نوآوری، چیستی و چگونگی(2)/ حرف دیروز(16)

 نوآوری، چیستی و چگونگی(2)/ درهوای – به هوای نوآوری/ بهانه‌ی نوآوری

حرف دیروز(16)

(14/2/1387- 199)  

    درآمد: با توجه به "مقدمه سوم"، شاید بتوان پست(جایگاه) سخنگویی، در برخی نهادهای حکومتی، را نیز در مواردی مصداق همان موضوع دانست، یعنی گویا نام آن جایگاه یا موقعیت(Positoin) وارد شده است، اما کارکرد آن مد نظر نبوده است یا عملاً لحاظ نشده است.( از سوی دیگر، مخالفت‌هایی نیز با ایجاد جایگاه‌های این چنینی وجود داشته است که علاوه بر احتمال وجود دلیل فوق برای آن، می‌توان چنین فرض کرد که ، شاید به علت نامأنوس بودن نسبی این نوع اقدامات، عکس‌العمل‌هایی در مخالفت با آن انگیخته شده است -این موضوع در کنار بحث "متن" و "مفهوم"، در قالب موضوع "مقاومت در برابر تغییر" نیز قابل بررسی می‌باشد/ در ابتدای معرفی سخنگوی دولت در دولت آقای خاتمی، شاید بتوان مخالفت‌هایی را از نوع اخیر، سراغ گرفت).

    پرده اول: پس از تعطیلات آغاز سال 1387، سخنگوی دولت کنونی مطالبی را مبنی بر شایعه‌ بودن تغییر دو وزیر کابینه بیان کردند؛ ایشان، تغییر وزراء را انکار کردند و آن را "سناریوی سیزدهی" مطبوعات معرفی کردند(در گفتگوی تلفنی بعدی‌شان از قطر- همراه رئیس قوه قضائیه و به عنوان وزیر دادگستری- ایشان اصرار داشتند که عبارت "دروغ سیزده" را به کار نبرده‌اند، حال آنکه عرفی‌ترین برداشتی که راقم این سطور و احتمالاً بسیاری دیگر، از آن عبارت سناریوی سیزدهی داشتند، تعبیر جایگزین برای دروغ سیزده بود).

   پس از این انکار توسط سخنگوی دولت، اعمال تغییرات در کابینه‌ی دولت توسط رئیس‌جمهور و در وبلاگ «شخصی» ایشان تأیید شد و -با توجه به نام‌گذاری امسال توسط آقای خامنه‌ای به عنوان "سال نوآوری و شکوفایی"-  این نوع تغییرات را مرتبط با نوآوری در دولت دانستند.

    پرده دوم: در پایان سال 1386 از سوی دولت اعلام شد که در سال آینده، سرویس ایاب‌ و ذهاب کارکنان و همچنین خدمت ارائه غذا در اداره‌های دولتی حذف و به عوض یارانه نقدی برای آن پرداخت می‌شود.

   پس از آغاز عملی کار سازمان‌ها و نهادهای دولتی در سال جدید، بخشنامه‌ای از سوی دفتر ریاست جمهوری به اداره‌ها و نهادهای دولتی ابلاغ شد، که طی آن تصریح گشته بود که خدمات سرویس ایاب و ذهاب، غذا و مهد کودک اداره‌های دولتی در سال جدید،به مانند سال 1386 برقرار باشد.([به تازگی بخشنامه‌ای تازه نیز اعلام شد] در این نوشته قصد بررسی صحیح بودن یا نبودن مختصر یا همه‌جانبه‌ی مثلاً حذف سرویس‌های رفت‌و‌آمد کارکنان را نداریم -برای مثال، اگر این موضوع را در کنار دیگر تصمیم‌های دولت در مورد توسعه خودروهای عمومی، کاهش مصرف سوخت و... ببینیم، دوگانگی در تصمیم‌گیری در این دو حوزه معلوم می‌شود؛ از سوی دیگر برخی از این حذف‌ها در سال‌های گذشته هم تصویب شده و در مرحله اجرا متوقف شده یا تغییریافته بود)

