رسم بندگی(1)

 

رسم بندگی(1)

(16/6/1387- ۲۲3)

 

    چنانچه بر این نوشته، به لطف الهی، ثوابی محتمل باشد از جمله نثار مرحوم اکبر رادی و داوود اسدی.

 

 

  هدیه به آقای ابولفضل درخشنده(وبلاگ تخریب‌چی دوران) و هدیه به وبلاگ آغازی بر یک پایان(یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم) و ارمغانی به دوستان گرامی آقایان میثم بیگلر، علیرضا شمسایی و ناصر بوذری

 

 

اعوذ بالله فی کل شأن/ اعوذ بالله فی جمیع احوالی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِکَ لَشَهِیدٌ

وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ

 

   إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ ؛ این آیه، گویا که گلایه و شکوه‌ای مشفقانه و محبانه باشد که خداوند به انسان بیان می‌دارد.

   گفته شده است که اگر شما می‌خواهید که با خداوند سخن بگویید، نماز بخوانید و اگر می‌خواهید که خداوند با شما سخن بگوید، قرآن بخوانید؛ ‌خداوند در این آیه به انسان بیان می‌دارد که همانا "نسبت به ربش" ناسپاس است. اما، گویا که خداوند در این گفتگوی با بنده، حال او را مراعات کرده و بیان نداشته است که "نسبت به «من»" ناسپاس است(تا شرمساری بنده کمتر باشد) و برای بیان مقصود از واژه "رب" استفاده کرده است، تا شرم حضور ما به هنگام خواندن این آیه بیشتر نشود(و از سوی دیگر به یاد آوریم که این ناسپاسی نسبت به کسی است که ما را پرورده است و سرپرست ماست).

 

   این کم‌وفایی بنده، گویا چنان(از حد به در) بوده است که شکوه‌ی محبوب را از او موجب شده است و شاید این را از تأکیدهای متعدد در آیه بتوان دریافت؛ تأکیدهای این آیه را می‌توان بدین قرار معرفی نمود: بیان آیه به شکل جمله اسمیه(و نه فعلیه)؛ وجود "انّ"ی تأکید و همچنین وجود حرف تأکید "ل"، در "لکنود" (لربه لکنود: برای خدایش «به تحقیق» ناسپاس است).

 

    این ناسپاسی در برابر کسی نیست که محبتی جزئی به او کرده باشد، بلکه نسبت به ربی است که او را پرورده. نزد چنین پرورنده‌ و سروَری، ناسپاسی(کنود) نیز ناپسند است، حال باید در آنچه انجام شده است درنگریست تا دریافت که چرا "کنود" را هم برای تأکید با "ل" همراه کرده است. چه کرده‌ایم؟

چه اندازه دور افتاده است این نوع انسان.

 

   شاید باید از خود بپرسیم: "ما لکم؟". آی آدم‌ها [نگاه به سروده‌ای از مرحوم نیما یوشیج] شما را چه شده است؟ شاید باید از خود بپرسیم: "ما لکم؟ لا تقاتلون فی سبیل الله"؛ شما را چه شده است که در راه خدا نمی‌کشید. حالا چنین بگو که "مادر بت‌ها، بت نفس شماست". گویا باید سبب‌ساز این ناسپاسی را "بسمل" کرد.

 

وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِکَ لَشَهِیدٌ

  بیشتر مفسران معنی این آیه را چنین بیان کرده‌اند که "و همانا او(انسان) بر آن(اعمال و ناسپاسی) به تحقیق گواه است".  یعنی خود انسان گواه بر این ناسپاسی خود است؛ گویا خداوند می‌خواهد تأیید خودِ مخاطب را در میان این گفتگوی دوستانه به یاد او آورد. حالا ممکن است که مقصود، آن گونه‌ای از جفا باشد که او آگاهانه انجام می‌دهد و یا اینکه مربوط به زمان قیامت باشد که اعضا و جوارح فرد به آنچه که عمل کرده است، شهادت می‌دهند.

