفت: ای شیخ! فتوت چیست؟ گفت: «از فتوت است که در فتوت سخن مگویی».

نگو "لا اله الا الله" تا این کلمة‌ی توحید بگوید : آنچه که جز خداست بِنه. و نگو محمد رسول الله است، اما برای دین او بساط پهن کنی، و الّا تو دروغ‌گویی.

 

شعر

شکیبایی ورزیدم و عشق تو بر قلب من آگاهی پیدا نکرد/ و محل راز را هم از تو پنهان داشتم

از ترس این که ضمیرم از عشقم به اشکم در پنهانی شکایت بَرَد، و اشکم بدون این که من بدانم جاری نگردد

 

*مجالس

تقریرات جناب احمد غزالی

به اهتمام احمد مجاهد

انتشارات دانشگاه تهران

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۸ خرداد ۱۳۸٩

دعا در قرآن(18)

(8/3/1389- 352)

 

رَبِّ أَنزِلْنِی مُنزَلًا مُّبَارَکًا وَ أَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ

 

  برگرفته از « آیه 29سوره مؤمنون »

 

  

 

   ... پروردگارا، مرا به جایگاهی مبارک وارد گردان که تو بهترین جای دهندگانی.

 

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢ خرداد ۱۳۸٩

کنج مجلس(1)- نماز حبّ

(2/3/1389- ٣۵١)

 

کلامی برگرفته از کتاب مجالس*

*مجالس

تقریرات جناب احمد غزالی

به اهتمام احمد مجاهد

انتشارات دانشگاه تهران

 

  روی به دیگری میاور، و اگر به نماز برخاستی قلبت به طرف بازار نباشد. همان طور که به شهوت روی می‌آوری، به نمازت هم روی بیاور. آن وقت درِ نماز به رویت باز شود و هزاران هزار منزل سیر کنی. اگر اخلاص‌تان در طاعت‌تان همچون اخلاص‌تان در معاصی‌تان باشد، هر آینه شما از پیامبران‌اید.

 

سید اولین و آخرین گفته است: «خدا را حفظ کن تا خدا تو را حفظ کند». «پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم».

 

می‌دانی تقرّب به خدا چیست؟ این که چشمت بر قلبت و معبودت باشد، نه به شتاب از رکعتی به رکعتی رفتن و سلام نماز را دادن

 

ای مسلمانان! به حرکات اندام‌هاتان قانع مشوید که «خدا به اندام‌ها ننگرد». قلب را بطلب و بعد از آن نیت را، و چون آن دو را دریافتی، پس آن‌گه درِ نماز بگشای. نیت معبر جمال معبود بر قلب تو است. اگر معبود به تو روی آورد، بر تو باد که در خانه باشی، پس بدان که تو نمازگزاری. پرده را کنار می‌زنند و غیب از جمال معبود آشکار می‌گردد. این جاست که نماز تو را می‌خواند نه تو نماز را.

*مجالس

تقریرات جناب احمد غزالی

به اهتمام احمد مجاهد

انتشارات دانشگاه تهران

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۸ فروردین ۱۳۸٩

دعا در قرآن(17)

(8/1/1389- 342)

 

 ... رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَ أَنتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ

 

  برگرفته از « آیه 89 سوره انبیاء »

 

 

 

 

   ... الهی، مرا تنها وا مگذار - که تو بهترین وارثانی 

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱٦ اسفند ۱۳۸۸

دعا در قرآن(16)

(16/12/1388- 337)

 

 ... أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمینَ

 

  برگرفته از « آیه 83 سوره انبیاء »

 

 

 

 

  ... [پروردگارا] همانا مرا بیماری و زیان رسـیده و تـو رحم‌کننده‌ترینِ رحم کنندگانی.

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٤ بهمن ۱۳۸۸

دعا در قرآن(15)

(24/11/1388- 331)

 

 ... رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا

  برگرفته از « آیه 114 سوره طه »

 

 

 

 

  ... پروردگارا، بر دانشم بیفزای.

 

 

 

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱٠ بهمن ۱۳۸۸

از تفسیر قرآن مرحوم آقای خمینی(3)

(10/11/1388-327)

  امام در اثنای تفسیر سوره علق و "اقراء باسم ربک الذی خلق" برای گروهی از روحانیان -که قرار بوده به روستاها و شهرها برای ترویج بروند- توصیه‌ها و تذکرهایی بیان می‌کند؛ از آن جمله است:

 

... اما باید توجه داشت که امروز یک خطر بزرگی جلوپای ماست که من از این خطر بیشتر می‌ترسم تا از خطر اینکه بیایند و بریزند و بکشند و ما را از بین ببرند و آن خطر اینست که مبادا پاهایمان را انحرافی برداریم، قدمهای انحرافی برداریم و مکتبمان را بد منعکس کنیم، اسلام را بد معرفی کنیم.

ص 63

 

... امام جمعه هم بودند و منبر هم می‌رفتند، اهل منبر هم بودند، به اسم خلافت رسول الله برضد رسول الله قیام کرده بودند، فریادشان لا اله ‌الا الله بود و بر ضد الوهیت قیام کرده بودند. اعمالشان و رفتارشان، رفتار شیطانی بود لکن فریادشان فریاد خلیفة رسول الله. این است که مکتب را متزلزل میکند و یکوقت در دنیا منعکس میشود که اسلام هم همین است. من امروز خوف این دارم و خدایا امروز به فریاد اسلام برس ... که مکتب ما منحرف جلوه داده بشود یا از اعمال من و شما، یا از اعمال کمیته ها، یا از اعمال دادگاهها، یا از اعمال ادارات و وزارتخانه‌ها و امثال ذلک. رژیم سابق برای ما خطر نداشت، رژیم سابق ادعا نمیکرد(ادعایش را هم میکرد لکن کسی از او قبول نمیکرد) رژیم سابق خطری نداشت اگر یک معمی در رژیم سابق یک کار خلاف میکرد می‌گفتند این ساواکی است، این درباری است، امروز که ساواکی در کار نیست و همه دفن شدند اگر از شما آقایان یک چیزی صادر بشود میگویند جمهوری اسلامی این است، مکتب ما متزلزل میشود. مسئولیتتان زیاد است.

صص 65-64

 

 

یادآوری: نحوه نگارش و رسم‌الخط عمدتاً با توجه به متن کتاب آمده است.

منبع: کتاب تفسیر امام از سوره حمد / قسمت اول و دوم/ حزب جمهوری اسلامی(دربردارنده تفسیر بخشهایی از سوره حمد و سوره اقراء)




نویسنده: مهدی رزاقی - ۳ بهمن ۱۳۸۸

از تفسیر قرآن مرحوم آقای خمینی(2)

(3/11/1388-323)

 

  امام در اثنای تفسیر سوره علق و "اقراء باسم ربک الذی خلق" برای گروهی از روحانیان -که قرار بوده به روستاها و شهرها برای ترویج بروند- توصیه‌ها و تذکرهایی بیان می‌کند؛ از آن جمله است:

... همین نفسی که در انسان هست، از همه دشمنها برای انسان دشمنتر است. همه دشمنهای عالم آنقدری که از آنها می‌آید آن است که انسان را بکشند، زجرش میدهند ام جنبیک آن نفس امارة انسان، آن غیر این است که انسان را بکشد، انسانیت را می‌کشد. همه عالم جمع بشوند که انسانیت شما را بکشند تا آن چیزی که در خود شما هست آن نباشد و تغییر نکند کسی نمی‌تواند.

... ببینید با آقایانی که در محل هستند شما چطور رفتار می‌کنید. ما فرض میکنیم که شما در محل که رفتید بعضی از اشخاص منحرف هستند. پیغمبر اکرم صلی اللاه علیه و آله و سلم برای همینها غصه می‌خورد. فلعلک باخع نفسک"کهف آیه 53"

از اینکه مؤمن نشدند آنچنان غصه میخوری که مثل اینکه می‌خواهی خودت را بکشی.

   ما فرض میکنیم که شما وقتی که رفتید یک انحرافاتی دیدید، انحرافات را با انحراف اصلاح نکنید، انحراف نمی‌تواند انحراف را مستقیم کند، انحرافات را با نور هدایت خدا و باسم رب مستقیم کنید.... اگر دیدید آنجا می‌خواهد نفس اماره بگوید که حالا این آقا که اینجا مدتی بوده است و عنوانی دارد بخواهید عنوانش را یکوقت خدای نخواسته از دستش بگیرید بدانید که این الهی نیست این شیطانی است. بخواهید مقابل یک اهل علمی که آنجا هست بایستید و خدای نخواسته حیثیت او را بشکنید بدانید که انسانی نیست و این الهی نیست شیطانی است. با همه محبت کنید با محبت میشود منحرفها را مستقیم کرد بهتر از اینکه با شدت و حدت، گاهی نمیشود والّا غالباً میشود. پیغمبر اکرم نبی رحمت است اصلاً برای رحمت آمده، آنجایی هم که آن منحرفهای غیر قابل اصلاح را امر به قتل میکرد مثل یک غدة سرطانی که در یک بدن باشد برای اصلاح بدن آن غده را باید بیرون آورد چاره نیست این غده‌های سرطانی گاه یک جامعه را فاسد میکنند و این هم رحمت بر جامعه است.

  صص57-55

... جنگهایی که الان در دنیا هست و ممالک زیادی پشت سرهم می‌جنگند و آمریکا از آنطرف و شوروی از آنطرف کمک می‌کنند به اینها، اینها همه جنگهای انحرافی است برخلاف انسانیت است.

ص 59

 

یادآوری: نحوه نگارش و رسم‌الخط عمدتاً با توجه به متن کتاب آمده است.

منبع: کتاب تفسیر امام از سوره حمد / قسمت اول و دوم/ حزب جمهوری اسلامی(دربردارنده تفسیر بخشهایی از سوره حمد و سوره اقراء)

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٦ دی ۱۳۸۸

از تفسیر قرآن مرحوم  امام خمینی(1)

(26/10/1388-٣٢١)

 

شما آقایان که در راه اسلام و علم قدم برمیدارید و متلبس به لباس اسلام و لباس انبیاء شده‌اید و متلبس به لباس روحانیت شدید گمان نکنید که درس خواندن بدون اینکه قرائت باسم ربک باشد برایتان فایده دارد، گاهی ضرر دارد، گاهی علم غرور می‌آورد، گاهی علم انسان را از صراط مستقیم پرت میکندد اینهایی که دین‌ساز بودند اکثراً اهل علم بودند، اینهایی که دعوت بر خلاف واقع کردند اکثراً از اهل علم بودند. چون علم قرائت باسم ربک نبوده است، از اول انحراف داشته است این راه انحرافی هر چه پیش رفت انحراف بیشتر حاصل میشود، دور میشود از انسانیت چه بسا یکنفر آدم فیلسوف اعظم است به حسب نظر مردم، فقیه اکرم است به حسب نظر مردم، همه چیز میداند، انبار معلومات است لکن چون قرائت باسم رب نبوده است از صراط مستقیم دور شده است و از همه دورتر، هر چه انبار زیادتر وزرش زیادتر، هر چه انبار بزرگتر وزر و ظلماتش بیشتر، ظلمات بعضها فوق بعض- گاهی علم ظلمت است نور نیست. آن علمی که باسم رب شروع بشود آن نور هدایت دارد. آن علمی که برای این است که یاد بگیرد آن خوبش آن است که می‌خواهد یاد بگیرد والا اینکه می‌خواهم مسند بگیرم، می‌خواهم امام جماعت بشوم، می‌خواهم اهل منبر باشم، می‌خواهم مقبول عامه باشم، مقبول مردم باشم انحراف است. اینها انحراف است و همه دقیق صراط مستقیم بر حسب وصفی که شده است باریک‌تر از موست بسیار دقیق است. چه بسا انسان یک عمر در ریا بوده و خودش نفهمیده است یک عمر هر عملی کرده ریا بوده است و نفهمیده اینقدر دقیق است که خود آدم هم نمِفهمد....

 

یادآوری: نحوه نگارش و رسم‌الخط عمدتاً با توجه به متن کتاب آمده است.

منبع: کتاب تفسیر امام از سوره حمد / قسمت اول و دوم/ حزب جمهوری اسلامی(دربردارنده تفسیر بخشهایی از سوره حمد و سوره اقراء)

صص 53-52(مربوط به بخش تفسیر سورة اقراء)




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱٢ دی ۱۳۸۸

اخلاص و توحید

(12/10/1388-318)

 

 «طلب اخلاص فریضه‌ی هر مسلمی است». چون اخلاص طلبی، به آن طعم عملت بیابی. صدق را بطلب تا به آن مرکب اخلاصت زینت گیرد. عمل زمین است و صدق آسمانش. و صدق مرکز زمین عندیّت است. «که ایشان راست نزد پروردگارشان قدم صدقی». صدق محک احوال و اعمال است، و حق پشت سر آن. آنچه که زمینِ خصوص است، همان آسمانِ عموم است، و آسمانِ خصوص، زمین خصوصِ خصوص است.(جناب احمد غزالی)

 

 

الهی خلاصم کن به اخلاص.

بسم الله الرحمن الرحیم؛ قل هو الله احد؛ الله الصمد. لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد.

  و شرط توحید اخلاص است و شرط توحید خلوص است. خلاصی است از بند، از قید، از غیر و وه که سوره‌ی توحید را "اخلاص" گفته‌اند. "توحید" که اولین اصل است و وه به آن دوستم که می‌گوید «من تنها یک اصل دارم» و وه به او که در آیینش همه تنها یک اصل است و آن "توحید".

  "بگذار و بگذر"، این سر دیگرش چنین است که "بگذار و بیا"(دع نفسک و تعال/ حدیث قدسی). برای بالا آمدن بگذار غل را، غش را، دویی بودن را(تعال را آمدن به سمت بالا گفته‌اند). بگذار، بگذر، بگذر از "خودی"؛ اینها شرط توحید است. اینها راه وحدت است. اینها همه خلوص است. همه برای "برایِ او شدن" تا "همه برای او شدن"، "همه، «او» شدن". اخلاص، توحید است. اصل و اساس دین و دین‌داری است. موحدی یعنی این.

 الهی خلاص کن از جهل، از دویی، از غل، از غش، از غیر، از طمع، از ترس، از طمع جنت، از ترس دوزخ -که اینها شرک است. الهی مخلِصم کن، مخلَصم ساز.

  الهی خلوص، الهی اخلاص، اخلاص که شرط توحید است، اخلاص که راه موحدی است. اخلاص که وحدت است که تو نابی و خالص؛ نابی و یکتا، بی‌تا، بی‌همتا.

 بگویم که بگویم "الله الصمد"، بگویم(بخوانم، فرمانم بده): "قل «هو الله احد»". الهی انت الله احد، الهی انت الصمد؛ الله الصمد؛ تو خالصی، غیر را به تو راهی نیست، لم یلد و لم یولد؛ تو خالصی و ناب و لم یکن له کفواً احد.

الهی خلاصم کن از آتش و گرمای دوزخ

الهی خالصم کن برای خویشت

الهی خلاصم کن/ خلاصم ساز برای خودت

الهی خالص کن اعمالم را برایت

الهی خلاص کن از اعمالم برای خودت

"اللهم خلّصنا من حَرّ نارک"

اللهم خلّص اعمالنا لک

اللهم خلّصنا لک

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٥ دی ۱۳۸۸

عالمان فریبنده

(5/10/1388-317)

 

     چنان‌چه به فضل الهی، بر این نوشته حسن و ثوابی متصور باشد، از جمله هدیه به دوست و "آشنایی" که غریب یا "غریبه" می‌نویسد.

 

  نگو "لا اله الا الله" تا این کلمه‌‌ی توحید بگوید : آنچه که جز خداست بِنه. و نگو محمد رسول الله است، اما برای دین او بساط پهن کنی، و الّا تو دروغ‌گویی.(جناب احمد غزالی)

 

   وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْکِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَیَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ

   در میان آنها [= یهود] کسانى هستند که به هنگام تلاوت کتاب (خدا)، زبان خود را چنان مى‏گردانند که گمان کنید (آنچه را مى‏خوانند،) از کتاب (خدا) است؛در حالى که از کتاب (خدا) نیست! (و با صراحت) مى‏گویند: «آن از طرف خداست!» با اینکه از طرف خدا نیست، و به خدا دروغ مى‏بندند در حالى که مى‏دانند! (متن عربی و ترجمه آیه  از نرم‌افزار المبین)

   گر چه که حسب ظاهر، این آیات در مورد بعضی از عالمان اهل کتاب در صدر اسلام نازل شده بوده، اما ای بسا که این تعابیر فقط برای اهل کتاب و کتاب آنها نباشد و عالمان فاسد اسلامی هم ممکن است که همین روش را با قرآن پیش گیرند.

  تشخیص این گروه که مقاصد غیر خیر خود را در پوشش آیات و کتاب خدا می‌پیچند سخت‌تر است از آن دسته از وسوسه‌گرانی که آشکارا به مبارزه با اسلام و قرآن برمی‌خیزند و به چیزی دیگر فرا می‌خوانند یا آن دسته از ظلم‌کنندگان و بهره‌جویانی که آشکارا به استثمار مردم می‌پردازند. آنان در چشم مردم غاصبان و تصرف‌کنندگانی زورمدار و ظلم‌پرورند که جماعت کثیری را تهدید می‌کنند و با تطمیع قلیلی نیز، پیاده نظام خود را فراهم می‌سازند؛ اما این گروهی که پوستین شفقت و نصیحت و خیرخواهی به تن می‌کنند، مردم آنان را در زمره‌ی ربانیان می‌بینند و ثقه و قابل اعتماد می‌پندارند و اینان به باور مردم نیز خائن می‌شوند.

 آن‌که تطمیع می‌کند یا زر هزینه می‌کند، به زعم خود اندکی هزینه‌ی مالی یا... می‌کند تا نفع دنیایی بیشتری(حسب ظاهر و ای بسا تنها کوتاه مدت) ببرد.

  آن‌که تهدید و تحدید می‌کند، یا از زورمندی بهره می‌جوید، او نیز باید از مال و قوا و اعتبار هزینه کند تا به آنچه که حب آن را دارد برسد، خواه مال باشد و خواه جاه.

  اما آن‌که تزویر می‌کند، به ظاهر کمترین هزینه را می‌پردازد اما ای بسا که از بیشترین عتاب‌ها و عذاب‌ها جزای او گردد. این گروه ممکن است که حتی به الوهیت و الاهیت و ربانیت و روحانیت هم دعوت کنند، اما به آن گونه‌ای از این امور سوق می‌دهند که بتوانند مردم را غافل و فارغ سازند و به استحمار و استثمار برای بهره‌جویی و نفع‌طلبی خودشان بپردازند.

  دعوت آنان به عبودیت، دعوت پنهان‌شان به بندگی و سرسپردگی و فرمان‌برداری خواست‌ و تمناهای‌شان است که آن را به زبان کتاب پیچیده‌اند و در لفاف آیات خدا و قول پیامبر پوشیده‌اند(پوشانده‌اند). اینان دانسته و نادانسته گمان "انا/ نحن ربکم الاعلی" دارند و آن را از زبان آیات قرآن می‌گویند تا مردم بپسندند و بپذیرند و تسلیم باشند و خشنود و شاکر از این تسلیم و بندگی. مردم هم راضی و خوشحالند و حالات روحی و به گمان‌شان معنوی‌شان آنان را حمایت می‌کند. این گروه گام به گام و تا آنجا که مردم بپذیرند پیش می‌روند و بر پذیرش مردم می‌افزایند. اینان مردم را به بندگی و بردگی خود درمی‌آورند و خود را صاحب می‌دانند و از خدا و پیامبر هم در این مسیر بهره می‌جویند و مردم هم گمان آن دارند که آنان جانشینان رسول و نبی خدا هستند. گروهی از آنان خودخواسته و دانسته این چنین می‌کنند و گروهی ممکن است که خود هم درنیافته باشند که فریفته‌نفس یا جهل خود هستند و به خیال خود، برای رضای خدا انجام می‌دهند آنچه را که انجام می‌دهند؛ حال ظاهر آن عمل هم هر چه باشد آن را مباح و یا بیشتر از آن مستحب و بلکه واجب می‌دانند.

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢۸ آذر ۱۳۸۸

رهبر امت

(28/9/1388-316)

در جنگ احد، گروهی از فرمان پیامبر سرپیچی می‌کنند و موضع‌شان را ترک می‌کنند و بعد سپاه دشمن دوباره حمله می‌کند و در این اثناء گروهی از مسلمانان از نبرد به ‌در می‌روند و پیامبر را تنها می‌گذارند.

  در این جنگ، پیامبر، امام علی و دیگرانی زخمی می‌شوند و آسیب می‌بینند و عزیزانی برای پیامبر، مثل حضرت حمزه به شهادت می‌رسند.

 پیامبر آن گروهی را که در میدان نمانده بودند، دوباره می‌خوانند و از میان آن‌ها باز کسانی برنمی‌گردند.

  فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ

به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان [= مردم‏] نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامى که تصمیم گرفتى، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.(متن آیه و ترجمه از نرم‌افزار المبین)

 

  پیامبر در اینجا به عنوان مسئول نباید به آنها غیظ کند یعنی رهبر نباید در برابر خطای امت خشم کند، "غلیظ‌القلب" شود و بیشتر از آن باید آنها را ببخشد(فاعف عنهم) و باز به آن هم بسنده نکند و برای آنها طلب بخشش کند(واستغفر لهم) تا آثار اشتباه‌شان هم از میان برود و باز هم خداوند حتی در این حالت، مشورت با آنان، با همان مردم، را بر پیامبر تکلیف می‌کند(و شاورهم فی الامر) و حق و مسئولیت تصمیم‌گیری را متوجه خود پیامبر می‌داند(فاذا عزمت) و در نهایت، نتیجه بعد از تمام تدبیرها با خداست و باید توکل کند(فتوکل علی الله) و خداوند برای این امر بشارت به گشایش هم می‌دهد چرا که آن‌که را که خدا دوست دارد، دوست‌دار خیر او نیز هست(ان الله یحب المتوکلین)

  در این آیات علاوه بر نرم بودن، حاکم به شور سفارش شده است و جالب اینکه در احد نتیجه‌ی مشورت خارج شدن از شهر برای نبرد بود. شاید از جمله معانی این موضوع پذیرش و اجازه‌ی احتمال خطا و خطای احتمالی برای تربیت، رشد و توسعه فرد مسلمان و جامعه‌ی اسلامی‌ باشد(این موضوع امروزه در علوم تربیتی و به ویژه برای تربیت کودک نیز مورد تأکید است). مرحوم آقای طالقانی در تفسیر پرتوی از قرآن(ذیل این آیه) این امر را ناظر به "تحکیم اصل شورا می‌دانند و آن را پایه‌ی اجتماع اسلامی می‌دانند". این امر در زمان پیامبر که معصوم است ارائه می‌شود تا حاکمان جوامع مسلمان(علی القاعده در جوامع اسلامی رهبر و امت باید حقوق و وظایف‌شان را بدانند برای همین می‌گویم جوامع مسلمانان) و مسلمانان برای پس از آن تکلیف خود را دریابند.

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۳٠ آبان ۱۳۸۸

گوش و زبان

(30/8/1388-3١٠)

 هدیه به سرکار خانم نیره غدیری

 

   اینکه گفته میشه که چون ما رو دو گوش و یک زبان دادن بنابراین باید دو برابر اونچه که میگیم، بشنویم  با یه اغماضی ممکنه که همراه باشه. از حواس پنجگانه ما بیشترشون برای دریافت ورودیهای اطلاعاتی‌یه.مثل چشم که باهاش اونچه که بیرون هست رو میبینیم(درباره‌ی چشم و اینکه پنجره وجود آدمی‌یه و از بیرونش هم میشه با شرایطی درون خانه‌ی وجود فرد رو دید پیشتر توو همین وبلاگ حرفی اومده ولی اینجا مقصود کارکرد عمومی چشمه که اون هم دریافته) یا گوش که باهاش اصوات رو میشنویم یا لامسه و ....

   در قرآن هم چشم و گوش و دل(سمع و بصر و افئدة)[اینکه با چه ترتیبی میشه چشم و گوش و دل و بر چه اساسی میشه گوش و چشم و دل و بر چه اساسی دل در ابتدا قرار میگیره، خودش حکایتی دیگه‌ست که شاید فعلاً در اینجا بهش پرداخته نمیشه] نقل به مضمون وسایلی برای همین فراگیری و آموزش تعریف شدن؛ در برابر اینها زبان برای گفتن و انتقال دادنه؛ یعنی با یه حساب-کتاب دیگه شاید این نسبت تقریباً باید لااقل "پنج به یک" باشه و ای بسا که برای یک فرادادن درست به اندازه‌ی "یک"، لازم باشه که فرد به قدر پنج، پنج‌ده(50)، پنج‌صد(500) و ... فراگرفته باشه.

