آذران/ قبّسات/ پاره‌های آتش(آتشین )

آذران/ قبّسات/ پاره‌های آتش(آتشین )

(23/9/1391-441)

 

"سوم شخص غایب"

 (تنها) به کنجی خزیده بود

و بی‌صدا مشق می‌کرد:

« دلم برای کسی تنگ شده

                                    که هیچ وقت نبوده است(که هرگز نبوده است)».

 

 

"ترنّم/ رشحات/ لالایی/ نم‌نم باران ببار"

ببار نم‌نم باران.

 

باران که می‌بارد،

                        انگار که (انگار می‌کنم که/ خیال می‌کنم که)تو نوازشم می‌کنی

                        انگار که دستت، سر‌انگشتان تو نوازشم می‌کند

نم‌نم باران ببار

دست به دامان توام

رحمی به چشمان خسته‌ام، خشکیده‌ام

امشبی را تو ببار

 

ببار نم‌نم باران ببار

+ یادم آمد که حاج آقای دولابی درباره‌ی گریستن مطالبی می‌گفتن، درباره گریستن، سکوت، صدق، خشک شدن اشک یا شاید به تعبیر ایشان اشک نداشتن....

حالا این نوشته تقدیم به حضرت زهرا که "اواخر عمرشان اشک نداشتند".

 

"توشه"

اول شرط سلوک پایداری در رفتن است

از جمله‌ی اول اسباب سلوک، پای رفتن است.

+ دوستمان، میثم یعقوبی به رحمت خدا پیوست. امید رحمت الهی

. . . و هزار حرف که نگفته ماند

خدایش بیامرزد

 

 

"نذر/ ختم امن یجیب/ یا قاضی الحاجات"

حالا دیگر چهل سال است که چله‌های امن یجیبم به دیدارش نمی‌رسد

 

"رعد"

در لحظه دیدارت (دیدار)، هزار سال (هزار بار) هم که تکرار شوی

باز برایم تازه‌ای (باز هنوز برایم تازه‌ای)

 

 

"گمگشته/ گرداب/ اعجاز"

دیری است گم شده‌ام در چشمانی که نمی‌دانم کجاست

 

   + مهدی رزاقی - ۸:۱۱ ‎ق.ظ ; ٢۳ آذر ۱۳٩۱