  با توجه به مقدمات و رویدادهایی که فوقاً ذکر شد، مطالب ذیل را عرضه می‌داریم:

  سخنگوی دولت (پس از آن که رئیس‌جمهور، وقوع تغییرات را در کابینه تأیید می‌کند)، در مقام توضیح، چنین بیان می‌نماید که در آن روز شنبه(با توجه به اینکه رئیس‌جمهور قصد شرکت در جلسه مجمع تشخیص را داشته است) نتوانسته است که با ایشان ملاقات کند و یا اینکه تلفنی صحبت نماید.(در همان روز گویا زمانی که آقای رئیس‌جمهور وارد جلسه مجمع می‌شوند-با توجه به حضور کمتر ایشان در جلسات مجمع در سال گذشته- آقای رفسنجانی که مشغول صحبت بوده‌اند، به مزاح حضور ایشان را در جلسه سال جدیدِ مجمع از نوآوری‌های امسال برمی‌شمرند).

 

   حال باید دید که اگر جایگاه سخنگویی با سازوکاری درست در یک سیستم جامع و هماهنگ، تعریف شده بود، آیا باز هم استفسار از موضوعی با این درجه اهمیت نیاز به پرسیدن پیش از حضور در جلسه با خبرنگاران داشت و یا اینکه ارزیابی‌های از وزیران در یک سامانه معین انجام می‌پذیرفت -به گونه‌ای که خود وزراء مطلع باشند(گویا به تازگی وزیر کشور بیان نموده‌اند که علت برکناری خودشان را نمی‌دانند) و سخنگوی دولت نیز به عنوان رابط شاکله‌ی دولت و افکار عمومی در بطن چگونگی و کم‌ و کیف امور بود.

 

  از سوی دیگر  باید دید که چنانچه جایگاه سخنگویی به تناسب طراحی شده بود، آیا باز هم مناسب بود که (بعد از مدت‌ها به‌روز شدن) خبر صحت تغییر وزراء در سایتی شخصی می‌آمد. (البته چنانچه این امر از طریق پایگاه اطلاعاتی دولت یا چیزی شبیه به آن اعلام می‌شد، شاید کمتر جای سؤال داشت). در این بحث دو موضوع حائز اهمیت است یکی اینکه جریان اطلاعات و اطلاع‌رسانی باید تعریف شده و روش‌مند باشد و دیگر اینکه، تغییرات منطبق با ارزیابی‌ها و برآمده از نتایج آن باشد.

   همچنین فرایند ارزیابی، با هدف "مچ گیری" نیست و فرایندی فعال و متعامل است و نه امری منفعل و بر محور شکاکیت. (فرد مورد ارزیابی باید از معیارها، شاخص‌ها و... آگاه باشد و برای ارائه نتایج فعالیت‌هایش و نیز بیان دفاعیه در مورد نکات مبهم، دارای حق شمرده شود)    از منظری دیگر، رئیس جمهور این تغییرات را در راستای نوآوری بیان نمودند؛ اما، اشاره شد که نوآوری دارای تعریف، مقدمات و ملزوماتی است و گرچه که هر بهبودی با تغییر همراه است، اما هر تغییری، الزاماً منجر به بهبود نخواهد شد.  همچنین روش‌هایی که برای بهبود اتخاذ می‌شود، تابع شرایط، محیط و فرهنگ است؛ برای مثال در حالی که بسیاری از نظریات دکتر دمینگ آمریکایی در ابتدا در آمریکا با اقبال رو‌به‌رو نشد، اما پس از مهاجرت وی به ژاپن، همان اندیشه‌های وی یا کسان دیگر در آنجا، با الگوهایی مانند بهبود مستمر، "کایزن"، و... مبدأ بهبودهای بسیار شد؛ یا مثلاً در حالی که نگاه به بهبود در ژاپن، نگاهی تدریجی بود(یک بهبود محدود، استقرار آن و سپس حرکت برای بهبود محدود دیگر)، اما در اروپا با بهره گرفتن از "مهندسی ارزش"، "مهندسی مجدد" و ... بهبودهای حتی تا چند هزار در صد را مد نظر داشته‌اند.

