رسم بندگی(2)

رسم بندگی(2)

(23/6/1387- ۲۲4)

 

    ... با این تعریف که در نگاه عاشق هر چه منسوب و مربوط به معشوق باشد و هر چه از او سربزند برای معشوق زیبا و دلخواه و حسن و صواب است، این نوع عاشقی در روابط میان نوع انسان، مناسب به نظر نمی‌آید و در مقابل، آن دوست داشتن و حبی را می‌توان فرض کرد که دوست، نیک‌خواه دوست و محبوب است و چنانچه چیزی از ناراستی و ناصوابی در او بیابد از آنجا که نیکوتر شدن او را بیشتر دوست دارد(دوست‌تر دارد) می‌کوشد تا آن عیب موجود را برطرف کند و حسن محبوب را بیشتر کند.

   گویا که "رابطه‌ی خدا با انسان" هم در مقام تشبیه، مانند همین "دوست‌داری" باشد و نه آن "عاشقی".

     خداوند از آنجا که نیکی و خوبی و خیر را دوست دارد و بیشتر از این، از آنجا که بر اساس نگاه محبانه‌اش،  به مثابه یک مشفق، زشتی و ناراستی را برای دوست، دوست ندارد و از آنجا که بهتر شدن دوست را از خود دوست، بیشتر دوست دارد، بنابراین درباره‌ی او شدید است و سخت‌گیری می‌کند، تا که او از این مدار شایستگی خارج نگردد. شدید است تا دوست، در مدار و مسیر و محورِ "داشتنِ شایستگیِ دوست داشته شدن" قرار داشته باشد.

  بنابراین رابطه‌ی خداوند با انسان -که موجودی ناکامل و در مسیر کامل شدن است- رابطه‌ای بر اساس حب است و نه عشق.

   اما از سوی دیگر می‌توان گفت که عشق ورزیدن به یک خوب مطلق و مطلق خوب شایسته و به‌جاست. بنابراین "رابطه انسان با خداوند" می‌تواند که تابع چنان نگاه عاشقانه‌ای باشد.

    رابطه‌ی انسان با خداوند می‌تواند که رابطه‌‌ای با محور و مدار عشق باشد؛ چرا که در واقع، هر چیز خداوندی حق است و اطاعت از خواسته او -چه معشوق علت و دلیل آن را بداند و چه نداند- به سبب اینکه خواست یک دانای کل و خیرخواه و فیاض علی الاطلاق است، به سود بنده است. در این مقام، "عسی ان تکرهوا شئیا"، بشارت و ارمغان "و هو خیر لکم" را در پی دارد و آن تلخ کامی نیز به سود او بوده است.

   وجود ادب عاشقی، بنده را چنان می‌کند که خود، مستقل چیزی نخواهد و اراده‌ی معشوق، همان خواست او شود.  با توجه به مطلق خیر بودن و خیر مطلق بودن پروردگار، حق هم همین است که اراده‌ی خداوند خیر بنده است. این ادب بنده تا آنجا پیش می‌رود که معشوق حجابِ "خویشتن" را کنار می‌زند؛ "منِ او" نیست می‌شود و منیت او پایان می‌یابد و همه او(خدا) شود(فنای فی الله و بقاء بالله)

ترسم ای فصاد اگر فصدم کنی        نیشتر را بر رگ لیلی زنی

 

 

   یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ

 اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چرا هنگامى که به شما گفته مى‏شود: «به سوى جهاد در راه خدا حرکت کنید!» بر زمین سنگینى مى‏کنید (و سستى به خرج مى‏دهید)؟! آیا به زندگى دنیا به جاى آخرت راضى شده‏اید؟! با اینکه متاع زندگى دنیا، در برابر آخرت، جز اندکى نیست!  [آیه و ترجمه آن را از نرم‌افزار المبین آورده‌ام]

 

 

   + مهدی رزاقی - ٩:٢٦ ‎ب.ظ ; ٢۳ شهریور ۱۳۸٧