درباره‌ی سخنان پاپ

پس از مطلع شدن از فحوای سخنان جناب پاپ درباره اسلام، در جستجوی پاسخ‌هایی مستدل و جامع و مانع برای تنویر افکار عمومی و به ویژه خود جناب ایشان بودم؛ خاصه آن که سخن گوی واتیکان اعلام نموده بودند که آن چه را که پاپ اظهار نظر کرده‌اند بر اساس متن کتابی مربوط به چندین قرن پیش بوده است و نیز تلویحاً یا تصریحاً اذعان نموده بودند که دانسته‌های ایشان درباره اسلام چندان مبسوط نمی‌باشد. در ابتدا به رغم جستجو، نوشته‌ای را نیافتم که با خواندن آن چنین بپندارم که حق مطلب ادا شده است. (البته نامه‌ای که بعداً آقای سبحانی تحریر نموده بودند، مطالعه نکردم و نیز به تازگی نامه‌ای شایان توجه از دکتر عبدالعلی بازرگان به جناب پاپ دیدم) و همچنین برخی واکنش‌ها را نیز اساساً مناسب نیافتم (شاید بر اساس همین رفتارهایی که از برخی مسلمانان سرزده است. گرچه با اسلام هم سازگار نباشد، چنین شنیدم که پیشوای کاتولیک‌های استرالیا، رفتار مسلمانان را صحه‌ای برای مطالب پاپ بندیکت شانزدهم دانستند).

 

 

حال بعد از این مقدمه، یادآوری و تذکار چند موضوع را خالی از فایده نمی‌بینم:

 

 

·  آن گفت و گویی که پاپ اظهاراتشان را بر مبنای آن اعلام نموده‌اند، مربوط به مجادله یک امپراتور روم با یک دانشمند مسلمان می‌باشد که باید به دو موضوع توجه کرد؛ اولاً این گفت و گو مناظره‌ای علمی یا گفتگویی میان دو دانشمند دینی نبوده است. دوم این که با توجه به اختلاف نظرات میان ارتودکس‌‌ها و کاتولیک‌ها و نیز این که این امپراتور ارتودکس بوده است، چگونه می‌تواند نقل مربوط به او برای جناب پاپ حجیت داشته باشد و حال آن که در بسیاری از موارد دیگر این چنین نیست. (در این باره می‌توانید به مطالعه نامه آقای علی دوانی به جناب پاپ بپردازید)

 

 

·  در بعد نگاه عقلانی، اشارات و توجه جناب پاپ به این رسول باطنی (تعبیری اسلامی برای عقل) بسیار ارزنده است و شایسته می‌نماید که جناب ایشان مخالفت خود را با آن چه که، کلیسا در نظام انگیزاسیون و دادگاه تفتیش عقاید با نظرات علمی و نظریه پردازان علمی انجام داد، اعلام نمایند. مواجهة کلیسا با کسانی همچون گالیله و دیگران به دلیل مسطح ندانستن زمین و زمین را مرکز این مجموعه ندانستن نمونه برخورد با دانشمندان، و معرفی یافته‌های علمی (نظریات و فرضیه‌های علمی) به عنوان «افسانه‌های مفید» نمونه‌ای دیگر از این برخوردها با دانش و علوم مختلف است. در حال حاضر این سخنان پاپ نوید گشوده شدن درهایی جدید چه در دین مسیحیت و چه در مناظره و گفت و گوی بین ادیان و به ویژه مطالعات تطبیقی می‌تواند باشد. (به نظر می‌رسد که مباحثی همچون تجسد خداوند در حضرت مسیح، گناه کار دانستن ذاتی آدمیان و فدیه دانستن حضرت عیسی می‌تواند از جمله سرفصل‌های مطالعه دینی– خردی در آیین مسیحیت باشد). همچنین علاوه بر آنچه که در نظریات علمی موجب تکفیر صاحبان آن نظریات توسط کلیسا شده بود، این بستر، فرصت گفت ‌وگوی نقادانه را با محور عقلانیت میان مذهب کلیسای کاتولیک با برخی نحله‌های دیگر در فضایی منطقی ایجاد می‌نماید. ( در این باره نیز شاید فرصتی برای پاسخ به برخی نظرات لوتر و به طور کلی بررسی علل پروتستانیزم به وجود آید. )

