بهاریه

نوروزیه سال ۸۶

نوروز بزرگ‌ترین و از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است که هنوز هم برپا مانده است و پس از آن "مهرگان" را می‌توان در درجه بعدی اهمیت دانست(در روزگار گذشته ایران، در هر ماه،  زمانی که نام روز و نام ماه یکی بوده است، آن روز را جشن می‌گرفته‌اند-که از آن جمله می‌توان به "خردادگان" و "اسفندگان" اشاره نمود- اما جشن "مهرگان" در این میان جایگاهی ویژه‌ و فراتر از صرف این تقارن نام ماه و روز داشته است.برای توضیح بیشتر در این باره، می‌توانید به نوشته‌ "اسفندگان" و نیز مطلب "مهرگان" -در سایت click2all- مراجعه نمایید).

  همان طور که در نوشته "چهارشنبه سوری" آورده‌ام، مردم پیش از فرارسیدن نوروز، خود را برای آن مهیا می‌کنند که از جمله‌ی این آمادگی‌ها می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

   "خانه تکانی" و "آب و جارو کردن"، "خرید لباس و پوشاک نو" به ویژه برای بچه‌ها، "خرید آجیل، شیرینی و میوه"(در این‌جا هم، آجیل ممکن است که آجیل شور یا آجیل شیرین باشد، گرچه که آجیل شور بیشتر متداول است و درباره شیرینی هم علاوه بر شیرینی‌های معمول، ممکن است که از شیرینی‌های محلی یا خانگی، باقلوا، مسقطی، قطاب، پشمک و ... نیز استفاده شود؛ همچنین "نان نخودچی" هم هنوز کماکان مرسوم است)، "پیرایش و آرایش" و "تهیه کادو و هدیه".

  البته این روزها، "عیدی" -مخصوصاً برای بچه‌ها-  به شکل دادن پول نیز رایج است و در برخی خانواده‌ها رسم است که پول عیدی را بین صفحات قرآن قرار می‌دهند و هنگام دید و بازدیدهای عید، از همان پول به عنوان عیدی، پرداخت می‌کنند؛ یک موضوع دیگر هم که خوب است این‌جا یادآور شوم بدین قرار است که در گذشته دادن عیدی مربوط به زمانی بود که خانواده به عنوان مهمان، به دیدار خانواده‌ای دیگر می‌رفت و در حقیقت خانواده‌ی میزبان عیدی می‌داد و به همین ترتیب، بچه‌های این خانواده‌ی میزبان، زمانی که برای بازدید به دیدار مهمان‌های پیشین‌شان می‌رفتند، این‌بار آن‌ها به عنوان مهمان، عیدی دریافت می‌کردند؛ اما امروزه این موضوع کمتر از گذشته مراعات می‌شود و ممکن است که در یک دیدار، مراسم عیدی دادن و عیدی گرفتن، یک‌جا انجام شود). از دیگر سنت‌های مرسوم پیش از نوروز، رفتن بر سر مزار فوت شدگان در روز پنج‌شنبه آخر سال می‌باشد که درباره این رسم نیز هم‌اکنون، "زیارت اهل قبور" علاوه بر روز و عصر پنج‌شنبه، ممکن است که در روز جمعه نیز انجام پذیرد و خانواده‌ها بر سر مزار رفتگان‌شان با روشن کردن شمع، قرار دادن گل یا گلدان‌های گل و همچنین با دادن "خیرات"(مثل خرما، حلوا، نقل، شیرینی و میوه و این روزها علاوه بر این‌ها گاهی شکلات، آش یا ...) و خواندن دعا و قرآن، یاد آن‌ها را گرامی می‌دارند؛ پختن حلوا در خانه در عصر روز پنج‌شنبه‌ی آخر سال و خیرات کردن آن نیز از رسم‌های دیگر موجود می‌باشد. البته نباید فراموش کنیم که رسم یاد کردن از فوت شدگان،  در باورهای پیشین ایرانیان نیز به گونه‌ای وجود داشته است.

