حرف دیروز(7)- یاد بعضی نفرات/المراجعات

   دیدن، دریافتن، شنیدن، چشیدن، آگاه شدن و فهمیدن یا درک حضور کسانی در اوج(حتی تنها به اندازه ظرف اندک خود و نه به قدر درخور آنان )، گاهی آدمی را در مواجهه با موضوعات یا کسانی از آن دست، از آن جنس یا در آن عرصه، چنان می‌کند که به کم یا حتی شاید معمول در آن طبقه هم، دیگر دل‌آرام  نباشد، قانع نباشد؛ یعنی اینها پیش آن قله، رنگ می‌بازد. گاهی در صحبت با دوستان این مضمون را می‌گویم که در اوج بودن "قدر مادر"، فرزند را سخت پسند می‌کند.

 

 

 

 

   یاد "المراجعات" در دلم احیاء شده بود. خبر از مناظره‌ای شنیدم؛ گفتگویی که برای تقریب بین مذاهب و وحدت امت اسلامی برگزار خواهد شد. خبر از گفت و شنودی که قرار است میان شیخ یوسف قرضاوی، رییس اتحاد جهانی علمای مسلمین(از گروه‌های سنی) و آقای هاشمی رفسنجانی صورت پذیرد. گرچه پوشش خبری آن چنانی توسط صدا و سیما، درباره این مناظره صورت نگرفت، اما به صورت مستقیم توسط شبکه الجزیره پخش شد.

 

   یاد "المراجعات" در دلم احیاء شده بود؛ اما شوق برانگیخته شده بسیارم، برآورده نشد. یاد نامه‌ها و نوشته‌های تبادل شده میان علامه سید شرف‌الدین عاملی و شیخ سلیم بشری(رئیس وقت دانشگاه بزرگ الازهر)، گََرد «المراجعات» برچشمانم نشسته بود.این هم از همان اوج‌هایی است که آدمی را در برابر غیرش سخت پسند می‌کند. تا آنجا که در خاطرم هست و اگر اشتباه نکنم، ظاهراً دیدار و گفتگویی میان این دو عالم بزرگوار شیعی و سنی در مصر انجام می‌پذیرد و پس از بازگشت علامه سید شرف‌الدین، این گفتگوها در قالب نوشتن نامه‌هایی(بیش از صد نامه) ادامه می‌یابد. این مجموعه نامه‌ها مجلد و با عنوان المراجعات منتشر شده است. ادب گفتگو در این مجموعه نامه‌ها، همیشه برایم جذبه‌ای داشته است که حتی درس آن شیرین‌تر و دلخواه‌تر از مضامین عقلی آن‌ها بوده است. این دو انسان‌‌ِ ِ در جایگاه خود وارسته، تصویر زیبایی از اخلاق و ادب مواجهه دو صاحب رأی را پیش چشم آدمی به تماشا می‌گذارند.

 

   در گفتگو، داشتن انصاف، روحیه علمی، دوری از حب و بغض، کنار گذاشتن پیش داوری، شوق حقیقت یابی، گذشتن از کوشیدن برای اثبات خود، زیر پا گذاشتن من نفسانی، دانستن و داشتن زبان و ادبیات مشترک(ترمینولوژی)، داشتن سنگ بنا و مبانی مورد اجماع دو طرف(اصول موضوعه)، اشتراک بر سر مقصود و قصد و هدف یا هدف‌های معین گفت و شنود، لازمه امیدوار بودن برای نتیجه گرفتن از آن است. این همه، «باید» است و بایسته است و شایسته. در اصطلاح و علم منطق از تمام شیوه‌های موجود برای گفتن، یا گفتن و شنیدن(شاید بین حدود بیش از10 روش)، تنها یکی از آن‌ها، این چنین است و واجد چنین شرایطی و لا‌غیر. یعنی فرق است، میان مجادله و سفسطه و خطابه و . . . با مناظره. با بودن آن توصیف‌ها، شوق وصول به حق و حقیقت، چنان می‌کند که افراد دارای اختلاف نظر یا حتی تضاد اندیشه، به دلیل و حجت این هدف مشترک(یافتن حقیقت و نه اثبات خود)، هم داستان و دستان می‌شوند و این هم راهی و هم رأیی(در مقصود) مهر و مودت می‌آفریند و این همه به جای بغض و کینه و صف‌آرایی و جبهه‌گیری بین دو متخاصم خواهد بود که می‌خواهند حرف خود را به کرسی بنشانند و حریف را مغلوب کنند.(در نوشته‌ای با نام "شوق و مهر" به این موضوع پرداخته‌ام که اگر که توفیقی باشد، در یکی از پُست‌ها آن را می‌آورم، ان‌شاءالله.)

 

  حالا بگذریم و فقط چند موضوع که درباره این مناظره اخیر به نظرم رسید:

 

-         گویا عملاً اجماع نظر درباره هدف گفتگو وجود نداشت.

 

-     یک طرف گفتگو با مباحث نظری و بنیادی مورد اختلاف بین دو طرف، بحث را شروع کرد و طرف دیگر به مسائل روز سیاسی و ژئوپلتیکی پرداخت.

 

-     وجود مبانی مشترک و مورد توافق دو سوی گفتگو کمتر مورد توجه قرار گرفت و یا عملاً نقش کمتری برای آن در پیشبرد فرایند گفتگو لحاظ شد.

