از تبار هابیل

 

خواهرم! همچو من از سلاله آدم و حوا، سلام بر تو. خواهرم! همچو من از زادگان زاده آدم و حوا، هیچ غمت مباد و جام امیدمان لبالب پر باد. خواهرم! همچو من از سلسله آدم  و حوا، خواهرم! همچو هم از قبیله هابیل –ان شاءالله -  گوارا باد بر کام  این قبیله، شاد باد بر خیال  این قوم و تبار این زینبی ماندن و حسینی رفتن و هرگز یزدی نبودن چه با هم و درکنار هم،  و چه  با هم و در روزگاران وداع با هم.

 

این سفر و سیر، تحولی دیگر است وتولدی دگر. اکنون باید دم را غنیمت‌تر شمریم و وادیها را بهتر بگذرانیم. بعضی این مسیر را هفت مرحله دانسته‌اند (طلب، عشق، معرفت. استعفا، توبه، حیرت و فنای فی الله) و دیگری آن را 4 سفر دانسته‌اند (سیر از خلق به حق، سیر در حق با حق، سیر از حق به خلق با حق و سیر در خلق با حق و به سوی حق) و گاه آن را دو گام دانسته اند (یکی بر نفس خود  و دوم درمحضرش). تمام اینها و بسیاری دیگر می طلبد که ما «ببینیم و بخوانیم، بیندیشیم و به کار بندیم».

 

 

 

 

باید به ریسمان‌هایی محکم‌تر و آشکارتر تمسک جوییم وتشبث جوییم برای دوری جستن از «نگفتن حقیقت» و یا «گفتن غیر آن» که  این هر دو روح بزرگ آدمی را مکدر و تار می کند.

 

ما را روزی این چنین مباد.   

 

 ما در ابتدا  باید بیاموزیم «دانش‌ها را، اندیشه‌ها را و ...» و سپس بیابیم «بینش» را و «چگونه اندیشیدن» را. اول، آگاهی‌های در منابع و مراجع را بخوانیم و به آن مجموعه بیندیشیم.(که این خود همت و میل بسیار می‌طلبد) و پس از گذار از این دوره، دیگر «اندیشیدن» را دریافته باشیم. این همان است که تفقه می‌گویندش؛ اجتهاد می‌نامندش؛ صاحب رای و نظر بودن، یادش می‌کنند و .... که غایت «خواندن و اندیشیدن» همین «تفقه، اجتهاد و صاحب فکر بودن» است و این مجموع را منتهی‌الآمال جز «به کار بستن» و به عمل گرفتن نیست.

 

می‌خواستم بگویمت که از جمله منابع و مراجعی که باید از آگاهی‌های آن مدد جست، قرآن است، نهج‌البلاغه است، به وقت دل‌تنگی صحیفه سجادیه است، آن گاه که دل خدا را بهانه می‌کند، دعای فراداده شده به «کمیل» از علی(ع) است که نزد او از پیامبرانی دور به میراث رسیده است؛ یا می‌خواستم بگویم که از طالقانی بخوان، در چمران اندیشه کن و از حکیمی، عنایت، نادر ابراهیمی، قائمی، ژید، نیچه، هگل، مارکس، و و و . . . بخوان که مثلی از چشم بادامی‌ها یادم آمد که میگویم و قبل از آن نیز بگویم که " احتمالا" هیچ کدام از این افراد به طور مطلق خوب نیستند و ما انسان‌های معمولی هیچ‌گاه مطلق نیستیم، پس از همة این افراد -و دیگران- تنها باید به همان اندازه که هستند انتظار داشت و در دام اسطوره تراشی، شخص پرستی و توتم سازی نیفتیم(در جایی دیگر از معیار گرایی و مصداق پرستی گفته‌ام). و به قول امام علی «ببینیم که چه می‌گوید و نه این که، که میگوید» در این حال بدون پیش‌داوری به قضاوت گفته‌ها و رد یا پذیرش آنها می‌پردازیم.

 

همچنین این که آدمی اندیشه‌های هر کس را مورد مطالعه قرار دهد، هرگز به معنی پذیرفتن صد در صد نوشته‌ها و اندیشه‌های او نیست. ممکن است در همان خواندن ابتدایی، بسیاری سؤال و اشکال در مورد نظریه‌های نویسنده به ذهن ما خطور کند که این‌ها گاه خود را به شکل نوشته‌های پاورقی و حاشیه‌ای در اصل کتاب نشان می‌دهد( و بهتر است چنین کنیم تا این سؤالات مشمول فراموشی نشود).

 

 و اما برگردیم به آن ضرب‌المثل، آن‌ها می‌گویند که اگر می‌خواهی یک نفر را یک روز سیر کنی، به او ماهی بده و اگر می‌خواهی او را برای همیشه سیر کنی، به او ماهی‌گیری یاد بده و حالا این که اگر می‌خواهی یک جامعه را سیر کنی، به آن‌ها یاد بده که چگونه تور ماهی‌گیری بسازند.(نقل به مضمون)

 

پس من هم به جای پیشنهاد سیاهه‌ای از کتاب‌ها یا نویسندگان می‌گویم:

 

فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه

 

پس بشارت ده به بندگانی که تمام گفته‌ها را می‌شنوند و از بهترین آن پیروی می‌کنند.

 

 

 

 

 

 

 

مهدی رزاقی

 

مشارطه، مراقبه، محاسبه، مجاهده

 

نهایت عدل، عصمت است