دست بردار از این در وطن خویش غریب

 

 

 

 همراه دوست خوب و همکارم در سایت click2all.com، این چند روزه سفری به بندرعباس رفته بودیم. یکی از خواسته‌های اصلی سفرمان، رفتن نزد «‌او» بود....

 

  آن‌جا را این طور تصور نمی‌کردیم؛ نمی‌شد که این چنین، فرضش کرد. بدون سنگ نوشته‌ای برای مزارش؛ حتی بدون پلاکارد کوچکی که لااقل این‌جا بر سرمزارها می‌بینیم. یک قطعه بزرگ سیمانی که دوستانش بر روی آن کنده بودند: "دوستت داریم". یک تکه «پارچه نوشته‌ای»- که ظاهراً برای مراسم سوگواری نوشته بودند- و تنها نشان، از نام او بود و پاره‌ای از آن نوشته هم با پارچه‌ای سبز، پوشیده شده بود.

 

 و ما باور نمی‌کردیم که این آرام‌گاه صدای "یا فاطمه! بنت نبی" باشد؛ این مزار "ناصریا" بود.

 

   + مهدی رزاقی - ٥:۳٢ ‎ب.ظ ; ٢٥ بهمن ۱۳۸٥