برای سرخ گل ترانه‌ای خسروانی* و سرخ گل خونین این باغ، خسرو گلسرخی **

 

  چندی پیش قسمت‌هایی از دفاعیات خسرو گلسرخی از تلویزیون پخش شد. همیشه او برایم دارای احترام بوده و نگاهم به او در برابر دیگرانی، که شاید هم مسلک او نیز بوده‌اند یا شاید حتی در دوره‌هایی از تئوریسین‌های آن تفکر نیز محسوب می‌شده‌اند(مانند آقای احسان طبری)، متفاوت بوده است. در این نوشته(پُست)، بخش‌هایی از دفاعیات او را، برای مطالعه علاقه‌مندان، می‌آورم. مرجع متن این دفاعیات، سایت ایترنتی خبرگزاری آریا(سرویس رسانه آریا) می‌باشد؛ البته کل متن موجود در این سایت را نیاورده‌ام و  بخش‌های محذوف را با علامت «. . .» مشخص کرده‌ام. همچنین برای روان‌تر شدن متن، آن را علامت‌گذاری(سجاوندی) کرده‌ام و ممکن است کلمه‌ای را اضافه کرده باشم که این را هم با علامت «] [ » متمایز نموده‌ام.

 

  پیش از پرداختن به آن متن هم، معرفی برخی از آثار مرحوم گلسرخی:

 

 

"ای سرزمین من"(مجموعه شعر)، که به کوشش «کاوه گوهرین» منتشر شده است.

 

"سیاست هنر، سیاست شعر"، که در آن زمان با نام "خ. گلسرخی" منتشر شده است.

 

"نیما و حقیقت خاکی"، که در آن زمان با نام «خسرو تهرانی» منتشر شده است.

 

"ادبیات توده"، که در آن زمان با نام «خسرو تهرانی» منتشر شده است.

 

"واپسین دم استعمار"(ترجمه)، که در آن زمان با نام «خسرو کاتوزیان» ترجمه شده است.

 

گلسرخی، همچنین  با نام «دامون»(نام واقعی فرزند او و عاطفه گرگین) و «خ. گ.» نیز نوشته‌هایش را منتشر می‌کرد.

 

*: این عبارت برگرفته از توضیحات ذکر شده برای سروده‌ "عاشقانه‌ها" در مجموعه «سجاده‌های معبد خون»(فرهنگ رزاقی) است که پیش از پیروزی انقلاب و در سوگ مرحوم گلسرخی سروده شده است.

 

**: این  عبارت بر گرفته از متن تقدیمی قطعه "نقش" در مجموعه «طعم تلخ مجرد» از سروده‌های آقای فرهنگ رزاقی است.( به شهادت "پیشانی نوشت" این قطعه، گلسرخی گه‌گاه این شعر را زمزمه می‌کرده است.)

 

قسمت‌هایی از آخرین دفاعیات خسرو گلسرخى 

  ان‌الحیاة عقیده و جهاد. سخنم را با گفته‌اى از مولاحسین، شهید بزرگ خلق‌هاى خاورمیانه آغاز مى‌کنم. من که یک مارکسیست-لنینیست هستم براى نخستین بار عدالت اجتماعى را در مکتب اسلام جستم و آن‌گاه به سوسیالیسم رسیدم. من در این دادگاه براى جانم چانه نمى‌زنم و حتى براى عمرم،من قطره‌اى ناچیز از عظمت خلق‌هاى مبارز ایران هستم خلقى که مزدک‌ها و مازیارها و بابک‌ها، یعقوب لیث‌ها ،‌ستارها و حیدراوغلى‌ها، پسیان‌ها و میرزا کوچک‌ها، ارانى‌ها ،‌ روزبه‌ها و وارطان‌ها داشته است. آرى من براى جانم چانه نمى‌زنم چرا که فرزند خلق مبارز و دلاور هستم. از اسلام سخنم را آغاز کردم. اسلام حقیقى در ایران همواره دِین خود را به جنبش‌هاى رهایى‌بخش ایران پرداخته است. سید عبدالله بهبهانی، شیخ محمد خیابانى‌ها نمودار صادق این جنبش‌ها هستند و امروز نیز اسلام حقیقى دِین خود را به جنبش‌هاى آزادى‌بخش ملى ایران ادا مى‌کند. هنگامى ‌که مارکس مى‌گوید: "در یک جامعه طبقاتى، ثروت در سویى انباشته مى‌شود و فقر و گرسنگى و فلاکت در سویى دیگر، در حالیکه مولد ثروت طبقه محروم است." و مولا على مى‌گوید: "قصرى برپا نمى‌شود مگر آن‌که هزاران نفر فقیر گردند."، نزدیکى‌هاى بسیارى وجود دارد. چنین است که مى‌توان در این تاریخ از مولا على به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و نیز از سلمان پارسى‌ها و اباذر غفارى‌ها.

