سبک‌ها و مکتب‌های هنری(4)

سبک‌ها و مکتب‌های هنری(4)

 (22/4/1390-404)

 

سمبولیسم(نماد گرایی)

سمبول به معنی نشانه، علامت(و نماد) است. در این سبک ادبی بدبینی، گرایش به متافیزیک و ایده‌آلیسم به چشم می‌خورد.

برخی از ویژگی‌های این سبک

     1.       نوشته و شعر از «فهم دقیق» عوام خارج می‌باشد.

     2.       توجه بیشتر به جنبه ذهنی است تا واقعیت خارجی.

     3.       چون انسان را گرفتار چنگال طبیعت می‌دانند به رؤیا و افسانه می‌پردازند.

     4.       با احساس و تصور می‌خواهند حالات روحی خود را با موسیقی کلمات بیان کنند.

برخی از نویسندگان این سبک:

ژان موره‌آ، هنری دورنیه، روسن، رمبو، استفان مالارمه، آندره‌ژید،

آلدینگتن، لارنس، سی.اچ.سورله ، ویلفرداون

ولادیمیر سولوویف، الکساندر بلوک، آندره بلی، چسلاو ایوانف

هوفمانشتال  اشتفان گئورگه

ماکادو، خوان رامون خیمنز

 

 

تاریخچه سمبولیسم در هنر:

در حدود 1885میلادی نهضتی در اروپا  پا گرفت که بعدها مکتبی به نام سمبولیسم از آن به وجود آمد. این نهضت نزدیک به 20 سال قبل از آشکار شدن، به‌طور خزنده نضج ‌‌گرفت و به شکل تمایلی نو به وجود آمد. این تمایل و کشش (بهره جستن از نشان برای تعبیر وقایع، امور و عقاید) در برابر ادبیاتی که سرنوشت خود را متکی به علم می‌دانست و همچنین در برابر پوزیتیوسم قرار داشت. (آگوست کنت، معتقد بود که جهان 4 مرحله را گذرانده و مرحله چهارم یا پوزیتویسم کامل‌ترین مرحله تکامل فکر است و به بحث علمی و تحقیقی می‌پردازد.)

 

سمبولیست‌ها قصد داشتند به این عقیده پوزیتیوسیت‌ها که «زمان بعد اساسی علم است و علم خود را با مشاهده و پیگیری پدیده‌های مجزا از هم محدود می‌کند تا مکررات را ثبت کند و انسان را مقید سازد» پشت پا بزنند.

 

سمبولیسم راهی را خلاف راه علم برگزید و تحت تأثیر فلسفة «من و جهان» قرار گرفت که اساس در آن فلسفه «فضا و مکان» است و نه «زمان».

 

اساس کار فلسفه «من و جهان» بر این دو و تأثیر متقابلشان بر هم استوار است و این مجموعه فقط در «مکان و فضا» در خور اهمیت است و در این دو قرار دارد و زمان در خور توجه نیست. به عقیدة برخی، سمبولیسم با پذیرفتن چنین موقعیتی، علی‌رغم خصوصیات ایده‌آلیستی، بیش از مدعیان رئالیسم، واقعیت‌گرا جلوه‌گر می‌شود. یعنی سمبولیسم از ویران کردن واقعیت پیچیده زندگی سرپیچی می‌کند، حال آن‌که علم به‌طور دائم در صدد تجربه و تجزیة عوامل موجود در طبیعت است و این وحدت را ویران می‌کند.

 

آن‌ها جهان را مجموعه‌ای از نشانه‌ها می‌دانند، اما نه به معنی «تصویر جانشین شده یک مفهوم انتزاعی» بلکه سمبول همان چیزی است که توسط انسان دیده شده است؛ اما نه انسانی که خود را به عنوان «مرکز جهان» می‌پندارد بلکه، آن که او نیز به نوبة خود توسط اشیاء و امور دیده شده است.

هر آن‌چه در پیرامون یک سمبولیست وجود دارد فضای زندگانی اوست و در اثرش نباید بازگشت به گذشته مشهود باشد، چون در این صورت، «زمان»، بعد اصلی می‌شود.

 

 البته نباید فراموش کرد که ریشه‌های سمبولیسم را باید در پیشتر جست. در آثار افلاطون و لوکوفون و بعد هم لیون و بعضی رمانتیک‌های آلمانی مانند هولدرلن و نوالیس (Novalis) . اما این مکتب به عنوان یک شیوه مستقل، زایده ذوق و روح بودلر، شاعر فرانسوی، است و او نیز از ادگارآلن‌پو امریکایی تأثیر گرفته است.

بودلر در سال 1875 با انتشار «گل‌های بدی» هیاهوی بسیاری به پا کرد: اما به دلیل شعرهای پارناسین او، این مجموعه کمتر اثر گذار شد.

