فرزندهای معنوی/ کودکان دل آدمی

 

 

 

  علائق و وابستگی‌های آدمی، وقتی که با آدمی می‌ماند و کَم‌کَمَک رشد می‌کند، وقتی که دلبستگی‌ می‌شود و علقه و تعلق می‌گردد، دیگر در دل و جان آدمی جای می‌گیرد و نقش می‌بندد.

 

 

 آدمی ناچار به انتخاب است؛ انتخاب، یعنی برگزیدن یکی یا بعضی از میان جمعی؛ مثلاً "کار" را ببینید؛ ممکن است که کسی در ابتدا، چندین راه را پیش روی خود ببیند و آن‌ها را کمابیش مد نظر و نگاه قرار دهد. اقبال این فرد آن است که او می‌تواند راهی را از میان چندین راه برگزیند؛ او می‌تواند هر کدام از آن‌ها را کمی تجربه کند، بچشد و از میان آن مجموعه، آن را که بیشتر نزدیک به خود و مناسب‌تر برای مقصدش می‌بیند، همان را برگزیند. اقبال این آدم، در برابر کسی که حق انتخاب کمتری دارد و گزینه‌های کمتری پیش رویش هست، در همین است که او با اطمینان بیشتر و با شناخت کامل‌تر نسبت به مجموعه‌ای بزرگتر، مسیرش را برگزیده است؛ مثلاً اگر که او از میان پنج یا شش گزینه، یکی را انتخاب کرده، آن دیگری تنها با دانستن درباره‌ی دو راه، یکی را پیموده یا که اصلاً یک مسیر بیشتر پیش رویش نبوده و لاجرم، مجبور به بسنده کردن به همان بوده است؛ این دومی امکان و احتمال تزلزل یا پشیمانی برایش بیشتر ممکن است؛ چرا که در طی مسیرش، شاید که بعضی راه‌هایی  را که وجود داشته است و او در ابتدای انتخاب نمی‌شناخته، بیابد و از آن که در آن زمان انتخاب اول، آن‌ها را نمی‌شناخته، احساس غبن و زیان کند.

 

 

  این سکه طرف دیگری هم می‌تواند که داشته باشد. کسی که حق انتخاب‌های بیشتری پیش رویش هست، در ابتدای راه می‌کوشد و باید که برای شناخت آن مسیرها، در آن‌ها گام بگذارد و کمی، هر کدام را تجربه کند-که مزیت او هم از همین شناخت‌های نسبی بیشتر ایجاد می‌شود-. اما و اما، زمانی ممکن است که آدمی تمامی این راه‌ها را دوست بدارد و بکوشد که آن‌ها را نگه دارد، رشد دهد و بزرگ کند. این کوشیدن‌ها، کَم‌کَمَک این علائق را به سان تعلق به فرزند معنوی آدمی می‌سازد و این پدر یا این مادر، دیگر نمی‌تواند که بعضی از این فرزندان را برای رشد بهتر بقیه، در اتاقی حبس کند و آن قوُت و غذای محدود خود را(زمان، توان و ... را) بین تعداد کمتری از آنان تقسیم کند؛ اینجاست که این بچه‌ها به علت، منابع محدود و ناکافی،‌‌‌‌‌‌‌ دچار نارسی و فقر و عقب‌ماندگی می‌شوند؛ اما باز هم آن مادر یا پدر، نمی‌تواند که بعضی ار آن‌ها را بکشد تا دیگرانشان، بهتر رشد کنند.

 

 

  یادمان هست که زمانی داشتن حق انتخاب بیشتر، مریت است؛ یادمان نرود که آدمی به سان درختی است که مهم است که یک تنه‌ی تنومند و رشد یافته داشته باشد و البته که با داشتن این تنه، هر چه که شاخ و برگ‌های بیشتر و پر ثمرتر هم زیور این تنه‌ی اصلی با ریشه‌های قوی باشند، مطلوب‌تر است.

 

   + مهدی رزاقی - ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱٩ خرداد ۱۳۸٦