کاغذهای خط خطی - دم آخر/ جانان / جانِ جان

کاغذهای خط خطی - دم آخر/ جانان / جانِ جان

(19/2/1388- 267)

 

 

   خدا را شکر که پس از شکل گرفتن(تکوین) این نوشته و پس از حیرت، روزی شد که بنویسم:

برای زهرا(س)، زمزمه‌ی زمزم

 

 

باشد که امیرالمؤمنین شریک بداند در مصیبتش.

 

  مأجور باشند جناب پدرم(حفظه الله)، حضرت عزیز مادرم ، دیگر صاحبان حقوق و نیکان... و رفیق شبخوانمان که پیش از این نسبت به کاغذهای خط خطی ابراز لطف نموده‌اند.

 

بر سر نعش خود می‌گریم امشب

امشب بر سر نعش خود می‌گریم/ خواهم گریست

تا رسیدن بر سر مزارم/ تا مزارم ای پای

مرا بر این تشییع یاری کن

در این غربت/ در این تنهایی عزادار ماتم خویشم/ صاحب عزای ماتم خویشم

می‌روی جان می‌کشی/ جان می‌کشیدی از این ...

من مرده بودم گرچه به احتضار بدرقه می‌کردم تو را

طومار زنده ماندنم در هم پیچید  عزم رفتنت

و زانوانم نشست از برخاستنت

ساعتم ایستاد از رفتنت

ساک/ بار / توشه/ بنه/ کوله/ گام چو برداشتی، شیشه افتاد

 و قلبم شکست

 بدرقه می‌کردم تو را، تو را جانا تو را جانم

 

بر سر نعش خود می‌گریم به رفتنت

کجا گفته‌اند که آب روشنایی است

اشک تیره کرد/ تار کرد چشمم را/ دیدنم را

مبهوت بودم و مات بود چشمانم

چون اختیار کنم که نگریم ، تا/ که بهتر ببینم تو را،

آب چشم می‌ریزم پشت سرت/ به راهت/ به بدرقه‌ات از کاسه‌ی چشم

آب چشم می‌ریزم  لحظه‌ای/ دقیقه‌ای

می‌کوشم به نَگریستن، برای دیدنت

رویت/ صورتت نمی‌بینم

تو می‌دانی چرا.

 

 

چشم می‌بندم که نبینم رفتنت

مبهوت

دریغ است ندیدن، این واپسین دم

حیرانی( حیران بودن)/ حیرانم

چشم می‌گشایم به دیدنت

 

مات می‌بینم ز اشک/ رفتنت را

برای خاطره‌ای برای یک عمر/ برای یک عمر به خاطر سپردن، دم آخر را

گرچه به رفتنت

 

این روزی من است روزان و شبان

خاطرت، خاطره‌ات

خاطرت را خواستن، خاطره‌ات ... 

خاطره‌ات را گریستن

نِگریستن

ندیدن

 

بازگرد

سکرات موتم بود/ سکرات موتم آن زمانی است که

 سر به پشت می‌چرخانی گرچه هنوز می‌روی/ هنوز به پیش می‌روی

 

من آن زمان مرده بودم که در طومار چشم تو خواندم رفتنت را/ چشم گشودی(باز کردی/ چشم در چشم تو شدم) و در طومار چشم تو خواندم رفتنت را

و در هم پیچیدی طومار زندگی‌یم را

و با احتضار بدرقه می‌کنم تو را

 

چه حاجتِ تلقین؟(*)

به شهود شهادت می‌دهم تو را/ شهادت می‌دهمت

اشهد ان ...

تو آکندی تهی‌ای‌یِ / خلأ/ تهی بودن میان لا و الاّ را

در من

 

یادش به خیر

"جای خالی را با کلمه‌ی مناسب پر کنید"

چه خوب که عیسی را گفته‌اند "کلمة اللة"

 

روزگار، "لا"ست الاّ به قدْ قامت تو،

جان فدای قد و قامت تو

جان از توست، و الیک راجعون/ و الیک راجع است

چه خوب که گفته‌اند "انا لله و انا الیه راجعون"

چه خوب که گفته‌اند "ارجعی الی ربک"

 

می‌روی

رفتی

نفس برید / افتادم

بر قدم‌گاهت یک عمر صورت می‌گذارم/

زهی به گونه‌ی راست از این وصل بی انقطاع(**)

 

بر سر نعش خود می‌گریم/ گریستم امشب

 

ندا / نوا / سروش/

نجوای فَاسْتَقِم

 

من می‌مانم، گرچه مرده نامندم، تا به آمدنت رستاخیز کنی

اقامه کردی به قیام قامتت

قیامت(قیام تو) قیامت است

بگو،

قل

به‌ پا خیز/ به پا دار

قُمْ

احیاء می‌کنی مرا

و من تنها/ به حرمت آمدنت به ‌پا می‌خیزم/ به پا خیزم

و من به حرمت آمدنت به پا خواهم خواست

به حرمت حضور حضرتت/ حاضر و ظاهر به پا می‌خیزم/ به پا خواستم

به حرمت حضور حاضر حضرتت

 

بر سر نعش خود می‌گریم امشب

 

 

 

     * : اطرافیان محتضر، شهادتین را به او تلقین می‌کنند(شیعیان ممکن است که سه شهادت بگویند).

** : در تدفین، گونه‌ی راست میت را به خاک می‌گذارند.

درباره‌ی کاغذهای خط خطی در نوشته‌های پیشین توضیح داده‌ام.

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۸:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