  تهیه کردن "سین"های «سفره‌ی هفت سین»، انجام خرید‌های باقی مانده، آماده کردن "سبزی پلو- ماهی" شب عید -که معمولاً سفره‌ این شام، رنگین‌تر از سفره‌های معمول است- از جمله‌ی دیگر مراسم پیش از نوروز است(نارنج، سبزی، نوشیدنی‌ها و ... از جمله‌ مخلفاتی هستند که در این سفره وجود دارد و به دلیل "سرد بودن" ماهی، در گذشته سر این سفره معمولاً از ماست استفاده نمی‌کردند گرچه که ممکن بود شور یا ترشی و به ویژه "سیر ترشی" در سفره وجود داشته باشد و برخی خانواده‌ها هم برای کم کردن تأثیر سردیِ ماهی، "گرمی" هم در سفره قرار می‌دادند)؛ موضوع ارزشمند دیگری که معمولاً درباره شام شب عید وجود دارد، جمع شدن همه اعضای خانواده در کنار هم و یا چنان‌چه فرزندان یک خانواده ازدواج کرده باشند،  در خانه‌ی بزرگ‌تر آن خانواده می‌باشد که امیدوارم این سنت حفظ شود. در بعضی فرهنگ‌ها رسم جالبی وجود داشت و یا هنوز هم وجود دارد -که مربوط به خرید نان به عنوان "برکت سفره" می‌شد؛ در این رسم،  "نان‌آور خانه" برای خرید نان از خانه خارج می‌شد و پس از خرید آن دوباره به خانه بازمی‌گشت(معمولاً نان "سنگک" خریداری می‌شد و خرید نان علاوه بر شام شب عید، با توجه به زمان سال تحویل، ممکن بود که قبل یا بعد از سال تحویل هم انجام شود). درباره خوراک مربوط به نوروز، دوست دارم از رسم دیگری که حالا دیگر چندان رواج ندارد هم، یاد کنم که مربوط به ناهار روز اول عید می‌باشد. برخی خانواده‌ها، برای اولین روز عید، ناهارشان را "رشته پلو" درست می‌کردند و آن را نشانه‌‌ی "رشته‌ی کار" می‌دانستند.

   یکی دیگر از موضوعاتی که به خاطرم آمد و در تهران قدیم‌تر وجود داشت، مربوط به حمام شب عید بود. گاهی حتی خانواده‌هایی که در منزل هم حمام داشتند، برای شب عید به حمام بیرون می‌رفتند(حمام‌های بیرون دو گونه بودند، یا "حمام خصوصی" -که به آن حمام نمره هم می‌گفتند- و یا "حمام عمومی" ). حمام شب عید معمولاً مدتش طولانی‌تر از حمام رفتن‌ها(استحمام/حمام گرفتن‌ها) در دیگر وقت‌های معمول بود. این حمام با "چرک کردن"(چرک گرفتن) یا "کیسه کشیدن" همراه بود( استفاده از کیسه و "روشور" یا "سفیداب" قبل از "لیف زدن")؛ این کیسه کشیدن‌ها گاهی هم به قدری  محکم بود که ممکن بود پوست بدن را قرمز کند؛ کیسه کشیدن بچه‌ها ممکن بود که توسط بزرگ‌ترهای‌شان انجام شود و بزرگ‌ترها ممکن بود که یا خودشان کیسه بکشند و یا این که "دلّاک" یا کارگر حمام برای‌شان کیسه بکشد(همچنین ممکن بود که فرد برای کشیدن کیسه کمرش]پشتش[ از فرد دیگری کمک بگیرد). همچنین "مشت و مال" دادن مردان  توسط "دلاک" حمام کمابیش وجود داشت. گاهی اوقات و در بعضی فرهنگ‌ها نیز، "حنا گذاشتن" یکی از رسوم موجود بود. گذاشتن حنا ممکن بود که برای مو، دست یا پا باشد که در این شکلش اخیرش باعث رنگ پیدا کردن ناخن‌ها می‌شد. "حنا گذاشتن" گرچه ظاهراً رواج کمتری بین آقایان داشته، ولی آن‌ها نیز از حنا استفاده می‌کرده‌اند و مردان گاهی، ریش‌شان را هم حنا می‌گذاشته‌اند.

