مناجات

الهی! مبادم که خورش و پوشش گامم از دایره بی‌نیازی، بیرون راند. الهی! مبادم که بار نبودها، پایم بلرزاند یا قامتم دو تا کند. الهی! مبادم که عطش، چنان کند که جرعه نوش هر گندابی گردم. الهی! مبادم که آتش آز، بوستان وجود بسوزاند یا شرارة بخل، خرمن عمر خاکستر کند. الهی! مبادم که هوهوی شوق دیدار یا های!‌ های! مستی وصال، به وای! وای! شرم گناه بدل گردد. الهی بر زبانم کن جاری، آن ذکر باقی. بر قلم روان گردان، شرح آن دل‌آرایی. الهی! مبادم که دیدار تو نبینم، آن‌گاه به هزار در زنم، یک جواب هم نیابم. الهی! چنانم کن که جز با تو میلم نباشد. الهی! چنانم کن که صریر قلم، سریر دو جهانم بخشد. الهی! چنان کن که درد، از پای درنیاردم -که تا آستان و صحن دلبر، بسیار، راه مانده. الهی! خوش دارم، بالم دهی تا از خفیفی زمین به ملکوت آسمان اوج گیرم. الهی! به قلم قدرتی ده، تا دل، آرام کند.

 

   + مهدی رزاقی - ٧:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱٦ دی ۱۳۸٥