 

 برخی از مفسران این آیه را چنین ترجمه کرده‌اند که "و همانا او(خداوند) بر آن(اعمال و ناسپاسی) به تحقیق گواه است."

  به گمانم اگر مقصود از "شهید" را در این آیه، خدا هم بدانیم با توجه به اینکه  این واقعیت و حقیقت است که خداوند بر انسان و آنچه که انجام می‌دهد ناظر است، می‌تواند مفهوم صحیحی را منتقل کند. حالا گویا ذوقی بگوییم، گلایه‌ای باشد از سوی دوست که می‌گوید نزد من و در حضور من این خطا و جفا را انجام داده، این بی‌وفایی و کم لطفی را انجام داده.

 

  با توجه به اینکه عموماً  در تفاسیر، ضمیر "ه" را در آیه پیشین و نیز ضمیر"ه" را در آیه بعدی،  "انسان" دانسته‌اند، بنابراین بیشتر توصیه می‌کنند که ضمیر "ه" در این آیه نیز مربوط به انسان دانسته شود. اما شاید بتوان ضمیر "ه" را در این آیه و در آیه بعد مربوط به "خداوند" دانست(در ادامه مطلب درباره آیه بعدی نیز توضیح مورد نظر آمده است).

 

   گویا در اینجا(وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِکَ لَشَهِیدٌ) بیان همان گلایه از سوی خداوند باشد(مشخص است که این بیان ذوقی است و حمل به معنای لغوی نمی‌شود) که انسان این کم‌لطفی را در حالی انجام می‌دهد که من(خداوند) شاهد آن هستم و شاید خود انسان نیز آگاه است که من ناظر آن عمل و ناظر به او هستم؛ شاید در اینجا نیز همچون آیه قبل که خداوند از خود با "رب" و نه با "من" یاد کرده است، باز هم در اینجا از خود با ضمیر غایب یادکرده است.

 

 وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ

     این آیه را به عنوان بیان علتی برای ناسپاس بودن انسان نسبت به خداوند یاد کرده‌اند(بیان کرده‌اند) و چنین معنی کرده‌اند از آنجا که انسان دارای علاقه زیاد به مال، فرزند و ... هست بنابراین این تعلقات ممکن است که سبب غفلت او از منعم و موجب ناسپاسی شود(سایر مضامینی هم که برای این آیه بیان شده است، کمابیش نزدیک به همین مفهوم است).

 

    اما به گمانم بر اساس این آیه، شاید بتواند مضمون و حقیقت دیگری را نیز ذکر کرد. همان‌گونه که بیان شد ممکن است که بتوان ضمیر "ه" را  هم در آیه قبل و هم در این آیه، مربوط به خداوند دانست و در بیان مفهوم این آیه چنین بیان کرد که خداوند در مقام توضیح این سخت‌گیری نسبت به بنده، بیان می‌کند که "همانا او(خداوند) به دلیل دوست‌داری "خیر"، به تحقیق (نسبت به بنده) شدید است".

 

   در واقع می‌توان چنین گفت که علت این سخت‌گیری نسبت به بنده، باز هم برای دوست داشتن خیر اوست وگرنه شکرگزاری یا ناسپاسی بنده، تغییری در کبریایی خداوند ایجاد نمی‌کند. شاید حتی بتوان چنین گفت که با توجه به اینکه "خیر" صفت تفضیلی نیز هست، گویا خداوند قصد دارد به انسان یادآوری کند از آنجا که او انسان را دوست دارد و مشفق اوست، بنابراین "بهتر شدن یا بهترین شدن" او را بیشتر دوست دارد و این شدید بودنش برای رهنمونی انسان به سمت و سوی خیر و نیکی است و حقیقتی است برای بهتر شدن او.

العبد: مهدی رزاقی

 

   + مهدی رزاقی - ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱٦ شهریور ۱۳۸٧