  بعد از خارج شدن از حمام گرم، جایی برای "پاشویه" وجود داشت و پس از آن محیطی وجود داشت که برای  خشک کردن تن و پوشیدن دوباره‌ی لباس از آن استفاده می‌شد(هنگام ورود به حمام در همین محیط که اطرافش تعدادی کمد یا گنجه وجود داشت، لباس را از تن به در می‌آوردند و در کمدها قرار می‌دادند. اشیای گران‌قیمت یا پول نقد را می‌توانستند به "جامه‌دار" یا فردی که "پای دخل" می‌نشست بدهند و کلید کمد را هم یا به همان فرد می‌دادند یا با توجه به داشتن کش یا چیزی شبیه به آن، آن را به دور مچ دست‌شان می‌انداختند؛ البته حمام نمره معمولاً دیگر نیازی به پاشویه نداشت و همچنین با توجه به خصوصی بودنش، در هر نوبت استفاده، بنابراین دیگر به گنجه و قفل هم برای لباس‌ها نیازی نبود). هنگام خروج از حمام گرم، برای خشک کردن از "لُنگ" یا حوله استفاده می‌کردند که ممکن بود یکی را به دور کمر ببندند و دیگری را بر روی شانه بیندازند(ممکن بود که از دو تکه لنگ یا یک تکه لنگ به تنهایی نیز استفاده شود.  همچنین این لنگ‌ها را، هم می‌توانستند خودشان بیاورند که شخصی بود و هم این‌که می‌توانستند از لنگ‌های موجود در حمام استفاده کنند و از جامه‌دار بگیرند. آوردن لنگ و حوله شخصی نیز از کمد ممکن بود که با تحویل دادن کلید به جامه‌دار، توسط او انجام شود و فرد در همان قسمت پاشویه منتظر بماند تا که برایش بیاورند. نکته دیگر هم این‌که در ابتدا در داخل حمام گرم هم معمولاً با یک لنگ وارد می‌شدند که هنگام خروج، آن را که خیس بود، عوض می‌کردند).

  پس از این ممکن بود که در این محل خشک کردن و پوشیدن لباس، باز این‌بار، جامه‌دار مشت و مال دهد(پیش از پوشیدن لباس) و یا این‌که با "آب یخ"، نوشابه یا چای پذیرایی کند. هنگام "حساب کردن" هم علاوه بر پرداخت هزینه‌های معمول، دادن "انعام" و "عیدی" معمول بود.

  وقتی که از حنا گذاشتن می‌گفتم، این به خاطرم آمد که هنوز شاید در ‌جاهایی که لباس‌های رنگی محلی چشم را می‌‌نوازند،«شاید» که حنا، جای خود را به "رنگ مو" و "مش" و "اسپری‌های موقت رنگ" نداده باشد. شاید آن‌جا هنوز موی قشنگ، موی «از شبق مشکی‌ترک» باشد تا موی "بلوند"؛ موی «کمندِ از کمون بلندترک» جای خود را به مدل"تن‌تن" و "تیفوسی" نداده باشد(شبق ماده‌ای سیاه رنگ است که ممکن است به جای "دُر" یا مروارید در صدف تشکیل گردد(؟). عبارت‌های داخل گیومه، مربوط به یک شعر فلکلور یا ادبیات عامه است: دختر زینب خاتون/ گیس داره قد کمون/ از کمون بلندترک/ از شبق مشکی‌ترک).شاید از "بیگودی" و "میزامپلی" و "شینیون" خبری نباشد. شاید از "فر ریز یا درشت"، "فر دائم یا موقت" خبری نباشد. شاید هنوز ابروهای"پیوسته و کمان"، جای خود را به ابروی مدل "شیطونی" و "تیغ" و "تتو" نداده باشد. شاید هنوز "سرمه" و "توتیا"(که جنبه دارویی داشته) جای خود را به "ریمل" و "سایه" و "فر مژه" و "خط چشم" نداده باشد. شاید هنوز "مشک"(ماده‌ای خوش‌بو از خون خشک شده نافه‌ی آهوی ختنی)، "عنبر"(ماده‌ای خوش‌بو از نوعی ماهی خاکستری(؟))، عبیر و غالیه(ماده‌ای آمیخته شده و مرکب از چند ماده خوش‌بو) جای خود را به "اسپری" و "ادکلن" نداده باشد. شاید هنوز سفیدی پوست صورت، نیاز به "پودر" و "کِرِم" نداشته باشد. شاید سرخی صورت و لب، نیازی به "رُژ لب(ماتیک) و رژ گونه" نداشته باشد و این‌ها جای "سرخاب"(ماده‌ای که با سفیداب به صورت می‌زده‌اند) را نگرفته باشد. شاید به "مداد" و "خط" نیازی نباشد.(به آب و رنگ و خال و خط/ چه حاجت روی زیبا را). شاید کشیدگی انگشت‌ها و زیبایی ناخن‌ها، نیازی به "مانیکور" و "ناخن مصنوعی" نداشته باشد. شاید از مام و پدیکور و پلینگ(؟) و سلولیت و الکترولیز و اپیلاسیون و ساکشن و لیفتینگ خبری نباشد. (برای یادآوری: از جمله‌ی هفت قلم آرایش که در گذشته استفاده می‌کرده‌اند، می‌توان از حنا، سرخاب، سفیداب، وسمه، سرمه و احتمالاً غالیه نام برد؛ همان طور هم که در این بیت اخیر آمده است، کشیدن خط و نیز گذاشتن خال مصنوعی، مثلاً با سرمه در کنار لب در گذشته مرسوم بوده است. سوای این نوستالوژی، البته و صد البته، استفاده از لوازم آرایش رو اگه که مناسب و متناسب باشه، کاملاً دوست دارم. برگردیم سراغ بحث اصلیمون)

