چهارشنبه سوری(۲)

* نام‌های این جشن

 

 

   نام‌های معمول‌ این آیین، مراسم و یا جشن، همان "چهارشنبه‌سوری" یا "چارشنبه‌سوری" است؛ اما ظاهراً در دست‌نوشته‌های مرحوم "علی اکبر دهخدا" با نام "کُلَه چهارشنبه" هم ضبط و از آن یاد شده است.

 

 

* زمان برگزاری این جشن

 

 

    این جشن در غروب و شب سه‌شنبه آخر سال خورشیدی برگزار می‌شود.

 

 

* علت برگزاری این جشن:

 

 

   با توجه به جایگاه شادمانی در فرهنگ قدیم‌ کشورمان، به نظرم می‌رسد که شاید یکی از مهم‌ترین انگیزه‌های برگزاری این جشن، به ویژه با توجه به نزدیک بودن آن به نوروز این باشد که مردم در پایان سال اندوه، رنجوری و رنجیدگی را از خویش بزدایند و فراموش کنند و به شایستگی مهیای سال نو باشند و آن را با امید به نیک‌بختی و سلامت تن و جان و روان بیاغازند. برخی از محققان، ریشه‌ها و علل دیگری را نیز برای چهارشنبه سوری ذکر کرده‌اند، اما من خوش دارم که برای این روز و روزگار خودمان باز هم، چهارشنبه سوری را بهانه‌ای برای کنار زدن و به آتش سپردن کینه‌ها و تلخی‌ها بدانیم و شور و حرارت و طراوت زیستن و از نو شکفتن و رُستن و نو شدن را جایگزین آن کنیم.

 

 

* قدمت چهارشنبه‌سوری

 

 

  برخی از محققان(مانند دکتر محمد مقدم) این جشن را از جشن‌های باستانی ایران می‌دانند که با گاه‌شماری پیشین ایرانی و نیز مبانی ستاره شناسی ارتباط داشته است و برخی دیگر  نیز(از جمله جناب آقای جنیدی) به ویژه  با توجه به وجود نام یک روز از هفته در نام این آیین (چهارشنبه/ چارشنبه)، و نیز با لحاظ کردن این موضوع که در ایران باستان این دسته بندی برای روزها وجود نداشته است، بر این باورند که این مراسم، از جشن‌های باستانی ایران نبوده است(به نحوه پیشین نام‌گذاری روزها در ایران، در پُست اسفندگان همین وبلاگ و متن مربوط به جشن مهرگان، در سایت www.click2all.com، اشاره نموده‌ام). همچنین هر یک از دو طرف این نظرات، شواهد یا دلایلی تاریخی و . . . ، برای مدعای مورد اشاره خود بیان می‌دارند(که چندی پیش برخی از آن‌ها را از استاد جنیدی شنیدم).

 

 

  «فرضیه‌ای» که  در این باره به ذهن من می‌رسد، به ویژه با توجه به وجود المانهایی مانند آتش در این مراسم، این است که ممکن است این آیین ریشه‌ای باستانی داشته و با گذشت اعصار و ادوار، تغییر و تطورهایی(گونه به گونه شدن‌هایی) در آن ایجاد شده است؛ بنابراین شاید این مراسم با نامی دیگر و به نحوی دیگر وجود داشته یا از جشنی دیگر الهام گرفته شده باشد.

 

 

* آیین‌های موجود در چهارشنبه‌سوری

 

 

  در قسمت اول این نوشته به برخی از رسم‌های موجود در چهارشنبه‌سوری که تا همین اواخر هم وجود داشت و یا هنوز هم برقرار است، به صورت تلویحی اشاره کردم. البته باید به خاطر داشته باشیم که در مراسم چهارشنبه‌سوری علاوه بر بخشی از آیین‌هایی که به شکل فراگیر و عمومی وجود داشته است، بعضی رسومات خاص و محلی هم وجود داشته است. به هر حال برخی از رسوم مشهور‌تر را می‌توان از این قرار معرفی کرد:

 

 