  باز درباره‌ی زبان نباید یادمون بره که علاوه بر گفتن وظیفه‌ی چشیدن هم داره که اون هم باز از جنس دریافت و فراگرفتنه. باز حکایت دست هم هست که یه عضو جدی برای لمس کردنه، برای نوشتن هم هست که به تعبیر پیامبر باید علممون رو با نوشتن موندگار کنیم(قیّدوا العلم بالکتابه)و از طرف دیگه نوشتن میتونه وسیله‌ای برای فرادادن هم باشه.

  و باز حضرت رسول فرمودن که زکاة العلم نشره، و گویا در اینجا هم علاوه بر آنکه فرادادنِ فراگرفته یک وظیفه است، خود این امر هم مبارکه و موجب برکت میتونه بشه برای زکات دهنده. مثل رویکرد احتجاج یا دیالکتیک یا سینرژی که در این میان و مابین ممکنه امر جدیدی کشف بشه که هر کدوم از اون افراد نمیتونستن به تنهایی بهش برسن یا به سادگی برسن که این هم در واقع از همون برکات کارگروهی (Teamwork) در قالب صحیح اونه. شاید از این منظر هم باشه که یکی از اعمال مستحب شبهای محتمل قدر رو مباحثه‌ی علمی بیان کردن یا مثلاً یک ساعت تفکر رو بهتر از هفتاد سال عبادت دونستن و جالب اینکه عرب برای لحظه و "آن" هم از "ساعة" استفاده میکنه و این موضوع برای اینجا هم امر بعیدی نیست؛ یعنی ممکنه یه نفر توو یه لحظه از اندیشیدن براش تحولی حاصل بشه که کار هفتاد سال عبادت باشه. مثل تحویل سال میمونه گویا که توو یه لحظه(به اول تقویمها نگاه کنید لحظه تحویل سال به ساعت و دقیقه و ثانیه اومده) فصل از زمستون، بهار میشه. اینه همه تغییر در یک لحظه؛ از بعد از شروع مهر تا نزدیک پایان آذر چقدر از این لحظه‌ها هست یا از یه کم بعد از شروع زمستون تا یه کم قبل از آخر اون، آیا هیچ کدومشون تونستن متحول بشن به بهار. هیهات، الله اکبر و له الحمد.

  موضوع دیگه هم شاید اینکه این امر فقط کمّی نیستش بلکه کیفی هم هست، یعنی ممکنه که کسی در زمانی کوتاه به معرفت و شناخت و آگاهی‌ای برسه که کس دیگه براش مدتها طول بکشه یا انتقال اون حتی توسط خود اون فرد به دیگران هم مدتها زمان ببره.

  این رسالت یا وظیفه یا دِین/ تعهد فرا دادن فراگرفته(برای اونهایی که این وظیفه رو دارن) شاید شبیه همون مقام مربی بودنه و اینکه فرد باید راهنما بشه در میان جمع(سیر فی الخلق الی الحق بالحق) و این هم هست که میگن فرد باید در درجات و مقامات معنوی(ارزشی) خودش رو با بالاتر از خودش در نظر بگیره(منظور اینکه به بالاتر نگاه کنه برعکس موضوعات مادی که اگه قرار باشه مقایسه کنه پیشنهاد میکنن که با پایین‌تر از خودش مقایسه کنه)؛ این هم میتونه برای این باشه که فرد باید همیشه طالب و تلمیذ هم باشه و این مجاهده و کوششش پیوسته باشه. به قول مرحوم حاج‌آقای دولابی(نقل به مضمون) توو این امور باید اشتهای فرد زیاد باشه؛ یعنی به اصطلاح عامیانه و خودمونیش اینجاها خوبه که آدمی "شکمو" باشه.

  البته طمأنینه و ادب و سکینه هرجایی و اینجا هم خوبه و فراگیری هم ادب و آدابی داره و دریافتها هم هست یعنی علم حضوری و لدنی در کنار آنچه که حسب ظاهر حصولی‌ست و کسب است یا یادآوری‌ست.

چشم(دیده) قابل اعتمادتر از گوش(شنیده) است/ تعبیر 4 انگشت فاصله‌ی حق تا باطل

گاهی فراگیری از راه گوش عمومی‌تر است

یادگیری توأمان با چشم و گوش ممکن است ماندگارتر باشد

یادگیری توأم با تجربه ماندگارتر است

یادگیری کل و مکتب گشتالت

مبحث پراگماتیسم و عمل‌گرایی و تجربه‌گرایی

علم منطق در آموزش نافع است

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢۱ شهریور ۱۳۸۸

احیاء و مهیای شب‌های قدر

(21/6/1388- 291)

 

 سلام

 بر این نوشته چنانچه به لطف الهی، قدری مفروض باشد، از جمله هدیه به مهرداد نصرتی عزیز و سعیدِ دوست‌داشتنی و جناب همایون گرامی و پدر بزرگوارشان که چه‌قدر این خانوداه‌ی اهل فرهنگ و هنر، محبوبند. خدای‌شان حفظ کند به نیکی و خیر

  و هدیه به دوستان این وبلاگ از جمله سرکار خانم غدیری

 

 

این روزها برای یکی از دوستان "چهل مکتوب" نوشتم:

 

 امسال یه لیست معین درخواست دارم و داشتم برا این شبها. [اما] دلم میخواست و میخواد امسال به جای اینکه از خدا بخوام امور رو اونجور که من میخوام و دوست دارم  قرار بده، از او بخوام که این بار من رو اون جور که [او میخواد و] دوست داره قرار بده.

 مأجور باشد ان شاء الله

 

 

 

  خداوند در قرآن، شب را مایه سکینه و آرامش و قرار می‌نمایاند. شاید خوب باشد اگر که در شب‌های محتمل قدر، عبادت و نیایش قدری با سکینه و طمأنینه باشد. رفتار و منش فرد آن‌گونه باشد که شایسته‌ی حضور در نزد صاحب قدری است. شایسته‌ی وقارِ نزدِ صاحب قدری است.

  خوب است که در این شب فرد از محاسبات کمّی و ظاهری، کمی فاصله بگیرد تا مشی‌اش این نشده باشد که تنها با شتاب و سرعت، بی تعمق، مثلاً تنها بخواهد عدد آیاتی را که با چشم دیده است و با زبان خوانده است بیشتر کند یا تعداد رکعاتی را که قیام و قعود کرده، بی‌حضور، افزون کند. در اعمال ،کیفیت و چگونگی نیز شرط است حالا آن که بتواند این دو را با هم بیاورد، طوبی بر او.

 این شب، شب تقدیر است، شب تعیین مقدرات است، پس خوب است که انسان خداگونگی کند و پیش از عمل و دست‌به‌کار شدن، بیندیشد و تدبیر کند، بیندیشد و مرور کند. از اعمال مستحب شب قدر همین "اندیشیدن" است، از امور صاحب قدر این شب "تفکر" است. چه نیکو که در شب قدر دعوت کرده‌اند و بندگان را خوانده‌اند به گفتگوی علمی.

  خوب است اندکی به جای شتاب برای اذکار و اعمال کمّی به طمع کسب ثواب و مثاب بودن، اندکی، قدری و لَختی سر به جیب و گریبان فرو ببریم و اندیشه کنیم که "از کجاییم و در کجاییم و به سوی کجا؟"

  این شب‌ها را قدری به "توجه" بگذرانیم و برای مسیر پیش رو بیندیشیم که چه باشد و کجا باشد و چگونه باشد. با خود "شرط‌هایی" و "مراقبت‌هایی" را عهد کنیم و پس از آن در وفای به آن کوشا و متوجه و "مراقب" باشیم و وقتی را برای خود قرار دهیم تا به "حسابِ" خود برسیم و هر جا کاستی‌ای باشد به جبرانش "قیام" و "مجاهده" کنیم.

  این شب‌ها قدری بیندیشیم که آنچه گذشت را چگونه گذرانیدم و چگونه باید....

   به یاد آوریم که "یک ساعت تفکر را برتر از هفتاد سال عبادت" دانسته‌اند. عبادت اگر جانِ اندیشه را نداشته باشد، پوستینی می‌شود بی‌روح، "بی‌حیات". عبادت پوسته‌ای نیست بی مغز و بی ‌مخ و بی لُب. آنچه باید باشد، روح است و جان است در کالبدی و ظاهری و در شئونی فارغ است از ظاهر و دور از تظاهر و این شب‌ها شب احیاء است، شب زنده داشتن است و شرط، مهیا بودن است.

  این خلوت و سکوت شبانه‌ را بنده مغتنم شمارد به سکوت و به خلوت و به تماشا و به تدبر. به سیر انفس.

رها کند فکر را، رها بگذارد اندیشه را، ... در هوای خدا

 

در این شب‌ها، زمانی نیز برای توجه و توکل بی‌واسطه‌ به حضرت احدیت باشد.

از جمله، در تعابیر حضرت صدیقه کبری، فاطمه‌ی زهرا، را لیله‌ی قدر یاد کرده‌اند.

از اعمال مستحب این لیالی، زیارت امام حسین ذکر شده است.

 

الهی توفیق فهم و درک باطن و حقیقت و معانی شب قدر را نصیب‌مان گردان.

الهی غوّاص دریای معرفتت قرارمان ده.

العبد مهدی رزاقی

 

برخی نوشته‌هلای مرتبط:

شب قدر (درباره شب قدر)

جنگ دنیا/ انقطاع/ شوق/ دست دل/ دست و دل   (درباره امام علی)

ادب دعا قسمت اول تا پنجم (درباره دعا)

سود و هزینه (درباره قضا و قدر)

قلب دوم/ هجرت/ پویه۲ (درباره قضا و قدر)

مولانا امیر المؤمنین (درباره امام علی)

ربوبیت/ باور (درباره قضا و قدر)

وداع و فراق (درباره حضرت زهرا)

آنم آرزوست*  (درباره حضرت زهرا)

رسم بندگی(2) ( تسلیم و مقام رضا)

الهی (دعا)

یا  (دعا)

 اللهم  (دعا)

نور/ اشراق/ نور اشراق  (دعا)

رحمت برای همه/ زنهار* (دعای ماه رمضان)

صبر

نوشته‌های بخش دعای وبلاگ

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۳۱ امرداد ۱۳۸۸

شب قدر

(31/5/1388- 286)

 

  شب قدر اگر در هر سال یک شب معین و خاص باشد، به وقت کجاست؟ به وقت محل نزول قرآن یا جای دیگر. اگر به وقت مکانی خاص است، پس باید به وقت آنجا شب/ شب‌‌های محتمل قدر را احیاء کرد؛ مثلاً شب نوزدهم آنجا ممکن است در جایی دیگر، شب هجدهم، هفدهم یا بیستم ماه رمضان خودشان باشد.

  یا اینکه شب قدر می‌تواند در مکان‌های مختلف، متفاوت باشد و تابع مکان جغرافیایی است؛ مثلاً در هر کجا شب نوزدهم، بیست‌ویکم، بیست‌وسوم یا بیست‌وهفتم همانجاست -که در این حال دیگر یک شب خاص  نیست؛ اما در آیه "لیلة القدر" آمده که می‌تواند با توجه به معرفه بودن و مفرد بودن، مبیّن یک شب معین(نزد خداوند) باشد. با فرض متکثر بودن شب قدر، درباره‌ی مسائل دیگری هم می‌توان اندیشید(شبیه حکم مسافر، دو وطن داشتن یا مثلاً احیای شب‌های قدر توسط یک فرد در مکان‌های مختلف با سفر کردن او به مکان‌های مختلف در آن ماه رمضان).

 یا اینکه آیا توجه دادن به شب قدر تنها بیانی نمادین است، صرفاً برای اینکه مردم متوجه این امر باشند و توجه کنند -که گویا از روایات چنین برنمی‌آید که صرفاً این نگاه حداقلی باشد.

 برای شب‌های نوزدهم، بیست‌ویکم، بیست‌وسوم و بیست‌وهفتم به ترتیب تعابیری همچون "تعیین، تقریر، تثبیت و تغییر(بازنگری)" را ذکر نموده‌اند.

برای معرفی زمان نزول قرآن(کتاب مبین) عبارت "لیلة مبارکه"(سوره دخان آیه 3) نیز در قرآن آمده است و برخی احتمال‌های شاید ضعیف‌تر، شب قدر را شب پانزدهم شعبان(نیمه‌ی شعبان) هم ذکر کرده‌اند.

  یکی از امامان شب قدر را "قلب ماه رمضان" بیان نموده است. افزون بر دیگر معانی مترتب بر این اشاره(مثلاً اینکه این ماه به این شب زنده است یا...) شاید بتوان گفت که این شب در قلب این ماه جای دارد؛ در نگاه اول ممکن است که این شب نیمه‌ی ماه رمضان (نظر به قلب) به نظر آید، اما چنانچه مکان قلب را نسبت به کل بدن در نظر بگیریم ممکن است شب قدر در حدود یک- ‌چهارم انتهایی این ماه(29 روزه یا 30 روزه) قرار داشته باشد.

  در اشاراتی که در مورد شب قدر آمده است به شب بیست‌وسوم بیشتر توجه داده شده است و البته درباره‌ی علل و دلایل و مزایای معلوم نکردن شب قدر نیز مطالب مختلفی بیان گردیده است که از جمله می‌توان همین موضوع را بیان کرد که در این حالت زمان بیشتری این توجه وجود دارد.

   بیان می‌کنند که یکی از علماء برای اطمینان از اینکه احیای شب قدر را درک کرده است، تمام شب‌های یک سال را احیاء گرفته است که شاید خود همین نیز برای ایشان، قدر بوده است.

   این دقیق بیان نشدن می‌تواند موجب خوف و رجاء و کوشش بیشتر و ان‌شاءالله پیوسته باشد.

 

 خطبه‌ای مرتبط با این ماه:

خطبه شعبانیه

 

(و یک ذکر: بیان می‌کنند که این ماه ارجمند "رمضان" به تنهایی گفته نشود و ماه رمضان یا رمضان المبارک یا... یاد شود.)

برخی مطالب مرتبط:

مجموعه نوشته‌های ادب دعا

جنگ دنیا/ انقطاع/ شوق/ دست دل/ دست و دل

قَدْری قَدَر/ قدر و قدر

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٤ امرداد ۱۳۸۸

قهر و آشتی

(24/5/1388- 284)

 

 

  ای مسکین! سعادت ابد در گرو پنج روز از عمر تو است. چه‌قدر ارزان است آنچه که می‌فروشند، و چه قدر غافلی تو از خریدنش(جناب احمد غزالی)

 

(إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ أَیْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِیلاً أُوْلَئِکَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِی الآخِرَةِ) وَ لاَ یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لاَ یَنظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ (وَ لاَ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلیمٌ)

سوره آل‌عمران، آیه 77

(همانا کسانی که عهد الهی و پیمان خود را به بهایی ناچیز می‌فروشند، در آخرت بهره‌ای برای آنان نیست) و خداوند با آنان سخن نمی‌گوید و به سوی آنان نمی‌نگرد (و آنان را پاکیزه نمی‌گرداند و برای آنان عذابی دردآور است)

 

چه دردی جانکاه‌تر از آن حرمان هم‌سخنی و هم‌نگاهی

 

الهی! تابَش نیست/ الهی! ما را تاب آن نیست.

خدایا! از "قهرت" (قهر تو)، در دامان مهرت (مهر خودت) پناه می‌جوییم.

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱٧ امرداد ۱۳۸۸

حرف دیروز(17)- محکم و متشابه/ هدف نهایی انتخابات

(17/5/1388- 282)

 

 ... لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ

 ... برای چه لباس باطل را بر تن حق می‌پوشانید؟ و حق را پنهان می‌کنید؟ در حالی که [آن را] می‌دانید.

(بخشی از آیه 71 سوره‌ی آل عمران)

 

   در بررسی آیات قرآنی، طبق یک دسته‌بندی، این آیات را می‌توانیم به آیات محکم و آیات متشابه تقسیم‌بندی کنیم.

  طبق یک تعریف ساده، می‌توانیم بگوییم که محکمات آن دسته از آیاتی هستند که مفهوم آن به وضوح روشن است و برای تعبیر آنان نیاز به استناد به آیات دیگر نیست ولیکن به عکس برای دریافت معنای دقیق آیات متشابه، باید آن معنایی از آنان را بپذیریم که با آیات محکم سازگار است و در تضاد با آنان قرار ندارد.

در یکی از شعار نوشته‌های مربوط به انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، با پلاکاردی با مضمون این عبارت مواجه شدم: "هدف نهایی انتخابات، حفظ اسلام است".

  اگر بخواهیم از همان عبارت و مفهوم محکم و متشابه در سیاست و ادبیات سیاسی نیز استفاده کنیم، باید دقت کنیم که چنانچه برخی گزاره‌های سیاسی دارای امکان حمل بر تأویل‌های گوناگونی باشند، تنها آن برداشت‌هایی از آن صحیح است که سازگار با محکمات آن ایده باشند.

  برای مثال یک تعبیر از این عبارت می‌تواند چنین باشد که با برگزاری صحیح و شایسته‌ی یک انتخابات در یک حکومت بر اساس ایده‌های اسلامی، این امر و کیفیت موجب دلگرمی و باور بیشتر مردم به شیوه حکومت‌داری آن روش و منش و اثبات بیشتر توانمندی اسلام می‌شود و در واقع نه تنها "هدف"، بلکه "نتیجه‌ی غائی" چنین شیوه‌ی عملکردی اقبال بیشتر مردم به اسلام و در نتیجه، حفظ آن می‌باشد.

  اما، شاید گروهی از این بیان برای خود چنین مجوزی را استنباط کنند که با توجه به اینکه هدف نهایی، حفظ اسلام است، بنابراین هر امر و شیوه‌ای در اجرای انتخابات مجاز و مباح است تا نتیجه انتخابات آن گردد که به زعم آنان در راستای حفظ اسلام است. یعنی در واقع فرض شود که چون هدف حفظ اسلام است، بنابراین ایرادی وجود ندارد اگر که از هنجارهای مربوط به انتخابات بگذرند به این علت که آن هدف به دست آید و یا "موضوع مهم‌تر اینکه" گمان کنند که اگر فرایند انتخابات یا نتیجه‌ی آن به خیال آنان موجب آن هدف نمی‌شود یا در تعارض با آن قرار دارد، تنها به ظاهری از آن وسیله و ابزار(انتخابات) بسنده نمایند و در واقع، آنگونه عمل کنند که آن را برای هدف مد نظرشان مناسب می‌دانند.(در نوشته‌های پیشین، اشکالات وارد بر این نگاه، حتی از منظر اسلامی نیز، مورد بحث قرار گرفته است)

   اینجاست که توجه به مفاهیمی مانند "محکم و متشابه" و یا "مطلق و مقید" در فهم صحیح یک گزاره باید به کار آید.(اصطلاح مطلق و مقید را نیز به طور ساده می‌توان چنین تعریف کرد که اگر بیانی -مثلاً حدیثی- در همه‌ی شرایط صحیح باشد، مطلق است و اما اگر بیانی با وجود شرایطی خاص مصداق داشته باشد، مقید است). در شکل حکومت جمهوری اسلامی نیز، امّهات باورها، ارزش‌ها و روش‌ها در قانون اساسی آمده است و در سیره عملی و نیز کلام رهبر فقید آن نیز، محکماتی همچون "میزان رأی ملت است" وجود دارد که بدیهی است هر گونه تأویل و تفسیری را از غیر آن(در تضاد با آن) نمی‌پذیرد.

(نقش و اهمیت منحصر به فرد مردم و حجت بودن حضور آنان در تشکیل یا عدم تشکیل حکومت در صدر اسلام و در کلام، سنت و سیره امامان، در نوشته های پیشین مورد بررسی قرار  گرفته است.)

برخی نوشته‌های مرتبط:

حرف دیروز(11)- مجاهد پیر

جمهوری اسلامی گاهی یک کلمه کم، گاهی یک کلمه بیش

نهاد دینی، نهاد حکومتی

حدود و ثغور نقد

نهاد مرجعیت - نهاد حاکمیت

مجمع تشخیص مصلحت ملی/ مردم- قسمت دوم و سوم 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٠ تیر ۱۳۸۸

دعا در قرآن(14)

(20/4/1388- 278)

 

 ...  رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی

 وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی

وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی

یَفْقَهُوا قَوْلِی

 

 برگرفته از « آیات 25 تا 28 سوره طه »

 

 

  

 ... پروردگارا، سینه‌ام را بگشای

 و کارهایم را برایم آسان کن

 و گره را از زبانم بگشای

[تا] گفته‌ام  را دریابند.

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸

قَدْری قَدَر/ قدر و قدر

(5/2/1388- 265)

 

     شاید با قدری اغماض، بگذار بگویم تمام نتیجه‌ی کوشش ما این است که همان شود که باید می‌شده است(باید شود) و اما به هر تقدیر ما مکلفیم به کوشیدن.

لیس للانسان الاّ ما سعی

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱۸ اسفند ۱۳۸٧

دعا در قرآن(13)

(18/12/1387- 257)

 

 ...  رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا

 

برگرفته از « آیه 80 سوره اسراء»

 

 

 

 

 

     ... پروردگارا، مرا در مسیر راستی وارد نما و در مسیر راستی خارج نما و برایم از نزد خود سلطانی یاری رسان قرار ده.

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱٤ دی ۱۳۸٧

دعا در قرآن(12)

(14/10/1387- 248)

 

رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا

 

برگرفته از « آیه 24 سوره اسراء »

 

  

 

    ... پروردگارا، بر آن دو(پدر و مادرم) رحم کن، آن‌گونه که مرا در کودکی پروراندند.

 

 


   نامه‌ای هم از مرحوم دهخدا در پست پیشین آورده‌ام که مطالعه‌اش را به دوستان گرامی‌ام پیشنهاد می‌کنم.

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٧ دی ۱۳۸٧

چهل حرف از داستان آدم(ع) / داستان خلقت- قسمت سوم(قسمت آخر)

(7/10/1387- 246)

 

   وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

(به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمین، جانشینى [= نماینده‏اى‏] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آیا کسى را در آن قرار مى‏دهى که فساد و خونریزى کند؟! (زیرا موجودات زمینى دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزى آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا مى‏آوریم، و تو را تقدیس مى‏کنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقى را مى‏دانم که شما نمى‏دانید.»

 

وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ

سپس علم اسماء [= علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات‏] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید!»

 

قَالُواْ سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ

فرشتگان عرض کردند: «منزهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده‏اى، نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.»

 

قَالَ یَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ

فرمود: «اى آدم! آنان را از اسامى (و اسرار) این موجودات آگاه کن.» هنگامى که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را میدانم؟! و نیز میدانم آنچه را شما آشکار میکنید، و آنچه را پنهان میداشتید!»

 

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ

و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده و خضوع کنید!» همگى سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانى و تکبرش) از کافران شد.

 

 متن آیات و ترجمه فوق را از نرم‌افزار "المبین" آورده‌ام.