  جشن نوروز نیز مورد تأثیر و تأثر دیگر مناسبت‌هایی که ممکن است با آن هم‌زمان ‌شود، قرار می‌گیرد؛ برای مثال، اگر که نوروز با "عید غدیر" هم‌زمان شود، ممکن است که ایرانیان مسلمان، دید و بازدید‌های خود را با "خانواده‌های سادات" آغاز کنند یا اگر که مثلاً نوروز با روزهای عزاداری هم‌زمان شود، ممکن است که از قرار دادن آجیل یا شیرینی در وسایل پذیرایی دوری کنند و یا این‌که از وسایل پذیرایی جایگزینی استفاده کنند.(در یک نمونه تاریخی، زمانی که "عاشورا" و نوروز با هم مصادف شده بودند، پادشاه وقت، در یک روز مراسم مذهبی برپا کرده بوده است و روز بعد از آن را برای نوروز جشن گرفته‌ بودند.)

   هنگام تحویل سال، همه‌ی اعضای خانواده، در خانه، کنار هم و دور "سفره هفت سین" می‌نشینند و به نیایش(برای مثال درباره ایرانیان مسلمان، خواندن دعا از جمله دعای معروف «یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حوّل حالَنا الی احسن الحال» و یا خواندن قرآن و نگاه کردن به آیات آن) یا، با توجه به آن که لحظه تحویل سال را خوش یمن می‌دانند، به تازه کردن آرزوهای خود، می‌پردازند؛ البته با آن‌که در گذشته، نوروز را جشنی برای داخل خانه می‌دانسته‌اند(در برابر "سیزده‌به‌در" که جشنی در دامان طبیعت است)، اما امروزه، برخی از مردم، لحظه‌ی سال تحویل را در مکان‌های معنوی(مثلاً حرم امام رضا) و یا کنار مزار درگذشتگان‌‌شان سپری می‌کنند. همچنین در زمان‌های گذشته، تحویل سال، با شلیک توپ، اعلام می‌شده است(اکنون هم اگر دقت کرده باشید، اعلام لحظه‌ی تحویل سال، توسط تلویزیون با صدایی شبیه همان شلیک توپ همراه است، که نمادی از همان موضوع است).