 

 

·  اما درباره خشونت نیز، باز مناسب به نظر می‌رسد که جناب پاپ نظراتشان را درباره قرون وسطا، جنگهای صلیبی و نحوه برخورد متولیان کلیسا با عامه مردم و به ویژه صاحبان اندیشه بیان نمایند. حذف فیزیکی و عقوبت دانشمندان تنها به صرف نظریات علمیشان، بی‌شک جان هر انسان آزاده‌ای را به درد خواهد آورد و ایشان نیز از این قاعده مستثنی نیستند.

 

 

·  مناسب است که به این موضوع نیز توجه کنیم که در پاره‌ای موارد ممکن است که متأسفانه عملکرد برخی سردمداران یک حرکت، با جوهر آن حرکت و جوهر تفکر اولیه آن، نه تنها سازگار نباشد بلکه حتی در تعارض نیز باشد. این موضوع همان گونه که ممکن است برای دستگاه عریض و طویل کلیسا در برخی برهه‌های زمانی صادق باشد، در مورد مسلمانان و اسلام نیز چنین است. یعنی بی شک عملکرد تمامی مسلمانان مدعی اسلام، همیشه موافق خواست اسلام سره و خالص نبوده است و در اینجا ما نیز چنین قصدی نداریم که مسلمانان را منزه از هر خطایی بیان کنیم، اما مهم این است که که برای قضاوت درباره اسلام به سراغ منابع خالص آن برویم. در این میان کتاب قرآن و سنت (نحوه عملکرد) پیامبر می‌تواند مناسب‌ترین مرجع برای این ارزیابی و قضاوت باشد و جالب است بدانیم که در مذهب شیعه یکی دیگر از منابع چهار‌گانه فقهی علاوه بر کتاب و سنت، خود عقل است. در حقیقت می‌توان این طور بیان نمود که سنت پیامبر، شارح کتاب خداوند است و عقل نیز در مستقلات عقلی هر چه حکم کند، دین بر آن صحه می‌گذارد. (کل ما حکم به العقل، حکم به الشرع). اجماع نیز که چهارمین منبع فقه است باز متوجه عقل یا کتاب یا سنت پیامبرمی‌باشد(پیامبر با توجه به علمشان به کتاب، مبین زبانی و عملی قرآن می‌باشد). بنابراین عقل و وحی دو منبع اصلی فقهی می‌باشند که اگر پیامبر را رسول ظاهری بنامیم، عقل را نیز رسول باطنی یاد کرده‌اند. نگاه استقرایی در اجتهاد و فقه پویای شیعه، جملگی مبین این نگرش می‌باشند.

 

 

·  در قرآن کریم توصیه به جدال احسن، قول معروف، بیان لین، توصیه به شنیدن تمامی سخنان و علاوه برگزیدن بهترین آنان،‌ پیروی از آن بهترین‌ها (فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه)، دعوت به بیان استدلالی (قل هاتوا برهانکم) از یک سو و نیز دعوت به سیر آفاق و انفس، توجه به احوال گذشتگان و با چشم عبرت نگریستن در تاریخ گذشتگان (مثلا در موارد بسیاری که انسان به حرکت و تدبر دعوت شده است: سیروا فی الارض و ...) تمامی موید این موضوع هستند که اسلام مسیر تکامل را در متن جامعه می‌داند که لارهبانیه فی الاسلام از همین منظر مورد توجه است. در مراحل تکامل انسانی نیز اهل سلوک مرتبة چهارم را طی مسیر در میان خلق با حق و به سوی حق  می‌دانند که این همان مقام مربی گری است. همچنین مطالعات آماری قرآن کریم، با کلید واژه‌هایی مانند تفکر، تعقل (تعقلون، یعقلون و ...) و نیز توجه به اهمیت تفقه و اجتهاد (به معنی کوشش عملی عقلی در راه فهم دین) در سیره پیامبر باز موید جایگاه عقل در فهم دین و روز آمد نگاه داشتن دستورات دینی است. ( جناب آقای عبدالعلی بازرگان در حوزه بررسی آماری قرآن مطالعات ارزنده‌ای انجام داده‌اند)