   در حقیقت روش‌های دمینگ در ژاپن به‌کار آمد و در آنجا کارآمد شد و نتایج آن با اندازه‌گیری بهره‌وری و کارایی قابل مشاهده و یا با اثربخشی(رسیدن به هدف) اثبات شد.

 

  چنانچه حرکت در مسیر سرآمدی، با وجود نقشه‌ی راه(Route Map) انجام پذیرد و ارزیابی‌ها برمبنای معین و صحیحی انجام پذیرد در هر مقطع، هر فرد کاردانی می‌تواند دریابد که سازمان، اکنون در کجا ایستاده است، کجا باید می‌بود و کجا باید برود و می‌تواند تعیین کند که چه "اصلاحی"، چه "اقدام اصلاحی‌ای" و چه "اقدام پیشگیرانه‌ای" با توجه به بازنگری‌های احتمالی، باید تعریف و اجرا شود. در این حال خروجی ارزیابی عملکرد افراد قابل تعییین است و از اظهار نظر فردی خبری نیست و یا به استفسارهای موردی نیازی نیست.

 

     با وجود برنامه‌ها(بلند مدت، میان‌مدت و کوتاه مدت) و تغییرات منطبق با ارزیابی عملکرد و مقایسه و مطالعه‌ی تطبیقی عملکرد با اهداف(یا برنامه‌ها)، تصمیمات یا "به‌روزهای" دفعتی کمتر مجال بروز پیدا می‌کنند. بنابراین عدم آگاهی سخنگو یا کانال ارتباطی در آن روز شنبه، سپس اعلام شخصی رئیس‌جمهور و عذر بیان شده از سوی سخنگوی دولت، پس از آن، شایسته نمی‌نماید.(نحوه اطلاع‌رسانی این موضوع، علاوه بر رفتار یا اخلاق حرفه‌ای، حتی از منظر اخلاق عرفی نیز شاید بهتر بود که پس از قطعی شدن تغییر وزیران یا وزیر، باز هم از سوی سخنگوی دولت اعلام گردد که از توضیح آن صرف‌نظر می‌کنیم)

       در ذیل این رویداد و با توجه به مرتبط ساختن آن با نام گذاری امسال به عنوان سال "نوآوری و شکوفایی"، شاید مناسب باشد که تعمق و تأملی هم در این موضوع بشود.(اصل فلسفه انتخاب نام برای سال‌ها و نیز استفاده صحیح از یک رویکرد یا ابزار یا عکس آن)

   ابتدا باید دید که نام‌گذاری سال‌ها صرفاً یک امر سمبلیک و نمادین است یا آنکه با توجه به آنچه که در "مقدمه دوم" درباره وظایف رهبر بیان شد، می‌توان آن را در راستای تعین "ارزش‌ها" و "آرمان‌ها" از سوی رهبر دید.

 

    در حالت اول و به عنوان یک امر نمادین، صرف انرژی و هزینه‌کرد‌های بسیار برای یک موضوع با توجه به مطالعه‌ی سود-هزینه و نظر به اینکه از این امر، هدف ویژه‌ای مد نظر نبوده است، به ویژه به علت وجود اولویت‌های مهم دیگر، موجه به نظر نمی‌رسد.