  بعد از اسلام، درباره نوروز و شروع سال نو، آداب جدیدی نیز به وجود آمد که علاوه بر برخی ادعیه و خواندن قرآن، می‌توان به غسل کردن، نماز خواندن، روزه‌داری، انفاق، خضاب کردن و ... اشاره نمود. پس از تحویل سال هم، شادباش و تبریک گفتن و دیده‌بوسی مرسوم است.                                                  

  از جمله رسوم مهم سال نو "دید و بازدید‌"هاست که معمولاً از  رفتن به منزل بزرگ‌تر خانواده شروع می‌شود. همچنین یکی دیگر از دیدارهای اول، مربوط به "نو عید" یا "عید اول" می‌باشد؛ چنان‌چه در خانواده‌ای، کسی از اعضای آن فوت شده باشد، رسم است که پس از آن و با فرا رسیدن اولین عید(خواه این عید مذهبی باشد مانند مبعث، عید فطر یا عید قربان و یا این‌که عید ملی باشد، مانند نوروز) اقوام و خویشاوندان برای "سر سلامتی"، به دیدار آن خانواده می‌روند(البته برخی، نو عید را اولین عید بعد از مراسم "شب هفت" فرد فوت شده می‌دانند و برخی دیگر، نو عید را اولین عید بعد از مراسم "چهلم"  فرد فوت شده می‌دانند).

   دید و بازدیدهای عید فرصتی برای فراموش کردن کدورت‌ها، حلالیت طلبیدن و آشتی بین خویشاوندان نیز بوده است و گاهی بزرگ‌ترها و ریش سفیدهای فامیل برای حل و فصل اختلافات، پا پیش می‌گذاردند. علاوه بر دید و بازدیدها، "زیارت اهل قبور" نیز،  گاهی در روز اول عید، انجام می‌شود.

 اما مطالبی درباره نوروز و جنبه‌های تاریخی آن:

  از بین روزهای فروردین، تنها روز اول و روز ششم فروردین، "نوروز" نامیده می‌شده است. روز اول فروردین را "نوروز عامه" یا "نوروز کوچک" می‌نامیده‌اند و روز ششم فروردین(روز خرداد) را "نوروز بزرگ" یا "نوروز خاصه" می‌نامیده‌اند. زمان تحویل سال ایرانی، از معنادارترین و مناسب‌ترین مبدأ‌های موجود برای آغاز سال جدید می‌باشد و ثبت نوروز در تقویم سازمان ملل، شاهدی بر این مدعا است. تحویل سال ایرانی دارای مبدأ نجومی می‌باشد و تنها یک موضوع قراردادی نیست.

  تحویل سال، زمان اعتدال ربیعی(بهاری) است که در آن، طول مدت شب و روز با یکدیگر برابر می‌شود و همچنین این زمان، زمان رسیدن خورشید به نقطه اول حَمَل بوده است(در حال حاضر با توجه به تغییرات در برج حوت رخ می‌دهد]به نقل از دکتر احمد دالکی،پدر نجوم نوین آماتوری ایران[). آغاز سال ایرانی، آغاز فصل بهار و زمان جنبش و دوباره نو شدن طبیعت است. وقوع برخی رویدادها را نیز به این روز نسبت داده‌اند که می‌توان از آن جمله به آغاز آفرینش یا روز آفرینش آدم ابوالبشر اشاره نمود(از جمله ذکر شده است که به همین دلیل، این روز را "روز نو" یا "نوروز" نامیده‌اند، گرچه می‌تواند علت آن، شروع بهار هم باشد). همچنین برخی نوروز را روز تاج‌گذاری، برتخت‌نشستن و آغاز پادشاهی جمشید دانسته‌اند که ظاهراً در روز اول بار عام داشته است و در روز ششم، "خاصان و بزرگان" را پذیرفته است(نوروز در شاهنامه، تاریخ طبری و نیز مروج الذهب منسوب به دوره سلطنت جمشید، معرفی شده است]مرجع: لغت‌نامه دهخدا[. نکته دیگر این‌که، بنای "پارسه" که به "تخت جمشید" معروف شده است و یا با واژه غیر فارسی "پرسپولیس" نیز یاد می‌شود، ارتباطی با تخت و جلوس جمشید نداشته است).

  همچنین زمان وقوع برخی از رویدادهای اسلامی را نیز  نوروز ذکر کرده‌اند.

  از دیگر مواردی که در نوروز رسم بوده است، "بهاریه"ها یا "ربیعیه"ها بوده‌اند که اشعاری هستند که در وصف بهار و نوروز سروده شده‌اند.

