کاغذهایی در باد/ کاغذهای خط خطی- عناصر اربعه

کاغذهایی در باد/ کاغذهای خط خطی- عناصر اربعه

(14/1/1393-458)

 

دیری است محرمانه‌ترین حرف‌هایم را به باد سپرده‌ام تا به دستت برسد تا شاید به گوشت برساند.

 و باد این پیامبر رسواگر....

و باد؛ این تنها دستاویز من است.

 و چه دستان فقیری دارم و دستانم چه تهی است.

و باد، این مناره‌ی بلند، به چه بانگی سر داد هر صبح و ظهر و شام، گلبانگ رسوایی‌ام را.

 و به قاصدک سپردم نجواهایم را. و قاصدک این ساکت صبور چه پریشان است از این حکایت و چه در به در است در دریغ نشان و نشانه‌ای از تو.

و دیر زمانی است به آتش سپرده‌ام محرمانه‌ترین حرف‌های نگویم را.

و آتش این سینه‌سوز صبور ....

و می‌دانم که نشنیدی نه تو و نه دیگری

و آتش سوزان، این مونس خاموش، به گلخندی بسنده می‌کند، هفتاد مثتوی دردم را.

به خاک و خاکستر سرد می‌نشینم به اعجاز اشک و آهی

و صد عجب از این اعجاز

بر خاک نشسته‌ام و به اعجاز اشکی و آهی، آتش ،این همدم سکوتم، شعله می‌شود

آب، باد، خاک و آتش و در جمع این چهار عنصر زندگی چقدر مرده‌ام

   + مهدی رزاقی - ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱٤ فروردین ۱۳٩۳