    در حالت دوم، اما اگر آن را در راستای وظایف رهبر در "مسیرنمایی" و نمایش ارزش‌ها و افق‌ها بدانیم دو نکته مهم است.    نکته اول آنکه رهبر تأمین زیرساخت‌ها و ملزومات یا مقدمات و آماده کردن یا آماده بودن آن‌ها را مد نظر گیرد و همچنین، پیکره‌ی اجرایی کشور، تمهیدات لازم را برای آن برآورده و پشتیبانی نمایند(مثلاً برای همین موضوع نو‌آوری با توجه به "مقدمه اول"، از یک سو باید پیش‌تر زمینه آن را که خلاقیت -با توضیحات بیان شده- است، لحاظ نمود چرا که بدون آن ملاحظه ممکن است که این نام گذاری به اهداف خود نرسد؛ و البته از سوی دیگر چنانچه خلاقیت هم مد نظر بوده است باز بر طبق آنچه که در "مقدمه اول" بیان شد، این نام‌گذاری، تعیینی دقیق است چرا که آن را می‌توان این گونه تعبیر کرد که در این رویکرد، خلاقیتی ارزش محسوب می‌شود که منجر به نتیجه مؤثر و مفید برای جامعه باشد).

   و نکته دوم اینکه نباید در این حالت با آن برخورد نمادین و صرفاً تشریفاتی شود و این موضوع از آسیب شناسی‌های جدی این رویکرد است؛ در این حالت هم مجریان باید متوجه پرهیز از نگاه تشریفاتی باشند و هم نهادهای نظارتی مرتبط با این تعیین هدف از سوی رهبر، انذارهای لازم را بیان دارند(بحث تعریف رهبر و مدیر و نیز خصوصیات مشترک و غیر مشترک میان رهبر و مدیر)؛ برای مثال بیان اینکه امسال باید در هر استان مضربی از 30 پروژه(به علت سی‌اُمین سالگرد انقلاب) انجام شود، بدون لحاظ کردن یا معین کردن شاخص‌ها و صرفاً به عنوان بحثی عددی و کمّی جای تأمل دارد.(پروژه باید منجر به محصول منفردِ تعریف شده‌ای شود و بحث درباره‌ی پروژه بدون لحاظ کردن مثلث "زمان"، "کیفیت" و "هزینه"، مقبول نمی‌نماید/ در مرجع PMBOK(Project Management Body Of Knowledge) سرفصل‌های نه‌گانه‌ای تعریف شده است)[درباره مدیریت و کنترل پروژه، پرداختن به مفاهیمی مانند تخصیص منابع، تسطیح منابع، تأمین منابع، کنترل منابع و... از موضوع‌های معمول هستند]. حال این نگاه را می‌توان با پتانسیلی مقایسه کرد که با وجود برنامه‌های کلان(چشم‌اندازها، برنامه بیست ساله و نیز برنامه‌های پنج‌ساله) و در سایه آن(هم راستا با آن)، برنامه‌های اجرایی و عملیاتی یک ساله را تعیین و اجرا می‌کند.

 

    نکته قابل توجه دیگر در آسیب‌شناسی این رویکرد بدین قرار  است که گرچه امروزه وجود کارگروه‌ها(گروه‌های کاری)، کمیته‌ها و زیرکمیته‌ها، امری مرسوم است؛ اما نباید که وظایف یا مأموریت‌های عادی سازمان‌ها را در این قالب تعریف کرد؛ چرا که این وضعیت منجر به حالتی می‌شود که با ایجاد هر مبحث یا موضوعی، در کنار تمام دستگاه‌های عریض و طویل موجود باز هم انواع کمیته‌ها و... تشکیل شود. و چنانچه سازمان‌های موجود برای تعاریف جدید مناسب به نظر نمی‌رسند، بایسته است در سازماندهی آنها بازنگری نمود و ساختاری چابک و چالاک و منعطف به وجود آورد(مثلاً با مهندسی مجدد) و نباید فراموش کنیم که "نگاه سطحی" یا "نگاه ابزاری" به این مفاهیم، هر دو زیان‌رسان خواهند بود.