 

 

·  در مورد جهاد نیز ذکر این نکته مفید فایده است که عموم جهاد‌های زمان پیامبر تدافعی بوده‌اند و توجه به دستورات پیامبر برای مراعات احوال کودکان، زنان و پیران از یک سو،‌نحوة مواجهه آنان با اسرا و تأکید پیامبر به سربازان درباره نحوه جنگ، مواجهه با دشمن، پرهیز از قساوت (مانند پرهیز از مثله کردن و ...) از سوی دیگر همگی موید عدم تمایل ایشان به محاربه است. جهاد در اسلام برای کشور گشایی یا تحمیل عقیده نبوده است و تاریخ سرشار از شواهدی دال بر این موضوع است که به سبب پرهیز از اطاله و اطناب کلام به شرح آن نمی‌پردازیم. اما صلح‌های بین مسلمانان با غیر مسلمانان،تعیین مالیات برای بهره‌‌برداری غیر مسلمانان و زندگی آنان در کنار مسلمانان (بدون لزوم تغییر عقایدشان) و موارد بسیار دیگری نشانه‌هایی از این موضوع هستند. جالب است بدانیم که اهمیت علم نیز در اینجا هم رعایت می‌شود و اسرای جنگی با آموختن سواد به مسلمانان می‌توانستند آزاد شوند. در موارد محدودی نیز اگر ظاهراً جهاد غیر تدافعی بوده است، اما شواهد و قرائن و نشانه‌ها همه دال بر یک تهاجم قریب الوقوع بوده است که جهاد پیش‌گیرانة خیبر از مهم‌ترین نمونه‌های آن است. (یهودیان در تاریخ اسلام موارد کمی نداشته‌اند که پیمان شکنی کرده‌اند). در این جا نیز باز می‌باید عملکرد برخی مسلمانان مدعی اسلام را سوای از حقیقت اسلام بررسی کرد. این موضوع تنها مختص اسلام نیست و برای مثال بسیاری از جنگ‌ها، نسل کشی‌ها و لشگر کشی‌های بعضی کشورهای مسیحی غرب را نمی‌توان با خواست حضرت مسیح یکسان دانست حتی اگر این مدعی فردی چون رئیس جمهور بوش ‌باشد و در تاریخ زندگی او تحول دینی و پرهیز از پلیدی‌ها را در جوانی شاهد باشیم و بدانیم که او خود را فردی مذهبی می‌داند، بدانیم که او پس از تحول در جوانی اهل جستجو و مطالعه دینی شده است و بشنویم که او خود را مأمور خداوند می‌داند و بشنویم که مدعی است که آنچه انجام می‌دهد را مأموریتی الهی می‌داند و طرف دیگر جنگ را نیروهایی اهریمنی و  شرور می‌داند و در آخر ببینیم که در کنار سایر کشته شدگان، بسیارند زنان و کودکانی که دور از میدان جنگ و در حین زندگی عادیشان کشته شده‌اند. بی شک این واقعیت‌ها در کنار آن ادعا، رایحه‌ای از شکیبایی، صلح و رحمت عیسوی در خود ندارد. شبیه این موضوعات را در صهیونیزم و عملکرد برخی مدعیان پیروی حضرت موسی کلیم الله نیز می‌توان سراغ گرفت.

 

 

مهدی رزاقی mrazaghy@mail.com

 

 

لطفا به تکمله این نوشته نیز توجه گردد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