-   آتش افروختن: یکی از قدیمی‌ترین رسوم این جشن همین بوده است که با استفاده از بوته‌های بیابانی، آتش روشن می‌کرده‌اند و از روی آن می‌جهیدند. هنوز هم مرسوم است که هنگام پریدن از آتش و خطاب به آن گفته شود که "زردی من از تو، سرخی تو از من"(زردی نماد بیماری و رنجوری است که ابتدا آن را در آتش می‌سوزانند و سرخی نشانه شادابی و طراوت است که آن را از آتش به عنوان یکی از نمادهای حیات، کسب می‌کنند). مرحوم استاد سعید نفیسی در مقاله «چهارشنبه‌سوری» نقل می‌کنند که در گذشته خاکستر این آتش را فردی به بیرون خانه می‌برده‌است و هنگام برگشت، در می‌زده است و بین آن فرد و افراد داخل خانه این گفتگوها رد و بدل می‌شده است: -کیه؟ -منم.                –از کجا اومدی؟  -از عروسی. -چی آوردی؟  -تندرستی.

 

 

-   قاشق زنی: دخترها و یا نیز پسرها با به سر انداختن چادر و در هر حال با پوشاندن چهره‌هاشان، پشت در خانه‌ها  می‌رفتند و با قاشق به یک کاسه فلزی می‌زدند و اعضای آن خانواده نیز، از آنچه که در خانه داشته‌اند در ظرف فرد قاشق‌زن قرار می‌دادند. البته، مرحوم نفیسی بیان کرده‌اند که، در گذشته، در این کاسه، یا موادی را می‌ریخته‌اند که برای "آش بیمار" استفاده می‌شده است و یا پول می‌ریخته‌اند که با آن پول نیز می‌بایست مواد همان آش را می‌خریده‌اند.(درباره آش بیمار در همین نوشته، توضیح داده‌ام)

 

 

-         تفأل به دیوان حافظ و یا خواندن از شاهنامه فردوسی

 

 

-   دود کردن اسفند: با ریختن اسفند در اسفند‌دان و قرار دادن آن بر روی آتش و یا با ریختن آن در آتش، اسفند دود می‌کردند. برای دود کردن اسفند هنوز هم مرسوم است که قبل از دود کردن آن، خود اسفند را برای دوری از "چشم خوردن" (چشم زخم) و . . . دور سر اعضای خانواده، به خصوص فرزندان، می‌چرخانندو گاهی "آیة‌الکرسی" و بیشتر شعرهایی را می‌خوانند که یکی از مشهورترین آن‌ها این شعر است:"اسفند دونه دونه، اسفند سی‌وسه دونه(دانه). بترکه(بترکد) چشم حسود و بخیل و بیگونه(بیگانه)".

 

 

-    آجیل مخصوص چهارشنبه‌سوری که هنوز هم با نام "آجیل شب چهارشنیه‌سوری" رواج دارد. آجیل ممکن است که آجیل شور یا شیرین باشد و معمولاً از "مغزها"(مثل مغز فندق، بادام و ...) و باسلق هم در آجیل چهارشنبه سوری استفاده می‌شود. همچنین علاوه بر آجیل چهارشنبه سوری، گاهی ممکن است که در این شب، "آجیل مشکل‌گشا" هم برای گشایش در کارها توسط کسی که آن را نذر کرده است، میان دیگران تقسیم شود(البته این آجیل به اندازه خود آجیل شب چهارشنبه‌سوری رواج ندارد و نکته دیگر اینکه این همراهی رسوم و سنت‌های ملی و دینی در برخی جشن‌های دیگری‌مان هم وجود دارد که از جمله می‌توان به بعضی از رسوم در نوروز اشاره کرد و یا باز آش زین‌العابدین که در همین جشن چهارشنبه‌سوری مرسوم بوده است).

 

 

-   هندوانه: در کنار سایر میوه‌ها، هندوانه یکی از خوراکی‌های این شب است، که با توجه به زمان این مراسم و نیز این‌که زمستان فصل این میوه نیست، بودن آن در بین خوردنی‌های این جشن، لطف مضاعفی داشته است.