 

-     یک طرف گفتگو بیشتر به بحث درباره جزئیات(با برشمردن 8 عنوان و سرفصل مشخص) پرداخت و طرف دیگر بیستر به بیان کلیات بسنده می‌نمود.

 

-     یک طرف گفتگو به شرح مصداق‌های واقعی(مورد کاوی) درباره گلایه‌های خود و یا به عبارت دیگر علل ایجاد اختلاف پرداخت و طرف دیگر برای پرهیز از ورود به موارد اختلافی، و با تصریح درباره این موضوع، از بیان پاسخ‌های مبسوط  یا بیان موارد مشابه در طرف مقابل پرهیز کرد و یا کمتر اشاره نمود.

 

-     به رغم این‌که یک طرف این گفتگو خود اشاره می‌کند که مسائل اختلافی نباید در حضور عامه مردم بحث شود، اما ایشان خود در این برنامه که از رسانه عمومی پخش می‌شد، به طرح این موضوعات پرداخت.

 

-     با توجه به هدف‌هایی مانند تقریب مذاهب، وحدت امت اسلامی، کمک به حل مشکلات یا بحران‌های عراق و ...  شاید  قسمت‌هایی از این گفتگو نقض غرض و یا بی‌تأثیر در آن مسیر بود.

 

-         مجری برنامه نیز، مناسب و بی‌طرف عمل می‌کرد و این موضوع نیز از مزایای نسبی این برنامه بود.

 

   یاد "المراجعات" در دلم احیاء شده بود؛ شوق برانگیخته شده بسیارم، برآورده نشد. گََرد «المراجعات» برچشمانم، نشسته بود.

 

 

 

 

معرفی چند کتاب:

 

-         "المراجعات"، علامه سید عبدالحسین شرف الدین موسوی عاملی

 

-         "اهل سنت واقعی"، دکتر محمد تیجانی تونسی، ترجمه سید جواد مُهری

 

-         "از آگاهان بپرسید"، تیجانی، ترجمه مهری

 

 

-         "آن‌گاه ... هدایت شدم"، تیجانی، ترجمه مهری

 

 

-         "بهار کشمیر"، علی اکبر سعیدی سیرجانی

 

 

-         ترجمه المراجعات، محمد جعفر امامی

 

-         "رهبری امام علی در قرآن و سنت"، محمد جعفر امامی

 

 

-         "حق‌جو و حق‌شناس"، علی اصغر مروج خراسانی( گزینش و بازنویسی ترجمه المراجعات، بر اساس ترجمه محمد جعفر امامی)

 

 

-         "نقش ائمه در اسلام"، علامه مجاهد سید مرتضی عسگری(این مجموعه ابتدا 14 جلد بود که دو جلد دیگر هم به آن اضافه شد)

 

 

-         عبدالله بن سباء و دیگر افسانه‌های تاریخی، علامه عسگری

 

-         "سیری در تعالیم اسلام"، علامه محمود شلتوت

 

 

-         "باب الحادی عشر للعلامه الحلی"، ویرایش دکتر مهدی محقق(عربی و درباره اصول پنج‌گانه دین)

 

 

-         "الحیاة"، استاد محمد رضا حکیمی

 

 

-         "اسرار آل محمد"، سلیم بن قیس هلالی

 

 

-         آثار سید حیدر آملی

 

  و چند نکته:

 

-     ظاهراً علامه عسگری بودند که پیشنهاد می‌کنند به عوض واژه‌های شیعه و سنی از "اهل ولایت" و "اهل خلافت" استفاده شود.(شیعه را سنی‌ترین مذهب معرفی می‌نمایند)

 

-     برخی افراد، اصول پنج‌گانه را به اصول دین(توحید، نبوت و معاد) و اصول مذهب(عدل و امامت) تقسیم می‌کنند؛ ولی از آنجا که، به نظر شیعه، این مذهب چیزی افزون بر دین اسلام نیست، بنابراین پیشنهاد می‌شود که به عوض آن از "اصول مشترک" و "اصول غیر مشترک" استفاده شود.

 

-     برای رسیدن به یک مقصد مشترک، لازم است که هر دو طرف موضوع این اراده را داشته باشند و اگر فقط حتی یکی هم نخواهد، این مقصود برآورده نمی‌شود.

 

-         مذاهب غیر از شیعه نیز، عدل را به عنوان یکی از صفات خداوند باور دارند، گر چه آن را جزء اصول ندانند.

 

-         قاطبه مسلمانان، در مذاهب مختلف، نسبت به اهل بیت حب و مودت دارند.

 

-         ان‌شاءالله قسمت‌هایی از نوشته "شوق و مهر" را در پُست‌های بعدی، خواهم آورد.

 

-         عنوان این نوشته، برگرفته از یکی از سروده های نیما یوشیج می‌باشد:

 

 یاد بعضی نفرات /  روشنم می‌دارد /  ...

 

قوتم می‌بخشد /  ره، می‌اندازد/  و اجاق کهن سرد سرایم /  گرم می‌آید از گرمی عالی دمشان

 

نام بعضی نفرات /  رزق روحم شده است /  وقت هر دل‌تنگی /  سویشان دارم دست /

جرأتم می‌بخشد /  روشنم می‌دارد.(نیما یوشیج)

   + مهدی رزاقی - ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱٤ اسفند ۱۳۸٥