مامان و بابا و بچه‌ها

 مامان و بابا و بچه‌ها

 

 بچه‌ها، بزرگترا هم بعضی وقتا دلشون می‌خواد دوباره بچه باشن؛ بابا مامانا هم یه وقتایی دل‌شون می‌خواد خودشونو برا بابا ماماناشون لوس کنن، بپرن بغل‌شون، بهونه بگیرن؛ دل‌شون می‌خواد مامان‌شون بغل کنن؛ اونا هم بعضی وقتا بدون اینکه بدونن چرا، بهونه می‌گیرن؛ دوس دارن خودشونو لوس کنن.

بچه‌ها فقط با شماها یه فرقی داره؛ اون موقع دیگه مامانشون نیست که برن بغلش. دیگه باباشون نیست که وقتی روزگار بهشون اخم می‌کنه برن در پناه باباشون، برن در آغوشش.

بچه‌ها دیگه اون وقت اونان و یه سنگ سرد، یه سنگ سیاه بی‌روح، یه سنگ که از همه‌ی دنیاشون فقط یه اسم رو اون نقش بسته، یه اسم رو اون حک شده، جا خوش کرده.

اونا هر وقت که دل‌شون برا مادرشون تنگ می‌شه باید به یه سنگی خیره بشن که روش نوشته "مادری مهربان، فداکار و دلسوز"

بچه‌ها قدر مامانتونو بدونین،

قدر بابا رو بدونین

قدر این روزا رو بدونین

قدر این روزا رو بدونین

 

شانزدهم مهر ماه، روز جهانی کودک به همه‌ی بچه‌های دیروز و امروز و فردا مبارک

   + مهدی رزاقی - ٧:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱٦ مهر ۱۳٩٢