حرف دیروز(11)- مجاهد پیر

 

 

 

پیرِ مرد، نور چشم ما بود*

 

  روز نهم اردیبهشت را به نام "روز شوراها" نام‌گذاری کرده‌اند. شوراها یکی از اصول معطل مانده‌ی قانون اساسی بود و بالأخره حدود 8 سال پیش و در زمان دولت آقای خاتمی مقدمات اجرای آن فراهم شد. یادم هست که به ویژه طیف ملی- مذهبی‌ها، نسبت به احیای شوراها پیگیر بودند و  موضوع را دنبال می‌کردند و در حقیقت یکی از زمینه‌هایی بود که درباره آن سخن می‌گفتند و به اصطلاح مانور می‌دادند. البته آن زمان در ذهنم، تفکر یا حدس غالب این بود که با ایجاد شوراها، تفاوت یا بهبود عمده‌ی چندان ویژه‌ای، ایجاد نخواهد شد که قضاوت درباره‌ی صائب بودن یا نبودن آن گمان را می‌توان به تاریخ سپرد(سابقه‌ی شوراها در روستاها بیشتر از شهرهاست و در آن‌جا به زمان پیشتری برمی‌گردد). از این مقدمه که بگذریم قصدم از این نوشته چیز دیگری بود و هست.

 

   اسم شوراها، نام مرحوم "سید محمود طالقانی" را برای من تداعی می‌کند و می‌خواستم که یادی از او کرده باشم و نامی از او برده باشم. نکته جالبی که در سخنان آقای طالقانی درباره تز شوراها یا تشریح  شیوه‌ای برای ایجاد حلقه‌ی وصل بین توده‌ی مردم و حکومت به نظرم می‌رسد، مربوط به تعبیری است که ایشان در این باره به کار می‌بردند. آیت الله طالقانی برای توصیف این مدل ارتباطیِ از قاعده به رأس در هرم حکومت از اصطلاح "انجمن‌های ایالتی و ولایتی" نیز استفاده می‌کردند و بیان می‌کردند که این موضوع، حرف جدیدی هم نیست(با توجه به آن‌که پیش از پیروزی انقلاب، انجمن‌های شبیه به آن وجود داشته است؛ البته بدیهی است که مقصود، شباهت‌های فرمی و ظاهر ساختاری است و نه یکسانی محتوایی). ارزش این نگاه، رویکرد یا بیان موضع، زمانی برایم برجسته‌تر می‌شود که به یاد آوریم که این موضوع، مربوط به روزهایی است که انقلاب تازه به پیروزی رسیده است و عواطف و هیجان‌های اجتماعی انقلاب، تقریباً همه چیز را دربرگرفته است. این روشن‌بینی  وی را در برخی بیانیه‌هایی نیز که ایشان در واکنش به بعضی اقدامات یا رفتارهایی که پس از انقلاب از سوی افرادی انجام شده بود، می‌توان سراغ گرفت(برخی آتش‌سوزی‌ها یا نحوه برخورد با بعضی افراد بدکاره).

 

   به نظرم می‌رسد که در مراقبت‌ها و آسیب‌شناسی‌هایی، که به طور عمومی درباره‌ی انقلاب‌ها، می‌باید به آن توجه کرد، برخی مسائل مربوط به سریع و فراگیر بودن این تحول است. در انقلاب(Revolution) با توجه به آن‌که تحولات با سرعت زیاد انجام می‌پذیرد و نیز با توجه به عواطف برانگیخته شده‌ی توده، با توجه به برهم خوردن نظم و نظام پیشین و مستقر نشدن کامل نظام جدید، امکان مدیریت، هدایت و رهبری تمامی حرکت‌ها و اقدامات توده مردم وجود ندارد؛ بنابراین ممکن است که کارهایی انجام گیرد که مورد تأیید رهبران انقلاب نیز نباشد؛ ممکن است که افرادی به ناروا خود را در صف انقلابیون جای دهند و آگاهانه قصد داشته باشند که مسیر حرکت را از مجرای اصلی و شایسته آن خارج نمایند یا دیگرانی بخواهند که سودها و منافعی را عاید خود کنند یا به تخریب وجهه‌ی انقلاب بپردازند و  بسیاری از مسائل دیگر از این دست. در چنین شرایطی، آگاهی، آینده‌نگری، روشن‌بینی و شجاعت رهبران حرکت، برای مقابله با این آفات، بسیار مهم است( چه در برابر دشمنان دارای برنامه، چه در برابر نفوذی‌های گمراه کننده و چه در برابر عوام تحریک شده).

 

  در مقابل، اصلاح(Reform) دارای این مزیت نسبی می‌تواند باشد که امکان مدیریت آن، به دلیل تدریجی بودنش، بیشتر است. در اصلاح یا به تعبیر دیگر، "نهضت"، سرعت تغییرات آن چنان است که امر هدایت را با سختی و مخاطره همراه نمی‌کند(مثلاً، نهضت امام را می‌توان بیان کرد که از سال 1342 آغاز شد و تبدیل این حرکت به انقلاب را می‌توان به سال 1356 نسبت داد). از سوی دیگر، "رفرم" با توجه به آن که دارای محدوده‌ها و بازه‌های معین و تعریف شده است،  بنابراین کل وضعیت موجود را دربرنمی‌گیرد.(الزامی نیست که در شرایط موجود، هر چه که هست، نامطلوب باشد، که با تحول و قلب آن، احتمال تبدیل به یک وضعیت مطلوب، وجود داشته باشد. همچنین باید دقت کنیم که در شرایط موجود اگر وضعیتی مطلوب باشد و این وضعیت نیز مشمول تحول و قلب شود، بدون تردید به یک وضعیت نامطلوب تبدیل می‌شود).