 

حرف‌ها(ادامه):

 

 

29-آیا در زمان آن گفتگو، آدم(ع) دارای عقل انتخابگر و دارای اختیار بوده است یا خیر؟

30-آیا ملائک به امیالی که در انسان قرار داده شده است، آگاه بوده‌اند؟ آیا سؤال ملائک از کار خدا بوده که چرا چنین امیالی را در وجود انسان قرار می‌دهد؟(انسان را با امیال متفاوت می‌آفریند که از جمله امکان فساد و خونریزی را وجود داشته باشد)

31-آیا منظور از تعلیم اسماء به حضرت آدم، دادن قدرت‌هایی برای نمایش خلیفه‌اللهی بوده است؟ آیا می‌توان چنین گفت که ممکن است به هر "اسمی" (از اسماء الهی) قدرتی مرتبط باشد و مترتب باشد. و این موضوع ارتباط بین هدف خلیفه اللهی انسان و پاسخ به ملائک و تعلیم اسماء باشد.(بند 15، 20 و 23)

32-ملائک بیان می‌کنند "من یفسد ..." استفاده از "من" و نه "ما" معین کننده‌ی شخص است و آدم(ع) در آن زمان دارای ویژگی‌های انسانی بوده است.(بند 25)

33-گویا آدم وجود داشته است(در حالی که خلیفه الهی نبوده است) و پس از آن خداوند اراده می‌کند که او را خلیفه قرار دهد. آدم بوده است و در ابتدا خداوند به او اسماء را تعلیم می‌دهد تا ملائک حکمت اراده خداوند را دریابند و پس از آن باید این اراده‌ی خداوند برای خلیفه اللهی محقق شود(اگر در ابتدا اراده‌ی خداوند محقق می‌شد، دیگر به نظر می‌رسید که آوردن حجت اقناعی برای ملائک موضوعیت نداشته باشد).(بند 20)

34-با توجه به بیان "لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا" توسط ملائک، این موضوع نیز قابل توجه است که اسماء را نیز خداوند به آدم آموزاند و همین جا نیز تصریح می‌شود(و علم آدم اسماء...).  آیا این عبارت بیان شده توسط ملائک- لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا -، درباره‌ی آدم(ع) هم صادق است؟(البته انسان خلاقیت نیز دارد). اگر خداوند اسماء را به فرشتگان می‌آموزاند آیا ممکن بود که آنها بدانند و آدم(ع) اسماء را نداند(البته اینکه ظرف این فراگیری را داشته باشند یا نه، موضوع مهمی است)

35-منظور از "اسماء آنها" در "قَالَ یَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ" چیست؟ چرا اسماء به ملائک نسبت داده شده است؟

36-آیا ملائک می‌توانند در وجود چیزی داشته باشند که آشکار نکنند مثل غبطه یا ...؟(و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون) البته در آیه "و اذ قلنا للملئکة اسجدوا لآدم..." از ابلیس هم در زمره‌ی ملائک یاد شده است، حال آنکه او "جن" بوده است(کان من الجن) و جن نیز مانند انسان امکان خطا دارد و شاید بیان ملائک، اطلاق عمومی بوده است(آدم(ع) نیز در آن موقعیت بوده است) و بنابراین امکان پوشاندن نیات را داشته‌اند( اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون).(بند 22)

37-در این آیات درباره‌ی نقش ابلیس چیزی بیان نشده است که آیا او نقشی داشته است در بیان پرسش " أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن..."؛ ممکن است که آنچه در دل پنهان می‌کرده‌اند مثلاً ناظر به وضعیت درونی ابلیس باشد.

38-آیا خلیفه‌اللهی جنبه‌ی عام و خاص دارد؟(بند 16)

39-با توجه به "و اذ قلنا للملئکه اسجدوا لآدم..."، آیا سجده‌ی به غیر خدا جایز است؟(در تفاسیر در این باره، توضیحاتی آمده است). آیا برای خلیفه‌ی خاص سجده جایز است؟ حکم آن در دنیا چیست؟( حسب ظاهر این دستور در مکانی دیگر به جزء دنیا بوده است).

40-الحمد لله/ اللهم اهدنا الصراط المستقیم/ رب زدنی علماً/ اللهم عرفنا نفسک، اللهم عرفنا رسولک، اللهم عرفنا حجتک.

 

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٤ آذر ۱۳۸٧

دعا در قرآن(11)

(24/9/1387- 244)

 

رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ

 

«آیه 41 سوره ابراهیم»

 

 

 

 

 

 

   پروردگارا، مرا و والدینم را ببخشای؛ و مؤمنان را، روزی که حساب بر پا می‌شود [ببخشای].

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٩ آذر ۱۳۸٧

چهل حرف از داستان آدم(ع) / داستان خلقت- قسمت دوم

(9/9/1387- 240)

 

   وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

(به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمین، جانشینى [= نماینده‏اى‏] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آیا کسى را در آن قرار مى‏دهى که فساد و خونریزى کند؟! (زیرا موجودات زمینى دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزى آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا مى‏آوریم، و تو را تقدیس مى‏کنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقى را مى‏دانم که شما نمى‏دانید.»

 

وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ

سپس علم اسماء [= علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات‏] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید!»

 

قَالُواْ سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ

فرشتگان عرض کردند: «منزهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده‏اى، نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.»

 

قَالَ یَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ

فرمود: «اى آدم! آنان را از اسامى (و اسرار) این موجودات آگاه کن.» هنگامى که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را میدانم؟! و نیز میدانم آنچه را شما آشکار میکنید، و آنچه را پنهان میداشتید!»

 

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ

و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده و خضوع کنید!» همگى سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانى و تکبرش) از کافران شد.

 

 متن آیات و ترجمه فوق را از نرم‌افزار "المبین" آورده‌ام.


حرف‌ها(ادامه):

 

15- اثر دانستن علم اسماء در خلیفه‌ اللهی  چیست که سود آن از فساد و خونریزی بیشتر است؟(رابطه خلیفه اللهی و علم بر اسماء)(بند 23 و 31)

16- در "خلیفه" تنوین یا نکره است و یا "وحدت"(خلیفه‌ای یا یک خلیفه). این اراده عمومی است یا تنها حصر به آدم(ع) است که کل اسماء به او آموزانده شده است. چنانچه مقصود حصر باشد، آیا این حصر درباره‌ی تمام پیامبران یا برخی از پیامبران است یا آیا این امکان کل نوع انسان را در بر دارد؟ در صورت حصر میان پیامبران، آیا امامان را نیز شامل می‌شود؟(بند 12)

17- بیان ملائک به خداوند استفسار و پرسش بوده است؟ آیا در ظاهر بیان انذار نیز هست؟ آیا می‌تواند که نوعی بیان اعتراض تلویحی باشد(اتجعل فیها من...)

18-چه لزومی برای اثبات عملی توسط خداوند به ملائک وجود داشته است؛ چرا خداوند مزیت آدم را به ملائک می‌نمایاند تا آنها نیز در پایان بیان کنند که لا علم لنا الّا...؟ آیا تنها بیان مزایای آدم کافی نبوده است؟

19-آیا ملائک اختیار پرسش دارند یا عقل تحلیل‌گر و پیش‌بینی کننده دارند؟(اتجعل فیها من...)

20-پرسش ملائک درباره‌ی فساد و خونریزی بوده است، رابطه‌ی تعلیم اسماء با پرسش ملائک چیست؟(بند 31/ بند 33)

21-مزیت انسان به عنوان موجود مختار، دارا بودن عقل انتخابگر و اختیار است(برای انتخاب و عمل به انتخاب)؛ اختیار و اراده از شروط مسئول بودن است.

22-آیا ملائک امکان گفتن غیر صادقانه دارند یا مگر ملائک در بیان‌شان صادق نبودند که خطاب به آنها آمده است که "ان کنتم صادقین"(در چه چیز صادق نبوده‌اند؟/ توجه به "ان" و "لو").(بند 36)

23-باید اثر علم اسماء که سودش بیش از زیان فساد و خونریزی است، معلوم شود.(بند 15و 31)

24-کیفیت وجودی حضرت آدم(ع) قبل از هبوط به زمین چطور بوده است؟ آیا با این جسم می‌توان در عالم مجردات بود؟ اگر با جسم خاکی(زمینی) نبوده، نسبت آن آدم(ع) با حضرت آدم ابوالبشر چیست؟

25-در زمان این گفتگوی خدا با ملائک، آدم(ع) در چه وضعیتی بوده است؟ شکل جسمی او چگونه بوده است؟(بند 32)

26-این گفتگو مربوط به پیش از هبوط حضرت آدم بوده است.

27-علت وجود آدم(ع) در آن عالم چه بوده است؟ آیا این موضوع یک استثناء است یا نمونه‌های دیگر هم دارد یا داشته است؟

28-آیا با توجه به پرسش و پیش‌بینی ملائک، این موضوع جعل خلیفه یا هبوط و زندگی در زمین یا جایی شبیه آن با وجود اختیار دارای سابقه‌ی قبلی است یا احتمال تکرار آن وجود دارد؟ آیا این یک سیکل تکرار شونده است؟(بندهای 1، 5 و 6 )

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٧ آبان ۱۳۸٧

امید دعا

(27/8/1387- 238)

 

 

(این روزها) چقدر فقیر (دعای) خیرم

... رَبِّ اِنّی لِما أَنْزَلتَ الَیَّ مِن خَیرِ فقیر (24 قصص)

 

الهی روحی بلند، چشمی درگذر، زبانی مشفق، سینه‌ای رئوف(پر مهر)، دستی پر کرم، گامی استوار...

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٥ آبان ۱۳۸٧

چهل حرف از داستان آدم(ع) / داستان خلقت- قسمت اول

(25/8/1387- 2۳۷)

 

   وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

(به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمین، جانشینى [= نماینده‏اى‏] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آیا کسى را در آن قرار مى‏دهى که فساد و خونریزى کند؟! (زیرا موجودات زمینى دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزى آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا مى‏آوریم، و تو را تقدیس مى‏کنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقى را مى‏دانم که شما نمى‏دانید.»

 

وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ

سپس علم اسماء [= علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات‏] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید!»

 

قَالُواْ سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ

فرشتگان عرض کردند: «منزهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده‏اى، نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.»

 

قَالَ یَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ

فرمود: «اى آدم! آنان را از اسامى (و اسرار) این موجودات آگاه کن.» هنگامى که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را میدانم؟! و نیز میدانم آنچه را شما آشکار میکنید، و آنچه را پنهان میداشتید!»

 

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ

و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده و خضوع کنید!» همگى سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانى و تکبرش) از کافران شد.

 

 متن  آیات و ترجمه فوق را از نرم‌افزار "المبین" آورده‌ام.


حرف‌ها:

 

1-     پیش از آدم(ع)، خلیفه‌ی دیگر در آفرینش و خود زمین یا چیزی شبیه آن بوده است؟

2-     نتیجه‌ی آن جعل قبلی، اگر که وجود داشته، چه بوده است؟

3-  ملائک چه سابقه‌ای از خلیفه داشته‌اند که این چنین پیش‌بینی کرده‌اند؟(فساد می‌کند و خون می‌ریزد)؛ پس از آفرینش انسان، نوع انسان نیز در زمین فساد کرد و خون ریخت و می‌ریزد.

4-  ملائک درباره‌ی خلیفه صحبت می‌کنند و در توصیف او می‌گویند که فساد می‌کند و خون می‌ریزد(واژه "من" و نیز فعل مفرد غائب"یفسد و یسفک")؛ آیا خلیفه هم این چنین می‌کند و اگر نوع او مورد نظر است چرا تصریح نشده و یا فعل جمع نیامده؟

5-     آیا ملائک نسبت به زمین و وقایع آن آگاهی داشته‌اند؟ الارض معرفه و با "ال" آمده است.

6-     آفرینش زمین چه زمانی بوده است و سابقه وجود موجود مختار بر روی آن بوده است یا خیر؟

7-  آنچه که خدا درباره‌ی این جعل می‌داند و فرشتگان و شاید ما نمی‌دانیم چیست؟ تعلیم اسماء مربوط به همان زمان بوده و پاسخی به فرشتگان نه جعل انسان به عنوان خلیفه در روی زمین. پیش از این گفتگو هدف از جعل خلیفه چه بوده است و اگر ملائک چنان اشکالی یا پرسشی نمی‌کردند، آیا خداوند اسماء را به آدم تعلیم می‌داده است و اگر چنان می‌کرده، در چه زمانی؟

8-     از خدا با "رب" یاد شده، بنابراین ممکن است جنبه‌ی خلیفه اللهی با آن مرتبط باشد

9-     آیا خلیفه قدرت خلق هم دارد(خالقیت الهی)؟ امکان و اراده‌ و آفرینش کن فیکونی.

10-آیا این مقام خلیفه‌اللهی تنها مربوط به دنیاست یا در قبل از آن هم معنی دارد؟

11- آیا حضرت آدم پیش از هبوط به دنیا این مقام را داشته است؟(جاعل فی الارض خلیفه) پس آیا هبوط آدم(ع) امری قطعی نبوده است؟

12- ملائک، آدم(ع) را می‌شناخته‌اند و خلیفه به صورت نکره آمده است(ممکن است یای وحدت باشد، که در این صورت باید پرسید آیا به جزء آدم(ع) خلیفه‌ای وجود نداشته است یا ندارد؟)(بند 16).

13- اسماء چه کارکرد و کاربردی داشته‌اند و دارند؟ ارتباط آنها با امکان خلیفه‌اللهی چیست؟ آیا مقصود از اسماء تنها کلماتی هستند یا حقیقتی هستند که با آن خلیفه می‌تواند به خواست خدا، خداگونگی کند؟(تصرف در امور و...)

14-شاید لااقل هدف غایی آفرینش انسان، عبادت(الّا لیعبدون) با کیفیت تسبیح و تحمید و تقدیس مانند ملائک نیست(ملائک چنان می‌کردند: نحن نسبح بحمدک ...). خود آزمایش (لیبلونکم) هم شاید هدف غائی نیست و لااقل مقصود نتیجه‌ی آن است. مرحوم علامه‌ی طباطبایی "یعبدون" را در "لیعبدون"، "یعرفون" بیان می‌فرمایند(در یک حدیث قدسی نیز خداوند خود را گنج مخفی توصیف می‌کند –کنتُ کنزاً مخفیاً- که آفرینش برای آشکار شدن، کشف و فهم آن گنج بوده است) شاید همین "شناخت" هم هدف غایی نباشد؛ مانند این که "نگرش" منجر به "رفتار" می‌شود. شاید هدف غایی آفرینش همین خلیفه‌اللهی و خداگونگی انسان باشد. شاید انسان بتواند به اذن خداوند در شئونی الهی جای گیرد. مثلاً حتی جنبه‌های ربوبیتی خداوند(بند 8)

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٧ مهر ۱۳۸٧

 دوباره سلام

(27/7/1387- 230)

 

متن ذیل قسمتی از یکی از نوشته‌های گذشته‌ی وبلاگ است که قسمتی از آن را که باز هم یادی از سلام است(با تغییری جزئی)، اینجا می‌آورم.

 

  سلامی که، "قولی از رب رحیم" است(سلام، قولاً من رب الرحیم. سوره یس، آیه‌ی 58؛ بیان صفت رحیم برای خداوند، در این‌‌ عبارت، کلید مناسبی برای فهم دقیق‌تر جایگاه و وسعت معنی سلام است؛ رحیم بودن جنبه‌ی خاص رحمت الهی می‌باشد.) و نیز سلام آن چنانی که باز هم به تعبیر قرآن، بیان ]پیوسته‌ی[ بهشتیِ پارسایان است(آن هم چه! سلامی؛ لا یسمعون فیها لغواً و لا تأثیما، الا قیلاً سلاماً سلاما. سوره واقعه، آیه‌ی 26)، گفتن همین سلام، توصیه‌ای است برای مواجهه‌ی با نادانان( و عبادی الرحمن الذین یمشون علی الارض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون، قالوا سلاما. سوره فرقان، آیه‌ی 63. در این‌جا نیز به صفت رحمان برای این بندگان اشاره شده است. همچنین رحمان بودن، جنبه‌ی عام رحمت الهی می‌باشد)؛ پارسایان هنگامی که با نادانان مواجه می‌شوند، با توجه به کرامت انسانی و بزرگی‌شان، از نادانان در می‌گذرند و به آنان خرده‌ای نمی‌گیرند؛ این برخورد و سلام و گذشت، در حقیقت، واکنش حقیقی و واقعی آنان(با توجه به پرورش و خود ساختگی آنان)  در برابر جاهلان است؛ اما در این‌جا نیز، برخی به عکس عمل می‌کنند؛ یعنی این‌که آنان که خود و واقعیت‌شان، آن‌ها را به گفتن سلام در چنین موقعیتی، وانمی‌دارد، به عکس هدف این آیه و تنها برای این منظور که طرف مقابل را در گروه نادانان قرار دهند، جواب او را "سلام" می‌گویند تا که هم خود را در زمره‌ی پارسایان فرض کرده باشند و هم این‌که آن فرد دیگر را در جرگه‌ی جاهلان.

 

  ... بلکه تنها برای آن که یادآور شوم که زبان علمی و بیان اخلاقی، ناسزا را برنمی‌تابد و به خدمت نمی‌گیرد و یادآور شوم که به آن‌چه که برای دیگران مقدس است، نباید بی‌حرمتی شود تا آنها نیز زبان گستاخی برنگزینند.

والسلامُ عَلی مَن اِتَّبَعَ الهُدی

 

(در این متن، برای ارجاع آیات قرآن، ذکر نام سوره و شماره آیات، از نرم‌افزار "جامع" بهره برده‌ام)

 

متن مرتبط:

سلام، نوشته‌ی 229 وبلاگ

 

 

حدود و ثغور نقد، نوشته‌ی 228 وبلاگ

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۳٠ شهریور ۱۳۸٧

دعا در قرآن(10)

(30/6/1387- ۲۲5)

 

 رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَ مِن ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء

 

«آیه 40 سوره ابراهیم»

 

 

پروردگارا، مرا و خانواده‌ام را بر پا دارنده‌‌ی نماز قرار ده. پروردگارا، و دعایم را بپذیر.

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢۳ شهریور ۱۳۸٧

رسم بندگی(2)

(23/6/1387- ۲۲4)

 

    ... با این تعریف که در نگاه عاشق هر چه منسوب و مربوط به معشوق باشد و هر چه از او سربزند برای معشوق زیبا و دلخواه و حسن و صواب است، این نوع عاشقی در روابط میان نوع انسان، مناسب به نظر نمی‌آید و در مقابل، آن دوست داشتن و حبی را می‌توان فرض کرد که دوست، نیک‌خواه دوست و محبوب است و چنانچه چیزی از ناراستی و ناصوابی در او بیابد از آنجا که نیکوتر شدن او را بیشتر دوست دارد(دوست‌تر دارد) می‌کوشد تا آن عیب موجود را برطرف کند و حسن محبوب را بیشتر کند.

   گویا که "رابطه‌ی خدا با انسان" هم در مقام تشبیه، مانند همین "دوست‌داری" باشد و نه آن "عاشقی".

     خداوند از آنجا که نیکی و خوبی و خیر را دوست دارد و بیشتر از این، از آنجا که بر اساس نگاه محبانه‌اش،  به مثابه یک مشفق، زشتی و ناراستی را برای دوست، دوست ندارد و از آنجا که بهتر شدن دوست را از خود دوست، بیشتر دوست دارد، بنابراین درباره‌ی او شدید است و سخت‌گیری می‌کند، تا که او از این مدار شایستگی خارج نگردد. شدید است تا دوست، در مدار و مسیر و محورِ "داشتنِ شایستگیِ دوست داشته شدن" قرار داشته باشد.

  بنابراین رابطه‌ی خداوند با انسان -که موجودی ناکامل و در مسیر کامل شدن است- رابطه‌ای بر اساس حب است و نه عشق.

   اما از سوی دیگر می‌توان گفت که عشق ورزیدن به یک خوب مطلق و مطلق خوب شایسته و به‌جاست. بنابراین "رابطه انسان با خداوند" می‌تواند که تابع چنان نگاه عاشقانه‌ای باشد.

    رابطه‌ی انسان با خداوند می‌تواند که رابطه‌‌ای با محور و مدار عشق باشد؛ چرا که در واقع، هر چیز خداوندی حق است و اطاعت از خواسته او -چه معشوق علت و دلیل آن را بداند و چه نداند- به سبب اینکه خواست یک دانای کل و خیرخواه و فیاض علی الاطلاق است، به سود بنده است. در این مقام، "عسی ان تکرهوا شئیا"، بشارت و ارمغان "و هو خیر لکم" را در پی دارد و آن تلخ کامی نیز به سود او بوده است.

   وجود ادب عاشقی، بنده را چنان می‌کند که خود، مستقل چیزی نخواهد و اراده‌ی معشوق، همان خواست او شود.  با توجه به مطلق خیر بودن و خیر مطلق بودن پروردگار، حق هم همین است که اراده‌ی خداوند خیر بنده است. این ادب بنده تا آنجا پیش می‌رود که معشوق حجابِ "خویشتن" را کنار می‌زند؛ "منِ او" نیست می‌شود و منیت او پایان می‌یابد و همه او(خدا) شود(فنای فی الله و بقاء بالله)

ترسم ای فصاد اگر فصدم کنی        نیشتر را بر رگ لیلی زنی

 

 

   یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ

 اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چرا هنگامى که به شما گفته مى‏شود: «به سوى جهاد در راه خدا حرکت کنید!» بر زمین سنگینى مى‏کنید (و سستى به خرج مى‏دهید)؟! آیا به زندگى دنیا به جاى آخرت راضى شده‏اید؟! با اینکه متاع زندگى دنیا، در برابر آخرت، جز اندکى نیست!  [آیه و ترجمه آن را از نرم‌افزار المبین آورده‌ام]

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱٦ شهریور ۱۳۸٧

 

رسم بندگی(1)

(16/6/1387- ۲۲3)

 

    چنانچه بر این نوشته، به لطف الهی، ثوابی محتمل باشد از جمله نثار مرحوم اکبر رادی و داوود اسدی.

 

 

  هدیه به آقای ابولفضل درخشنده(وبلاگ تخریب‌چی دوران) و هدیه به وبلاگ آغازی بر یک پایان(یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم) و ارمغانی به دوستان گرامی آقایان میثم بیگلر، علیرضا شمسایی و ناصر بوذری

 

 

اعوذ بالله فی کل شأن/ اعوذ بالله فی جمیع احوالی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِکَ لَشَهِیدٌ

وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ

 

   إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ ؛ این آیه، گویا که گلایه و شکوه‌ای مشفقانه و محبانه باشد که خداوند به انسان بیان می‌دارد.

   گفته شده است که اگر شما می‌خواهید که با خداوند سخن بگویید، نماز بخوانید و اگر می‌خواهید که خداوند با شما سخن بگوید، قرآن بخوانید؛ ‌خداوند در این آیه به انسان بیان می‌دارد که همانا "نسبت به ربش" ناسپاس است. اما، گویا که خداوند در این گفتگوی با بنده، حال او را مراعات کرده و بیان نداشته است که "نسبت به «من»" ناسپاس است(تا شرمساری بنده کمتر باشد) و برای بیان مقصود از واژه "رب" استفاده کرده است، تا شرم حضور ما به هنگام خواندن این آیه بیشتر نشود(و از سوی دیگر به یاد آوریم که این ناسپاسی نسبت به کسی است که ما را پرورده است و سرپرست ماست).

 

   این کم‌وفایی بنده، گویا چنان(از حد به در) بوده است که شکوه‌ی محبوب را از او موجب شده است و شاید این را از تأکیدهای متعدد در آیه بتوان دریافت؛ تأکیدهای این آیه را می‌توان بدین قرار معرفی نمود: بیان آیه به شکل جمله اسمیه(و نه فعلیه)؛ وجود "انّ"ی تأکید و همچنین وجود حرف تأکید "ل"، در "لکنود" (لربه لکنود: برای خدایش «به تحقیق» ناسپاس است).

 

    این ناسپاسی در برابر کسی نیست که محبتی جزئی به او کرده باشد، بلکه نسبت به ربی است که او را پرورده. نزد چنین پرورنده‌ و سروَری، ناسپاسی(کنود) نیز ناپسند است، حال باید در آنچه انجام شده است درنگریست تا دریافت که چرا "کنود" را هم برای تأکید با "ل" همراه کرده است. چه کرده‌ایم؟

چه اندازه دور افتاده است این نوع انسان.

 

   شاید باید از خود بپرسیم: "ما لکم؟". آی آدم‌ها [نگاه به سروده‌ای از مرحوم نیما یوشیج] شما را چه شده است؟ شاید باید از خود بپرسیم: "ما لکم؟ لا تقاتلون فی سبیل الله"؛ شما را چه شده است که در راه خدا نمی‌کشید. حالا چنین بگو که "مادر بت‌ها، بت نفس شماست". گویا باید سبب‌ساز این ناسپاسی را "بسمل" کرد.

 

وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِکَ لَشَهِیدٌ

  بیشتر مفسران معنی این آیه را چنین بیان کرده‌اند که "و همانا او(انسان) بر آن(اعمال و ناسپاسی) به تحقیق گواه است".  یعنی خود انسان گواه بر این ناسپاسی خود است؛ گویا خداوند می‌خواهد تأیید خودِ مخاطب را در میان این گفتگوی دوستانه به یاد او آورد. حالا ممکن است که مقصود، آن گونه‌ای از جفا باشد که او آگاهانه انجام می‌دهد و یا اینکه مربوط به زمان قیامت باشد که اعضا و جوارح فرد به آنچه که عمل کرده است، شهادت می‌دهند.

 

 برخی از مفسران این آیه را چنین ترجمه کرده‌اند که "و همانا او(خداوند) بر آن(اعمال و ناسپاسی) به تحقیق گواه است."

