ظرف کلام

بسم الله النور

 

سلام و آرام, بر شما و برای شما

 

ظرف کلام, گاه کوچک و اندک و در   برابر جوشش یکباره ذهن, کندپای و الکن است. با این همه جز او گزیری نیست و پس, از آن گریزی نیز. اندیشه بی‌امان هجوم می‌آورد و بی‌محابا سیلان می‌کند اما مجرای بیان قلیل و باریک است.   پس من صبوری می‌کنم با درون خویش, و می‌کوشم که اندک اندک شرح بدهم آن کلی را که در ذهن و دلم شکل گرفت.

 

 

(من در این نوشته گاهی رسمی نوشته‌ام و گاهی محاوره ای. گاهی ساده و گاهی مکلف . گاهی روان و گاهی مغلق.)

 

 

-    حسنات الابرار سیئات المقربین. گاه می‌بینی آنچه برای یکی حسن است و آرایه ,همان برای دیگری عیب است و پیرایه. امروز هم در مفاهیم نو، مثل نسبیت یا عدم قطعیت, یافته‌هایی از این جنس می‌توان دید؛ یا مکاتبی مثل کانسپچوال یا ابسترال برای سوژه, برای مثال یک تابلو نقاشی , پیام ثابتی فرض نمی‌کنند و بخشی از معنا بخشی را برای بیننده می‌دانند , و یک اثر  هزاران تعبیر پیدا می‌کند. پس تا زمانی که فضا, اصول و قواعد(پارادایم) یک محیط و اتمسفر را ندانیم, شاید نتوان شایسته درباره آن گفت و شنید. از این اطناب و اطاله منظورم اینه که ممکنه که نظر درستی درباره موضوعی نتونیم بدیم چون ممکنه که از  یک دریچه نبینیمش یا ندونیم با چه اصولی باید دربارش فکر کنیم. اما خوب این تمام موضوع نیست . ساختارها و روشها گاهی ظرف یا خط کش هستند یا شکل میدن یا اندازه را میگن.

 

 

-    در برابر یه اشتباه میشه اصلاح انجام داد یا اقدام اصلاحی. اصلاح یعنی فقط همون رو رفع و رجوع کنیم؛ اما بهتر اونه که علت وقوع اون اشتباه رو پیدا کنیم و اون رو مهار کنیم تا دیگه از اون دست پیش نیاد. یه گام بالاتر هم اقدام پیشگیرانه است. یعنی جاهایی هم که هنوز مشکل بروز نکرده مراقب باشیم و شامه‌مون رو قوی نگه داریم که مبادا یک مبادی , بود و باشد شود.

 

 

-    مناسبه که آدمی افق و آرمان‌هاش رو تعیین, تعریف و تمرین  و مرور کنه و بر مبنای اون هدف‌ها و برنامه‌هاش رو و نیز چارچوب‌هاش رو پیدا کنه. به نظرم این جوری مرز و محدوده (سیچواسیون) در عرصه‌های مختلف معلوم میشه. این حتی تا کران یا بی‌کرانگی هستی و هست‌ها هم امتداد داره.

 

 

-    از آنچه باید برای آن پوزش بطلبی پرهیز کن( فکر کنم کلام امام صادقه) .میگن اثبات شئ نفی ما اداء نمیکنه. پس این عینه کرامته که اگه آدمی اشتباهی کرد, مسئولیتش رو بپذیره و به جبران و ترمیم و تغییرش برخیزه.این دو تا مثل همون پیشگیری و اصلاح می‌مونه.(آری گلم ! دلم ! حرمت نگه دار کین اشک خون‌بهای عمر رفته من است. حسین پناهی)

 

 

-    زندگی یک کل تفکیک ناپذیر است نمی‌توان در قسمتی از آن خوب بود در حالی که در قسمت دیگر چنین نبود(مهاتما گاندی).  گاهی آدمی از خویشش و خواستش میگذره برای آن چه درسته و گاهی دلخواهش رو از دست میده و پشت سر میگذاره به خاطر خطاهاش . آدمی گاهی جلوی خودش می‌ایسته به خاطر پندارهاش و زمانی برای معراج‌هاش. هر کس یکی است و تنها همان یکی است. یک کل است که از کل اجزاش تشکیل شده. ما باید اونها رو کشف و تربیت کنیم و بپروریم . حسمون، عقلمون،  کودک درونمون و  . . .تا ملکوت رابطه و عرش بالا و والای دوستی.(بعضی حرفای افلاطون رو و نیز سهروردی اشراق رو دوست دارم)

 

 

-    بشریت تنهاست. چون زبان مشترکه وجود نداره(ترمینولژی) در عین کثرت ولی جمعیت نداریم و تنهاییم و پناه می‌بریم به کوچکتر و کمتری که اما بی‌آزارتره. اون هم بی‌آزار برای اینکه جوهر آزار در درونش نیست؛ پس آزار نکردن حیوانها براشون فضل نیست. اما من هم در فضای واقعی، و نه اثیری، این رو دوست دارم اما دوست‌تر دارم که آدمی و همدمی. آدمی را حیوان ناطق میگن که این قوه ناطقه چه نعمت و نقمتی میتونه بشه.

 

 

-         چهار صاد: صداقت، صراحت، صمیمیت و صبر . بودن اینها با هم  نگهبان دوستی است.

 

 

-    العدل افضل من الجود: داد و عدل در رفتارهای جمعی و گذشت و ایثار برای آنجا که تنها بخشش حقوق خود است،  زیبنده است.

 

 

-    حقیقت بسیط است( بسیط در مقابل محدود اینجا منظورمه نه مرکب) پس ما هر چه گسترده‌تر و وسیع‌تر باشیم، بیشتر میتوانیم دیگران را در خود جای دهیم و آنها خود در شعاع  ما قرار گیرند و هر چه عمیق‌تر باشیم اثر پذیرفتنمان کمتر میشود.

 

 

-    مهم در مسیر بودن و پیمودن است نه صرف به مقصد و منزل رسیدن. پس اینکه با درایت، درست را دریابیم و با شجاعت انجام دهیم، همین نیکو است چه نتیجه همان باشد که ما می‌خواهیم یا چیز دیگر.  چه عذر خواستن باشد و چه گذشتن.

 

 

-    گاهی آنچه برای خود می پسندی برای دیگران مپسند. ذائقه ها و سرشت‌ها متفاوت است، پس در آن کف و سقفی که داریم می‌توانیم برای دیگران، آن را بپسندیم که آنها برای خود می پسندند، حتی اگر با خواست ما متفاوت باشد.

 

 

-    در رابطه‌ها دوستی رو مناسب‌تر از عشق میدونم. آن که را دوست دارم، والاتر و عالی‌تر شدنش رو دوست‌تر دارم. و جذبه عشق کمک کردن به معشوق برای این خواست رو  از عاشق میگیره .( عشق در برابر یک مطلق خوب و خوب مطلق بی‌نظیره.        هر چه گویم عشق را شرح و بیان     چون به عشق آیم خجل باشم از آن. مولوی)

 

 

-         اعتدال ربیعی. تغییر از من و در درون من آغاز می شود.

 

 

-    بودن و شدن و ساختن. آن چه هستیم بودن ماست. آنچه می‌توانیم شویم، شدن ماست که با خودمان است و ما می‌توانیم دیگران را و دیگران می‌توانند ما را در راه بهتر شدن کمک باشند که این ساختن است و توسط هم دم ما برای ما و به وسیله ما برای مونسان و مؤانسان ماست

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ٢٢ دی ۱۳۸٥