اصطلاحات فقهی (3)

اصطلاحات فقهی (3)

(17/5/1391-433)

 

 

عهد: پیمان، تعهد انسان در برابر خداوند برای انجام کار پسندیده یا ترک ناپسد که در اصل با صیغة مخصوصی اداءمی‌شود.

غائط: مدفوع   

غسل: شستن، (پاک کردن)،انواع غسل: واجب و مستحب(غسلهای واجب:جنابت، حیض، نفاس، استحاضه، میت، مس میت، نذر و عهد و قسم)

غساله: آبی که معمولاً پس از شستن چیزی خود به خود یا با فشار از آن می‌چکد یا خارج می‌شود..

غلات: گروهی از «مسلمانان» (؟) هستند که درباره علی(‎‏ع) غُلو می‌کنند و او را خدا می‌شمارند.

فجر: سپیده صبح

فجر کاذب: فجر اول(سپیدی آسمان قبل از وقت نماز صبح)

فجر صادق: فجر دوم(زمان نماز صبح)         

فرج: عورت انسان (مرد و زن)

فرض: امر الزامی، امر واجب

قُبُل: پیش (عضو جنسی انسان)       

قصاص: کیفر

قصد اقامه: قصد ماندن 10 روز یا بیش‌تر مسافر در محلی

قصد انشاء: تصمیم به ایجاد یک امر اعتباری مانند بیع و… همراه با ادای کلمات مربوطه.

قصد وجه: مکلف عمل را با حفظ وصف وجوب یا استحباب انجام دهد. یعنی بگوید این عمل واجب یا مستحب را انجام می‌دهم.

قصد رجاء: مکلف، عمل را به امید این‌که به خدا نزدیک شود، انجام می‌دهد.

قصد قربت: مکلف عمل معلومی را به قصد قرب الهی انجام می‌دهد.

قنوت: اطاعت، تواضع در برابر خدا، عملی در نماز

قضاء: قضاوت کردن، به‌جا آوردن عملی که وقت اصلی ادای آن گذشته است.

قوی: محکم، بیان احتیاطی در فتوا

قیم: سرپرست، کسی که براساس وصیت یا حکم حاکم شرع، مسئول امور یتیم و… می‌شود.

کفالت: ضمانت

کفیل: ضامن

کفاره: چیزی یا عملی برای جبران گناه

کافر حربی: کافری که با مسلمین در جنگ است.

کافر ذمی:‌ اهل کتابی که در بلاد اسلامی است و با شرایط مخصوص اهل ذمه در پناه حکومت اسلامی زندگی می‌کند.

لقطه:  مال پیدا شده‌ای که صاحب آن معلوم نیست.

مال‌الاجاره: مالی که باید مستأجر بابت اجاره به موجر بپردازد.

مال‌المصالحه: مالی که مورد صلح قرار گرفته است.

مالیت عرفی: آن‌چه از نظر عموم مردم (عرف) مال محسوب می‌شود هرچند از نظر دین اسلام مالیت نداشته باشد، مانند خوک، شراب و . . . .

لازم: واجب. اگر دلیل الزامی بودن امری از آیات و روایات کشف شود تعبیر به واجب می‌شود. اگر دلیل الزامی بودن از طریق دیگر نظیر ادله عقلی باشد، تعبیر به لازم می‌کند. فرق احتیاط لازم و واجب نیز همین است و در مقام عمل برای مقلد تفاوتی ندارند.

مئونه: مخارج یا هزینه

متعه: همسر موقت

متنجس: شیء ذاتاً پاکی که نجس شده باشد.

مجتهد: کوشا، فردی که توانایی یافتن احکام را دارد.

مجزی: کفایت کننده، ساقط کنندة تکلیف

محذور: مانع، کنار گذاشته شده، آن‌چه از آن پرهیز گشته است.

محظور: ممنوع

محرَم: کسانی که ازدواج با آن‌ها حرام ابدی است. (خواهر زن استثناء است) مثل ربائب، مادرزن و مادر او، دختر و خواهر رضاعی، ازدواج هم‌زمان با دو خواهر

محرّم (محرّمات): چیزی که حرام است.

محل اشکال است: قبول صحت و تمامیت آن مشکل می‌باشد. (مقلد می‌تواند به مجتهد دیگری مراجعه کند)

محل تأمل است: باید احتیاط کرد. (مقلد می‌تواند به مجتهد دیگری مراجعه کند)

مخیر است: فتواست، باید یکی از دو طرف (یا بیشتر) را انتخاب نماید و یا به مجتهد دیگری مراجعه نماید.

مخمس: مالی که خمس آن خارج شده باشد.

مذی: رطوبتی که پس از ملاعبه خارج می‌شود.

مُدّ: پیمانه‌ای که تقریباً 10 سیر گنجایش دارد.

 

در نگارش این متن از محتوای رسالات برخی از مراجع استفاده شده است( به ترتیب الفباء: آقایان اراکی، بهجت، خمینی، خویی، فاضل و . . . ). همچنین برخی کتب آموزشی درباره آموزش احکام  نیز مورد توجه بوده است(از تالیفات علامه طباطبایی، آقای فلاحت زاده و ...). از دیگر عزیزانی که با بیان نظرات و پرسش‌های‌شان، مرا یاری داده‌اند نیز سپاس‌گزارم.رزاقی

 ربائب/ ربایب: جمع ربیبه

ربیب: پسر زوجه شخص از شوهر سابق وی، پسر زن

ربیبه: دختر زوجه شخص از شوهر سابق وی، دختر شوهر از زوجه دیگر

 

 

   + مهدی رزاقی - ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱٧ امرداد ۱۳٩۱