  به گمانم اگر مقصود از "شهید" را در این آیه، خدا هم بدانیم با توجه به اینکه  این واقعیت و حقیقت است که خداوند بر انسان و آنچه که انجام می‌دهد ناظر است، می‌تواند مفهوم صحیحی را منتقل کند. حالا گویا ذوقی بگوییم، گلایه‌ای باشد از سوی دوست که می‌گوید نزد من و در حضور من این خطا و جفا را انجام داده، این بی‌وفایی و کم لطفی را انجام داده.

 

  با توجه به اینکه عموماً  در تفاسیر، ضمیر "ه" را در آیه پیشین و نیز ضمیر"ه" را در آیه بعدی،  "انسان" دانسته‌اند، بنابراین بیشتر توصیه می‌کنند که ضمیر "ه" در این آیه نیز مربوط به انسان دانسته شود. اما شاید بتوان ضمیر "ه" را در این آیه و در آیه بعد مربوط به "خداوند" دانست(در ادامه مطلب درباره آیه بعدی نیز توضیح مورد نظر آمده است).

 

   گویا در اینجا(وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِکَ لَشَهِیدٌ) بیان همان گلایه از سوی خداوند باشد(مشخص است که این بیان ذوقی است و حمل به معنای لغوی نمی‌شود) که انسان این کم‌لطفی را در حالی انجام می‌دهد که من(خداوند) شاهد آن هستم و شاید خود انسان نیز آگاه است که من ناظر آن عمل و ناظر به او هستم؛ شاید در اینجا نیز همچون آیه قبل که خداوند از خود با "رب" و نه با "من" یاد کرده است، باز هم در اینجا از خود با ضمیر غایب یادکرده است.

 

 وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ

     این آیه را به عنوان بیان علتی برای ناسپاس بودن انسان نسبت به خداوند یاد کرده‌اند(بیان کرده‌اند) و چنین معنی کرده‌اند از آنجا که انسان دارای علاقه زیاد به مال، فرزند و ... هست بنابراین این تعلقات ممکن است که سبب غفلت او از منعم و موجب ناسپاسی شود(سایر مضامینی هم که برای این آیه بیان شده است، کمابیش نزدیک به همین مفهوم است).

 

    اما به گمانم بر اساس این آیه، شاید بتواند مضمون و حقیقت دیگری را نیز ذکر کرد. همان‌گونه که بیان شد ممکن است که بتوان ضمیر "ه" را  هم در آیه قبل و هم در این آیه، مربوط به خداوند دانست و در بیان مفهوم این آیه چنین بیان کرد که خداوند در مقام توضیح این سخت‌گیری نسبت به بنده، بیان می‌کند که "همانا او(خداوند) به دلیل دوست‌داری "خیر"، به تحقیق (نسبت به بنده) شدید است".

 

   در واقع می‌توان چنین گفت که علت این سخت‌گیری نسبت به بنده، باز هم برای دوست داشتن خیر اوست وگرنه شکرگزاری یا ناسپاسی بنده، تغییری در کبریایی خداوند ایجاد نمی‌کند. شاید حتی بتوان چنین گفت که با توجه به اینکه "خیر" صفت تفضیلی نیز هست، گویا خداوند قصد دارد به انسان یادآوری کند از آنجا که او انسان را دوست دارد و مشفق اوست، بنابراین "بهتر شدن یا بهترین شدن" او را بیشتر دوست دارد و این شدید بودنش برای رهنمونی انسان به سمت و سوی خیر و نیکی است و حقیقتی است برای بهتر شدن او.

العبد: مهدی رزاقی

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٩ تیر ۱۳۸٧

نبی مکرم/ نبی اکرم

(29/4/1387- 216)

 

هدیه به روان مرحوم خسرو شکیبایی عزیز و مرحوم آقای نادر ابرهیمی

 

لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ

گویى مى‏خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى بخاطر اینکه آنها ایمان نمى‏آورند!

شعراء 3

 

فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا

گویى مى‏خواهى بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنى اگر به این گفتار ایمان نیاورند!

کهف 6

 

  

لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ

به جان تو سوگند، اینها در مستى خود سرگردانند

حجر 72

 

(آیات فوق و ترجمه آن را از نرم‌افزار المبین آورده‌ام.)

 

بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت

سر خم می سلامت، شکند اگر سبویی

(گویا از طبیب اصفهانی باشد(؟))

 

 

   در سوره‌ی عبس و تولی، یکی از اقوال شأن نزول آن، این بیان شده است که عتاب به پیامبر است برای یک ترک اولی.

    نقل است، هنگامی که پیامبر مشغول دعوت بعضی از بزرگان مکه بوده‌اند، در آن هنگام فرد نابینای فقیری وارد مجلس می‌شود و با توجه به آنکه متوجه مشغول بودن پیامبر نشده است، از ایشان می‌خواهد که درباره اسلام به او توضیح دهد و گویا پیامبر رویش را از وی به طرف مخاطبان پیشینش برمی‌گرداند(در برخی تفاسیر چنین آمده است که در اینجا عتاب به پیامبر نبوده است و.... همچنین این موضوع ذکر شده است که با توجه به آنکه این فرد نابینا بوده است، عکس‌العمل پیامبر برای او قابل مشاهده یا آزرنده/ آزاردهنده نبوده است و...). نمونه‌های دیگری نیز از این دست عتاب‌ها، در قرآن کریم وجود دارد که از جمله می‌توان به "الم یجدک یتیما و . . . فاما الیتیم فلا تقهر. و اما السّائل فلا تنهر...." اشاره کرد.

 

   درباره‌ی عتاب موجود در عبس و تولی، نقل است که آن فرد "عبدالله بن ام مکتوم" بوده است و بعد از آن، هر زمان که پیامبر وی را می‌دیده است، او را تکریم می‌کرده. این تکریم پیامبر به اندازه‌ای بوده است که ابن ام مکتوم    از مواجهه‌ی با پیامبر شرم می‌کرده است. نقل است که وقتی پیامبر، او را می‌دیده است، می‌فرموده که "مرحبا، مرحبا. لا، والله، لا یعاتبنی الله فیک ابداً"(نقل از تفسیر نوین مرحوم آقای محمدتقی شریعتی)؛ یعنی:  خوش آمدی، خوش آمدی.نه، به خدا قسم که خداوند مرا درباره‌ی تو [دیگر] عتاب نخواهد کرد(در آن تفسیر همچنین نقل شده است که پس از نزول آن آیات، پیامبر در پی ابن ام مکتوم می‌رود و با تلطف او را برمی‌گرداند و ردای خود را برمی‌گسترد و او را بر روی آن می‌نشاند/ همچنین عبارت "مرحبا بمن عاتبنی فیه ربی" نیز در دیدار پیامبر با ابن ام مکتوم ذکر شده است).

 

   این بیان و این نوع برخورد، شاید ما را هم به مانند ابن ام مکتوم  شرمسار کند. گاه ما نیز از پیامبرمان حیای‌مان می‌آید آیاتی را که در آنها عتابی به اوست، بخوانیم. انگار ادب رابطه‌ی ما با پیامبرمان به ما اجازه نمی‌دهد که برای‌مان آسان باشد که عتاب خداوند به نبی‌اش را بخوانیم.

 

     البته و صد البته که اینجا صحبت از نوع رابطه‌ی ما با پیامبرمان است و نه صحبت درباره‌ی ضرورت یا عدم ضرورتِ، بودن این آیات در قرآن کریم(درباره‌ی این نوع مؤاخذه‌های موجود در قرآن، مفسران به تفصیل توضیح داده‌اند).

 

  با توجه به باور وجود عصمت در پیامبر(در حدود و ثغور این عصمت، اختلاف نظرهایی وجود دارد)، به ویژه علمای خاصه(شیعه) معتقد هستند آنچه که ممکن است در کل حیات پیامبر رخ دهد(چه قبل و چه بعد از بعثت)، تنها ترک اولی است.

 

   بر این اساس، در مورد ضرورت بودن این عتاب‌ها، از جمله بیان کرده‌اند که نشان‌دهنده‌ی مراقبت خداوند درباره‌ی پیامبر، حتی در مورد ترک اولی، و مبین سخت‌گیری خداوند نسبت به پیامبر، حتی در مورد رعایت اولویت‌های این چنینی است.

 

   خداوند مراقب پیامبرش است و انذار دهنده‌ی به وی. در واقع توانایی و اختیار بیشتر برای ایشان، همراه با مسئولیت جدی‌تر است.

خداوند ما را رهرو و قدردان نبی مکرم قرار دهد.

  العبد: مهدی رزاقی

 

متن مرتبط:

- نگاه، نوشته‌ی دویست‌ویازدهم وبلاگ

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٢ تیر ۱۳۸٧

دعا در قرآن(9)

(22/4/1387- 215)

 

... هُوَ رَبِّی لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ مَتَابِ

برگرفته از « آیه 30 سوره رعد»

 

... او پروردگار من است که خداوندی به جزء او نیست. بر او توکل می‌کنم و روی امیدم به سوی اوست.

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۸ تیر ۱۳۸٧

دعا در قرآن(8)

(8/4/1387- ۲۱۲)

 

... إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَى اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

برگرفته از «آیه 86 سوره یوسف»

 

... همانا که شکایت و غم و دردِ دلم را نزد خداوند باز می‌گویم؛ و من از خدا چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

 

 

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱ تیر ۱۳۸٧

نگاه

(1/4/1387- 211)

 

لااله الا الله

 

به دوستمان که پیشانی نویسش چنین است

یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم

 

 

حقیقت این است که من این آیه را دوست دارم به رغم آنکه آن را تهدید انسان معرفی کرده باشند

خوشم که در چنین موقفی نیز اگر میخواسته که صفتی برای رب گوید باز کریم نامیده که از صفات جمالیه است و باز از صفات جلال و جبروتش در این مقام برای نوع انسان، سخنی به میان نیاورده. انگار آتش است و آب. خوف است و رجا و هر کدام، به چند کلام: ابتدایش ابّهت و هیبتش در  یا ایها الانسان ما غرک و از پس آن لطافت و غنودن و آرمیدن در لطیفی‌یه بربک الکریم(این دو گونگی را در حرف‌ها و واژه‌ها و آوای این دو پاره نیز میتوان سراغ گرفت).

یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم

آن را چنین میبینم که به خدای کریم مغرور باشم

که کریم است

و لله الحمد

    در معنای معمول آیه عتاب است که چه چیز تو را نسبت به رب کریمت مغرور کرده؟

اما پاسخم این است : کرامته/ کرمه

کریم بودنش مایه غرور است بنده را

 

در تعبیر معمول می‌توان گفت که شاید یکی از این دو تعبیر ذیل منظور آیه باشد:

1-  انسان با انجام اعمال به ظاهر نیک، مغرور شود و خود را محق لطف‌هایی که از سوی خدا شاملش می‌شود بداند

2-  یا خدایی نخواسته، فرد در برابر خدا غرور داشته باشد و در حالی که خداوند از سر کرامت به او مجالی میدهد، خود را در برابر خدا منشاء اثر بداند و با غرور و تکبر با خودِ خداوند مواجه شود. و آن که متکبر و مغرور شده (خدایی نخواسته) طغیان میکند و عصیان(طاغی میشود و عاصی)

      اما نزدم رواست که آدمی احساس غرور کند از خدایی که دارد. به خود ببالد از خدایی که دارد و بنازد به خدایی که دارد

 

 

چه خوب که خود را عاصی ننامیم بنده عاصی ننامیم

ما اقرارمان تنها نزد خداست و آن هم میشود که تنها بسنده کردن به حالت و حقیقت آن باشد آسوده از لفظها

ما که مقر و مذعن و معترفیم نزد خدا

اگر عصیان ناخواسته ای هم بوده باشد بنده نادم است و او خاطی است و نه عاصی

او خود را خاطی میپندارد که یعنی جایی اشتباهی کرده جایی به اشتباه، خطا کرده

ما نزد دیگر بندگان رابطه‌مان را با خدا عصیان نمیگوییم

مباد که خدا شرمش آید نزد غیر از بندگی ما(این عبارت تأویلی است)

مبادا که خدا را شرمنده کنیم نزد غیر با این بندگی‌مان(این عبارت تأویلی است)

روا نیست که کریمانه بگذرد و ما شائبه جسارت مهیا سازیم مظان و معرض اهانت فراهم نماییم

 

    ما اگر خاطی هم باشیم، نزد دیگران در حضور غیر نشاید که خود را عاصی بنامیم

 آنچه گذشته است اگر به حقیقت عصیان هم بوده باشد به حرمت کرامت و بزرگی‌ او آن را برای اندرونی جانمان نگه میداریم تا مباد که قبح آن فروریخته شده باشد

ما خاطی اگر باشیم باز آدمی را ممکن الخطا میگوییم تا جایز الخطا.

 

 

یا ستار

 

 

* در این نوشته، بعضی جاها قواعد و آیین نگارش را مراعات نکرده‌ام

 

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱ تیر ۱۳۸٧

دعا در قرآن(7)

(1/4/1387- 210)

 

... رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْأَلَکَ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاَّ تَغْفِرْ لِی وَتَرْحَمْنِی أَکُن مِّنَ الْخَاسِرِینَ

 

 

برگرفته از « آیه 47 سوره هود»

 

 

... پروردگارا، همانا از تقاضا کردن آنچه که به آن علمی ندارم، به تو پناه می‌برم و اگر مرا نبخشایی و بر من رحم نکنی، از زیان دیدگان خواهم بود.

 

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٠ خرداد ۱۳۸٧

کوثر

(20/3/1387- 208)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

      کوثر را در سوره‌ی انا اعطینا، از جمله، "خیر کثیر" تعبیر کرده‌اند. نقل است که این سوره بشارتی به پیامبر بوده است درباره فرزنددار شدن ایشان. با توجه به اینکه پسران پیامبر(قاسم و عبدالله)، فوت می‌کردند، به ایشان ابتر گفته شد که برای فردی به کار می‌رود که بدون ادامه نسل یا به اصطلاح "اجاق‌کور" است. در این سوره به پیامبر دستور داده شده است که نماز به جا آورد و قربانی کند.

   پیش از ایجاد نطفه‌ی حضرت زهرا سلام الله علیها، پیامبر برای مدت زمانی مراقبت‌هایی را و پرهیزهایی را در رابطه‌شان با همسرشان حضرت خدیجه به عمل آوردند.

 

    گرچه که شاید معمول ذهنی این باشد که درباره نسل، سلسله پدری لحاظ شود، اما درباره سادات، این درس مغتنمی است که این انتساب به پیامبر از سوی دختر ایشان، حضرت زهرا، می‌باشد(به رغم آنکه عموماً نسل را از فرزند ذکور می‌دانند) و در واقع پیرو همین موضوع شاید مناسب باشد که فرزندانی را هم که مادرشان سیده است، جزء سادات شمرده گردند و به این ترتیب این سلسله وسیع‌تر از آنچه که اکنون مشخص است، خواهد بود(البته که صرف انتساب جسمانی به خاندان نبوت و پیامبر، برای قضاوت درباره کسی کافی نیست -که این مطلب، موضوع این نوشته نیست؛ آن‌گونه که خود قرآن هم بیان کرده است انّ اکرمکم عند الله اتقاکم).

 

  کوثر را هم‌چنان نام نهر یا حوضی در جنت ذکر کرده‌اند و هم‌چنین امام علی را ساقی کوثر یاد کرده‌اند.

  در حدیث "ثقلین"(انی تارک فیکم ثقلین...)، پیامبر دو یادگار خود را در میان امتش، "کتاب خدا" و "عترتش" می‌شناساند و خبر می‌دهد که برای آنکه تا ابد گمراه نشوید، باید که به آن دو تمسک جویید و آن دو از هم جدا نمی‌شوند تا این که در کنار حوض به ایشان باز می‌گردند(حتی یردی علی الحوض)

   در تفسیر المیزانِ علامه طباطبایی، این احتمال بیان شده است که منظور از کوثر، "کثرت ذریه" پیامبر باشد که این بشارت شاید از جمله، پاسخ به کسانی است که نسل ایشان را منقطع می‌دانستند. همچنین مرحوم علامه طباطبایی درباره‌ی نماز و "نحر"، اشاره شده در سوره کوثر(فصل لربک و انحر)، مطالبی چون  نماز عید قربان، قربانی کردن شتر و یا بلند کردن دست، هنگام تکبیر گفتن در نماز را بیان می‌نمایند.

 

   نام فرزندان پیامبر قاسم، زینب، عبدالله، ام‌کلثوم، فاطمه و رقیه بوده است که همان‌گونه که اشاره شد قاسم و عبداله فوت می‌کنند(زمانی که پسرِ مردی می‌مرده است، عرب می‌گفته است که «بَتَرَ فلان» -دقیق در خاطرم نیست ولیکن شاید به این مطلب در لغت‌نامه‌ی مرحوم دهخدا برخورده باشم). پس از فوت فرزند پیامبر گویا عاص بن وائل یا ابوجهل یا کس دیگری درباره پیامبر از تعبیر ابتر(بر وزن افعل- صفت تفضیلی) استفاده می‌کند. و پس از آن خداوند بشارت "عطیه کوثر" را به پیامبر می‌دهد و آن اهانت کننده را بدون نسل بیان می‌نماید.

     در تفسیر "پرتوی از قرآن"، مرحوم آقای طالقانی این احتمال را بیان کرده‌اند که "نحر" به معنی "در برابر چیزی ایستادن" و یا "کاری را به درستی انجام دادن" باشد.

 

   چندی پیش، یکی از دوستانم(علی آقای نعناکار) درباره فوت فرزندان ذکور پیامبر فرضیه جالب و نگاه ظریفی را بیان کردند؛ ایشان بیان نمودند که با توجه به سلسله نبوت از حضرت ابراهیم و فرزندان ایشان(اسماعیل و اسحاق) و پس از آن امتداد یافتنش از سلاله حضرت اسماعیل تا پیامبر خاتم، ممکن است بتوان چنین فرض کرد که برخی ویژگی های ژنتیکی که تا آن زمان در آن نسل منتقل شده است تا یکی از فرزندان ذکور به پیامبری مبعوث شود، بعد از ایشان نباید آن خصیصه یا خصائص به فرزند ذکور دیگری منتقل می‌شده است، چرا که ایشان پیامبر خاتم بوده‌اند و از سوی دیگر برخی ویژگی‌ها نیز که از سوی فرزندان دختر نیز انتقال آنان ممکن بوده است، پس از ایشان و توسط یکی از دختران‌شان(حضرت فاطمه) در میان برخی از فرزندان ذکور از نسل وی منتقل شده باشد- که این امر موجب ایجاد برخی ویژگی‌های متشابه میان پیامبر خاتم و امامان گشته باشد(این موضوع را نسبت به گفته‌های آقای نعناکار، نقل به مضمون آورده‌ام).

 

   حضرت زهرا، همسر امام علی خلیفه چهارم مسلمانان بوده است و نقل است که دختر دیگری از پیامبر همسر خلیفه سوم، عثمان، بوده است و پس از فوت آن دختر، وی با دختر دیگری از پیامبر ازدواج می‌کند(به همین علت، عثمان را ذو نورین به معنی صاحب دو نور ذکر کرده‌اند. بنا بر برخی نقل‌ها همسر عثمان در اثر آزارهای وی فوت کرده است و مطالبی را نیز در مورد تدفین وی و خوابیدن پیامبر در قبر دخترش بیان می‌کنند؛ اما مخالفان این نظر بیان می‌کنند اگر که این چنین بود، پیامبر دختر دیگر خود را به همسری عثمان درنمی‌آورد که آن آزارها، شامل حال وی نیز بشود و به قول خود پیامبر، مؤمن از یک سوراخ، دو بار گزیده نمی‌شود).

 

  در مطلب ام ابیها، در نوشته‌های پیشین وبلاگ، بیان شد شاید اینکه پیامبر تعبیر ام ابیها(مادر پدرش) را درباره حضرت زهرا بیان می‌کنند ناظر به حدیث قدسی "... لو لا فاطمه لما خلقتکما" باشد(اگر فاطمه نبود شما دو تن، پیامبر و امام علی، را نمی‌آفریدم) و شاید به این حجت باشد که پیامبر این دخترشان را  ام ابیها و سبب وجودی خود برشمرده است.

 

   برخی از القاب حضرت زهرا:(برای این قسمت و معانی کلمات به ویژه از لغت‌نامه مرحوم دهخدا استفاده برده‌ام و در برخی موارد به لغت‌نامه دکتر معین نیز رجوع کرده‌ام)

بتول: کسی که ازدواج نکند/ پاک دامن، پارسا/ لقب مریم عذراء

عذراء: بتول/ از دنیا بریده/ کسی که ازدواج نکند(؟)/ بتیله، بتیل

عذراء: بکر، دوشیزه

محدثه: هم‌سخن با فرشتگان(اسم فاعل یا مفعول)

فاطمه: بریده شده [از دنیا بریده/ بریده از ناپاکی‌ها/ کسی که از حقش بریده شده]

زهراء:درخشان، روشن/ شکفته شده(زهر:شکوفه درخت)

زاکیه: رشد و نمو کننده، پاکیزه و نیکو(مؤنث زاکی)

صدیقه: بسیار راستگو(صدیقه طاهره/ صدیقه کبری) (صدیقه، ظاهراً لقب عایشه هم بوده است/ لغتنامه دهخدا)

طاهره، مطهره، راضیه(رضا دهنده/ خشنود شونده)، مرضیه(خشنود شده، پسندیده شده)، سیدة نساء العالمین(نسبت به زنان تمام دوران ها/ این صفت برای حضرت مریم و نسبت به زنان هم عصر ایشان نیز ذکر شده است)، زاکیه

- فاطمه اسم معمول در آن روزها بوده است و اسم دختر عمر بن الخطاب از ام کلثوم بنت علی بن ابیطالب نیز بوده(بعضی نام او را رقیه گفته‌اند) – نقل از لغتنامه دهخدا

فاطمه صغری نام دختر امام علی نیز بوده است

- عصمت کبری لقب حضرت زهرا/ عصمت صغری لقب حضرت زینب کبری

مطالب مرتبط:

-         نور، نوشته 54 وبلاگ

-         مادر هستی، نوشته 68 وبلاگ

-         آنم آرزوست، نوشته 83 وبلاگ

-         وداع و فراق، نوشته 85 وبلاگ(و معرفی چند کتاب)

معرفی چند کتاب:

 - زندگانی فاطمه زهرا(س)؛ دکتر سید جعفر شهیدی

- کشتی پهلو گرفته؛ سید مهدی شجاعی

- خطبه فاطمه(س)؛ انتشارت ندای کوثر(تنکابنی و تیموری)

- فاطمه، فاطمه است؛ دکتر علی شریعتی

- انتظار عصر حاضر از زن مسلمان؛ دکتر علی شریعتی

- کشتی پهلو گرفته، سید مهدی شجاعی

- تفسیر سوره کوثر در تفسیر "نوین" مرحوم آقای محمدتقی شریعتی

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱۱ خرداد ۱۳۸٧

مسیر و مسیل/ مسیر هدایت، مسیل ضلالت

(١١/3/1387- ٢٠٧)

    گاهی چنین است که در راه صواب، افزون بر کوشیدنِ برای یافتن خودِ مسیر، برای پیش رفتن در آن هم باید سعی و جد و جهد مضاعف نمود. گرچه که در این سیر نیز،  امید توفیق و هدایت وجود دارد و در همین مسیر و سبیل و صراط است که وعده‌ی اجر مضاعف و افزون داده شده است.

   اما لااقل گاهی، با قدم گذاشتن در راه نادرست و قرار گرفتن در آن، گویا سیل و سیلابی می‌شود که فرد را – بی‌اختیار- در آن مسیل با خود می‌برد. گاه در این مسیل کشش‌هایی هست که رخصت نمی‌دهد که کوشش‌های راه‌رو(سالک/ راه‌رونده) به ثمر مطلوب و منتَظَر برسد. و در اینجاست که در کنار جزای سازگار با عمل، سنت‌های الهی همچون مهلت دادن وجود دارد که تا  آن فرد یا بازگردد(توبه بازگشت است/ رجوع به سوی رب) یا آن‌که با این مهلت،  به تدریج بر خطای او،  و در نتیجه، بر عِقاب(عقوبت) و جزای او افزوده شود.

     الهی که در مسیر نیکی،  نور و مصباح هدایت و در آشوب‌ها و بلواها و طوفانِِ(گردبادِِ) فتنه‌ها و بلایا کشتی و سفینه‌ی نجات یاری‌گرمان باشد.