  هفت سین:

   گاهی ذکر شده است که در ابتدا "هفت شین" بوده است، که درباره صحت و سقم آن به سند قطعی‌ای برنخورده‌ام. هفت سین را متناسب با "هفت سینی" نیز دانسته‌اند(برای مثال آن‌ها را در هفت سینی قرار می‌داده‌اند. سینی یا چینی هم نوعی ظرف بوده است). در حال حاضر «سنجد، سماق، سمنو، سیب، سبزه، سرکه، سیر، سکه، سبزی» از جمله "سین"هایی هستند که ممکن است در ظرف‌هایی سر سفره هفت‌سین قرار دهند و هر یک از این "سین"ها در حقیقت نماد چیزی بوده‌اند. البته به جزء این "سین"ها چیزهای دیگری هم می‌تواند در این سفره قرار داشته باشد که از آن جمله می‌توان به آیینه یا آیینه و شمع‌دان، قرآن یا شاید دیوان حافظ، تنگ ماهی(امروزه معمولاً با ماهی قرمز)، تخم مرغ(که تزئین هم می‌شود)، آرد و یا تکه‌ای پنیر در ظرف سبزی اشاره نمود. روشن کردن شمع، در این‌جا نیز مانند بسیاری از مناسبت‌های دیگر، ممکن می‌باشد. این روزها، سوزاندن مواد خوشبو، مانند عود یا دود کردن اسفند، آن چنان رواج ندارد و به خلاف گذشته که ممکن بود، حتی سمنو را هم در خانه بپزند، امروزه حتی تخم مرغ رنگ شده یا سبزه هم، ممکن است که از بازار خریداری شود. درباره سبزه نیز باید یادآور شوم که این سبزه ممکن است از "گندم، عدس و یا جو" باشد و علاوه بر این‌که آن را در ظرف یا سینی، درست می‌کنند، گاهی نیز، سبزه را دور کوزه درست می‌کنند یا به اصطلاح "می‌ریزند". وجود گل یا برخی گلدان‌ها نیز کماکان بر سر سفره هفت‌سین معمول می‌باشد.

   برای بررسی ریشه تاریخی سبزه، ذکر این نکته مفید است که هفت‌سین را، "هفت سبزی" یا "هفت سبزه" نیز ذکر کرده‌اند و وجه تسمیه آن به این علت بوده است که هفت محصول مختلف را سبز می‌کرده‌اند و هر کدام از این ظروف یا کوزه‌ها که دارای محصول بهتری بود، برای سال زراعی پیش روی‌شان از همان گیاه یا حبوبات(حب به معنی دانه و جمع آن حبوب است؛ اما حبوبات واژه مصطلحی است) کشت می‌کرده‌اند.

  نمی‌توان از نوروز گفت، اما از "حاجی فیروز" و "عمو نوروز" یاد نکرد و وقتی که چهره‌ی حاجی فیروز به ذهنم می‌آید، باز هم به یاد "سیاه" و "مبارک" و نمایش "تخته حوضی" یا "رو حوضی" و "سیاه بازی" می‌افتم؛ امیدوارم این‌ها برای‌مان بماند و بهتر شود(برای بهتر شدن، مثلاً این به ذهنم می‌رسد که اگر حاجی فیروز به جای این‌که چیزی طلب کند، به بچه‌ها هدیه بدهد، این بسیار، شیرین‌تر است).

  "میر نوروز" یکی دیگر از رسم‌های نوروز بوده است، که به یک بازی شبیه است(شاید هم یک حرکت نمادین معنادار)  و در آن فردی برای یک روز به عنوان "امیر"  تعیین می‌شده است و دیگران، هر فرمانی که او می‌داده است را اجرا می‌کرده‌اند.

  همچنین "باد جنوب" یا "باد دبور"، بادی است که در فروردین می‌وزد و از جمله نشانه‌های فرا رسیدن بهار می‌باشد.

