حرف دیروز(10)- فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت

 

  چندین سال پیش بود(احتمالا،ً حدود بیستم فروردین سال 1380) که در مؤسسه "سوره" در جلسه‌ای که به نام "سید مرتضی آوینی" برگزار شده بود، به نکته‌ای فکر می‌کردم. در این جلسه، آقایان بهروز افخمی، یوسف(یوسفعلی) میرشکاک، محمد نوری‌زاد و مسعود فراستی و همگی به عنوان دوست و همکار آوینی(لااقل در مقطعی زمانی) حضور داشتند. بعضی از این آقایان به قدری اختلاف سلیقه و نظر دارند که حتی در آن جلسه هم از زبان کنایی نسبت به هم دست برنمی‌داشتند؛ اما تمام آن‌ها در گِرد مدار و محوری به نام آوینی جمع بودند.

 

  به گمانم، آدمی وقتی که گسترده می‌شود، زمانی که وسیع و عمیق می‌شود، شعاع مهر و مدارای او می‌تواند گستره بیشتری را دربرگیرد و می‌تواند که کسان افزونتری را در پهنه‌ی محبت خود جای دهد.(علاقه‌مند هستم که ان‌شاء الله، زمانی درباره این ویژگی در مرحوم آقای طالقانی نیز بنویسم). آوینی در مسیری بود که "شدن"، در قاموس او، یک ویژگی ارزشمند بود و اما برخی این را برنمی‌تافتند و این تغییرات  به مذاق آنان، خوشایند نبود؛ برای همین بود که آوینی‌ای که می‌توانست "شلوار جین" بپوشد و "جان فورد" را دوست بدارد، مورد خشم برخی از اطرافیانش بود(برای مثال می‌توان به مجله‌ی "سروش" سازمان صداوسیما در  ماه‌های پیش از سال1372 مراجعه کرد).

 

   به گمانم پیام رهبر انقلاب درباره‌ی آوینی و نیز بیان تعبیر "سید شهیدان قلم" در توصیف وی، برای امتداد پیدا نکردن بروز و بیان برخی بغض‌ها نسبت به او، تعیین‌کننده بود؛ گر چه که برخی نیز، از ایرانی‌ها،  به مرده پرستی یاد می‌کنند؛ به قول معینی کرمانشاهی : زنده‌کش بوده و با مرده پرستی شادیم/ خرسند از فاتحه‌ی اهل قبوریم هنوز

 

  (نوشتن درباره‌ی تعبیر "تصرف در تکنولوژی" را هم دوست داشتم که البته با شاکله‌ی این متن هم‌خوانی ندارد.)

 

  و حرف آخر این‌که، من، لااقل به عنوان یک "علم و صنعتی"، باید از مهندس سعید یزدان‌پرست نیز- که کمتر از او یاد می‌شود- به عنوان همراه و همسفر مرحوم آوینی در سفر به دیدار حق یاد کنم.

 

یادشان عزیز.

 

 

 

گزیده‌ای از مثنوی شرمساری

 

شب است و سکوت است و ماه است و من/ فغان و غم و اشک و آه است و من. شب و خلوت و بغض نشکفته‌ام/ شب و مثنوی‌های ناگفته‌ام....

 

من امشب خبر می‌کنم درد را/ که آتش زند این دل سرد را....

 

 

 

مرا کشت خاموشی ناله‌ها/ دریغ از فراموشی لاله‌ها.

 

کجا رفت تأثیر سوز دعا/ کجایند مردان بی‌ادعا....

 

کجایند مستان جام الست/ دلیران عاشق، شهیدان مست...

 

 

 

هلا! پیر هشیار درد ‌آشنا/ بریز از می صبر در جام ما

 

من از شرم‌سارن روی توام/ ز دردی کشان سبوی توام....

 

 

 

من از انتهای جنون آمدم/ من از زیر باران خون آمدم.

 

از آنجا که پرواز یعنی خدا/ سرانجام و آغاز یعنی خدا....

 

 

 

هلا! دین‌فروشان دنیا‌پرست/ سکوت شما پشت ما را شکست....

 

اگر داغ دین بر جبین می‌زنید/ چرا دشنه بر پشت دین می‌زنید؟

 

خموشید و آتش به جان می‌زنید/ زبونید و زخم‌ زبان می‌زنید.

 

کنون صبر باید بر این داغها/ که پر گل شود کوچه‌ها، باغها

 

 

 

شب است و سکوت است و ماه است و من ... (برگرفته از کتاب "از نخلستان تا خیابان"، سروده‌ی علیرضا قزوه)

 

 

 

 

 

 آثار تصویری سید مرتضی آوینی:

 

-         سیل خوزستان

 

-         خان گَزیده‌ها

 

-         شش روز در ترکمن صحرا

 

-         مزد جهاد، شهادت

 

-         فتح خون

 

-         حقیقت

 

-         هفت قصه از بلوچستان

 

-         بشاگرد

 

-         قیام الله

 

-         اقتصاد صلواتی

 

-         شیر مردان خدا

 

-         کربلا، جنگ، مردم

 

-         مرثیه

 

-         با من سخن بگو، دوکوهه

 

-         آمریکا، تزویر، تجاوز

 

-         نسیم حیات

 

-         قاصد مهربانی‌ها

 

-         انقلاب سنگ

 

-         شقایق‌های آتش گرفته

 

-         شهری در آسمان

 

-         سراب

 

-         روایت فتح

 

 

 

آثار مکتوب سید مرتضی آوینی:

 

-         توسعه و مبانی تمدن غرب

 

-         حلزون‌های خانه به دوش

 

-         آینه جادو

 

-         آغازی بر یک پایان

 

-         رستاخیز جان

 

-         فردایی دیگر

 

-         انفطار صورت

 

-         فتح خون

 

-         گنجینه آسمانی

 

-         نسیم حیات

 

-         امام و حیات باطنی انسان

 

-         یک تجربه ماندگار

 

  او آن‌گونه که می‌گوید: « با شروع انقلاب تمام نوشته‌های  خویش را – اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و ... – در چند گونی» می‌ریزد و می‌سوزاند و تصمیم می‌گیرد «که دیگر چیزی که حدیث نفس باشد» ننویسد و دیگر از خود سخنی به میان نیاورد.

 

  او می‌نویسد: " سعی کردم که خودم را از میان بردارم تا هر چه هست خدا باشد."

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ٢٥ فروردین ۱۳۸٦