 

    ... لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا (از سوره طلاق آیه 7) [بعد از بعضی سختی‌ها، آسانی است؛ فرد وظیفه‌اش را انجام می‌دهد و آسوده می‌شود و پاداش عملش را پس از آن درمی‌یابد]

 

 

  فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا. إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا (سوره الشرح آیه 5 و 6)[گویا کسی باشد که ایمانش، میلش و شوقش، پیمودن راهی سخت باشد؛ برای او سلوک و سیر در این مسیر از آنجا که مطلوبش هست، به رغم سختی آن، دلخواه و شادی‌زاست]

 

 

  فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ. وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ. فَکُّ رَقَبَةٍ. أَوْ إِطْعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ. یَتِیمًا ذَا مَقْرَبَةٍ. أَوْ مِسْکِینًا ذَا مَتْرَبَةٍ. ثُمَّ کَانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ(از سوره بلد آیات 11 تا 17) [اشاره است به آن گذرگاه سخت و بیان می‌شود که شامل چه نمونه‌هایی است این مسیر سخت؛ مثل آزاد کردن در بند، اطعام یتیم و مسکین و تواصی به صبر و رحمت]

 

 

  وَالْعَصْرِ. إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ. إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (سوره العصر) [اشاره به اینکه نوع انسان در زیان است، مگر آنان که کار نیکو انجام می‌دهند و توصیه می‌کنند به حق و صبر]

 

*: برای متن عربی آیات از نرم‌افزار "المبین" استفاده برده‌ام.

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٤ خرداد ۱۳۸٧

دعا در قرآن(6)

(4/3/1387- 204)

 

  ... عَلَى اللّهِ تَوَکَّلْنَا رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

                                برگرفته از « آیه 85 سوره یونس»

  ... توکل ما بر خداست؛ پروردگارا ما را دست‌خوش فتنه قرار مده (ما را آزمایشی برای قوم ظالمان قرار نده/ ما را دچار فتنه ظالمان مگردان).

 

 

 وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ

              « آیه 86 سوره یونس»

 [پروردگارا] و به رحمتت، ما را از قوم کافران  برَهان.

 

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧

دعا در قرآن(5)

(21/2/1387- 200) 

  ... رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ

    برگرفته از « آیه 23 سوره اعراف»

  ... پروردگارا، بر خویش ستم کردیم و چـنان‌چه ما را نبخــشایی و بر ما رحـم نــکــنی، بـی‌شـک، از زیان کنندگان خواهیم بود.  

 

 ... الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَـذَا وَمَا کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ...

    برگرفته از « آیه 43 سوره اعراف»

  ... ستایش از آن خـداونــدی است کــه مــا را به ایـــن [امر/ مسیر] هدایت نـمود؛ و مــا، چــنان‌چـه خـداوند هدایـت‌مـان نمی‌نـمــود، هدایت نمی‌یافتیم.   

 ... وَسِعَ رَبُّنَا کُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا عَلَى اللّهِ تَوَکَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَیْرُ الْفَاتِحِینَ 

 برگرفته از « آیه 89 سوره اعراف»

  ... علم پروردگار ما بر هر چیزی گسترده است؛ توکل ما بر خداست. پروردگارا، میان ما و قوم‌مان را به حق بگشای- که تو بهترین گشایندگانی(حق را پیروز کن که تو بهترین ظفر بخشانی). 

 

    ... رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ 

   برگرفته از « آیه 126 سوره اعراف»

  ... پروردگارا، به ما صبر ارزانی دار و [ما را] مســلـمان بمــیران‌.  

 

   ... رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلأَخِی وَأَدْخِلْنَا فِی رَحْمَتِکَ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

برگرفته از « آیه 151 سوره اعراف»

  ... پروردگارا، بر من ببخشای و بر برادرم. و [پروردگارا] ما را در رحمتت وارد نمای- که تو رحم‌کننده‌ترینی.   

 ... أنتَ وَلِیُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الْغَافِرِینَ 

  برگرفته از « آیه 155 سوره اعراف»

   ... [پروردگارا] تو ولیّ ما هستی؛ پس بر ما ببخشای و بر ما رحم نمای که تو بهترین درگذرندگانی   

 اللهم تقبل منی 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧

دعا در قرآن(4)

(197)

 

  ... وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیرًا.  

                            برگرفته از «آیه 75 سوره نساء»

   ... برای ما از نزد خودت، دوستـی قرار ده و برای ما از نزد خودت، یاری قرار ده. 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۳۱ فروردین ۱۳۸٧

دعا در قرآن(3)

(195)

رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ « آیه 8 سوره آل‌عمران»

پروردگارا، قلب ما را پس از آن‌که هدایت‌مان نمودی، به باطل میل مده و از نــزد خودت بر مــا رحـمت ببخش [فرود‌ آر] - که تو بسیار بخشنده‌ای.  

رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنزَلَتْ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ  « آیه 53 سوره آل‌عمران»

پروردگارا، به آن‌چه که فرستادی ایمان آوردیم؛ و از فرستاده [تو] پیروی کردیم؛ [پروردگارا] پس ما را در زمره گواهان بنویس. 

 ... ربَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِی أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ  برگرفته از « آیه 147 سوره آل‌عمران»...

پـــروردگــارا، گـناهان‌مان را و زیاده‌ روی‌ِمان در امورمان را بر ما ببخشای. [پروردگارا] گام‌های ‌ما را استوار گردان و بر قوم کافران یاری‌مان نما.  

 ... رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ  برگرفته از « آیه 191 سوره آل‌عمران»

... پروردگارا، این [جهان] را بیهوده نیـافـریدی؛ تـو مــنزهــی [از کار بیهوده]؛ پس ما را از عذاب آتش نگهدار.   

رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ « آیه 193 سوره آل‌عمران»

پروردگارا، همانا که ما، [ندای] دعوت دهنده‌ای را که به ایمان فرا می‌‌خواند، شنیدیم- که [فریاد داد] به پروردگارتان ایمان بیاورید؛ از آن پس ایمان آوردیم؛ پس [پروردگارا] گناهان‌مان را (بر ما) ببخشای و بدی‌های‌مان را از ما بپوشان و ما را با نیکان بمیران  

رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَى رُسُلِکَ وَلاَ تُخْزِنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّکَ لاَ تُخْلِفُ الْمِیعَادَ « آیه 194 سوره آل‌عمران»

پـــروردگــارا، آن‌چـه را کــه بــا فرستادگانت به ما وعده دادی‌، بر ما ببخش[ارزانی دار] و ما را در روزِ میعاد، خوار مگردان- که همانا تو خلاف گفته‌ات عمل نمی‌کنی.  

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٤ فروردین ۱۳۸٧

دعا در قرآن(2)

(193)

 رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّکَ وَأَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَتُبْ عَلَیْنَآ إِنَّکَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ  « آیه 128 سوره بقره»

پـــروردگـارا، و [مـا را] بـرای خـودت،  از مسلمانان قـرار ده. و از دودمـان‌مان امــتی قــرار ده [که] تـسلیمت [باشند]. [پروردگارا] و راه پرســتش‌(مان) را بر ما بنما. و به سوی ما بازگرد- که تـو بسیار بخشنده و پوزش پذیری.


... رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ  برگرفته از « آیه 201 سوره بقره»

... پروردگارا در دنیا، به ما نیکی ده و در آخرت به ما نیکی ببخش. و ما را از عذاب آتش نگهدار.


... رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ  برگرفته از « آیه 250 سوره بقره»

... پــروردگارا، به ما صــبر ده و قدم‌هایمان را [در مسیرت] ثابت گردان و ما را در برابر قوم کافران یاری نما.


... سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ  برگرفته از « آیه 285 سوره بقره»

... شنــیدیم و اطــاعت کردیــم؛ پروردگارا، بخـــشایشت را طـلب می‌کـنیم – کـه بازگشت به سوی توست


… رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ  برگرفته از « آیه 286 سوره بقره»

... پــروردگــارا، ما را، چـــنان‌چه فراموش کردیم و یا خطا کردیم، عتــاب مــکن (مــؤاخذه مـکـن). پروردگــارا، و بــر مــا- آن‌چنان که [بر دوش] کسانی که پیش از ما  بودند، قرار دادی- سختی تحمیل مکن؛ پروردگارا، و بر ما آن‌چه را که در توان ما نیست، تحمیل مکن و از ما درگذر و ما را ببخشای و بر ما رحم کن- که تو ولیّ ما هستی؛ پس ما را بر قوم کافران یاری نما.  




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱٧ فروردین ۱۳۸٧

دعا در قرآن(1)

(192)

 اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ

[پروردگارا] به مسیر مستقیم هدایت‌مان گردان. 

- تنها دعای واجب قرآنی است.

- اولین دعا در قرآن و اولین دعا در نماز است

- تنها دعا در سوره فاتحه الکتاب و تنها دعای واجب قرآنی در نماز است(مابقی سوره که بعد از این آیه آمده، توصیف صراط مستقیم است)

- صراط تنها به صورت مفرد آمده است شاید که صراط مستقیم، کوتاهترین فاصله برای وصل است.

- سبیل در قرآن به صورت جمع هم آمده است: الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا(کسانی که برای ما می‌کو‌شند، آنها را به راه‌های خود هدایت می‌کنیم)  شاید ناظر به این باشد که برای رسیدن به خداوند، راه‌های گوناگونی وجود دارد.

- ظاهر جملات دعایی یا خواهشی شبیه جمله‌ی امری است؛ اما با توجه به موقعیت، تفاوت‌ محتوایی‌شان آشکار می‌گردد.

- صلوات هم یک دعای واجب در نماز است که عبارت آن در قرآن نیامده است؛ شیعه در نماز، صلوات را "اللهم صل علی محمد و آل محمد" ذکر می‌کند و در نزد غیر شیعه با عبارتی دیگر است و صحابه را هم شامل می‌شود. در قرآن به تعبیری، صلوات سفارش شده است(ان الله و ملائکنه یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیهم و سلموا تسلیما).

* متن مرتبط: ادب دعا (1) نوشته‌ی صدوهفتادوچهارم وبلاگ

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٧ اسفند ۱۳۸٦

ادب دعا(5)- (قسمت آخر)

(188)

هدیه به تمامی یاران این وبلاگ و خوانندگان گرامی 

    دعا، ایجاد مقدمات و فراهم شدن برای به وجود آوردن و داشتن شرایطِ دارا بودن آن موضوع مورد خواست نیز می‌تواند که ‌باشد؛ در جایی دیدم که نقل شده بود که "دعای راستین یعنی آماده شدن"(چهار اثر از فلورانس اسکاول شین).

  دعا یعنی تمرین ذهنی، روانی و... برای ورود به شرایطی متفاوت؛ یعنی تازه به دوران رسیده نشدن و نبودن و نوکیسه نبودن که اینها یعنی فرد آداب آن موقعیت، شرایط یا ... را نمی‌داند یا ندارد. 

   مردم به آنچه که به آن می‌پردازند با همان برانگیخته می‌شوند و به آنچه که به آن می‌اندیشند به همان می‌رسند یا در مسیر همان قرار میگیرند- لااقل چنانچه خواستن‌شان راستین باشد و آنچه به زبان می‌خوانند، همان را نیز به جان بخواهند، این چنین خواهد بود.

   دعا، ادبِ داشتن و دارا بودن چیزی را به آدمی یادآور می‌شود و همین تعبیر عام که گفته می‌شود که خدا قبل از اینکه چیزی بدهد، ظرفیتش را (هم) بدهد(هر چی میده ظرفیتش رو هم بده/ هر چی میده، قبلش ظرفیتش رو بده) از نگاهی، ناظر به این موضوع هم هست(آماده شدن/ بودن برای داشتن چیزی).

     و باز هم شکر و احسان بعد از دریافت باید در یاد باشد و یکی از راههای شکر کردن برای نعمت دریافت شده استفاده کردن از آن است(استفاده‌ی شایسته و درست) 

     در دعا فقط جنبه‌های کمّی و عددی مد نظر نیست، بلکه کیفیت و حضور هم مهم است. در دعا، اندیشیدن، تدبر و تفقه نیز مهم است و فضائل بسیاری درباره تفکر ذکر کرده‌اند، تا آنجا که گاهی یک ساعت تفکر را از هفتاد سال عبادت برتر دانسته‌اند(البته چیستی تفکر و مقایسه این نوع تفکر اشاره شده در حدیث با عبادت ذکر شده در آن، نیاز به توضیح دارد).

   باید دقت کرد که در دعا تنها به ظاهر بسنده نکرد. نقل زیبایی است گویا از امام صادق که در موسم حج، زمانی که فردی به او می‌گوید چقدر حاجی آمده است، ایشان بیان می‌کنند که "ما اکثر ضجیج و اقل حجیج"(چقدر غوغا و بلوا زیاد است و حاجی کم است). 

   برای اجابت دعا، پیوستگی در ذکر، دادن صدقه(مالی، کمک به دیگران و ...) نیز مؤثر است.  

  همچنین نباید چیزی را به نامِ خواستِ خدا بودن، منع کننده انجام وظایف خود بدانیم؛ یعنی زمانی که فرد می‌خواهد، با این خیال که این شرایط خواست خداست، از کوشیدن دست بردارد، می‌تواند این چنین بپندارد که شاید خدا می‌خواهد که وی بیشتر از گذشته سعی کند و جد و جهد و جهاد به خرج دهد. زمانی که فرد نمی‌داند که خواست خدا چیست، نباید این موضوع، موجب سستی وی شود(پیش از این درباره وظیفه و نتیجه، سخن به میان آمده است).

   نیت، در دعا و انجام عمل خیر(حسن فعل و حسن فاعل)  و نیز نگهداشتن اثر و ثواب آن ، مهم است. همچنین گاهی ممکن است که عملی دیگر، موجب از بین رفتن و "احباط" عمل خیر فرد شود.(...لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الأذی....264 بقره).  

   همچنین باید در نظر بگیریم که ارزش عمل انجام شده توسط فرد، با میزان توانایی بالقوه و بالفعل او برای انجام عمل خیر مرتبط است و چه تذکار زیبایی است در قرآن که می‌فرماید: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون...(92 آل عمران)

    و این موضوع باید نصب‌العین و آویزه‌ی گوش‌مان باشد که دعا، نیاز ماست و نه خداوندی که آکنده است، پُر است و بی‌نیاز(الله الصمد)

  . . . و مَن یَشکُر فَانَّما یَشکُر لِنفْسِه و مَن کَفَرَ فَانَّ اللهَ غنیٌ حَمید (12 لقمان)...

   قال هذا مِن فضلِ ربیّ لِیَبلُوَنی ءَأَشکُرُ أم أکفُر و مَن شَکَر فانّما یَشکُرُ لِنَفسِه و مَن کَفَرَ فَانَّ ربّی غنیٌ کریم(40 نمل)

   قال الله الکریم: ادعونی استجب لکم

   بسم اله الرحمن الرحیم

 . . .

والسلام

  تکمله(حرف‌هایی که ماند؛ شاید تا نوبتی دیگر):

حافظ به ادب باش که درخواست نباشد

     گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد 

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

      ترک کام خود گرفتم، تا برآید کام دوست(حافظ) 

کمینه شرط وفا ترک سر بود حافظ 

     برو اگر ز تو این کار برنمی‌آید 

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

       شرط اول قدم آن است که مجنون باشی 

 عشق جانسوز تو پیوسته مرا می‌پرسد

        پادشاهی است که یادش ز گدا می‌آید(حافظ)  

حافظ از جور تو حاشا که کند شکوایی 

     من از آن روز که در بند توام آزادم

 عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده

      باز گردد یا برآید، چیست فرمان شما؟

 عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد

          بوالعجب من عاشق این هر دو ضد(مولوی) 

   قل لَن یُصیبَنا الّا ما کتبَ اللهُ لنا هو مولانا و علی الله فَلیتوَکّل المؤمنون(51 توبه) 

  قل هل تَرَبَّصونَ بِنا الّا اِحدَی الحُسنَیَیْن ...(از 52 توبه) بگو آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی را انتظار دارید؟(یا پیروزی یا شهادت) 

... ارضیتم بالحیاة الدنیا من الآخرة فما متاع الحیاة الدنیا فی الآخرة الّا قلیل(از 38 توبه) 

(و اَن لیس للانسان الا ما سعی(نجم 39) )

و کلُّ نفسٍ بما کسبت رهینه(هر کس در گرو اعمال خویش است/ مدثر 38) 

(ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم)

 مطالب مرتبط:

ادب دعا (1) نوشته 174 وبلاگ

از عرفه تا اضحی نوشته 168 وبلاگ

الهی نوشته 162 وبلاگ

یا... نوشته 158 وبلاگ

پدر نوشته  146 وبلاگ

اللهم نوشته  141 وبلاگ

صبر نوشته  140 وبلاگ

اللهم نوشته  135 وبلاگ

نور نوشته  54  وبلاگ

 

 

  یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحوب و الاحوال

حول حالَنا الی أحسن الحال

 لینک نوشته‌های سال گذشته‌ام درباره چهارشنبه سوری و نوروزhttp://40maktoub.persianblog.ir/1385/12/26/ 

http://40maktoub.persianblog.ir/1385/12/19/ 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱۸ اسفند ۱۳۸٦

ادب دعا(4)- (قسمت ماقبل آخر)
(187)
   هدیه به دوست گرامی جناب آقای علی‌رضا نصیری


  دعا کردن در حق دیگران و نیکی خواستن برای آنان، در برآورده شدن (اجابت سریع‌تر) حاجات خیر خود فرد نیز می‌تواند که مؤثر باشد (اشاره‌ای هم به عبارت "رحم کن تا رحم به تو شود")؛ این نگرش، امروزه در مباحث رفتاری و روانی نیز توصیه و تأکید می‌شود.


  نقل امام حسن(ع) درباره حضرت فاطمه(س) و کیفیت دعا کردن آن حضرت در تمام آن مدت زمان در حق دیگران و هیچ نخواستن برای خود، نقل معروفی است؛ زمانی که امام حسن از علت دعا نکردن حضرت زهرا، برای خود جویا می‌شوند، ایشان در جواب، عبارت مشهور "الجار ثم الدار"(اول همسایه، سپس خانه) را بیان می‌فرمایند.


   در میان دعاهای افراد برای دیگران، برخی از دعاها بسیار مورد توجه قرار گرفته‌اند که از آن جمله، می‌توان دعای مادر در حق فرزند یا دعای پدر در حق فرزند را برشمرد -دعای پدر در حق فرزندش، مانند دعای پیامبر برای قومش بیان شده است(الدعا والد لولده کالدعا النبی لأمته).


   دعای جمعی یکی دیگر از سفارشات، برای امید به اجابت دعاست. این توجه به جماعت را در احکام جمعی اسلام نیز می‌توان سراغ گرفت که "حج"، شاید که عظیم‌ترین جلوه آن باشد(ید الله مع الجماعة).


   این نگاه جمع‌گرایانه را امروزه علاوه بر مباحث عمومی رفتاری و روان‌شناسی و اجتماعی، در مباحث مدیریتی نیز می‌توان سراغ گرفت. موضوعاتی نظیر توجه به سینرژی یا هم‌افزایی، از پیشنهادات جدی حاصل از نتایج این گونه مطالعات است. در این فضا، 2 + 2 ممکن است که بیشتر از 4 یا کمتر از آن شود. دعا را می‌توان مانند بردارهای نیرو دانست که وقتی گروهی هماهنگ و هم سو و هم جهت به آن می‌پردازند، بردار برایندی را ایجاد می‌کنند که قطعاً از هر یک از آنان قوی‌تر است. البته نباید فراموش کنیم این "یک‌پارچگی"، شرط تحقق این امر است وگرنه شبیه بردارهایی می‌شوند که همدیگر را دفع می‌کنند و ممکن است که اصلاً نتیجه صفر باشد یا حتی در جهت منفی شود(هر حرکت یا الگوی جمعی را می‌توان بر این اساس، مورد بررسی قرار داد؛ برای مثال آنچه که اصطلاحاً مدگرایی نامیده می‌شود نیز می‌تواند مثالی از همین ایجاد بردار برایند  باشد).


   از مزایای دیگر جماعت این است که افراد ممکن است که در اثر تبادل آرا و نظرات‌شان، به ایده‌ای جدید برای حصول به هدف‌شان برسندکه در ابتدا در نظر هیچ یک از آنان نبوده باشد(مثلاً موضوع دعا).


 در دنیا سنت‌های الهی مختلفی وجود دارد.


  در بسیاری از موارد، صرفاً بر اساس دریافت نعمت و یا مواجهه‌ی فردی با بلا، نمی‌توان قضاوت کرد که در حالت اول الزاماً آن شخص، فرد نیکی یا در حالت دوم، الزاماً آن شخص، فرد خطا کاری است.


  دریافت نعمت می‌تواند از این جهت باشد که آن فرد، فرد شایسته و نیکی است و نعماتی که در دنیا دریافت کرده است، مقدمه‌ای و مژده‌ای(بشارتی) باشد برای نعمات بیشتر و بهتر در آینده و در آخرت برای او؛ اما، این تنها حالت ممکن نیست، بلکه ممکن است که نعمتی که فرد دریافت کرده باشد، از این جهت باشد که او فرد خطا کاری است که اندک نیکی‌ای نیز انجام داده است و با دریافت نعمات در این دنیا-به ازای اندک نیکی‌اش-، در آخرت تنها عذاب ببیند؛ یا ممکن است که اصلاً دریافت نعمت‌های بیشتر توسط فرد خطا کار برای افزون شدن عذاب عقبای وی باشد و این که موجب افراط، طغیان و هلاکت او شود(مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین). و بالأخره یا اینکه مهلتی به فرد باشد که شاید به سوی خدا بازگردد.(در "استدراج"، فرد به صورت تدریجی بر گناهانش افزوده می‌شود و این "مهلتی" که به وی داده شده است را به زیان خود استفاده می‌کند و ظرف گناهانش پر یا پرتر می‌شود-املاء/ استملاء -اصطلاح را دقیق در خاطر ندارم- و از سوی دیگر فرد با استمهال و مهلتی که به وی داده می‌شود، می‌تواند که برای جبران مافات قیام کند).


  در مواجهه‌ی با مصائب و بلاها نیز باز هم نمی‌توان به صورت قطعی درباره‌ی فرد قضاوت کرد که مثلاً حتماً فرد نابکاری بوده است یا برعکس. از یک سو ممکن است که مواجه شدن با مصیبت، مصداق "البلاء للولاء" باشد و اینکه "هر که در این بزم مقرب‌تر است/ جام بلا بیشترش می‌دهند"(یعنی این ابتلاء و آزمایش و موفق خارج شدن وی از آن، سبب افزون شدن درجات عالی‌اش شود تا آنجا که حضرت ابراهیم پس از نجاح در آزمایش‌های الهی به مقام امامت می‌رسد؛ یا بسیاری از پیامبران در معرض آزمایش و ابتلاء قرار می‌گیرند و نتایج خروج موفق از فتنه‌ها، موجب قرب الهی می‌شود). از سوی دیگر ممکن است که عذاب‌های دنیوی برای یک فرد خطاکار، مقدمه‌ی عذاب‌های بیشتر در عقبی باشد. در اینجا نیز عذاب ممکن است که مایه‌ی، تنبه فرد باشد و تذکر و تذکاری باشد و فرصتی باشد که فرد بیشتر متوجه خدا شود.  در حالتی دیگر، شاید ابتلاء و سختی برای فرد نیکوکاری که اشتباهاتی جزئی نیز داشته، از این حیث باشد که خداوند در همین دنیا به حساب اندک آن اشتباهات رسیدگی کرده باشد و آنها، برای آخرت و عذاب دردناک آن باقی نماند و در حقیقت فرد، پاک شده و منزه از خطاها و گناهان، در روز حساب، حاضر شود(سختی می‌تواند که موجب منزه شدن، از بین رفتن و "تکفیر گناهان فرد" شود و معصوم-به گمانم پیامبر(ص)- در بیانی می‌فرمایند:"ساعات الحُموم، کفارةٌ للذّنوب"، یعنی زمان‌های اندوهناکی یا بیماری یا تب‌دار بودن، کفاره‌ای برای گناهان است/ از سوی دیگر نیز باید دقت کرد که گاهی ممکن است که یک عمل ناشایست فرد، موجب "احباط" و از بین رفتن اعمال نیک دیگر وی نیز بشود و هم‌چنین آثار ماتقدم و ماتأخّر اعمال نیز در این‌جا قابل بحث است).


