مرغ حق

بسم الله الحق

 

   روزها و روزگار بر شما مبارک باشد و بیش از آن، اینکه به قول "شمس" آن چنان باشد که "ایام از شما مبارک باشد".( وه  به آن روز و اهل آن)

 

 با اینکه رسالت اصلی بیان و ادبیات را در گفتگو, رساندن مقصود و مفهوم مورد نظر به طرف سخن می‌دانم( و بنابراین باید سبک و سیاق نوشته به گونه‌ای باشد که او مناسب می‌داند نه خود فرد دوست دارد) اما گویا چندان در این کار, کامیابی‌ای ندارم. در گفتگو به نظرم، نباید این‌چنین باشد که لازم باشد نویسنده پیوست نوشته‌اش باشد و به قول معروف " المعنی فی بطن شاعر" باشد ( طره این‌که از قضا این را برای خود شعر کامل می‌پذیرند که محدود به یک معنا نباشد و هر مخاطبی مجاز به برداشتی باشد؛ کما‌بیش  شبیه آبسترال یا حتی آبسترال فیگوراتیو در نقاشی.)

 

       یاد مولوی و داستان "انگور و عنب و اوزوم  و  . . . " افتادم.همه آنها( فارس و عرب و ترک و ]انگار چهارمی رومی بود[) مقصودشان یک حقیقت بود، اما با زبانهای مختلف.

 

 

 

 

     مرغ حق را دهن آلوده نمی‌بود به خون       سخن حق  اگر این گونه گلوگیر نبود.  (امیری فیروزکوهی)  

 

     گاهی، وقتی در این دنیا هستیم‌‌، مقایسه موضوعی در عرف آن با چیزی خارج از آن     "قیاس مع الفارق" می‌شود و صحیح نمی‌نماید. برای مثال این‌جا بعضی از حملات پیش‌گیرانه را(این روزا زیاد استفاده میشه) درست نمی‌دانیم و می‌گوییم "قصاص قبل از جنایت"  مجاز  نیست، اما این کامل مربوط می‌شود به آنچه که برای قوانین موجود در این به اصطلاح پارادایم هست. یعنی اگر ما در جهان دیگری باشیم، شاید نوموسها و قوانین آنجا کامل متفاوت باشد و اینها به هیچ وجه به درد آن نخورد و مناسب نباشد و شایسته نباشد و . . . . رویداد میان  خضر نبی و موسای کلیم هم شاید یادآوری این مفهوم نیز باشد و این دنیا حتی ظرف کاملی برای عدل هم نیست و از امیدهای برای رستاخیز همین عدل است. اینجا نمی‌توان از کسی  که از چندین نفر، حق حیات را ستانده، چندین بار حق حیاتش را ستاند و او یک جان بیشتر ندارد. اینجا جهان محدودیت‌هاست؛ محصور بودن در 4 بعد و در جهانی که بعضی فرضیه‌ها می‌گویند خودش در 10 بعد دیگر قرار دارد( فرضیه ریسمان‌های مرتعش که می‌گوید جهان 4 بعدی ما در یک " فضا- زمان" 10 بعدی شناور است) و خلاصه این‌که هم حق را دوست دارم و هم عدل را  زیبا می‌دانم. شاید دنیای ما و محدودیت‌هایمان حتی  مجالی برای تجلی حقیقت هم نداشته باشد و چه جالب است که این هم باز مربوط به حضرت موسی هست که وقتی در میقات، خواستِ دیدار خدا را بیان می‌کند، خداوند نشان میدهد که کوه هم تاب این تجلی را ندارد و موسی به زمین می‌افتد( خرَّ  موسی صعقاً ]برگرفته ازآیه 143 سوره اعراف که مولوی هم استفاده کرده در بیتی[) و موسی مقام هم‌سخنی داشت؛ اما این روزها گوش شنوای کلام رب موسی شاید نباشد یا کمتر باشد   " ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست".

 

 حکایت حق و عدل گاهی شبیه حقیقت و واقعیت است و حتی گاهی بیش از این هم ممکن است به قول عرب که می‌گوید" المجاز قنطره  الحقیقه" ]مجاز، نردبان حقیقت است.[ خلاصه اینکه برای اهلش " مَجاز هم می‌تواند نردبان حقیقت شود. حق و عدل هم بسته به اینکه در کدام لایه هستیم هر کدام برای منزلی مناسبند. " چو فصاد که جراح و مرهم نه است"

 

 

 

 

       چه نعمتی است نادانی برای بالهای پرنده؛ دانستن، حجم قفس را به رخ پرنده می‌کشد.( مرحوم دکتر سید حسن حسینی.]و چه جانکاه و کاهنده است دانستن ندانستن . اللهم عرفنی نفسک، اللهم عرفنی . . . .[)

 

        تازه داشتم می‌فهمیدم که فهم من چقدر کمه/ اتم تو دنیای خودش حریف صدتا رستمه   / /    گفتی ببند چشمات‌و وقت رفتنه /  انجیر می‌خواد دنیا بیاد، آهن و فسفرش کمه . . . . حسین پناهی عزیز

 

 

 

 

 الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.

 

 جاء  الحق و زهق الباطل، ان الباطل کان زهوقا

 

 یکی از راههای شناخت اشیا ‌، شناخت آنها با متضاد آنهاست. پس برای شناخت حق دانستن باطل و برای قسط و عدل، شناخت بیداد و ظلم(جور)  هم مناسب است.

 

من می‌دانم/  و روزی خواهد آمد که  تعلق من به آسمان / فزون خواهد گشت از جذبه زمین بر من/ آن روز پرواز خواهم کرد و پرندگان را خواهم گفت: /  شاید بتوان برای آب و دانه به زمین بند نبود.

 

و اما تیتر ناگفته ها رو هم می‌گم:

 

     - اخلاق و به ویژه اخلاق تجربه پذیر‌ ِتنها هم  میتونه  وضع دنیا رو از این که هست، بهتر کنه اگه بهش عمل بشه. بر گرفته از حرف پراگماتیستها میگم لااقل اونچه را که تجربه میکنن بپذیرن.

 

     - به سیستمها، پارامترها و متغیر ها تأثیر میذارن که دومیش در اختیار ما هست اگه بشناسیمشون و اولی در هر حال در اختیار ما نیست. این سوای شناختن یا نشناختنشونه و در هر حال مؤثرن. " لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین" شاید همین پارامترها و متغیر ها رو هم شامل باشه.

 

     - حقیقت چیه در کمیتهای پیوسته یا حتی کوانتایی یا گسسته؟ برای مثال تعریف رنگ زرد چیه؟ کدوم زرد زرده؟ با تابش چه نوری؟ از چه زاویه ای؟ و. . . .

 

     -  . . .   

   + مهدی رزاقی - ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; ٢٢ دی ۱۳۸٥