سرزمین مادری/ مهاجرت (2)

 سرزمین مادری/ دیر و زود- سوخت و سوز/ جلای وطن/ تکلیف چیست؟/  وظیفه چیست؟/ خود و جامعه      (قسمت دوم)

(۹/۶/1387- ۲۲۲)

 

  * قابل یادآوری است که در این نوشته دو قسمتی، به کلیه علت‌های احتمالی تمایل به مهاجرت از ایران پرداخته نشده است و از سوی دیگر الزامی نیست که کلیه موارد مطرح شده در بخش‌های مختلف آن،  درباره ایران نیز صادق باشد.

قسمت دوم(قسمت پایانی)

 

    اما موضوع به همین جا ختم نمی‌شود و باید اندیشید درباره‌ی شرایطی که بیشتر از این خطرناک است.این وضعیت بغرنج‌تر، کوچاندن دانایان، تبعید و نفی بلدشان با هدف قطع ارتباط آنان با مردم است(یا گرفتن وسایل ارتباط آنان با مردم). برخی حاکمان، کسانی را که در جامعه به روشنگری دست می‌زنند با حبس، تبعید و نفی بلد از توده دور می‌کنند تا آن طبقه دانایان خللی در کار آنان ایجاد نکنند.(حکومتی ممکن است که افراد ناراست و نادرست را از جامعه دور کند که این عمل شبیه قرنطینه کردن حاملان بیماری‌های مسری و به منظور حفظ سلامت جامعه است، که این امر موضوع این نوشته نیست).

  این نوع نگاه‌ها در عمل شاید تنها محدود به لینکلن یا جغرافیا و زمان خاصی نشود و چه در تفکرات امپریالیسمی و چه در مکتب‌هایی که داعیه‌دار میراث‌داری تفکرات  مارکسیسمی یا لنینیسمی بوده‌اند(عملکرد استالین / وجود تبعیدگاه در سیبری یا اردوگاه‌های کار اجباری) وجود داشته باشد و خلاصه از غرب تا شرق عالم، مثال‌هایی داشته باشد.

  در مرحله‌ای دیگر، شکل پنهان‌تری از این واقعه، می‌تواند این باشد که از یک سو، شرایط داخلی سخت شود و تغییر آن نامحتمل بنماید و از سوی دیگر امکان خروج از کشور، آسان و یا با مضیقه‌های کم همراه باشد. این موضوع زمانی محقق می‌شود که حاکمان، آگاهانه یا ناآگاهانه شرایط درونی را چنان سخت و تنگ ‌کنند و مجال حرکت را چنان از آگاهان بگیرند که آنان در حالی که خود را دست و پا بسته می‌بینند، ترجیح ‌دهند به اقلیمی دیگر -که امکان بروز و ظهور توان و استعداد خود را در آن می‌بینند- کوچ یا مهاجرت کنند؛ گاه ممکن است که این شرایط، همچنین با آسان‌سازی خروج این گروه آگاه از سوی حکومت صورت پذیرد(در سوی دیگر نیز ممکن است که حاکمان نیکو یا سودجویی وجود داشته باشند که هر کدام با نگرش متفاوتی به جذب این دانایان بپردازند).

   این روند به تهی کردن جامعه از چشم و گوش و زبان‌های بینا و شنوا و  گویا منجر می‌شود. بدین ترتیب ناظران آگاه کمتر خواهند شد  و کار برای کسانی که حکومت به افراد  کم‌آگاه را ساده‌تر می‌دانند، آسان‌تر خواهد بود.

   در واقع، کوچاندن(کوچ دادن) یا کوچیدن(کوچ کردن)، نتیجه تبعی و عارضی وضعیت ایجاد تنگناها و این نوع سیاست‌هاست. با رفتن این افراد، میزان مراقبت و نظارت بر عملکرد دست‌اندرکاران در جامعه کمتر می‌شود و میانگین دانایی و آگاهی و شناخت نیز به همین شکل.

   بدین ترتیب، راه برای محدودتر شدن پاسخگویی در برابر مردم و یا تحمیل سختی‌ها و فشارها بر آنان آسان‌تر می‌شود و این چرخه می‌تواند ادامه داشته باشد تا این حلقه تنگ‌تر و تنگ‌تر شود.

 

  جدای از مباحث فوق‌الذکر، شاید مناسب باشد که نظری هم به جامعه‌ی خودمان داشته باشیم:

 در کشور  خودمان، در مواردی ممکن است که کسانی به دلیل وضعیت اجتماعی، اقتصادی و... تصمیم به مهاجرت انتخابی می‌گیرند؛ شاید آنان، نزد خود چنین می‌اندیشند که، اینجا باید عمده همّ و غم خود را مصروف تأمین معاش یومیه و گذران روزمره کنند و توان‌شان مصروف کشمکش‌ها و... کم اهمیت ‌شود و زمانی و مجال فراغی برای بهره‌برداری از توان و استعداد اندوخته‌شان، در افق‌هایی بالاتر و والاتر و عالی‌تر نمی‌ماند و شاید این توجیه را داشته باشند که استفاده از خیرات و نیکی‌های ناشی از این توانایی‌های فردی در جای دیگر، لااقل بهتر از معطل ماندن و بلا استفاده ماندن آنها در کشور خودشان باشد و باز به یاد بیاورند که حتی بر اساس آموزه‌های دینی نیز، در شرایطی، هجرت به عنوان راه حل  برشمرده شده است.

  

  آنها همچنین شاید با توجه به تفکر ایده‌آلیسمی جهان‌وطنی(انترناسیونالیسم) یا واقعیت جهانی‌شدن یا globalization و به تبع آن نگاه به آن به مثابه یک مکتب فکری یا globalism چنین بپندارند که کوشیدن در یک جای دیگر جهان(به جز کشور خود) -که امکان کوشش در آن میسر است- از ساکن بودن فراگیر در سرزمین و موطن خود بهتر است؛ یا آن که ممکن است، چنین بپندارند که اگر مردمانی دیگر از همین جهان از توانایی‌های ما بهره ببرند، بهتر از آن باشد که هیچ کس امکان استفاده از کوشش‌های ما را نداشته باشد-چه دیگران و چه خودمان-(و همچنین بالعکس، ما نیز امکان بهره گرفتن از کوشش‌های دیگران را از خود دریغ کنیم).

 

  اما شاید نباید فراموش کنیم که در جهان واقعی این مرزبندی‌ها موجود و معنادار هستند و نباید فراموش شود که گرچه شاید برخی حاکمان، مردمان ناآگاه را ترجیح دهند، ولی ....

 

به امید اصلاح و گشایش فراگیر و ماندگار بعون الله.

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم

لیس للانسان الا ما سعی

کل نفس بما کسبت رهینه

تکمله: این عبارت امام علی هم در ذهنم آمد که آفت کار علاقه نداشتن به آن است؛ پس اگر تدبیری اندیشیده شود که مردم به چیزی به عنوان کار و ممر درآمد بپردازند که علاقه‌شان نیز هست، شاید بتوان امیدوار بود که حداقل قسمتی از این مشکلات کاسته شود.

 

 

   + مهدی رزاقی - ٦:٥٧ ‎ق.ظ ; ٩ شهریور ۱۳۸٧