  خلاصه اینکه در بسیاری از موارد، از روی دریافت نعمت و یا مواجهه‌‌ی با سختی، نمی‌توان درباره خوب یا بد بودن فرد، قضاوت کرد.(این توضیحات را درباره نوع مرگ یک نفر نیز، می‌توان در نظر گرفت)


 اللهم اجعل عواقب امورنا خیراْ

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱۱ اسفند ۱۳۸٦

ادب دعا(3)

(186) 

     هدیه به دوست گرامی  آقای محمد جعفر ایرانی و  آقای ابوالفضل درخشنده (http://abolfazl2321.persianblog.ir/)، برای لطف‌شان به این مجموعه نوشتارها. 

بسم الله الرحمن الرحیم  

    ... عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیرٌ لکم و عسی ان تحبوا شیئاً و هو شرٌ لکم و الله یعلم و انتم لا یعلمون(216 بقره).  

 خوب است که برآورده شدن خواسته‌ها و حاجت‌ها(محقق شدن/ انجام شدن) را در دعا مقید و مشروط به خیر بودن کنیم؛ چرا که ممکن است انسان به سود و زیان خود آگاهی و اشراف کامل نداشته باشد و عواقب و نتایج یا پی‌آمدهای ناشی از برآورده شدن خواسته‌اش را نداند و ممکن است که انجام شدن آن به زیان فرد باشد؛ اما خداوند از یک نگاه کلان، فراگیر و هماهنگ، خود قادر است که مناسب‌ترین را برای فرد برگزیند.   همین قرآنی که "شفاء و رحمت برای مؤمنین" است، اما "لا یزید الظالمین"، "الا خساراً"( و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خسارا- 82 اسراء).  

    ... ربِّ انّی اعوذُ بکَ اَن أسئلَکَ ما لیسَ به علمٌ و الّا تغفر لی و ترْحَمْنی أکن من الخاسرین(از آیه 47 سوره هود). ... پروردگارا، همانا از تقاضا کردن آنچه که به آن علمی ندارم، به تو پناه می‌برم و اگر مرا نبخشایی و بر من رحم نکنی، از زیان دیدگان خواهم بود.

    آثار وضعی و تبعی یک واقعه ممکن است که گستره‌ی وسیعی را دربرگیرد و ممکن است که ما در هنگام درخواست کردن‌های‌مان از توجه به تمام آن جنبه‌ها غافل باشیم و اگر چنین غفلتی نباشد، گاهی ممکن است که دعا و آرزوهای ما تغییر یابد. 

   دعا به فراخور، ممکن است که برای افراد متفاوت، جایگاه‌های مختلفی نیز داشته باشد و چه بسا دعا و انابه‌ای که برای فردی فضل باشد، اما برای فرد دیگری مذموم باشد که حسنات الابرار، سیئات المقربین.

   این تعبیر تمثیلی را بیان می‌کنند که در دعا وقتی که انسان به سوی خداوند دست برمی‌دارد/ دست بلند می‌کند/ دست دراز می‌کند، خداوند نیز یا خواسته او را برآورده می‌کند، یا بهتری را برای او مقرر می‌کند و خلاصه اینکه دست خالی باز نمی‌گرداند؛ گر چه که همین توفیق دعا کردن هم خود لطفی از سوی خدا است. 

  همچنین نباید فراموش کرد که اجابت دعا نیز تابع شرایط است.  خداوند گاهی چیز بهتری را برای فرد می‌خواهد و گاهی تأخیر در اجابت، خیری برای فرد است و گاهی نیز ممکن است که شایستگی لازم برای اجابت وجود نداشته است. 

  موضوع دیگر، بلندنظری در خواستن است؛ با لحاظ کردن شرایط، در دعا انسان می‌تواند که تنها به خواسته‌های کوچک و محدود بسنده نکند؛ امام علی نقل به مضمون بیان می‌کنند که بهای شما بهشت است، خود را به کمتر از آن نفروشید و باز در آموزه‌های دینی‌مان داریم که رضا و خشنودی خداوند برتر از هر چیز دیگری است. 

  آن چنان که پیش از این اشاره شد، معلوم است که دعا، دست بر روی دست گذاشتن و منفعل شدن نیست؛ همان گونه که پیامبر آن مردی را که همسرش نزد پیامبر شکایت می‌آورد که شوهرش برای عبادت و... خانه نشین شده و از کار دست برداشته است، نهی می‌کند و یا چنین نگاهی را که فرد بنشیند و کوشش نکند بدین بهانه که خداوند روزی را می‌رساند را نفی می‌کند. 

   دعا را می‌توان نقطه مقابل این نگاه و طرز تلقی دانست. دعا عمل‌گرایی است و تصویر کردن اهداف و مرور کردن آنهاست. این موضوع را امروزه در مباحث مربوط به برنامه‌ریزی و... در الگوهایی که آرمان و اهداف کلان و جزئی و روش‌های اجرایی و بالأخره کنترل و بازخور را تعیین می‌کنند:

(vision, mission, goals, targets, feed back, control و...)

  می‌توان دید.  

   مرور اهداف، مرور خواسته‌ها، تمرکز بر اهداف و روشن شدن زوایای خواسته، از مزایای مترتب بر دعا کردن می‌تواند و باید که باشد. دعا دیدی از خواسته‌های انسان، برای او ایجاد می‌کند و با تکرار آن، این اهداف را همیشه پیش روی خود می‌بیند و برای رسیدن به آن/آنها تدبیر می‌کند و در این مسیر نیز با توکل به خداوند از او استمداد می‌کند-که این موضوع استمداد جستن، هم از نظر جنبه‌های روانی اثرگذار است و هم اینکه فرد، برای آن قسمت‌هایی که در رسیدن به هدف او مؤثر است و اما خارج از اختیار اوست، این امیدواری را می‌یابد که شرایط، منطبق با پیش‌بینی‌ها و... او پیش رود. 

  امروزه در مباحث عمومی روان‌شناسی، می‌توان با این موضوعات مواجه شد که وقتی انسان هدفی را همیشه با خود دارد و تکرارش می‌کند، احتمال رسیدن به آن، برای وی بیشتر می‌شود و در سخن امامان نیز مطالبی در این باره وجود دارد(چه نفی فکر کردن به موضوعات منفی و چه در ذهن و نیت داشتن موضوعات نیک). 

  در دعا افزون بر بیان حاجات، انسان نباید که شکرگزاری نعمات دریافت شده را یا بلایای دفع شده را فراموش کند و خوش‌تر آن است که در همه حال و برای هر وضعیت، شکرگزار باشد. "شکر نعمت نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند".امام باقر در حدیثی که از ایشان نقل کرده‌اند، بیان می‌کنند: "نعمتی که بر آن شکر نشود، مانند گناهی است که آمرزیده نشود(برای آن توبه نشود)." 

   و انسان به ویژه در زمان روبه‌رو شدن با مصائب و مشکلات، نباید ادب بندگی را فراموش کند که خداوند کریم در توصیف بندگان صالحش بیان می‌دارد: "... واذا اصابتهم مصیبه، قالوا انا لله و انا الیه راجعون" و خوشا آنان که در کنار انجام وظایف‌شان، هر نتیجه‌ای را، هبه و هدیه الهی می‌بینند و از آن شادمان هستند و آن را نعمت و رحمت می‌دانند.

  عاشقان را بر سر خود حکم نیست

           هر چه فرمان تو باشد، آن کنند(حافظ)

  




نویسنده: مهدی رزاقی - ٤ اسفند ۱۳۸٦

ادب دعا(2)

(185)

در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم     

        حکم آنچه تو فرمایی، لطف آنچه تو بنمایی

 

 گر تیغ بارد در کوی آن ماه

          گردن نهادیم الحکم لله 

گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد

          تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست

اللهم اصلح امورنا

 حرف آخر: 

  یکی از معانی عرفی دعا، خواستن و طلب کردن خواسته‌ها و حوائج است. دعا دارای وجوه دیگری نیز می‌باشد که از آن جمله اَشکالی از دعاست که مفاهیمی همچون توبه، انابه، استغاثه، استعاذه، تسبیح، تحمید، طلب هدایت و ابراز بندگی و خضوع و خشوع و فروتنی و خاکساری نزد خدا را دربر میگیرد. دعا ممکن است که مجموعاً با خواستنی همراه باشد یا نباشد؛ که در نوع اول، آن خواسته ممکن است که مادی یا غیر مادی(معنوی، روحی یا روانی) باشد؛ دعا ممکن است که فردی یا غیر فردی باشد. در نوعی از دعا که با طلب کردن همراه نیست، ممکن است که حمد خداوند، ابراز بندگی یا بیان عاطفی با خداوند مد نظر باشد.

الحمد لله رب العالمین

 اگر بر جای من غیری گزیند دوست، حاکم اوست  

    حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم 

  جایی‌ست که خواستن از افراد/ نیکان/ ابرار/ اوتاد زایل می‌شود، حالت شادی و حزن از به دست آوردن یا از دست دادن و... زایل می‌شود. لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم...(و الله لا یحب کل مختال فخور- 23 حدید)

چند حرف دیگر: 

  همان گونه که برخی، مشارب/ مشرب‌های عرفانی را، به خراباتی و مناجاتی دسته بندی می‌کنند درباره دعا هم می‌توان از این عبارات بهره برد که فی المثل ادعیه مناجاتی یا خوفی یا انذاری بیشتر ناظر به جلال و قهاریت الهی است و ادعیه خراباتی یا رجائی یا تبشیری بیشتر ناظر به جمال و رحمت و رأفت الهی است.

  در همین بیت مطلع این نوشته، مرتبه‌ای از ادب بندگی دیده می‌شود. این مقام، مقام تسلیم است که فرد هر چه که از جانب خدا مقرر شود را می‌پذیرد خواه که آن لطف باشد(و دلخواه او نیز باشد) یا حکم باشد که او سر تسلیم در برابر آن فرود می‌آورد و آن را می‌پذیرد. در این مرتبه باز حسب ظاهر، فرد تفاوتی قائل می‌شود میان لطف و حکم، اما مرتبتی بالاتر مقام رضاست. اینجا خرسندی، اینجا خشنودی است به هر آنچه که خدا مقدر و مقرر کند و خواست فرد، همان تحقق اراده خداوندی می‌شود و خواست‌شان، همان می‌شود که خدا بدهد. اینجا هر چه از دوست رسد، نیکوست. 

  در مباحث مربوط به مدیریت کیفیت، واژه رضایت در "رضایت مشتری" یک نگاه حداقلی است و هم اکنون به "مشعوف کردن مشتری" می‌اندیشند؛ اما در اینجا، "مقام رضا"، همان مرتبه خشنودی است که بالاتر از آن راضی شدن و تن در دادن صرف است. رضی الله عنهم و رضوا عنه

 در مقام رضا، دعا عطری/ شمیمی فراتر از بیان حوائج و نیازهای مادی دارد. اینجا عتق و حریت است، آزادی و آرادگی است در برابر غیر و ما سوی الله . و به قول شمس تبریزی "آزادی در بی‌آرزویی است". یا به قول"احمد جامی" از حطام دنیا هم اگر نزد آنان فراوان باشد، رمه‌ای است که "میخ آن را به گِل زده‌اند و نه به دل".  

  در نقل آمده است که حتی بند کفش را هم به دعا از خداوند بخواهید. این موضوع ناشی از اتکال صرف به خداوند نیز هست؛ یعنی این که چیزی را خارج از اراده خداوند و تحقق اراده او نمی‌توان فرض کرد. اما از سوی دیگر مسلم است که این بیان، رافع مسئولیت فرد و وظایف او نیست(نقل معروف از پیامبر به فردی که شترش را رها می‌کند و می‌گوید او را به امید خدا رها کرده‌ام و پاسخ پیامبر که بیان می‌کنند که با امید به خدا، زانوبند-عقال- شتر را ببند، ناظر به همین موضوع نیز می‌تواند باشد). یا در کنار مطلب فوق یا مطالب مشابهی که از مضمون آیات مستفاد می‌شود درباره تحقق خواست خداوند، باید به آیاتی نظیر "لیس للانسان الا ما سعی" و یا "ان الله لا یغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم" نیز توجه کرد.(مانند موضوع توکل و توسل و یا معجزه، در اینجا نیز باید به این موضوع دقت کنیم که دعا، محقق شدن چیزی بدون علت و بدون سبب نیست و در اینجا نیز توجه کردن به معصومین به عنوان واسطه‌ای برای برآورده شدن حاجات رابطه‌ای طولی و کمک جستن به اذن خداوند است و قطعاً این توجه در عرض رابطه انسان و معبود یا پروردگار نیست/ علاوه بر خالقیت شأن ربوبیت نیز تنها از آن خداوند است). این موضوع شبیه بحث قضا و قدر و یا تکلیف و نتیجه است که پیش از این با تشبیه فاکتورهای مؤثر در سیستم(پارامترها و متغیرها) بیان شد. در حقیقت فرد می‌باید برای تنظیم متغیرهای مؤثر در نتیجه، اقدام کند؛ اما با توجه به اینکه پارامترهایی نیز وجود دارند که در نتیجه مورد نظر مؤثر هستند و تنظیم قطعی آنان در اختیار وی نیست، بنابراین ممکن است که نتیجه عملی به رغم کوشیدن‌ها و پیش‌بینی‌ها، منطبق با خواست فرد نباشد(مفصل این بحث، پیش از این آمده است)

 * امیدوارم که ابیات استفاده شده، درست در ذهنم بوده باشد و ممنون اگر که اشتباهات احتمالی را یادآوری کنید.




نویسنده: مهدی رزاقی - ٢٢ دی ۱۳۸٦

ادب دعا (1)

 

(174)

 

 

 

 

   دعا رابطه‌ای،‌ میان انسان و خداست که در آن، بنده می‌‌تواند معبود خویش را مخاطب قرار دهد و "واگویه‌های" خویش را با او نجوا کند. در دعا گرچه انسان می‌تواند، قالب‌ها و ساختارهای ثابت و معین را به کناری زند و «هر چه را که دل تنگش می‌خواهد، بگوید» اما از سوی دیگر، توجه به این موضوع ضروری است که انسان باید به اثرات درخواست و انابه‌اش توجه نماید و در عین وجود این رابطه‌ی صمیمی با معبود، از چارچوب ادبِ بندگی نیز خارج نشود. پس در دعا و انابه، توجه به چند مطلب زیبنده و مناسب به نظر می‌رسد:

 

 

·      اول آن‌که انسان می‌باید دقت نماید که به عنوان حاجت، چه چیز را درخواست می‌‌کند. این موضوع را می‌توان به اختصار، «چه خواستن» یاد کرد.

 

 

·      علاوه بر «چه خواستن»، «چگونه خواستن» و چگونه بیان کردن نیز، می‌باید در دعا مورد دقت نظر قرار گیرد.

 

 

  انسان چه برای درخواست حاجت‌های خود، چه برای نیایش با خداوند، چه برای نجوا کردن دردمندی‌های خود نزد او، چه برای انابه و توبه نزد خداوند و... می‌باید، هم در مضمون و محتوای بیان خود و هم در شکل و ظاهر بیان آن محتوی، دقت نماید.

 

 

  در همین رابطه‌ی صمیمی و حتی خصوصی با معبود نیز، انسان می‌تواند شاکله، اصول و ادب فضای گفتگوی با معبود را در نظر گیرد. این فضا که گستره‌ای وسیع را در بر می‌گیرد، می‌تواند از صمیمیت رابطه‌ای با محبوب و دلدار تا خضوع و خشوع و فروتنی و خشیّت در برابر وجودی عظیم و بزرگوار را شامل شود. در دعاهایی که از بزرگان دین به یادگار مانده است، این تنوع بیان، به فراخور مضمون و "حال دعا" دیده می‌شود -که نمونه‌هایی از آن را می‌توان در دعای کمیل، دعای عرفه، مناجات‌های امام سجاد و… سراغ گرفت.

 

 

  برای فراگرفتن "چه خواستن" و "چگونه خواستن"، جدای از تعالیم معصومین(ع)، یک راهنما و مرجع ناب و مغتنم، خود "قرآن" است. چه بهتر از این که "ادب دعا" را آن‌گونه بیاموزیم که خداوند متعال در قرآن کریم به ما آموخته است و یا از زبان پیامبران یا نیکان گذشته، نقل کرده است.

 

 

  چنانچه توفیق باشد، در نوبتی دیگر مطالبی درباره‌ی دعا آورده خواهد شد و بعدها نیز فراز‌هایی از ادعیه قرآنی. بعون الله

 

 

 

 

 

 

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱٩ آبان ۱۳۸٦

دوستی و خدا/ امام تنها/ سرگذشت آلام هستی*/ فهرست آلام هستی*

 

 

(154)

 

 

خداوند برخی را برای خود برمی‌گزیند.

 

 

خداوند بعضی را برای دوستی خود برگزیده است، اگر که تنهایند در میان جماعت.

 

 

خلیل الله، کلیم الله و حبیب الله اینان دوست و همسخن و محبوب خدایند و در قوم خویش چه تنها.

 

 

البلاء للولاء.

 

 

فاطمه و زینب؛ اینان ام المصائب شده‌اند، که اهل ولاء بوده‌اند.

 

 

 

 

 

این گروه هر چه که تنها باشند، بی‌استظهارنیستند و خود پشت‌گرمی‌اند، عالمی را.

 

 

هر چه از دوست رسد، نیکوست

 

 

ابتلاء و آزمایش برای اعتلاء آنان است و حجت مردمان.

 

 

حضرتش هر چه که هبه کند به "قدر" است و نه خارج از توان فرد؛ لا یکلف الله نفساً، الا وسعهاست و تکلیف بما لا یطاق مذموم این آیین.

 

 

پس بخوانیم:

 

 

ربنا لا تحملنا ما لا طاقة لنا به

 

 

ربنا لا تحمل علینا اصراً کما حملته علی الذین من قبلنا

 

 

ربنا افرغ علینا صبرا.

 

 

 

 

 

* فهرست/ سرگذشت آلام هستی :  این عنوان با نگاه به بیتی از سروده‌‌های آقای معینی کرمانشاهی است.

 

 

افسانه‌های ناقص محنت‌کشان مخوان

 

 

                   من سرگذشت کامل آلام هستیَم

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٥ آبان ۱۳۸٦

(146)

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

هدیه به جناب پدرم

 

 

و دیگر پدران، آدم ابوالبشر، حضرت ختمی مرتبت، امیر المومنین امام علی... و نیز یاد مرحوم آقای طالقانی(آیت‌الله طالقانی را، برخی، پدر می‌گفتند و امام نیز در فقدان ایشان، نقل به مضمون  تعبیر "پدر امت" را برای‌شان به کار بردند). 

 

 

  چند روزی بود کهدرباره شکل رابطه‌ام با پدرم دعایی به ذهنم آمده بود. می‌گفتم و می‌گویم که "خدایا مرا نزد پدرم فقیر قرار بده"؛

 

 

 حالا می‌توانم که بنویسم عنوان پیشنهادی این نوشته چنین باشد: فقیر/ انتم الفقراء/ فقیر الی الله- فقیر عند الوالد (اَو أب)/ پدر، پسر، روح‌القدس.

 

 

 

 

حالا هم بدون بهانه روز پدر یا چیزی شبیه آن این متن را می‌آورم؛  الهی که خدا فرصت خیر عطا کند.

 

 

 

 

 

    مجموعاً نسبت به واژه دقت دارم؛ مثلاً پیش می‌آید که علاقه دارم که دوستی را برادر خطاب کنم، اما به دلیل معنای دقیق لغوی "برادر" و فارغ از معنای پذیرفته شده‌ی عرفی آن هم، از این خطاب به شکل مطلق و بدون قید، گاه حتی به رغم میل و شوق بسیارم، پرهیز می‌کنم و به عوض از عبارت‌هایی مثل برادر معنوی، شبه خواهر و یا خواهر اجتماعی استفاده می‌کنم که گرچه مقصود از آن، نزد خودم، به عزیزی و وسعت و بزرگی همان تعبیر برادر و خواهر خطاب قرار دادن معمول است، اما گاهی به علت غیر عرف بودن نحوه‌ی خطاب قرار دادنم، در رساندن آن احساس درونی‌ام به مخاطب، موفق نخواهم بود، که این هم نقض غرض است(پیش از این هم، در یکی از نوشته‌ها گفته بودم که در "ارتباط"، رسالت اصلی ادبیات انتقال پیام مورد نظر به مخاطب و درک آن توسط اوست و بنابراین -با توجه به قیودی که در آن متن هم اشاره کرده بودم- می‌باید با مخاطب با زبانی مناسب و متناسب با او سخن گفت و نه تنها بر اساس مفاهیم ادبی/ ادبیاتی ذهنی خود).

 

 

  این دغدغه درباره دعایی هم که ذکر آن در بالا آمد، برایم پیش آمده بود و اندیشه می‌کردم که به کار بردن واژه "فقیر" مناسب است یا نه. خدا کمک کرد و پس از مدت‌ها عبارت "انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید"(از آیه 15 سوره فاطر) به خاطرم آمد؛ با آنکه شکل و محتوای این آیه را بسیار دوست دارم، اما به خاطرم آمد که مدت‌ها بوده است که ذکری و یادی از آن نکرده بودم و نیز مرورش. گویی برایم نشانه‌ای شد و مایه سکینه.

 

 

  در طولِ "فقر الی الله"، این خاکساری و نیازمندی و فقر عند الوالد می‌تواند که شایسته باشد، ان‌شاءالله.(انتم الفقراء الی الله را دراویش و اهل تصوف هم به‌کار می‌برند و به اعتبار همین آیه، خود را فقیر می‌نامند).

 

 

   در کنار "الجنة تحت اقدام الامهات"(املای عبارت دقیق در ذهنم نیست؛ بهشت زیر پای مادران است) و نیز در کنار نقلهایی که درباره عقوق والدین آمده است، این قول معصوم که بیان می‌دارد "الدعاء والد لولده، کالدّعاء النّبی/نبی(؟) لأمته"، بیانی توجه دهنده است که "دعای پدر برای فرزندش، مانند دعای نبی برای امتش است".(شاید که جنبه جمال با مادر بیان شده-اشاره به جنت و بهشت- و جنبه جلال با پدر). الحمدلله

 

 

 در قرآن چندین نوبت به احترام و تبعیت از والدین سفارش می‌شود(توفیق شد که 7- 6 نمونه‌ را ذیلاً بیاورم) و چند بار هم(3 مرتبه شاید) درباره کسانی که به اعتبار کافر بودن پدرانشان، به دین حق نمی‌گروند(نقل به مضمون)، نکوهش می‌شود. خود این موضوع هم قابل توجه است که جنبه اثباتی و ایجابی این رابطه نسبت به جنبه نفی‌ای و سلبی آن می‌چربد(در این موارد هم فرد در عین اینکه وظیفه شرک نورزیدن دارد، وظیفه نیکی به والدین را نیز دارد)

 باز هم قران از گفتن حتی یک "اف"‌هم به پدر و مادر نهی می‌کند و چه تعبیر دلنشینی است این "خفض جناح ذل" و گشودن بالهای خاکساری و تواضع و فروتنی بسیار نزد والدین.

 

 

 

 

 

الهی! نزد پدر، فقیرم قرار ده.

 

 

   در 4 نوبت، در سوره بقره آیه 83، سوره نساء آیه 36، سوره انعام آیه 151و نیز سوره اسراء آیه 23 بلافاصله بعد از دعوت به عبادت خداوند(نه تنها اطاعت بلکه عبادت که مفهوم وسیع‌تری دارد) به احسان و نیکی به والدین سفارش شده است.

 

 

    در سوره عنکبوت آیه 8 و سوره لقمان آیه 15 دعوت به نیکی به والدین شده است، حتی اگر که مشرک باشند(تأکید به نیکی به آنان و عدم پیروی از دعوت به شرک که ذیلاً شرح داده‌ام).(در سوره احقاف آیه 8 نیز به نیکی به والدین سفارش شده است).

 

 

  در سوره لقمان آیه 14 دعوت به شکر خداوند شده است و بلافاصله شکر والدین آمده است.(ذیلاً شرح داده‌ام)

 

 

در سوره اسراء آیه 24 به دعا کردن، برای والدین سفارش شده است.

 

 

و نیز از جمله در سوره ابراهیم آیه 41 برای والدین دعا شده است.