 

  زندگى مولاحسین نمودار زندگى کنونى ماست که جان بر کف براى خلق‌هاى محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه مى‌شویم. او در اقلیت بود و «یزید»، بارگاه، قشون، حکومت و قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد. هر چند یزید گوشه‌اى از تاریخ را اشغال کرد ولى آن‌چه که در تداوم تاریخ تکرار شد، راه مولا حسین و پایدارى او بود، ‌نه حکومت یزید. آن‌چه را خلق‌ها تکرار کردند و مى‌کنند راه مولا حسین است. بدین‌گونه است که در یک جامعه مارکسیستى اسلام حقیقى به عنوان یک روبنا قابل توجیه است و ما نیز چنین اسلامى را اسلام حسینى و اسلام على ]را[ تایید مى‌کنیم.

 

 اتهام سیاسى در ایران نیازمند اسناد و مدارک نیست؛ خود من نمونه صادق این‌گونه متهم]های[ سیاسى در ایران هستم؛ در فروردین ماه، چنان که در کیفرخواست آمده به اتهام تشکیل یک گروه کمونیستی -که حتى یک کتاب نخوانده‌ است- دستگیر مى‌شوم، تحت شکنجه قرار مى‌گیرم (یکى از عمال ساواک فریاد مى‌زند:دروغه) و خون ادرار مى‌کنم؛ بعد مرا به زندان دیگرى منتقل مى‌کنند؛ آن‌گاه هفت‌ماه بعد دوباره تحت بازجویى قرار مى‌گیرم که توطئه کرده‌ام. دو سال پیش حرف زدم واینک به عنوان توطئه‌گر در این دادگاه محاکمه مى‌شوم. اتهام سیاسى در ایران اینست که زندان‌هاى ایران پر است از جوانان و نوجوانانى که به اتهام اندیشیدن و فکرکردن و کتاب خواندن توقیف و شکنجه و زندانى مى‌شوند. آقاى رئیس دادگاه! همین دادگاه‌هاى شما آن‌ها را محکوم به زندان مى‌کند. آنان وقتى که به زندان مى‌روند و برمى‌گردند دیگر کتاب را کنار مى‌گذارند، مسلسل به دست مى‌گیرند. باید به دنبال علل اساسى گشت، معلول‌ها فقط ما را وادار به گلایه مى‌کند؛ چنین است که آن‌چه ما در اطراف خود مى‌بینیم فقط گلایه است. در ایران آنان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه مى‌کنند. چنان‌که گفتم من از خلق جدا نیستم و نمونه صادق آن هستم این نوع برخورد با یک جوان، کسى که اندیشه مى‌کند، یادآور انگیزایسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایى است. یک سازمان عریض بوروکراسى تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد که تنها یک بخش آن فعال است و آن بخش سانسور است که به نام "اداره نگارش" خوانده مى‌شود. هر کتابى قبل از انتشار به سانسور سپرده مى‌شود درحالی‌که در هیچ کجاى دنیا چنین رسمى نیست و بدین‌گونه است که فرهنگ مومیایى شده -که ]بر[خاسته از روابط تولیدى بورژوازى کمپرادور در ایران است- در جامعه مستقر گردیده است و کتاب و اندیشه مترقى و پویا را، ]با[ سانسور شدید خود، خفه مى‌کند؛ ولى آیا با تمام این اعمالى که صورت مى‌گیرد، با تمام این خفقان، مى‌توان جلوى این اندیشه را گرفت؟ آیا در تاریخ، شما چنین نمودارى دارید؟ خلق قهرمان ویتنام نمودار صادق آن است. پیکار مى‌کند و مى‌جنگد.... در ایران ما با ترور افکار و عقاید روبه‌رو هستیم؛‌ در ایران حتى به زبان‌هاى بالنده خلق‌هاى ما، مثل خلق‌هاى بلوچ،‌ ترک و کرد اجازه انتشار به زبان اصل نمى‌دهند، چرا که واضح است آن‌چه که باید به خلق‌هاى ایران تحمیل گردد همانا فرهنگ سوغاتى امپریالیسم ... مى‌باشد.توطئه‌هاى امپریالیسم هر روز به گونه‌اى ظاهر مى‌شود؛ اگر شما در زمانى که نیروهاى آزادى‌بخش الجزایر مبارزه مى‌کردند آن زمان را در نظر بگیرید،‌ خلق الجزایر با دشمن خود رودررو بود؛ یعنى سرباز،افسر و گشتى‌هاى فرانسوى را مى‌دید و مى‌دانست دشمن اینست، ولى در کشورهایى نظیر ایران دشمن مرئى نیست. بلکه فى‌المثل در لباس احمد آقاى آژدان دشمن را فرو مى‌کنند، که خلق نداند دشمنش کیست. در اینجا، آقاى دادستان اشاره‌اى به رفرم اصلاحات ارضى کردند و دهقان‌ها و خان‌ها- که ما مى‌خواهیم بیاییم و به جاى دهقان‌ها، بار دیگر خان‌ها را بگذاریم. این یک اصل بدیهى و بسیار ساده تکامل اجتماعى است که هیچ نظامى قابل برگشت نیست؛ یعنى هنگامى‌که برده دارى تمام مى‌شود،‌ هنگامى‌که فئودالیسم به سر مى‌رسد، نظام بورژوازى درمى‌رسد. اصلاحات ارضى در ایران تنها کارى که کرده، راه‌گشایى براى مصرفى کردن جامعه و «آب‌کردن» اضافه تولید بنجل امپریالیسم است. در گذشته اگر دهقان تنها با خان طرف بود، حالا با چند خان طرف است، شرکت‌هاى زراعتى و شرکت‌هاى تعاونى. امپریالیسم در جوامعى مثل ایران براى این‌که جلودار ]انقلاب‌های[‌ توده‌اى بشود ناگزیر است که به رفرم‌هایى دست بزند....

 

رئیس دادگاه: از شما خواهش مى‌کنم از خودتان دفاع کنید

 

گلسرخى : من دارم از خلق‌ام دفاع مى‌کنم.

 

رئیس دادگاه: شما به عنوان آخرین دفاع از خودتون دفاع بکنید و چیزى هم از من نپرسید. به عنوان آخرین دفاع اخطار شد که مطالبى، آن‌چه که به نفع خودتان مى‌دانید در مورد اتهام بفرمایید

 

گلسرخى: من به نفع خودم هیچى ندارم بگویم، من فقط به نفع خلقم‌ حرف مى‌زنم. اگر این آزادى وجود ندارد که من حرف بزنم مى‌توانم بنشینم.

 

رئیس: همانقدر آزادى دارید که از خودتان به عنوان آخرین دفاع، ‌دفاع کنید

 

خسرو گلسرخى: من مى‌نشینم، مى‌نشینم، من صحبت نمى‌کنم....