امکان اقرار و اعتراف و متحول شدن

امکان اقرار و اعتراف و متحول شدن

(7/6/1388- 287)

 

   اینکه کلیه افرادی که در وقایع اخیر بازداشت شده‌اند، تمامی علیه خود اعتراف کنند و خود را عامل آشوب و اغتشاش معرفی کنند و از آن مهم‌تر تنها طی چند ده روز دریابند که تمامی مسیری که طی سال‌ها پیموده‌اند، ناصواب بوده، ممکن است که نزد دیگرانی عدول و بازگشتی غیر معمول به نظر آید. تحوّل و تغیّر و دگرگونی به صورت موردی و برای مثال در هنگام و هنگامه‌ی مواجهه با امری خاص ممکن است که موجب جنبش و رستاخیزی عظیم در کسانی/ افرادی بشود و معمولاً چند نکته برای تحقق آن مورد نظر است:

   - یکی اینکه این فرد در محیطی آزاد، با امری عظیم -که آزادی‌بخش او از زندان درون می‌شود- مواجه گردد.

  این روبه‌رو شدن با واقعه‌ای انقلاب‌گر، ممکن است که برای افراد گوناگونی روی دهد، اما تا عنایتی متوجه فرد نباشد و او از مستعد بودن درون و صفای ضمیری برخوردار نباشد، حجاب‌های درون و نفس و شیطان/ اهریمن منیت، او را از چنان انقلابی در درون باز می‌دارد(نقل می‌کنند که وقتی کسی از فضیل عیاض می‌پرسد که چرا نماز می‌خوانی؟ او پاسخ می‌دهد که «راهی برای صلح گشاده داشته‌ام، هر وقت اراده‌ی آشتی کنم به سوی آن بازگردم»).

   - دیگر اینکه این افراد در گستره‌ی تاریخ، اندک و انگشت‌شمار بوده‌اند(افراد اهل خطایی که مجموعه‌ی مقدمات لازم برای آن تحول برای‌شان محقق شده باشد) و از همین روست که آوازه‌ و داستان آنها در جاری زمان، سینه به سینه و دهان به دهان نَقل محافل شده و نُقل مجالس گشته.

   با این اوصاف اینکه ده‌ها نفر، طی چندین روز آن هم در حالت نداشتن ارتباط و رابطه با فضای بیرون، دچار چنین تغییری شوند، از آن حلاوت و آن اعتبار بایسته و شایسته، ممکن است که تهی باشد. خاصه اینکه اگر یادآور شوند که این افراد از جمله‌شان کسانی بوده‌ا‌ند که حسب ظاهر اهل تفکر و تعمق بوده‌اند و هنوز هم به اقرار مخالفان‌شان در زمره‌ی نظریه‌پرداز‌ها و تئوریسین‌های حرکت و تفکر خود بوده‌اند(بنابراین این ادعا که آنها در این چند روز فرصت تفکر یافته‌اند، شاید ادعایی باشد که محل تأمل است، چرا که چگونه می‌توان اهل خط‌ دهی و تنظیم مرام‌نامه‌های استراتژیک و تئوریسین بود، بی‌آن‌که فرصت تفکری داشت).

  - از سوی دیگر هم، گفته شد که این نوع تحول‌ها و انقلاب‌ها به شکل موردی و ندرتاً در طی تاریخ رخ نموده است، که با تغییر متمرکز در میان جمعی از افرادِ گرد آورده شده در جغرافیا و زمانی محدود، شاید که در تضاد و تعارض باشد؛

  - دیگر اینکه آنگونه که از شواهد و قراین برمی‌آید و با توجه به نوع دادخواست و نوع دادگاه این افراد(دادگاه انقلاب و اتهام‌هایی مانند براندازی، انقلاب نرم، کودتای مخملین و ...) تمرکز اصلی بر اتهام‌های متوجه این افراد، موضوعات امنیتی است و نه مسائل اندیشه‌ای یا حتی عقیدتی که بخواهیم چنین فرضی را بیان نماییم که افرادی که با این گروه به بازجویی یا گفتگو یا استنطاق پرداخته‌اند، این گروه را از نظر و از حیث اندیشه‌ای به چالش کشیده‌اند و نتیجه تحول آنان شده است.(البته خود آن عرصه هم، عرصه‌ای پر خطر است و هنر و انصاف و روشنی/ آگاهی بسیار می‌خواهد تا که به ورطه‌های دادگاه تفتیش عقاید و نظام انگیزاسیون نیفتد و تحدید آزادی‌های مصرحه‌ی مربوط به اندیشه و بیان نگردد)

 - همچنین بسیاری از آنان و یا گروهی از افراد هم‌اندیشه‌ی سابق آنان که اکنون خارج از بند و زندان هستند و این روزها توسط همین گروه حسب ظاهر متحول شده، متهم به خطا و خیانت می‌شوند، راهزنان و طراران نبوده‌اند، بلکه در همین روزگار اکنون یا در همین دهه‌ها و دوره و دوران از راهبران و سابقون و پیشگامان بوده‌اند و دارای مسئولیت‌هایی چون نخست‌وزیری، ریاست مجلس شورای اسلامی، ریاست جمهوری و ریاست مجمع تشخیص و مجلس خبرگان بوده‌اند یا هستند.

  - و سخن آخر اینکه، ذکر شد که آنچه در تجربه‌ی تاریخی نشان داده شده است از این قرار است که آن منقلبان، مورد لطف و عنایت خداوندی قرار گرفته‌اند و ودیعه و بهانه‌ای برای دریافت این عنایت در آنان بوده است و ای بسا که پس از آن نیز عزت یافته‌اند وگرنه چه بسیار قطاع طریقی که قرآن شنیده‌اند و دل و جانشان نلرزیده.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیراً.

 

 

   + مهدی رزاقی - ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; ٧ شهریور ۱۳۸۸