 

 

-   فالگوش ایستادن: این مراسم تا حدود 30-20 سال پیش نیز، هنوز وجود و در بعضی محله‌ها رواج داشت و بدین ترتیب بود که چیزی را در دل نیت می‌کردند و در محل عبورومرور افراد می‌ایستادند و به صحبت‌های اولین رهگذران گوش می‌دادند و با توجه به محتوای صحبت، آن را برای نیت خود به فال خوب یا بد می‌گرفتند. ظاهراً در گذشته، روش‌های دیگری هم -مثل پشت پنجره‌ی خانه‌ها ایستادن- برای این رسم وجود داشته است.

 

 

-   کوزه بر زمین زدن: این مراسم هم، عمر افولش شاید تنها کمی بیشتر از فالگوش ایستادن باشد ولی هنوز انگار شبح مبهمی از آن در ذهنم باشد و چنین بود که کوزه‌ای را بر زمین می‌زدند و آن را می‌شکاندند. آنچه که من به خاطر می‌آورم این چنین است که در شکل جدید این رسم، گاهی اوقات، مواد آتش‌زا در کوزه قرار می‌گرفت و به عنوان جزئی از مراسم آتش بازی نیز محسوب می‌شد. آن گونه که مرحوم نفیسی در مقاله "چهارشنبه‌سوری" اشاره می‌کنند، در این مراسم کوزه آب ندیده را از پشت‌بام بر زمین می‌انداخته‌اند و مقصود از شکستن آن، دفع قضا و بلا بوده است.( یادآور می‌شوم که هنوز هم رسم است وقتی که چیزی ناخواسته می‌شکند، گفته می‌شود که "قضا و بلا بود" و یا مثلاً برای رفع نظر(نظر زدن/نظر کردن/چشم زدن/ چشم زخم) یا . . .، تخم مرغ خام، می‌شکنند). البته، جناب آقای جنیدی قائل بر این نظر هستند که در این مراسم، کوزه‌هایی را که طی یک‌سال استفاده کرده بودند، می‌شکاندند تا در سال جدید از کوزه‌های نو استفاده شود.(به نظرم می‌رسد که هر دو وجه، چه شکاندن کوزه‌های آب ندیده و چه کوزه‌های کهنه، ممکن است که صحیح باشد و شاید اختلاف‌ها مربوط به  تفاوت‌های زمانی یا مکانی بوده است و در هر حال در این اواخر، کوزه صرفاً برای همین مراسم خریداری می‌شد.)

 

 

-   آب‌پاشیدن بر رهگذران: یکی دیگر از رسوم این شب بوده است که در شکل قدیمی آن، بر سر بام خانه‌ها منتظر می‌ایستاده‌اند و بر سر رهگذران آب می‌ریخته‌اند. البته آب‌پاشیدن در برخی آیین‌های دیگر هم وجود داشته است و هم‌اکنون نیز "آب‌بازی" به ویژه در تابستان یکی از سرگرمی‌های شادی‌بخش کودکان است و علاوه بر این، خوش‌بختانه هنوز هم «آب» دارای تقدس، زیبایی و ... است که جلوه‌هایی از این موضوع را می‌توان "در ریختن آب، پشت سر مسافر"(برای آن که سفر او به سلامت باشد و زودتر برگردد)، قرار دادن آن در  "سفره‌ی هفت سین نوروز"، "روشنایی دانستن آن، هنگامی که آب ناخواسته بر زمین می‌ریزد" و ... در نظر آورد.(همچنین آب در اسلام از نگاه دینی به عنوان آنچه که، هر چیز دیگر از آن زنده شده است –و جعلنا من الماء کل شیء حی- و همچنین در نگاه مذهب شیعه با توجه به رویداد کربلا و برخی روایت‌های ذکر شده در مورد دخت پیامبر اکرم، یک اِلمان یا عنصر نمادین و سمبلیک می‌باشد).

