شوق و مهر

   این پُست، بازنویسی یکی از نوشته‌هایم در پاسخ به یکی از آشنایان بوده است؛ اما، این روزها که به بازنویسی این مطلب می‌پرداختم، به یاد کسی بودم که از بقیة السلف بود؛ مردی که جامع حکمت و عرفان و علم و ادب بود. متألهی که دانای علوم قدیمه و دانش‌های نوین بود. کسی که از نجوم و هندسه و ادبیات، تا فیزیک کوانتوم گستره‌ی غور او بود. رضا و رضوان الهی بر حکیم فقید، سید عباس معارف.

 

 افسون هستی ما، افسانه بُد، معارف!

                            دلدار شیوه‌ای کرد، پنداشتی که هستیم.(سید عباس معارف)

  ...

 

  اگر هنگام مواجهه با یک مخالف یا کسی که گویی کلام او با بیان ما یکسان نیست، خود را حق مطلق ندانیم و از همان آغاز قصدمان این نباشد که خود را اثبات کنیم، می‌توانیم مشی زیباتری پیش گیریم. اگر دو طرف گفت و شنود یا مجادله بخواهند ایده‌ی خویش را غالب کنند، از همان ابتدا، کار به جبهه‌گیری و صف‌آرایی می‌کشد و هر کدام بیشتر به آن می‌پردازند که چه بگویند، تا آن که بشنوند که آن دیگری چه می‌گوید. این شیوه، خصم و کینه می‌پرورد و در این حالت، طرف دیگر گفتگو حتی اگر "محکوم هم شود"، اما "قانع نمی‌شود". (این که رابطه‌ی برتولت برشت و فریش بیش از چند ماه تدوام نداشت، به قول خود او، ناشی از همین بوده که شاید محکوم می‌شده، اما، قانع نمی‌شده است؛ البته این دو به علت حسی بودن یکی و عقلی بودن دیگری، در مبانی هم با یکدیگر تفاوت داشتند و بنابراین زبان یا ادبیات مشترک یا ترمینولوژی کاملی هم بین‌شان وجود نداشت.)

 

  اما، من دوست دارم که به گونه‌ای دیگر عمل کنیم که همان "شوق و مهر" است؛ اگر در مواجهه با کسی که حرفی متفاوت یا متضاد با گفته ما دارد، به این همت گماریم که هر دو بکوشیم تا "حق" را بیابیم یا که حداقل باطلی را کشف کنیم و سپس از آن باطل بپرهیزیم، این "شوق حق‌یابی"، در هر دو طرف گفت و شنود یا "جدال احسن" و این هدف مشترک، در عوض هدف اثبات گفته‌ی خویش، که شاید گاهی خودخواهانه هم شود، مودت و دوستی را بیشتر می‌کند.(همیشه کسانی که در هدفی عالی با هم می‌کوشند و با هم پیش می‌روند، "مهرشان" نیز به یکدیگر فزونی می‌یابد.)

 

  خوب است به این نکته توجه کنیم که، در قضاوت، حق تنها یک چیز است و هر چیز دیگر که با آن متناقض است، باطل است؛ پس در دو سخن متناقض یا گاهی متضاد، یا یکی حق است و دیگری باطل و یا این‌که هر دو باطل هستند؛ در نتیجه، یافتن حداقل یک باطل را می‌توان به عنوان هدفی مشترک در بین دو طرف گفتگو، در نظر گرفت.

 

  این گونه و با این شوق و مهر، آدمی از مصاحبت با منتقد، لااقل به قدر مصاحبت و گفتگو با فردی که هم عقیده‌ی اوست، به شعف می‌آید؛ چرا که به جای تأیید و تمجید و تصدیقِ کسالت‌آور حرف‌های یکدیگر، با  یک همسفر به جستجوی پاسخ‌ِِ پرسشی نو می‌گردد.

 

  بسیار پیش از این، برای یکمین بار، این را شنیدم که از امام علی پرسیده‌اند که "عدل بهتر است یا جود(بخشش)". بی‌درنگ، گمان بردم که جواب او، "جود" خواهد بود؛ اما نه.

 

   او جواب داده بود: "العدلُ افضلُ مِنَ الجود". هنوز درنیافته بودم که چرا؛ سپس، آن امیر کردار و کلام افزوده بود: "عدل امور را در مجرای خود قرار می‌دهد و جود آن را از مجرایش خارج می‌سازد"؛ راستی، این تناقضی با شیوه و رسم و مرام و مسلک او ندارد؟]بعد دانستم که نه[

 

  اگر در داد و ستدی تنها دو طرف وجود داشته باشد(من و دیگری)، آن‌جا اگر من از حق خویش بگذرم، تنها شاید گزندی بر من وارد شود و امتیازی به دیگری رسیده باشد، که ایثار هم، همین جا معنا می‌یابد. اما اگر در داد و ستدی، چندین نفر صاحب حق باشند، من نمی‌توانم و نباید از سوی خود،حق آنان را هم به فرد دیگری ارزانی کنم که این غصب است و ظلم. پس مناسب است در موضوعات چند سویه و اموری که دارای چندین ذی‌نفع می‌باشند، برای رعایت حقوق همگان، عدل محور باشیم و در آن‌جا که تنها، موضوعی فردی وجود دارد، چه شیرین است که بخشنده باشیم و وسیع و عمیق.

 

...

 

الهی! حق، عدل و ایثار آن چنان در ما ملکه شود و در آن به مُقام برسیم و وجودمان لبالب، مالامال و آکنده از آن شود که کمترین گزندشان و زخم‌شان به درد و دادمان درآورد.

 

...

 

ترسم ای فصاد اگر فصدم کنی                  نیشتر را بر رگ لیلی زنی

 

سلام و حق یار

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; ۸ فروردین ۱۳۸٦