 

 

 

 

 

آیات 23 و 24 سوره اَسری/ اِسراء/ بنی اسرائیل:

 

 

  و قضای پروردگارت چنین است که نپرستید، مگر او را و به والدین نیکی کنید. آنگاه که یکی از آنان یا هر دویشان نزد تو به سالخوردگی رسیدند، به آنها "اُف" هم نگو و آنها را از خود مران و با آنان با گفتاری بزرگوارانه(قول کریم) سخن بگو(23). و از سر رحمت، بال‌های فروتنی و خاکساری خود را برای آنان بگشا و بگو که پروردگارا بر آنان رحم کن، چنان که مرا در کودکی پروردند(24.و اخفِض لهما جناح الذُل مِن الرحمة و قل ربِّ ارحمهما کما ربیانی صغیراً/ این دو آیه بسیار زیبا هستند).

 

 

 برای امر کردن، در این آیه از فعل مفرد استفاده شده که علاوه بر آن که اشاره به یک مخاطب خاص می‌تواند داشته باشد، همچنین حالت امری‌تر/ قهری‌تر و جدی‌تر امر را هم شاید که نشان دهد(مثلاً "بگو" در مقابل "بگویید" جدی‌تر است).

 

 

  آیه 83 سوره بقره: و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله و بالوالدین احساناً و ذی القربی و الیتامی و المساکین و قولوا للناس حُسْنا و اقیموا الصلاة و ءاتوا الزکاة...

 

 

نساء 36: و اعبدو الله و لا تُشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا و بذی القربی و الیتامی و المساکین و الجارِ ذی القربی و الجار الجُنُب و...

 

 

انعام 151: قل تعالوا اُتْلُ ما حَرَّمَ ربُکم علیکم اَلّا تُشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا...

 

 

    در تمام این آیات بلافاصله بعد از دستور به عبادت خداوند یا پرهیز از شرک("یا"، در اینجا ترکیب فصلی است ؛ یعنی این دستور می‌تواند شامل یکی از این دو یا هر دوی آنها باشد) به نیکی به والدین امر شده است. لااقل در نگاهی ذوقی، این بیان زمانی برایم زیاتر و جدی‌تر می‌شود که آیاتی نظیر "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم" را به یاد می‌آورم؛ در آن آیات یک بار "اطیعوا" برای الله می‌آید و یک‌بار دیگر به طور مشترک برای رسول و اولی الامر؛ که شاید بتوان چنین گفت که اطاعت از پیامبر و اولی‌الامر از جنسی یکسان است و با اطاعت خداوند تفاوت‌هایی دارد؛ اما درباره والدین، این امر بدون هیچ فاصله‌ای است و از طرف دیگر بحث تنها درباره اطاعت نیست بلکه درباره عبادت است که اطاعت تنها یک جلوه از آن است. الحمد لله (البته مثلاً در سوره مجادله آیه 13 "اطیعوا الله و رسوله" نیز آمده است؛ اما در همه‌ی موارد این چنین نیست.)

 

 

  مراعات والدین بلافاصله بعد از عبادت خداوند است و گویی انگار که جنس و نوع آن عبادت و این احسان و نیکی به هم بس نزدیک است.(این مضمون نیاز به واکاوی و توضیح دقیق‌تر و مفصل‌تری، شاید، داشته باشد و البته که مقصودم رابطه در طول است و نه در عرض)

 

 

 

 

 

عنکبوت 8: وَصَّیْنا الانسان بوالدیه حُسنا و ان جهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تُطِعهُما الیَّ مرجعُکُم فآُنبئکم بما کنتم تعملون. سفارش کردیم در حق پدر و مادر نیکی کنید و اگر کوشیدند که شرک‌ ورزی، از آنها پیروی نکن بازگشتتان به سوی من است و شما را از آنچه که کرده‌اید، آگاه می‌کنم.

 

 

 در اینجا موضوع را فراتر می‌بینیم و حتی اگر والدین مشرک باشند باید با آنها نیکو رفتار کرد و تنها درباره شرک ورزیدن از آنها پیروی نکرد.

 

 

  جالب است که در اینجا، تأکید به احترام گذاشتن را حتی اول و در ابتدا می‌گوید -قبل از آنکه بگوید شرک نورزید- و بعد از آن تأکید به شرک نورزیدن شده است. در حقیقت اینجا می‌توان گفت(شاید)، که حتی احترام به والدین در این آیه قبل از عبادت خداوند آمده است و نه بعد از آن(در  موارد دیگر(گویا 5 بار)، احسان به والدین و یا شکر آنان بعد از عبادت خداوند(گویا 4 بار) و یا شکر خداوند(گویا 1 بار) آمده است.الحمد لله)

 

 

 

 

 

  لقمان 14و 15:در این آیات نیز به نیکی به پدر و مادر سفارش شده است و به خصوص درباره مادر با توجه به اینکه فرزند را در دوران بارداری حمل می‌کند و نیز با توجه به اینکه به او شیر می‌دهد دوباره سفارش شده است(اینکه مدت زمان شیر دادن 2 سال است نیز بر اساس این آیات است). در این آیات با تعیر "انَّ اشکر لی و لوالدیک الیّ مصیر" باز هم توجه و تذکر زیبای دیگری را می‌بینیم؛ در اینجا نیز برای دستور به شکر تنها یک بار از فعل، استفاده شده است و مثلاً بیان نشده است که «...اشکر لی و اشکر لوالدی». گویا/ شاید بیان نوعی نزدیکی و هم‌جنسی میان شکر خداوند و شکر والدین وجود داشته باشد.والله اعلم(1- البته که این رابطه در طول است و نه در عرض.2- همچنین به یادآوریم مطلبی که درباره‌ی تفکیک فعل امر اطاعت در «اطیعوا» الله و «اطیعوا» الرسول اشاره کردیم.3- وجه دیگر این شکرگزاری را شاید بتوان این چنین تعبیر کرد که برای نعمت حیات و به دنیا آمدن و شیر داده شدن جدای از آنکه از والدین خود به عنوان کسانی که واسطه این امر بوده‌اند و در این نعمت نقش داشته‌اند سپاسگزاریم ، علاوه بر آن شکرگزاری از خداوند را به عنوان علت‌العلل نعمات نباید که فراموش کنیم)

 

 

   در آیه 15 این سوره نیز باز تأکید شده است که اگر والدین دعوت و یا درخواست شرک‌ورزی کردند نباید که از آنان پیروی کرد، اما در عین حال، باز هم می‌باید که در دنیا با حسن خلق با آنان گفتگو کرد(صاحبهما معروفاً). در آخر این آیه نیز مانند آیه 8 سوره عنکبوت آمده است که "فآُنبئکم بما کنتم تعملون" و باز گویا خداوند تأکید کرده است که ارزش این امر را او می‌داند و در قیامت انسان را نیز از ارزش آن آگاه می‌کند و یا شاید اینکه این بشارت را نیز داده است که اجر این عمل را در قیامت خود به عهده می گیرد و انسان را از آن آگاه می کند. و لله الحمد و الله اعلم.

 

 

   در آیه 15 سوره احقاف نیز، باز هم خداوند انسان را به نیکی به پدر و مادر سفارش و وصیت کرده است(و وصینا الانسان بوالدیه احْسانا) و در اینجا نیز ،باز به طور مجزا هم، درباره مادر سفارش شده است(اینکه مجموعه مدت حمل و شیردهی می‌تواند 30 ماه تمام باشد در این آیه آمده است).

 

 

  دعای "رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی... و اصلح لی فی ذریتی..." نیز در این آیه است و از این دعا نیز شاید بتوانیم نتیجه بگیریم که نوعی وظیفه نیز(لااقل وظیفه اخلاقی) داریم که به طور عمومی می‌باید والدین را دعا کنیم و نیز علاوه بر آن شاید که فرزند علاوه بر وظیفه  شکرگزاری خود در پیشگاه خداوند، وظیفه شکرگزاری به نیابت والدین را نیز به عهده دارد(این موضوع را مثلاً می‌توان که در کنار نماز والدین -که بعد از فوت والدین، به کیفیتی که بیان کرده‌اند ممکن است که بر ذمه فرزند باشد- نیز به یاد آورد).

 

 

  همچنین این که در این دعا، فرد برای خود، برای والدین و برای فرزندان و ذریه‌اش نیز دعا می‌کند، در کنار هم قرار گرفتن این رابطه‌ی نسلها لطفی مضاعف را در ذهن  ایجاد می‌کند.

 

 

 

 

 

برای پیدا کردن متن برخی از آیات از نرم‌افزار جامع نیز استفاده کرده‌ام. مهدی رزاقی

 

 

 

 

 

فاطر 15: یا ایها الناس انتم الفقراءُ الی الله و الله هو الغنی و الحمید 

 

 

ابراهیم 41: ربنا اغفر لی و لوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب

 

 

-         رب اغفر لی و لوالدی و للمؤمنین و المؤمنات یوم یقوم الحساب(از نماز والدین- برگرفته از آیات قران)

 

 

-         رب اغفر لی و لوالدی و لمن دخل بیتی مؤمناً و للمؤمنین و المؤمنات(از نماز والدین- برگرفته از آیات).

 

 

-         رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا(از نماز والدین- برگرفته از آیات).

 

 

-         ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمه لک...(بقره 128)

 

 

-         رب اغفر لی و لاخی و ادخلنا فی رحمتک و انت ارحم الراحمین(اعراف 151)

 

 

-         رب اجعلنی مقیم الصلاة و من ذریتی ربنا و تقبل دعاء(ابراهیم 40)

 

 

-          ربنا اغفر لی و لوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب (ابراهیم 41)

 

 

-         رب لا تذرنی فرداً و انت خیر الوارثین(انبیاء 89)

 

 

-         ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماماً(فرقان 74)

 

 

-    ربنا و ادخلهم جنت عدن التی وعدتَّهم و مَن صلح مِن ءابائهِم و ازواجهم و ذریّاتهم انک انت العزیز الحکیم(غافر 8)

 

 

-    رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علیّ و علی والدی و ان اعمل صالحا و ترضاها و اصلح لی فی ذریتی انی تبت الیک و انی من المسلمین(احقاف 15)

 

 

-    ربنا اغفر لنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و لا تجعل فی قلوبنا غلاً للذین ءامنوا ربنا انک رئوف رحیم(حشر 10)

 

 

-         رب اغفر لی و لوالدی و لمن دخل بیتی مؤمناً و للمؤمنین و المؤمنات و لا تزد الظالمین الا تبارا(نوح 28)

 

 

-         ... رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا(از اسراء 24)

 

 

 

 

 

 

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٧ مهر ۱۳۸٦

 

 

 

صبر

 

 

- سلام علیکم بما صبرتم(رعد 24)

 

 

- استعینوا بالصبر و الصلاة(بقره 45)

 

 

- ربنا افرغ علینا صبرا(اعراف 26)

 

 

- رب اشرح لی صدری

 

 

- فاستقم کما امرت

 

 

- و اصبر علی ما اصابک(لقمان 17)

 

 

- الصبر مفتاح الفرج

 

 

- ستجدنی ان شاء الله من الصابرین(صافات 102)

 

 

- ستجدنی ان شاء الله صابراً(کهف 69)

 

 

- و اصطبر لعبادته(مریم 65)

 

 

- صبراً جمیلاً

 

 

- فاصْبِر صَبراً جمیلاً(معارج 5)

 

 

- فصَبْر جمیل(یوسف 18)

 

 

- فاصبِر وعد الله حق(روم 60)

 

 

- و ما اصابتهم من مصیبه الا باذن الله

 

 

- و بشر الصابرین الذین اذاء اصابتهم مصیبه، قالوا انا لله و انا الیه راجعون(بقره 155)

 

 

- و الصابرین فی الباساء و الضراء و حین الباس(؟)(بقره 177)

 

 

- ان تصبروا و یتقوا لا یضرکم کیدهم شیئا(آل عمران 120)

 

 

- و الله یحب الصابرین(آل عمران 146)

 

 

- یا ایها الذین امنوا اصبروا و صابروا(آل عمران200)

 

 

- و ان تصبروا خیر لکم(نساء 25)

 

 

- ان الله مع الصابرین

 

 

- و الله مع الصابرین(انفال 66)

 

 

- و عباد الرحمن الذین یمشون فی الارض هونا

 

 

- و اصبر نفسک(کهف 8)

 

 

- امر اهلک بالصلاة و اصطبر علیها(طه 132)

 

 

- اولئک یؤتون اجرهم مرتین بما صبروا(قصص 54)

 

 

 

 

 

- یا ایها المزمل قم الیل الا قلیلاً ... و اصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجراً جمیلا

 

 

- کاظمین الغیظ

 

 

- و تواصوا بالصبر(عصر3)

 

 

- صبر ایوب/ انّا وجدناه صابرا(ص 44)

 

 

فاصبر کما صَبَرَ اولوا العزم من الرسل(احقاف 35)

 

 

و اصبر لحکم ربک فانک بأعیننا(طور 48)

 

 

- صبر بر سه گونه است: صبر در مصیبت/ صبر در پرهیز از محرمات و مکروهات/ صبر در انجام واجبات و مستحبات

 

 

 

 

 

*: برای برخی از آیات از نرم‌افزار جامع نیز بهره برده‌ام و از دوست گرامی، آقای بیگلر هم برای پیشنهادات و همدلی‌شان متشکرم.

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٦

ارمغان به "سیده ام نور" و "سیدة نساء العالمین" و "کریمه اهل بیت"

 

پیشکش اهل و آل کساء

 

 

 

 

  این چند وقت‌ها به دلیلی یه حکایت یادم اومد که از مرور کردنش باز هم تحت تأثیر قرار گرفتم.

 

یه شبی،  درویشی با مریدهاش  قوُت و غذای چندانی برای خوردن نداشتن؛ به اشاره اون پیر، روشنایی و چراغ رو خاموش میکنن تا توی تاریکی هر کس به راحتی و بدون شرم حضور دیگران، اون مقداری که میخواد از اون خوراک موجود بخوره. با گذشت زمان و بعد از اینکه دوباره چراغی روشن میکنن، همه‌ی اون خوراک‌ ، دست نخورده توی سفره باقی مونده بوده و هیچ کس چیزی نخورده بوده.

 

به! به اون پیری که اون طوری، اطرافیاش رو رعایت میکرده و این طوری تربیت.  به! به اون شاگردهایی که این طوری درس میگرفتن  و ادب میکردن و ایثار. به! به اون شب و به اون روز و روزگار و اهل اون.

 

 

 

 

*  توُ لبنان تعبیر سیده ام نور رو برای حضرت مریم به کار میبرن. برام، عبارت قشنگ و دلنشینی بود. همچنین بنا به آموزه‌های اسلامی، ایشان "سرآمد زنان روزگار خود" بوده‌اند(سیدة النساء العالمین).

 

* تعبیر سیدة نساء العالمین، به معنی سرور زنان عالم(برای همه‌ی روزگارن)، تعبیری است که برای حضرت زهرانقل شده است(برای حضرت زهرا بیان این تعبیر رو دوست دارم:عصمت کبری، صدیقه عظمی، فاطمه‌ی زهرا. ولله اعلم).

 

* حضرت فاطمه‌ی معصومه، خواهر امام رضا، را کریمه اهل بیت می‌گویند.

 

* حضرت زینب را نیز، عقیله(دارای خرد بسیار)، عالمه و کریمه یاد کرده‌اند.

 

اول ما خلق الله النور/ العقل/ العلم(؟)

 

العلمُ نور یقذفه اللهُ فی قلب مَن یَشاء

 

الله نور السوات و الارض(قرآن)

 

اللهم بیض وجهی یوم تَسودُ فیه الوجوه و لا تُسَوِّد وجهی یوم تیَضُّ فیه الوجوه(دعای شستن صورت در هنگام وضو)

 

اللهم نوّر وجوهنا بالقران

 

نوّروا بیوتکم بتلاوة القران(حدیث)

 

سوره نور/ آیه نور

 

نور، از اسماء الهی است.

 

یا نور یا قدوس یا سبوح

 

یا نورَ المستوحشینَ فِی الظّلَم(از عبارات دعای کمیل)

 

نور از نام‌های حضرت مسیح است.

 

نور از نام‌های پیامبر اسلام است

 

دعا، نور آسمانها و زمین است.(حدیث از پیامبر)

 

قرآن، نور است(وصفی از خود قرآن)

 

نور علی نور/ شربت اندر شربت( تعبیری از مولانا بود انگار)

 

 بسم الله الذی لیس کمثله نور

 

ربنا اتمم لنا نورنا(تحریم/8)

 

]اللهم[ نور بالقران بصری(از دعای ختم قرآن)

 

الهم اخرجنی من الظلمات  وَهم و اکرمنی بنور فهم.(از دعای هنگام شروع مطالعه)

 

الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات(از آیة الکرسی- سوره بقره)

 


بسم الله الرحمن الرحیم
یا نور النور. یا منور النور. یا خالق النور. یا مدبر النور. یا مُقدِّرَ النور. یا نور کلِّ نور. یا نوراً قبل کلِّ نور. یا نوراً بعد کل نور. یا نوراً فوق کلِّ نور. یا نوراً  لیس کمثله نور
سبحانک یا لا إله إلا أنت الغوث الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب.

نورا قبل کل نور. نورا بعد کل نور. نور فوق کل نور. نور لیس کمثله نور. نورٌ لا یطفأ....

 

... کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الى النور.(ابراهیم-1)

 

 

 

 

نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَأَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَالاِْنجِیلَ * مِن قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَأَنْزَلَ الْفُرْقَانَ  (آل عمران 4-3) 

 

 

 

 

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُم بُرْهَانٌ مِن رَبِّکُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً.(نساء، 174

 

 

 

 

فَآمِنُوا بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِى أَنزَلْنَا وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ.(تغابن، 8 (

 

 

 

 

بسم الله النور. بسم الله النور النور. بسم الله نور علی نور. بسم الله الذی هو مدبر الامور. بسم الله الذی خلق النور من النور.

 

 

 

 

دوست داشتم که عبارت‌های عربی رو ترجمه کنم، اما دوست‌تر داشتم که زودتر این متن را روی صفحه وبلاگ قرار بدم؛ پس، از این که جمله‌ها رو ترجمه کنم، صرف نظر کردم تا که از آن شوق نگذشته باشم.

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ٦ اردیبهشت ۱۳۸٦

 پیشکش به خواهرم برای لطف بسیارش  

 

 

 گاهی یک نفر دارای حقیقتی است که پیرو آن حقیقت یا واقعیتش و به تبع آن، دارای تعریف و ویژگی‌هایی می‌گردد که آن‌ها معلول و نتیجه همان مبنای اولیه است (در این‌جا به بحث درباره‌ی  دسته‌بندی آن‌ها به ذاتی و عَرَضی نمی‌پردازم)؛ علت این‌که از مطالعه‌ی یک اثر، می‌توان درباره‌ی به‌وجود آورنده‌ و مؤثر آن اثر نیز به دریافت‌هایی رسید، از این منظر و نگاه هم قابل بررسی است.

 

 

  اما، مشکل از آن‌جا آغاز می‌شود که گروهی مسیر عکس این موضوع را طی می‌کنند؛ برای مثال، در نظر بگیرید که یک هنرمند واقعی، به علت هنرمند بودنش و به علت ویژگی‌های درونی، غیر اکتسابی و یا خصیصه‌هایی که حتی ممکن است که اکتسابی هم بوده باشند، اما حالا دیگر در او یک ملکه ذهنی یا ملکه رفتاری شده است، خصوصیاتی پیدا می‌کند، ویژگی‌ها و  مشخصه‌هایی می‌یابد که این‌ها همگی نمود بیرونی حقیقت درونی او هستند؛ اما برخی دیگر که هنرمند نیستند، با دیدن این نمودهای بیرونی و با توجه به این‌که علاقه دارند که هنرمند باشند و خود را هنرمند نشان دهند، از مسیری اشتباه و به بیراهه، به "صرف تقلید" از آن نمودهای بیرونی می‌پردازند و با این "نمایش" بدون مبنا، می‌خواهند که خواسته‌ی خود را برآورده کنند و با تنبلی و ... از پیمودن راه صحیحی که نتیجه‌اش برای مثال هنرمندی است، باز می‌مانند.

 

 

  البته، "همانند سازی" در بحث‌های علوم رفتاری و روش‌های تربیتی، توصیه‌ای است که مورد تجربه قرار گرفته است(همانند سازی به بیان ساده، روشی است که در آن وقتی که فرد تمایل دارد به وضعیتی برسد، همانند کسانی عمل می‌کند که در آن وضعیت قرار دارند؛ برای مثال اگر که یک نفر دوست دارد که در جامعه مورد اعتماد دیگران باشد، به یک "الگو و اسوه‌ای" توجه می‌کند که از این وضعیت برخوردار است و در موقعیت‌های مشابه، همانند "کنش‌ها و واکنش‌های" او رفتار می‌کند)؛ اما، این دو نگاه، تفاوت‌های ماهوی، مبنایی و پایه‌ای دارند؛ چرا که در "همانند سازی"، این الگو برداری وسیله‌ای است برای یک هدف دیگر و خود "هدف غائی" نیست. به بیان دیگر علت‌العلل این حرکت تاکتیکی(و نه استراتژیکی) توسعه‌ی شخصیت و تربیت رفتاری است، با هدف رسیدن به آن حقیقتی که نتیجه‌اش چنین رفتاری است. اما، در تقلید صرفی که، گام بیشتر و پیشتری مورد نظر انجام دهنده‌ی آن نیست، نوعی آسیب دیدگی "هویت" به وجود می‌آید که نتیجه‌ی آن مسخ شدن یا الناسیون است. بنابراین در تقلید و "ادا در آوردن"، خود این نمایش هدف است، اما در همانند سازی، هدف، آن گونه شدن است با توسعه‌ی شخصیت فردی.

 

 

  شیوه‌ی همانند سازی در تربیت  را می‌توان با تفکر منطقی و فلسفی نیز مقایسه کرد. برای مثال، گزاره‌ی شرطی p" آنگاه q" را به دو روش می‌توان قرائت کرد و خواند؛ برای خواندن این گزاره، می‌توانیم از p شروع کنیم و بگوییم که "p نتیجه می‌دهد، q را" و می‌توانیم از q شروع کنیم و بگوییم که "q، نتیجه‌ی p می‌باشد"؛ یعنی در مثال مورد بحث ما، می‌توان فرض کرد که هنرمند بودن، موجب ویژگی‌هایی در فرد می‌شود و از سوی دیگر نیز، می‌توان گفت که اگر فردی، با توجه به آن‌چه که در بالا توضیح داده شد، هر چه بیشتر خود را "متّصِف به آن صفات و ویژگی‌ها" کند، می‌تواند که با یک رابطه‌ی مستقیم، امکان هنرمندی را در خود افزایش دهد. "برهان انّی و لمّی" در منطق و فلسفه را نیز می‌توان برای درک بهتر این موضوع، مورد توجه قرار داد(برهان انّی، برهانی است که در آن از معلول به علت می‌رسند-مثلاً از دود به وجود آتش پی می‌برند- و برهان لمی، برهانی است که در آن از علت به معلول پی می‌برند)

 

 

  همچنین در پایان این نوشته، این موضوع را نیز یادآوری می‌کنم که در مواجهه‌ی با دیگران و به ویژه مخالفان خود، می‌باید که به اصول و اخلاق گفتگو توجه کنیم و به باورها و اعتقادات دیگران، بی‌حرمتی نکنیم، تا که آنان هم نسبت به ما چنین رفتاری را در پیش نگیرند(این موضوع، توصیه‌ای قرآنی نیز هست)؛ همچنین این بی‌احترامی نکردن به یکدیگر و باورهای یکدیگر، می‌تواند که حداقل بهره و نتیجه‌ی حاصل از این رویکرد باشد و در گام‌های بعدی، این منش و روش، می‌تواند که موجب ایجاد دلبستگی و تمایل در طرف مقابل نیز باشد(هم نسبت به خود فرد و هم نسبت به مرام و مکتب او. مطلب "شوق و مهر"، نوشته‌ی سی‌وهفتم وبلاگ، در همین باره است)؛ این شیوه‌ی برخورد و نتایج آن را می‌توان در بسیاری از بزرگان، سراغ گرفت.