 

 

-   آش امام زین العابدین: این آش که با توجه به بیمار بودن امام سجاد در واقعه عاشورا به "آش زین‌العابدین بیمار " یا " آش بیمار" نیز معروف است برای شفای بیماران نذر و طبخ می‌شده است. ظاهراً این آش، همان "آش شله‌قلمکار" می‌باشد که هم‌اکنون گرچه پختن آن به عنوان یکی از رسوم شب چهارشنبه سوری، رایج نمی‌باشد، اما به طور مستقل و به عنوان یک نذر در مناسبت‌های مذهبی مورد استفاده قرار می‌گیرد. طبق نظر مرحوم نفیسی در جشن چهارشنبه سوری، این آش را در خانه‌ای که بیمار وجود داشته است، می‌پخته‌اند تا بیماری به سال بعد منتقل نشود و پس از طبخ، فرد بیمار از آن می‌خورده است و بقیه آش را نیز بین تهی‌دستان تقسیم می‌کرده‌اند.

 

 

-   گره زدن چادر: با توجه به این رسم، گوشه چادر یا لباس خود را گره می‌زدند و از فردی می‌خواستند که این گره را بگشاید؛ چنانچه فرد خارج از خانه بوده است، در این‌جا نیز از اولین رهگذر، می‌خواسته است که این گره را برایش بگشاید.(رسم گره زدن هنوز در "سیزده به در" با گره زدن سبزه به ویژه برای جوان‌های "دم‌ ِ بخت" و یا خانم‌های تازه ازدواج کرده -برای فرزنددار شدن- مرسوم است؛ البته افراد دیگر هم که آرزویی دارند ، چه زن و چه مرد، معمولاً سبزه گره می‌زنند. یکی دیگر از جلوه‌های گره زدن چادر یا ... که تا همین اواخر هم کمابیش رواج داشت، مربوط به زمانی بود که چیزی گم می‌شد؛ در این وضعیت هم گوشه چادر را گره می‌زدند و بیان می‌داشتند که "بخت دختر شاه‌پریان را گره زده‌اند" و باز کردن آن را منوط می‌کردند به پیدا شدن آن چه که گم کرده بودند و به دنبال آن می‌گشتند).

 

 

  استاد نفیسی در مقاله "چهارشنبه سوری" رسم‌هایی را معرفی نموده‌اند که در این قسمت به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنم.

 

 

n     فال گرفتن با بولونی(که نوعی کوزه‌ی کوچک با دهانه‌ی گشاد بوده است)

 

 

n  کندر و خوشبو(مراجعه خانم‌ها به مغازه‌ای رو به قبله و سفارش دادن کندر و قبل از خرید، گریختن از آن و بعد مراجعه به مغازه‌ی دیگری رو به قبله و سفارش اسفند و این بار هم قبل از آوردن اسفند توسط صاحب مغازه، گریختن از آن و بالأخره مراجعه به سومین مغازه‌ی رو به قبله و خرید کندر و اسفند از آن)

 

 

n  آویختن طناب از روزنه بخاری و یا ... و بالا کشیدن آن(از این روزنه طناب را به داخل اتاق می‌فرستاده‌اند و افراد داخل خانه هر چه که در نزدیکی‌شان وجود داشته است به طناب می‌بسته‌اند؛ طناب را دوباره بالا می‌کشیده‌اند و با توجه به این‌که چه چیزی به طناب بسته باشند، برای خود و زندگی‌شان در سال جدید، فال نیک یا بد می‌گرفته‌اند)

 

 

n  آویختن شال و بالا کشیدن آن(که در آن آجیل، میوه خشک‌ یا ... قرار می‌داده‌اند و گره می‌زدند)

 

 

n  توپ مروارید(این توپ در میدان ارک تهران قرار داشته است که زنان و دختران برای برآورده شدن آرزوهای‌شان از آن بالا می‌رفته‌اند و یا از زیر آن می‌گذشته‌اند. شبیه این توپ در بعضی شهرهای دیگر هم وجود داشته است)

 

 

 

 

 

  با یاد کردن از استاد سعید نفیسی، یاد مرحوم دکتر بهروز نفیسی نیز -که اقبال درک حضور ایشان را داشتم- به خاطرم آمد؛ روان تمام آنانی که برای نگه‌داشتن و گستردن نیکی‌ها کوشیدند، شاد و جاودان.

 

 

مهدی رزاقی mrazaghy@mail.com

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; ٢٠ اسفند ۱۳۸٥