حرف‌های در گوشی- صحیح و قبول

حرف‌های در گوشی- صحیح و قبول

(18/7/1388- 298)

 

 

«ترجیحاً لطفاً فقط رفقا و نزدیکان (اقرباء) بخوانند»

 

 هدیه به مرحوم حاج آقای دولابی و مادر عزیزم و امید طول عمر خیر جناب پدرم و دیگر عزیزان و «بستگانم»(دل بستگانم)

 

   مرحوم حاج‌آقای دولابی از قول بزرگانی نقل می‌نمودند که در ذکر رکوع و سجده یک‌بار ذکر صحیح است، اما برای قبول بودن نماز 3 بار ذکر گفته ‌شود.(یک‌بار تکرار ذکر، ثلث نماز مقبول است، دو بار تکرار آن دو ثلث آن و سه بار تمام آن قبول است.)(نقل به مضمون)

 بحث صحیح و قبول بدین معناست که در صحیح ظواهر و احکام رعایت می‌شود، اما معلوم نیست که مقبول خداوند نیز باشد یا نه ولی در قبول عمل از سوی خداوند پذیرفته شده است.

  جدای از معانی عالی‌تری و نمادینی که ممکن است این اشاره داشته باشد، اما در نگاهی دیگر می‌توان با استفاده از این مطلب، از منظری دیگر نیز موضوعی را بیان نمود:

 شاید که بی‌راه نباشد اگر بگوییم که از خدای کریمی که می‌شناسیم چنین برمی‌آید و هیچ دور نیست  که به کرمش حتی آن‌چه را  که صحیح نبوده هم قبول کند، چه رسد به این‌که صحیح هم باشد.

   ای بسا که نشانه‌هایی از این را حتی در شرایط صحت هم برای ما گذاشته‌اند؛ برای مثال با این‌که پاک بودن لباس نمازگزار از شرایط صحت نماز است، اما چنانچه لباس او با مقداری از خون خود وی آلوده باشد -که شرح آن در کتب فقهی آمده- فرد می‌تواند با آن نماز بخواند و نمازش صحیح است. یا برای مثال با آن‌که وضو را برای نماز به عنوان مقدمه آن واجب شمرده‌اند، نماز واجبی را هم ذکر کرده‌اند که برای اقامه‌ی آن داشتن وضو شرط نیست(نماز میت که واجب کفایی است). شاید این‌ها یا مثال‌های  دیگری از این دست، نشانه‌ای باشند از معانی و مفاهیم و اصول دیگری..

  خلاصه دور نمی‌دانیم که خدای رحمان و رحیم، خدای مجید و کریم نمازی را و عملی را بپذیرد که شرایط صحتش هم کامل نبوده باشد که "با کریمان کارها دشوار نیست".

   شاید اما این برای آنجا باشد که طرفِ حق، فقط خود خداوند باشد، اما او که حق است او که عادل است و ظلم نمی‌کند، حقوق دیگران را تضییع  نمی‌کند؛ یعنی اگر نبود شرط صحت مثلاً مربوط به غصبی بودن لباس باشد حکایت تفاوت دارد(ای بسا که در این‌جا نیز چنانچه امیدی  باشد، خداوند برای آن‌ فردی که چیزی از او غصب شده، چنان خیری تدارک ببیند که او از آن حق تضییع شده‌اش توسط غاصب در‌گذرد).

  اما و اما این همه برای آن موقفی است که فرد آنچه انجام داده، درست و غلط، کامل و ناقص، صحیح و ناصحیح، برای خدا انجام داده باشد تا با نظر به کرم خدایی‌اش امید آن داشته باشد که خداوند بپذیرد و آن سعی مقبول باشد.

  اما  آنچه را که فردی انجام داده و در دل برای احسنت و مرحبای اطرافیانش انجام داده، به طمع بهره و سودی در محیطش انجام داده،  "از انصاف و مروت خدایی به دور است که آن را برای خود غصب کند".

الحمد لله

  آن‌چه را که فرد برای اطرافیانش انجام داده، اوج و عروج و ملکوت آن عمل همان است که خدا چنان کند که آن عمل به چشم و نظر آن‌ها بیاید "و خدا آن را برای خود ضبط نمی‌کند".

 بگذار بگوییم که امید است که آن‌چه را که فرد برای خدا انجام داده، فارغ از میزان کیفیتش(البته که مقصود نفی حسن فعل* و توجه تنها به حسن فاعل* نیست) خدا بپذیرد.

 و شرط،  اخلاص است و هر مقدار از آن، از آنِ خدا بوده، خدا قبول می‌کند و مقبول است؛ به یاد آریم در دنیا که چنان‌چه کوچکی، تحفه‌ای برای بزرگی پیشکش کند، او به کرامت خود -فارغ از آن‌که آن چیست، فارغ از آن که ارزش و بهای آن چیست، فارغ از آن‌که در خور هست یا نیست، فارغ از آن که نیازی به آن دارد یا ندارد- چگونه آن را می‌پذیرد -که اقتضای بزرگی و کرامتش جز این نیست؛ به یاد آریم که چگونه مرور می‌کنیم که دندان اسب پیکش را نمی‌شمرند؛ پس، از آن رب عظیمِ کریم جز این چشم داری؟ به او جز این گمان داری؟ هیهات.

 تنها شرط این است که هدیه و تحفه  برای او تدارک دیده شده باشد "که از بزرگی‌اش به دور است که چیزی برای دیگری باشد، به نام دیگری باشد، به هوای دیگری باشد، به نیتی دیگر باشد و او بخواهد در آن دست یازد"، هیهات.

الهی مخلِص‌مان قرار ده

الهی از مخلََصان‌مان قرار ده

اعوذ بک یا الله

(و لطفی و نسیمی و بهجتی دارد گویا 3 بار تکرار ذکر)

 

*حسن فعل یعنی ظاهر عمل شایسته باشد و حسن فاعل یعنی نیت فرد درست باشد.

   + مهدی رزاقی - ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۸ مهر ۱۳۸۸