 در آخر هم باید از "سیزده به در" یاد کنیم که بازگشت مردم به دامان طبیعت و پیوند دوباره با ریشه‌هاست. اگر هر یک از دوازده روز اول سال جدید را نمادی از یک ماه بدانیم، می‌توان "سیزده به در" را به عنوان تفریح و تفرجی بعد از پایان آن دانست. همچنین رسم است که در این روز، سبزه‌های خود را به آب بسپارند و یا در خارج از خانه قرار دهند. برخی از باورهای قدیمی علت خارج شدن از خانه را در روز سیزده به در، چنین بیان می‌کنند که نحسی این روز "به در" شود.(طبق بعضی باورها، سیزده را نحس می‌دانند. برای مثال برخی، روز چهارشنبه را نیز نحس می‌دانند که لااقل درباره چهارشنبه سوری، نمی‌توان پذیرفت که بین این جشن و تصور نحوست برای چهارشنبه رابطه‌ای وجود داشته باشد]در نوشته چهارشنبه سوری، مطالب بیشتری در این ‌باره آورده‌ام[. درباره "سیزده به در" هم، گفتیم که ممکن است دوازده روز اول، نشانه دوازده ماه پیش رو باشد و در حقیقت "سیزده به در"، برای استراحت و شادی پس از آن باشد. شبیه این برداشت در مورد هفته نیز وجود دارد؛ در این نگاه بر این باورند که آفرینش در شش روز انجام شده است]در قرآن نیز از "ستة الایام" یاد شده است که البته آن را شش مرحله دانسته‌اند-مثل مرحله گاز، آب و ...- و نه شش روز معمول [ و روز هفتم و پس از آفرینش را روز استراحت بیان می‌کنند.) از جمله دیگر رسم‌های موجود در سیزده به در، "گره زدن سبزه" می‌باشد. این رسم هم برای برآورده شدن آرزوهاست که به ویژه به دخترهای ازدواج نکرده، پیشنهاد می‌کنند که سبزه گره بزنند.(در ادبیات عامه، در این‌جا هم شعری وجود دارد که می‌خوانند:سیزده به در/ سال دگر/ بچه بغل/ خونه‌ی شوهر). در این روز همچنین "دروغ سیزده" هم وجود داشته است، که شخصاً خود من از این که دیگر رواج چندانی ندارد، خوشحال هستم.(ماه آوریل سال میلادی هم که یک روز قبل از سیزده به در، شروع می‌شود، دارای رسم "دروغ آوریل" می‌باشد).

در طول تعطیلات عید، سفر رفتن هم مرسوم است.

 درباره بهار، خوب است از "باران نیسان" هم یاد کنم که بارانی است که در ماه نیسان(دومین ماه سریانی) یا اردیبهشت می‌بارد و خوردن آب این باران را توصیه کرده‌اند و گاهی آن را جمع می‌کنند و به آن دعا و قرآن می‌خوانند.

نام برج‌های دوازده‌گانه‌ی فلکی(بروج سماوی):

حَمَل یا بره، ثور یا گاو، جَوزا یا دو پیکر یا توأمان، سرطان یا خرچنگ، اسد یا شیر، سنبله یا خوشه، میزان یا ترازو، عقرب یا کژدم، قوس یا کمان، جَدی یا بزغاله، دلو و بالأخره حوت یا ماهی.

 

بعضی عبارت‌ها یا نکته‌ها:

فصل گل صنوبره   عیدی ما یادت نره

هر روزتان نوروز                نوروزتان پیروز

حاجی فیروزه                   سالی یه روزه

حاجی فیروز اومده            عمو نوروز اومده

بادام سمنو را برای برکت، در جیب می‌گذاشته‌اند.

اعتدال خریفی یا پاییزی هم داریم.

 

هنوز هم حرف‌های بسیاری درباره‌ی نوروز باقی ماند.

از جمله رسم‌ها، دعا کردن هنگام تحویل سال است؛ هم را به نیکی یاد کنیم.

 گل‌هایی که بهار امسال کنارمان نیستند، یادشان نیک و حضورشان ماندگار. عزیزانی که کنارمان هستند، به نیکی، شاد و برقرار

 

پیش روی‌تان، بهتر از پشت سر. روزگارتان بر قرار. چرخ روزگارتان بر مدار.

روز و شب‌تان تابناک و آرام. به‌روزی‌ِ‌تان ماندگار

صد سال به این سال‌ها/ صد سال بهین سال‌ها/ صد سال به از این سال‌ها

با امید بهترین‌ها برای هستی و هست‌ها. مهدی رزاقی mrazaghy@mail.com

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۳ فروردین ۱۳۸٧