·  تکمله سخن هم این‌که با توجه به برخی رویدادهای فعلی و آنچه که از آینده به نظر می‌رسد باید یادآور شد که تهاتر صهیونیزم و مسیحیت بنیادگرا با توجه به تفاوت‌های اصولی موجود بین این دو تفکر چنان‌چه تنها بر اساس تاکتیک هم باشد، فرجام و انجام نیکی برای آن متصور نیست. این هم‌پیمانی برای اردوی بنیادگرایان چنان‌چه برای تحقق آرماگدون باشد و یا از سوی متولیان صهیونیزم ائتلافی علیه مسلمانان باشد، باز هم از آنجا که این دو گروه در اصول، تفاوت‌های بنیادی و بنیانی دارند در صورت توفیق هم، تنها تا آنجا پیش خواهند رفت که اشتراک منافع دارند و این چیزی نیست جز میانة راه و پس از آن با توجه به انشقاق مسیر آنها، نزاع اصلی پیش از رسیدن به هدف غایی هر یک از این دو گروه محقق خواهد شد و هر دوی آنان را از ادامه مسیر باز خواهد داشت و این دو تنها خواهند ماند.( این پیش‌بینی سوای این موضوع است که ما هدف را توجیه کنندة وسیله نمی‌دانیم- چرا که ممکن است در این بین یک هدف عالی‌تر در مرحله‌ای  به عنوان وسیله، قربانی یک هدف واسطه‌ای شود.برای مطالعة بیشتر دراین‌باره  می‌توان به دلایل نقل شده توسط آقای مطهری در رد تفکر ماکیاولیسم مراجعه نمود)

 

 

·  علی‌ای‌حال این موضوع برای من جای تعجب دارد که وقتی کلیسای کاتولیک در برابر انتقاداتی که به فیلم اثرگذار "مصائب مسیح" می‌شود، شجاعانه نظر خود را در حمایت و تأیید آن اعلام می‌کند و از وظیفه خود حتی برای صحه گذاشتن در اندازه یک فیلم هم نمی‌گذرد، چگونه است که، عکس‌العمل واتیکان در برابر این مراودات بین بنیادگرایان و صهیونیست‌ها، در عمل چیزی از جنس سکوت است. همچنین چنان‌چه فرصتی بود، پرداختن به فیلم‌های دیگری همچون "آخرین وسوسه مسیح"،" تاجر ونیزی" و به ویژه فیلم تازه اکران شدة "رازداوینچی" می‌توانست نمایان سازد که ناسازگاری اصولی این دو حرکت، به‌رغم توافقات ظاهری و موقت آنان، تا چه اندازه می‌تواند باشد.

 

 

·  در سوی دیگر، استعداد یک پیوند مبارک بین اسلام و مسیحیت در بسیاری از زمینه‌ها وجود دارد. اسلام مصدق و تأیید کننده تمام پیامبران الهی پیش از خود می‌باشد و این در نقطه مقابل دروغگو پنداشتن حضرت مسیح توسط صهیونیسم می‌باشد.(پرداختن به قضاوت این گروه دربارةحضرت عیسی و مسیحیت خود مقوله‌ای مفصل است که با توجه به قابل دسترس بودن منابع آن، در این گفتار به آن پرداخته نمی‌شود). مسلمانان بر این باورند که یکی از همراهان حضرت مهدی در آخرالزمان، حضرت عیسی می‌باشد که دوباره به زمین برمی‌گردد و آن سلطنتی که انجیل نیز آن را بشارت داده است، مربوط به همین زمان است(این نیز نقطه مقابل ادعای صهیونیست‌ها می‌باشد که می‌گویند با توجه به آن که عیسی در آن چند سال، سلطنتی نداشته است، پس آن که در تورات خبر از آمدنش داده شده است، این فرد نیست). جالب است بدانیم در برخی نحله‌های موجود میان مسلمانان باورشان حتی از این همراهی دو موعود فراتر است و موعود آخرالزمان (مهدی) را همان "عیسی" می‌دانند.

 

 

·       

 

 

·   *تمایل داشتم که به ویژه نظرات استاد محمد رضا حکیمی و علامه سید مرتضی عسگری را نیز در میان پاسخ‌های بسیار به اظهارات جناب پاپ بشنوم یا ببینم که هنوز چنین نشده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

با امید بهترین‌ها و امید روزگارانی سرشار از نور که در آن صلح ،این زیور دنیا، فراگیر باشد و ماندگار. الحمد لله رب العالمین 

 

 

مهدی رزاقی  

   + مهدی رزاقی - ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; ٢۸ دی ۱۳۸٥