البته بودلر خود بنیانگذار زبان سمبولیک نشد، بلکه نمونه‌های او مبنای کاری برای دیگران گشت.

در نظر او، لفظ از لحاظ شعری ارزش داشت و معتقد بود که باید عوام از درکش عاجز باشند.

 

  • شاعران نوجویی که از پارناسین خسته شده بودند، هرزگاهی جمع می‌شدند و آثار خود را انتشار می‌دادند. که در ابتدا محافل ادبی به آن بی‌توجه بودند و با تمسخر به آن می‌نگریستند. اما با پیوستن کسانی چون «ورلن، مالارمه، شارل‌کر، موره‌آ، فرانسوا کوپه و هردیا» به آن‌ها، مجبور شدند در رد آنان بکوشند و چون رفتار و کردار آن‌ها با آداب آن زمان وفق نداشت به آن‌ها شاعران منحط می‌گفتند و آن‌ها هم این نام را پذیرفتند و با همان، به راه خود ادامه دادند. ژول لافورگ مشهورترین شاعر دوران انحطاط است و پس از مرگ لافورگ پیروان این مکتب دیگر کلمه انحطاط را کافی ندانستند و بعد نسل جوان آن‌ روز سمبولیسم را برای خود برگزیدند.

 

سمبولیسم در سال 1890 به اوج خود رسید و خود را از قید قواعد مشکل وزن و قافیه رها ساخت و با کمک الفاظ، فکر را زینت می‌داد و زیبا می‌ساخت و می‌کوشید تا به ایجاد «فکر مطلق» بپردازد.

سمبولیسم آمیخته‌ای بود از فلسفه آرمان‌گرایی(ایده‌آلیسم)، متافیزیک و بدبینی‌های شوپنهاور. در نتیجه آن‌ها در عمق «سوپژکتیویسم» فرورفتند و مطلوبشان، مناظر مبهم و نیمه تاریکی بود که در آن به سیر می‌پرداختند.

به نظر آن‌ها هیچ‌ چیز ثابت و لایتغیر نیست، بلکه «طبیعت»، خیالی است متحرک. طبیعت، ادراکی است که ما به وسیله حواس، از آن داریم و از ما جدا نیست و با ما اتحاد وجودی دارد.

سمبولیسم بار دیگر، رؤیای زدوده شده به وسیله پوزیتیوسیم و رئالیسم را به ادبیات آورد.

 طبیعت سمبولی است از وجود انسان و وصف و تجسم مناظر آن، افشای اسرار روح است. رمز سمبولیسم در وجود بیان همین پیچیدگی‌هاست در زبانی گنگ. البته همة آن‌ها این ابهام و تاریکی را نپذیرفتند بلکه دسته‌ای با تغییر شعر قدیم، تخیلات خود را آشکارتر بیان می‌کردند.

دسته دیگر قالب پارناسی را منکر شدند و زبان عامیانه را برای بیان احساس خود برگزیدند و بدین ترتیب زمینة ایجاد شعر آزاد فراهم آمد.

 

سمبولیسم از عالم شعر هم گذشت و به تئاتر راه یافت. نمایشنامه‌های «موریس مترلینگ» با استفاده از عرفان خاص سمبولیست‌ها شکل گرفت. او دانش بشر را اندک می‌داند و باور دارد که نیروهای نامرئی، پیرامون انسان را فرا گرفته است.

 

سمبولیسم به نقاشی و هنرهای تجسمی هم کشیده شد. در 1886 با ظهور «اشراق»های رمبو و ورود ران‌‌گوک به پاریس و اقامت گوگن در بروتاتی، سمبولیسم به نقاشی راه یافت.

 

در نقاشی دو اصل اساسی موجود است. یکی تصویرImage و دیگری استعاره یا نمادSymbel . کوشش‌های هنری قرن 19 بر پایه رئالیسم بود که منجر به «ناتورالیسم» در ادبیات و «امپرسیونیسم» در نقاشی شد. از سال 1885 سمبولیسم به عنوان واکنشی ایده‌آلیستی ظاهر شد و هدف آن به جای نمایش صادقانه دنیای خارجی، نمایش رؤیاها با تکیه بر استعاره و فرمی تزئینی شد.

 

 

در تهیه این مجموعه نوشتارها، از "دایره المعارف ادبی، عبدالحسین سعیدیان، انتشارات ابن‌سینا"،  "مکتب‌های ادبی، رضا حسینی"،  " دروس اختصاصی هنر- جلد اول، علیرضا کوچکی، انتشارات نورین سپاهان اصفهان"، "تقریرات دوره تاریخ هنر" جناب آقای رویین پاکباز و همچنین تحقیقات  جناب آقای احمد احمدی بهره برده شده است.

(مهدی رزاقی)

 

   + مهدی رزاقی - ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ٢٢ تیر ۱۳٩٠