آن ماه دی*

آن ماه دی*

 

 

(169)

  علی‌العموم بنا ندارم که در وبلاگ از موضوعات شخصی و خصوصی بنویسم، مگر آن‌که ادای دینی باشد یا نفعی جمعی از آن مد نظر باشد یا جوشیدنی بوده باشد و یا....

 

 

 

 

 

- اول دی ماه آن سال، استاد سید عباس معارف، به دیدار حق شتافتند. جامعیت ایشان(از عرفان گرفته تا داشتن تئوری در فیزیک کوانتوم و تا ادبیات و ...) و مشی عملی زندگی ایشان و... برایم آموزنده بود و هست.

 

 

- دهم دی ماه بود که "خاله‌ام"، همسر مرحوم آقای طوطی(درباره مرحوم آقای طوطی و نیز کیفیت فوت ایشان، در پست‌های گذشته نوشته‌ام)، دعوت حق را لبیک گفتند.

- بیست‌ و دوم آن ماه دی بود که آقای عبدالعلی رزاقی(طنزپرداز و شاعر) رخت از دنیا بربستند.(گویا آخرین دفعه‌ای که مرحوم کیومرث صابری، گل‌آقا، را دیدم برای همین مناسبت و در قطعه هنرمندان بهشت‌زهرا بود که به یاد مرحوم رزاقی، صحبت کردند). از ایشان نیز آثاری به جا مانده است("عشرت نامه" میرزا علی محمد عشرت،افصح الشعرا، به کوشش ایشان تنظیم و تدوین شده است).

 

 

 

 

 

     - و در واپسین دم‌های آن ماه دی بود که ما از نفس افتادیم و مادر....

-         و چند روزی بعد از آن و در اوایل ماه بعد، حاج آقای دولابی به دیدار حق نائل شدند.

 

 

  پسر ارشد ایشان(محمد آقا) آن‌گونه که در تکیه دولاب گویا، نقل کرده بودند، به دلیل کسالت و وضعیت حاج آقا، واقعه‌ی رحلت خاله‌ام و مادر را به ایشان نگفته بودند؛ اما، ایشان به اطرافیان مطلبی را نقل می‌کنند و نوید بشارتی را بیان می‌کنند که اطرافیان در می‌یابند که گویا حاج آقا خود مطلع هستند.

 

 

خداوند عاقبت همگی‌مان را خیر قرار دهد.

 

 

یا ولی العافیة، أسئلک(نسئلک) العافیه، عافیة الدنیا و الأخرة.

 

 

*بخش‌هایی از این پست را در وبلاگ قرار نداده‌ام

   + مهدی رزاقی - ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; ٥ دی ۱۳۸٦