 

  در مباحث علم مدیریت می‌توان این دو رویکرد را با رویکرد "بهبود مستمر" و رویکرد "مهندسی مجدد" یا "مهندسی ارزش" مقایسه کرد. در "بهبود مستمر"، «تغییرات»، تدریجی و پیوسته(به صورت پله‌ای) و همچنین با سرعت اندک است؛ اما در رویکردهایی مانند "مهندسی مجدد" یا به ویژه "مهندسی ارزش"، تغییرات اساسی است و بهبودهای عمده‌ی «چند صد» در صدی یا بیشتر مد نظر است.

 

  هر کدام از این نگرش‌ها، درست همانند انقلاب و اصلاح، اگر که با لحاظ کردن مقتضیات، نیازمندی‌ها و شرایط سازمان به خدمت گرفته شود، چنان‌چه با بستر سازی مناسب خود انجام پذیرند و چنان‌چه ویژگی‌های بومی، فرهنگی و ... در آن لحاظ گردد، می‌تواند که نتایج و خروجی‌های مفیدی را برای سازمان به ارمغان آورد. البته نکته‌ای که نباید از نظر دور بداریم بدین قرار است که کارکردهای هر یک از این نگرش‌ها مشخص و بعضاً متفاوت است و محدوده‌ی عملکرد آن‌ها نیز با یکدیگر اختلاف دارد. ممکن است که اصلاح برای زمانی مناسب باشد که مبانی و اصول مورد قبول باشد و تنها آن‌چه که مد نظر است، تغییرات جزئی و اندک باشد؛ اما انقلاب، می‌تواند که متوجه تغییر در افق‌ها، آرمان‌ها و اصول باشد. بنابراین احتمال رسیدن به این تغییرات بنیادین با رویکرد اصلاح، احتمال اندکی است و به هر حال، برای رسیدن به «اهداف»، می‌باید که طراحی‌ها، بسترسازی‌ها و ایجاد زمینه‌های لازم و مورد نیاز، مد نظر باشد.

 

  (به تعبیر خطبه شقشقیه امام علی، "شقشقةٌ هدرت"، شقشقه‌ای بود که بگذشت) بگذریم؛ از هر چه بگذریم، سخن دوست خوش‌تر است. حرفم از آقای طالقانی بود(دلم می‌خواست که بگویم "رفیقْ طالقانی")

 

- مرحوم طالقانی تفسیری به نام "پرتوی از قرآن" دارند که در آن، نگاه‌های جدیدی را در تفسیر قرآن می‌توان سراغ گرفت.

 

- آقای طالقانی، با پیشنهاد برگزاری نماز جمعه، به عنوان اولین امام جمعه تهران، از سوی امام منصوب شدند.

 

- ییش از انقلاب، ایشان مورد وثوق و اعتماد گروه‌های مختلفی بودند؛ از چپی‌ها گرفته، تا مجاهدین خلق، تا ملی- مذهبی‌ها، تا نیروهای سنتی اسلامی و نیز تمام این‌ها در کنار وجهه‌ی مردمی و جایگاهشان درمیان عامه مردم بود. او را مجاهد نستوه، چریک پیر، پدر یا آیت‌الله سرخ می‌گفتند و ابوذر زمانه یا مالک اشتر یاد می‌کردند.

 

- یادی هم بکنم از زندان کشیدن‌ها، شکنجه‌ها و جفاهایی که پیش از انقلاب، آقای طالقانی دیدند و کشیدند و صبر پیشه کردند.(یاد آوردن بی‌حرمتی‌هایی که به برخی از اعضای بیت ایشان و در حضورشان شده است، متأتر کننده است)

 

- یادی هم از خانم اعظم طالقانی و کوشیدن‌های انقلابی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایشان در پیش و پس از انقلاب.( نشریه "پیام هاجر" هم به مدیر مسئولی و صاحب امتیازی ایشان، منتشر می‌شد)

 

- در اواخر حیات‌ آقای طالقانی، شائبه‌هایی در مورد علت بسته شدن دفتر وی یا دلایل عدم حضورشان در انظار پیش می‌آید که پس از آن در یک سخن‌رانی‌ حاضر می‌شوند و درباره آن شایعات رفع ابهام می‌کنند.

 

 - گمان می‌کردم که، لااقل قسمتی از این مطالب را برای 19 شهریور و سالگرد درگذشت آیت‌الله بیاورم که، ظاهراً قرعه تقدیر به نام این زمان افتاد.

 

 

 

 

 

 

 

* پیرِ مرد، نور چشم ما بود:  این عبارت را "جلال آل احمد" درباره‌ی "مرحوم نیما یوشیج" بیان کرده است.

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٦