     همان‌طور که اشاره شد در سال‌های گذشته و در زمان دولت قبل، یک بار به اهمیت گزارش‌دهی از سوی رهبر به عنوان یک ارزشمورد انتظار(امری بایسته‌)، اشاره شد؛ اما نباید فراموش کرد که این دست موضوع‌ها تنها مربوط و برای یک سال نیست(همان طور که پس از نام‌گذاری "سال پیامبر اعظم"، ایشان همه‌ی سال‌ها را به نام پیامبر بیان کردند[هر سال، سال پیامبر است.نقل به مضمون]). در حقیقت، هر "ارزشی"، یک بار از سوی رهبر سازمان بیان می‌شود تا به مثابه‌ی افقی باشد که سازمان حرکت پیوسته خود را در آن راستا تنظیم نماید و تا زمانی که منقلب شدن یا نسخ شدن یک ارزش در سازمان اعلام نشده است، آن افق هم‌چنان معتبر است (تا زمانی که ارزش/ ارزش‌های "جایگزین" توسط رهبر، معرفی شود).

   حرف آخر: با توجه به لزوم بازنگری، دریافت بازخور، ارزیابی و گزارش‌دهی از نتایج مرتبط با روش‌ها، از جمله اموری که خود نیز می‌تواند مورد ارزیابی قرار گیرد، موضوع نام‌گذاری سال‌ها می‌باشد(همان طور که در یکی از سال‌های گذشته، گزارش‌دهی به عنوان یک رویکرد، در نام‌گذاری سال عنوان گردید). . طبق آنچه که در "مقدمه چهارم" درباره مهندسی ارزش بیان کردیم، باید بررسی کرد که اگر سال‌ها نام‌گذاری نشود چه کاستی‌ای ایجاد می‌شود(برای مثال پس از پیروزی انقلاب، تا سال‌ها این امر وجود نداشت) و از سوی دیگر ارزش‌افزوده حاصل از این نام‌گذاری چیست(مطالعه‌ی سود-هزینه). یک مطالعه‌ی معمول SWOT، می‌تواند "نقاط قوت"، "نقاط ضعف"، "فرصت‌ها" و "تهدیدهای" مرتبط با این رویکرد را نمایان سازد(قوت و ضعف مربوط به داخل سازمان و فرصت و تهدید متأثر از محیط و خارج از سازمان می‌باشد).

 

   طبق آنچه در بالا اشاره شد باید دقت نمود که نام‌گذاری سال‌ها یک تصور یا توهم حرکت یک بعدی را ایجاد ننماید بلکه، هر ارزش تعیین شده به عنوان یک جزء از یک پازل(معمای) اصلی در نظر گرفته شود که مقصود نهایی، تکمیل تدریجی و پیوسته‌ی آن است و نه فقط آن یک جزء خاص. و در یک حرکت فراگیر نباید که سایر مأموریت‌ها، وظایف و... سازمان فراموش یا تعطیل شود و یا تحت‌الشعاع قرار گیرد. در غیر این صورت در بهترین حالت، تنها با یک رشد یک‌جانبه، غیر متوازن و در واقع با رشدی "کاریکاتوری" مواجه خواهیم بود(گاهی از رشد یک بعدی به عنوان رشد سرطانی یاد کرده‌اند).

    در هر حال به نظر می‌رسد که اکنون پس از گذشت چندین سال، برای آن‌که دچار "هزینه‌ی فرصت‌های از دست رفته" نشویم، فرصت مناسبی باشد(زمان آن باشد) که بررسی کنیم ره‌آورد "نام‌گذاری سال‌ها" چیست و از سوی دیگر، چنانچه دوباره این نام‌گذاری -مانند سال‌های پیش از آن- انجام نشود، چه خواهد شد و در آخر اینکه "فرصت‌های بهبود"، در شرایط و وضعیت کنونی کدام هستند؟

  امید که با ایجاد شرایط شکوفا شدن-که مقدم بر نوآوری است- مجال شکوفایی‌های مغتنم را برای امروز و فردا مهیا کنیم.

متأسفانه فرصت کافی برای ویرایش مناسب این نوشته، مهیا نشد.

 

اللهم اهدنا الصراط المستقیم

  

   + مهدی رزاقی - ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٧