شوق و عطش و طمع و حرص و ولع/ سراب و سیراب

 

 

کم نیستند تمناها و خواسته‌هایی که پس از رسیدن، دیگر جاذبه و دلخواهی‌شان را از دست می‌دهند یا این که آدمی به آن اقناع نمی‌شود و ندای "هَل مِن مَزید" سر می‌دهد و "دیگری" و بیشتری طلب می‌کند. این موضوع بسته به آنچه که مورد طلب بوده است، می‌تواند که خوب باشد یا که نباشد؛  خواسته‌هایی هستند که اعتبار و قائمیت ندارند و پس از حصول، رنگ می‌بازند و تمام شدنی و زوال‌پذیر و اندک و حتی که شاید حقیر به نظر برسند.

 

 

 این فزون خواهی و کمال جویی و مطلق طلبی از ویژگی‌های نیک آدمی هم، می‌تواند که نشأت گرفته باشد؛ آبشخور این بی‌رغبتی به محدودیت و پشت سر گذاردن آن، می‌تواند که توان بالقوه و ودیعه نهاده شده در آدمی،  برای رشد و علو باشد و از آن می‌تواند که مایه بگیرد.

 

 

 آدمی واقعیتی است که بازه‌ی آن می‌تواند که بسیار گسترده باشد و متغیری است که می‌تواند از منفی بی‌نهایت تا مثبت بی‌نهایت میل کند و حد آن می‌تواند که همین بی‌نهایت باشد.

 

 

 ارسطو "وصال را آفت عشق" می‌داند؛ این گزاره در زیر چتری ممکن است معتبر باشد که فضای محدودی دارد؛ این نگاه، در زیر سقفِ اتاقی شاید صحیح باشد که وقتی اندکی از کف آن فاصله می‌گیری تازه آسمانی بالاتر و والاتر را می‌بینی و این جاذبه‌های جدید، چشمت را می‌گیرد یا می‌رباید.(افلاطون را و نگاهش را درباره عشق بیشتر دوست دارم). این‌جا نیز، نوع نگاه و انتظار فرد و حتی اصول و باورها و تعهدش(وفاداریش به پیمان‌ها) در فرجام و انجام آن وصال تعیین کننده است(این البته سوای ماندن یا فرونشستن آن شوق و طلب است، اما این‌جا نگاه به امتداد و ادامه و فرجام بودن است و نه صرف آغاز).

 

 

 و اما، درباره‌ی امتداد یافتن «رغبت» آن بودن و ماندن آن شعف، به همان قدر شوق زمان رسیدن و یافتن و آغاز کردن:

 

 

چنانچه که چشمه‌ی آن طلب کردن، حقیقت و آگاهی بر واقعیت باشد، پس گنجایش این ظرف و توان آن پدیده معلوم می‌شود و اندازه و ابعاد و وسعت و حجم آن فضا معلوم می‌گردد  و چیزی بیشتر و فراتر از آن، توسط فردِ طالب، توقع نمی‌شود.(برای گفتن کامل درباره این موضوع، بسیاری متغیرها و پارامترهای دیگر را هم باید لحاظ کرد، که مقصود اصلی این نوشته نیست). البته نباید فراموش کنیم که لغزش‌های آدمی و کاستی‌ها و سستی‌های او شاید که او را از مسیر انصاف خارج سازد.

 

 

  اما آدمی پس از رسیدن به "سراب"، «سیراب» نمی‌شود و با "شوراب" عطشش فرو نمی‌نشیند و تشنگی‌‌اش افزون می‌شود و بعد از این باز هم اگر به درخشش فریبنده «آب‌نمای» دیگری امید بندد، جان خسته می‌کند و پای رنجه می‌دارد.

 

 

 در نگاه، به آرمانی بلند و عزم کردن برای افقی دوردست، هر گام را که به پیش می‌بری در سلسله‌ی هدف‌هایت به حلقه‌ای رسیده‌ای که مرحله‌ای از راه است و منزلی است از مسیر، اما نه برای ماندن و مقیم شدن که بلکه برای مدد و نفسی تازه جستن و ادامه دادن. در این طریق، پوییدن و پیمودن در راه صواب و به سوی آن چشم‌انداز، خود ارزش است.

 

 

 

 

 

 

 

 

طلب و شوقْ‌داشتن در مسیر تعالی و کمال و والایی، به شرط متانت و وقار و مراعات کرامت آدمی، زیبنده و شایسته است و در نقل معصوم نیز بر آن صحه گذارده شده.

آدمی از جنس بی‌نهایت است و جز با پیوستن به آن نمی‌آرامد.

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱٠ تیر ۱۳۸٦