 

 

 

 

 

  سلامی که، "قولی از رب رحیم" است(سلام، قولاً من رب الرحیم. سوره یس، آیه‌ی 58؛ بیان صفت رحیم برای خداوند، در این‌‌ عبارت، کلید مناسبی برای فهم دقیق‌تر جایگاه و وسعت معنی سلام است؛ رحیم بودن جنبه‌ی خاص رحمت الهی می‌باشد.) و نیز سلام آن چنانی که باز هم به تعبیر قرآن، بیان ]پیوسته‌ی[ بهشتیِ پارسایان است(آن هم چه! سلامی؛ لا یسمعون فیها لغواً و لا تأثیما، الا قیلاً سلاماً سلاما. سوره واقعه، آیه‌ی 26)، گفتن همین سلام، توصیه‌ای است برای مواجهه‌ی با نادانان( و عبادی الرحمن الذین یمشون علی الارض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون، قالوا سلاما. سوره فرقان، آیه‌ی 63. در این‌جا نیز به صفت رحمان برای این بندگان اشاره شده است. همچنین رحمان بودن، جنبه‌ی عام رحمت الهی می‌باشد)؛ پارسایان هنگامی که با نادانان مواجه می‌شوند، با توجه به کرامت انسانی و بزرگی‌شان، از نادانان در می‌گذرند و به آنان خرده‌ای نمی‌گیرند؛ این برخورد و سلام و گذشت، در حقیقت، واکنش حقیقی و واقعی آنان(با توجه به پرورش و خود ساختگی آنان)  در برابر جاهلان است؛ اما در این‌جا نیز، برخی به عکس عمل می‌کنند؛ یعنی این‌که آنان که خود و واقعیت‌شان، آن‌ها را به گفتن سلام در چنین موقعیتی، وانمی‌دارد، به عکس هدف این آیه و تنها برای این منظور که طرف مقابل را در گروه نادانان قرار دهند، جواب او را "سلام" می‌گویند تا که هم خود را در زمره‌ی پارسایان فرض کرده باشند و هم این‌که آن فرد دیگر را در جرگه‌ی جاهلان.

 

 

  گاه می‌خواهم که در جواب گفته‌ها یا نوشته‌های برخی، تنها "سلام" بگویم و درگذرم؛ اما نه از آن منظر که بخواهم او را جاهل معرفی کنم یا نه از آن روی که بخواهم که فریاد بزنم، من از پارسایان هستم(گرچه که همانند سازی در این‌جا هم، مناسب است)، بلکه تنها برای آن که یادآور شوم که زبان علمی و بیان اخلاقی، ناسزا را به خدمت نمی‌گیرد(و خود نیز به این یادآوری وفادار مانده باشم) و یادآور شوم که به آن‌چه که برای دیگران مقدس است، بی‌حرمتی نکنید تا که به آن‌چه که برای شما هم دارای احترام است، گستاخی نشود.

 

 

(برای ارجاع آیات در این متن، از نرم‌افزار ارزنده‌ی "جامع" بهره برده‌ام)

 

 

والسلامُ عَلی مَن اِتَّبَعَ الهُدی

 

 

درود و بدرود

 

 

 

 

 

 

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱۸ فروردین ۱۳۸٦

 

 از مدت‌ها پیش در این فکر بودم که این "چهلمین مکتوب" چه خواهد بود و برای این که این حرکت، سیر طبیعی خود را طی کند، سعی می‌کردم که شماره‌ی نوشته‌هایم را به ذهن نسپارم و همچنین این شماره‌ها، تأثیری در تصمیم گیری ایجاد یا صرف نظر از قرار دادن یک نوشته در وبلاگ نگذارد. نوشته سی‌وهشتم وبلاگ را که آپلود کرده بودم، نوشتن نکته‌های مربوط به این پست را شروع کردم و هنوز چندان هم متوجه شمارنده نوشته‌ها نبودم؛ شب میلاد پیامبر به ذهنم آمد که مطلبی را در این باره تهیه کنم و متوجه شدم در این صورت، این متن حاضر، متن چهلمین خواهد شد؛ گر چه که با توجه به مضمون و سبب نگارشش، این را نمی‌پسندیدم، اما چون که قرار بود، در مسیر معمول توالی نوشته‌ها، دخل و تصرفی انجام ندهم، بنابراین این متن، "چهلمین مکتوب" شد.

 

مهدی رزاقی

 

 

 

-      در مباحث تدوین استراتژی، یکی از تکنیک‌های موجود،  S.W.O.T. می‌باشد. در این روش با شناخت "قوت، ضعف، فرصت و تهدید"های مرتبط با سازمان به تصمیم‌گیری می‌پردازند. "قوت‌ها و ضعف‌ها" مربوط به خود سازمان و درونی هستند، اما "فرصت‌ها و تهدید‌ها" در محیط وجود دارند و عواملی بیرونی هستند که، سازمان را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهند. این روش می‌گوید که شما با دانستن توانایی‌ها و کاستی‌های خود از یک سو و نیز با شناخت فرصت‌ها و تهدید‌هایی که برای‌تان وجود دارد، به ‌گونه‌ای عمل کنید که کمترین هزینه‌ها و بیشترین عایدی شامل سازمان شما شود و در مسیر بهبود پیش روید. امروزه پا را از این فراتر می‌گذارند و می‌گویند که نباید منتظر ماند تا فرصت‌ ایجاد شود و سپس آن را کشف و استفاده کرد، بلکه باید فرصت را ایجاد کرد. حالا باید تصور کرد که در این روزگار "جهانی فکر کردن و منطقه‌ای عمل کردن"، چه اندازه فاصله است از "فرصت سازی" تا "فرصت سوزی".

 

-      امروزه می‌گویند که رابطه‌ی بین طرف‌های ذی‌نفع در یک سازمان(مانند سهام‌داران، تأمین‌کنندگان، مشتری‌ها و جامعه) باید رابطه برنده-برنده(win-win) باشد. یعنی همه‌ی آنها در نهایت خود را برنده بدانند و بهره‌های مناسبی کسب کرده باشند. در کنار این موضوع، نباید فراموش کنیم که در دنیای رقابتی امروز و با وجود رقبای هوشمند، در یک مسابقه‌ی  حذفی، چنان‌چه که برنده نباشیم، بی‌شک بازنده خواهیم بود.

 

-      اره‌های خود را تیز کنید؛ مثل معروفی است در مدیریت که بیان می‌کند روزی به پیرمردی که به سختی و با صرف زمان زیاد، با یک اره کُند به بریدن درختی مشغول بوده است، پیشنهاد می‌دهند که اره خود را تیز کند تا که کارش آسان‌تر و سریع‌تر انجام شود، اما او با ادعای این‌که کار زیادی دارد و فرصت تیز کردن اره‌اش را ندارد، از این کار پرهیز می‌کند. گاهی این چنین است، یعنی به قدری شتاب می‌کنند و عجله به خرج می‌دهند و سریع می‌خواهند عمل کنند که فرصت اندیشیدن و تدبیر کامل، از دست می‌رود و مسیر و هدف، در آن شتاب فراموش می‌شود یا گاهی ممکن است که دیگر روند و فرایند قابل کنترل نباشد.

 

-     چرخه‌ی PDCA ( Plan, Do, Check, Act ) بیان می‌کند که برای هر اقدامی، ابتدا باید برنامه‌ریزی کرد، بعد آن را اجرا کرد و با کنترل پیشرفت، شرایط را تحت نظر داشت و هر جا که لازم است، اقداماتی را برای اصلاح انجام داد.  امروزه هم به جای Check، Study را پیشنهاد می‌کنند؛ یعنی باید همیشه با یک مطالعه‌ی فراگیر و جامع، پیشرفت امور را در نظر گرفت و بر اساس آن برای آینده تصمیم گرفت.

 

-      باز هم در تدوین استراتژیری، پیشنهاد می‌کنند که پیش از برنامه‌ریزی و اجرا به تعیین" افق‌ها، مأموریت‌ها و اهداف خود" بپردازید(Vision, Mission, Objectives). اهداف خود می‌تواند شامل ایده‌‌آل یا هدف واقعی شود(Ideal, Goal) و یا برای بازه‌های زمانی متفاوت باشد؛ برای مثال، بلند مدت، میان مدت و یا کوتاه مدت(Targets : اهداف کوتاه مدت). سیاست‌ها (Policy) هم باید بر این اساس در نظر گرفته شده باشند. این حرف‌ها، کاملاً به درد سیاست مدن و علم کشورداری هم می‌خورد.

 

-    در تصمیم‌گیری‌ها، مطالعه‌‌ی سود- هزینه(Cost-Benefit) یعنی مقایسه‌ی آن‌چه که هزینه می‌کنیم و آن‌چه که می‌توانیم به ‌دست بیاوریم، روشی متعارف است.

 

-    تصمیم‌گیری چند متغیره، مدیریت ریسک، مدیریت یکپارچه، مدیریت جامع و ... مباحثی کاربردی برای هر نوع سیستم و یا سامانه‌ای است. برای مثال یکی از جدی‌ترین استفاده‌های از دانش تحقیق در عملیات یا O.R. توسط امریکا، مربوط به جنگ خلیج فارس(جنگ با صدام) بوده است.

 

-    بعد از مکتب تیلوریسم در مدیریت، نظریه روابط انسانی آشکار شد و امروزه مکتب اقتضاء بیان می‌کند که به سادگی نمی‌توان یک نسخه‌ی ثابت و کلی برای همه‌ی سازمان‌ها به طور یکسان تجویز کرد.

 

-          کدام بهتر است؟ سود سوزآور، سوز سودآور، سوز سوزآور و یا سود سودآور.

 

-           می‌گویند که بهترین راه پیش‌بینی آینده، ساختن آن است و به نظرم آینده از آن کسانی است که آن را می‌سازند.

 

-    قاعده نفی سبیل: و لَن یَجعَلَ اللهُ لِلکافرین عَلی المؤمنین سبیلاً؛ خداوند برای کافران، راهی برای (سلطه) بر مؤمنان قرار نداده است.

 

-      تبرّی به معنای دوری جستن از کافران و دشمنان الهی، یکی از فروع دین اسلام است.(در کنار تولی به معنی دوستی، با دوستان خدا و دین)

 

-    آیه قرآن : ... أشدّاءُ عَلی الکُفار و رُحَماءُ بینهم؛ یعنی ]مؤمنان[ با یکدیگر مهربان و بخشنده هستند و بر کافران، سخت‌گیر.

 

-    آیه قرآن: کونوا للظّالمین خصماً و لِلمظلوم عَونا؛ یعنی برای ظلم کنندگان، دشمن باشید و برای کسانی که مورد ظلم قرار گرفته‌اند، یاری‌گر باشید.

 

-          ... فما ربحت تجارتهم؛ یعنی: پس تجارت‌شان برای آنها سودی نکرد.

 

-    امام علی :الحقُ أوسَعُ الأشیاءِ فی التّواصف و أضیَقُها فی التّناصف؛ یعنی: حق، گسترده‌ترین چیزها در سخن گفتن است و تنگ‌ترین آنها در میدان عمل.

 

-          العاقل یکفی به الاشاره: برای عاقل یک اشاره  کافی است

 

-          پیامبر: مؤمن از یک سوراخ، دو بار گزیده نمی‌شود.

 

-          صلح حدیبیه در زمان پیامبر، نمونه‌ای تعین کننده برای پیروان ایشان و در صورت وجود شرایط مشابه است.

 

-     صلح امام حسن با معاویه، حتی با توجه به این‌که حسب ظاهر هم امام  تنها مانده بودند، اما از جنبه‌های حقوقی قابل استناد، مشخص و دارای منافع مهمی برای آن تفکری است که ایشان را به جهاد واداشته بود و هرگز یک حرکت یک‌سویه و تماماً به سود معاویه نبوده است. در آن صلح، احترام نفس، کرامت و عزت حفظ شد و مفاد آن با گذشت قرون و اعصار و ادوار هنوز نیز قابل استناد است.( امام حسین نیز به مانند امام حسن حدود 10 سال از زمان امامت‌شان که هم‌زمان با حضور معاویه بود، شرایط را برای جهاد مناسب ندانستند؛ این دوران برای امام حسن هم حدود 10 سال بود)

 

-          ترحم بر پلنگ تیزدندان ستم‌کاری بود بر گوسفندان (؟)

 

-          یا مکن با پیل‌بان دوستی         یا پدید آر خانه‌ای درخورد پیل(؟). حافظ(؟)

 

-          ترسم که به کعبه نرسی اعرابی/ این ره که تو می‌روی به ترکستان است.(؟)

 

-          ره رو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود/ ره رو آن است که آهسته و پیوسته رود(؟)

 

-          محبت، چون از حد بگذرد، ابله، خیال بد کند.(نقل به مضمون) سعدی(؟)

 

-          با کسی در آویز که از وی گزیرت بود یا گریز(؟). سعدی

 

-    برای ورود به عرصه‌ای که ممکن است در آن، عِرض خود را ببریم و دیگران را به زحمت بیندازیم، بهتر است که اندیشه کنیم.

 

-    هر انسان واقعی، در زندگی پایبند به اصولی هست که با هیچ تهدید و تطمیع و تمسخری، آن‌ها را زیر پا نمی‌گذارد.(نقل به مضمون) نادر ابراهیمی

 

-    یا در مسیری نباید پا بگذارید و یا این‌که می‌بایست خود را برای آن آماده کرده باشید و "شرط اول قدم آن است که" اسباب و صلاحیت‌ها وجود داشته باشد.

 

-          بزرگ گفتن و کوچک نتیجه گرفتن، قدر سخن و گوینده آن را می‌کاهد.

 

 

 

 

 

-    زمانی، آقای لاریجانی بیان می‌داشتند که گروهی که پیگیر موضوع هسته‌ای ایران بودند، دُرّ غلتان داده‌اند و آب‌نبات دریافت کرده‌اند.  حالا آیا  رویداد آزادسازی نظامیان انگلیسی از این منظر و با همان سنجه، قابل مقایسه هست یا خیر؟

 

-    ظاهراً در اواخر مناقشه مربوط به این نظامیان، آقای لاریجانی، کشور انگلیس را در مصاحبه‌ای، "بریتانیای کبیر" یاد کرده بودند؛ آیا این بیان را می‌توان تغییر ادبیات ایشان دانست یا خیر؟

 

-      با توجه به قوانین بین‌الملی و این‌که سفارت هر کشور در جایی دیگر، حکم خاک همان کشور را دارد، بنابراین  ورود نیرویهای امریکایی به کنسولگری ایران در اربیل عراق، نوعی تجاوز به خاک ایران است و همچنین ورود نظامی‌های انگلیس هم به آب‌های ایران، تجاوزی از همان دست است، بنابراین صحبت از معاوضه آقای جلال شرفی با نظامیان انگلیسی، اساساً قیاسی مع‌الفارق و غیر موجه است. آقای احمدی نژاد در پاسخ به خبرنگاری که در این باره پرسیدند، جواب دادند که اگر قرار به این موضوع بود باید او را با صدهزار نفر معاوضه می‌کردیم.( اگر این جواب، جدی باشد، با موضوع کرامت انسانی-که ایشان هم در مورد این افراد به آن تأکید کردند- و با برابری انسان‌ها از حیث این کرامت مغایرت و منافات دارد و اگر هم برای شوخی بیان کرده باشند، لااقل سؤال آن پرسش کننده، بدون جواب مانده است)

 

-      از منظر حقوقی و قوانین داخلی، این تصمیم رئیس جمهور(آزاد کردن بازداشت شدگان) بر چه مبنایی و بر اساس کدام اختیارت بوده است؟ آیا رسیدگی به تخلفات در حوزه وظایف قوه قضائیه نیست؟ آیا تصمیم‌گیری در مورد مسائلی که به نحوی موضوعات نظامی هستند، از اختیارات فرمانده کل قوا و ستاد کل نیروهای مسلح نیست؟ شاید با توجه به تفکیک قوا و در صورت وجود داشتن هماهنگی‌ قبلی، بهتر بود که لااقل به همان نحوی که کمابیش مسبوق به سابقه نیز هست و شبیه به تجربه‌های گذشته، رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه طی نامه‌ای، این موضوع را از رهبر در‌خواست می‌کردند و در آن جلسه‌ی خبری، رئیس جمهور به اعلام این موافقت، مبادرت می‌کردند(درصورت اصرار به اعلام آن در مصاحبه)؛ یا این که هماهنگی‌های قبلی، در این جلسه توسط آقای احمدی نژاد، اعلام می‌گردید تا که یک تصمیم صرف از سوی ریاست جمهوری، تلقی نگردد و به عوض مبین هماهنگی بین اجزاء و ارکان حکومت در تصمیم‌گیری‌های‌شان باشد.

 

-    مناسب‌تر بود که این اعلام آزاد سازی، قبل یا بعد از 48 ساعتی که توسط آقای بلر به عنوان زمانی "تعیین کننده" اعلام شده بود، انجام می‌پذیرفت، حتی اگر به فرض، بیان او را تهدید یا تعیین ضرب‌الاجل نیز ندانیم و حتی اگر از گارد گرفتن‌های آمریکا نیز صرف نظر کنیم.

 

-    گویا عکسی از خانمی که جزء دستگیر شدگان بود، در کنار سایر همکارانش، منتشر شد که در آن تصویر، این خانم در اتاقی، بدون روسری با سایر بازداشت شدگان نشسته بودند؛ با توجه به این که ایشان در ایران بودند و نیز با در نظر گرفتن قوانین جمهوری اسلامی، آیا این موضوع و انتشار آن تخلف نبود؟ شاید به یاد بیاورید نحوه برخورد با خانم شیرین عبادی و اعتراض‌های به ایشان را که چرا هنگام دریافت جایزه‌شان در خارج از کشور، پوشش سر نداشته‌اند.(ایشان نیز پاسخ داده بودند که در ایران با توجه به قوانین موجود، این موضوع را رعایت می‌کنند)

 

-    در جریان تسخیر سفارت امریکا در ایران، پس از انجام توافق‌های اولیه، این موضوع منجر به تعهدات و توافقات حقوقی‌ای از سوی آن کشور شد که مزایای مناسبی را برای ایران به همراه آورد.(حتی با توجه به آن‌که در آن شرایط، شاید بر حسب ظاهر، از منظر بین‌المللی نیز، اقدام ایران در حمله به سفارت امریکا، مورد تأیید بسیاری از کشورها نبود)

 

-     آیا این افراد خاطی بودند یا این که به اجبار آن‌ها را مهمان کرده بودیم؟ بعد از اعلام آزادی آن‌ها، ضرورت مشایعت‌شان توسط رئیس‌جمهور و هیئت همراه ایشان چه بود؟

 

-    با این که این افراد به اقرار خودشان، وارد آب‌های ایران شده بودند، اما انگلیس طلب‌کار مآبانه برخورد کرد و برخی کشورها یا نهادهای بین‌المللی یا منطقه‌ای نیز ما را محکوم کردند و یا بدون آن‌که از ایران حمایت کنند، بیانیه دادند و خواستار حل و فصل موضوع شدند. در نهایت هم ملوان‌ها و تفنگ‌داران دریایی انگلیسی آزاد شدند اما در سوی دیگر، چه چیزی عاید ما شد؟ آیا قراردادی را امضاء کردند؟ تعهد حقوقی و الزام‌ آوری را پذیرفتند؟ امتیازی به ما دادند؟ یا ...

 

-          به بیا ن معصوم، نباید وارد عرصه‌ای شد که در مظان اتهام قرار گرفت.

 

-    به اشاره قرآن، لا تُلقُوا بِأیدیکم الی التّهلُکَه یعنی خود را به دست خود به مهلکه نیندازید.(البته تشخیص مصداق، سخت و مهم است؛ آن که مردن پیش چشمش تهلک است/ امر لا تلقوا بگیرد او به دست. آن که مردن پیش چشمش شد فتح باب/ سارعوا آید مر او را در خطاب. مولوی)

 

-    نباید به گونه‌ای عمل کرد که با معیارهای استاندارد و معمول در دیالوگ دنیا(معیارهای دریافت و برداشت)، حتی شائبه‌ی عقب‌نشینی یا عدول از نظرات پیش آید، مگر آن‌که واقعاً دریابیم که به نظرات بهتری رهنمون شده‌ایم.

 

-    هنگامی که دیگران طرف سخن ما هستند و می‌خواهیم مفهومی را به آنها انتقال دهیم، باید ادبیاتی را برگزینیم که برای آنان قابل درک باشد و زبان قابل فهم برای آن‌ها باشد؛ یعنی باید به معنای واژه‌ها در دایره‌المعارف آنان استناد کنیم و واژگان‌نامه آنها، معنای کلمات را تعیین کند، حتی اگر آن واژه در ادبیات ما معنای متفاوتی داشته باشد، باز هم اصل، دریافت آنان است. نباید از کلمه، معنایی را مراد کنیم که در نزد ما معتبر است ولی برای آنان بیگانه است.

 

-    در تصمیم‌گیری‌ها، مجموعه‌ی سرعت، دقت و صحت با هم ارزشمند است؛  اختصاص فرصت کافی برای تصمیم سازی مناسب(ایجاد گزینه‌های مختلف)، تصمیم‌گیری صحیح و به موقع(انتخاب بهترین گزینه، گزینه مناسب، گزینه به اندازه‌ی کافی قابل قبول یا ...) و سپس عمل کردن(اجراء، پایش و کنترل پویا برای ادامه این چرخه) لازمه مدیریت صحیح است.

 

-    چنان‌چه انگلیس تعهدی داده است، چرا نباید برای مردم و افکار عمومی بیان شود؛ موضوع نامه انگلستان به وزارت امور خارجه، چیست؟

 

-    مناسب است برای تنویر افکار عمومی و روشن شدن برخی نکات مبهم، درباره‌ی موضوعاتی از قبیل "علت آزاد کردن آقای جلال شرفی، علت ایجاد امکان دیدار نمایندگان ایران با سایر بازداشت شدگان ایرانی در عراق توسط امریکا، ماهیت و چیستی مذاکرات آقای رحیم مشایی با مقامات انگلیسی(در صورت وجود)، وجود داشتن یا نداشتن نقش عراق درباره بازداشت شدگان(توسط آقای حکیم یا دیگران)، صحت و سقم ادعای سوریه یا ترکیه برای آمادگی میانجی‌گری و عملی شدن یا نشدن این مدعا‌ها" توضیحاتی توسط مسئولان ارائه شود.

 

 

 

البته این موضوع، نکات مثبت هم داشت که از آن جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد:

 

  • به کمک دستگاه  GPS خود آنان معلوم شد که وارد آب‌های ایران شده‌اند.

     

  • خود بازداشت‌شدگان به ورود غیر قانونی‌شان و رفتار دوستانه  ایرانیان با آن‌ها اعتراف کردند.( اگر که بعداً ادعاهای‌شان را تکذیب نکنند و بیان نکنند که تحت شرایط خاص، آن مطالب را بیان کرده‌اند)

     

  • با رسانه‌هایی که عمدتاً در اختیار خود آنهاست، قسمتی از حقانیت ایران، بیان گردید.

     

  • اشتباه بودن قسمتی از ادعاهای انگلیس معلوم گردید.

     

  • نسبت به برخی اظهارات یا گاردهای‌شان، تلویحاً عقب نشینی کردند.

     

مهدی رزاقی mrazaghy@mail.com

 

 امیدوارم که بقیه نظامیان انگلیس، دلشان نخواهد که برای مشمول این مهمان نوازی شدن، وارد مرزهای ما و دستگیر شوند.(البته این موضوع به نحوه مواجهه انگلستان با این 15 نفر نیز بستگی دارد)

 

و برای انبساط خاطر: چرا عاقل کند کاری، که باز آید به کنعان غم مخور/ کلبه احزان شود، روزی ز سر سنگ، عقابی به هوا خواستن توانستن است. 

 یاد ملوان زبل هم به خیر؛  راستی اسفناجهای اون بیشتر قدرت میده یا عسل بامزی

 

 

 

 

 

تکمله:  انتهای متن "همسخن شکیب"(نوشته سیزدهم وبلاگ) /  متن "حرف دیروز(7)- یاد بعضی نفرات"(نوشته سی‌وپنجم وبلاگ)/  متن "شوق و مهر"(نوشته سی‌وهفتم وبلاگ)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نویسنده: مهدی رزاقی - ۱۸ بهمن ۱۳۸٥

ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی.

 

اگر دین محمد پا بر جا نمی ماند مگر با مرگ من، پس ای شمشیرها مرا در یابید.

 

 

 

 

 

وَ لا تَحسَبَنَ الَّذین قُتِلوا فی سبیلِ اللهِ اَمواتاً؛ بَل اَحیاءٌ عِندَ رَبِّهم یُرزَقُون

 

و گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده‌‌اند، مرده‌اند؛ بلکه آنان زنده هستند و نزد پروردگارشان روزی دریافت می‌کنند.

 

 

 

 

 

 

. . . اِنّ الباطلَ کانَ  زَهوقاً

 

. . . همانا باطل رفتنی بود