از عرفه تا اضحی

از عرفه تا اضحی

 

(168)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ادعونی، استجب لکم

 

   او که رهنمایی به خواندش کرده و پیمان اجابت بسته، ما را در مقامی قرار می‌دهد که ....

 

  حالا دعوت‌مان می‌کند و اگر نبود امر خودش، ما را چه، ما را کجا و بیان اجابت کردنش کجا.

 

لبیک، اللهم لبیک؛ لبیک لا شریک لک لبیک.

 

ما کجا و مراعات ادب کوچکی‌مان کجا، که بگوییم دعوتت را می‌پذیریم. اصلاً ما که گم می‌شویم، نیستیم، مگر به معجزه‌ی بود جودش.

 

 مهربانی که کوچک نوازی می‌کند؛ پدر را دیده‌ای که در کشتی با فرزند، خود را به زمین می‌زند. در زورآزمایی با خردسالش، مچ با زمین آشنا می‌کند. حالا ما کجا و لبیک کجا.

 

لبیک، اللهم لبیک؛ لبیک لا شریک لک لبیک. انّ الحمد و النعمة لک و الملک، لا شریک لک لبیک.

 

 عرفه می‌شود. عرفه، عرفه یافتن خویش پس از هبوط است شاید؛ عرفه آشنایی ناسوتی آدم و حواست شاید. عرفه، فهم تلخی نافرمانی است و دریافتن و چشیدن محبت خداست به معجزه‌ی آموزاندن توبه‌اش.

 

عرفه، عجین با ابراهیم خلیل است. ابراهیم(ع)، ابراهیم و آه ابراهیم. گاه، نام، ذکر است و چه می‌خواهم که به ذکر گویمش، همین نامش را. ابراهیم، ابراهیم.

 

ابراهیم خلیل، ابراهیم نبی، ابراهیم امام. ابراهیم که با یقین، "یطمئن قلبی" می‌طلبد و عرفه شاید که دیدار "ملکوت سماوات و ارض" است.

 

 الهی، ارنی ارنی. بنمای خود، که مشتاق لقاییم.(با نگاه به شعری)

 

الهی بر ما بگشای شناختت را و رحمت کن اسباب آن را. رب اشرح لی صدری.

 

 خود به حضرت حبیب فرمودی: "الم نشرح لک صدرک". الهی مبادمان که توان‌مان کم از سنگینی‌ها شود. "و وضعنا عنک وزرک".

 

الهی بشنومان که می‌خوانمت به "ربنا لا تحمل علینا اصراً کما حملته علی الذین من قبلنا"؛ رخصت ده تا بخوانم "ربنا لا تحمّلنا، ما لا طاقة لنا به" و بگذار که توان و قوت بخواهم به "قوّ علی خدمتک جوارحی".

 

 آدمی چه کند وقتی که می‌خواهد که خدایش در آغوش گیرد تا بیاساید.

 

از اسباب آن آسودن، "شناخت" است.

 

الّلهم عرّفنی نفسک. تو خود آموزاندی که شناختت، میسر است و ممکن.

 

سرسلسله جنبان معرفت، سرچشمه‌ی عرفه، عرّفنی رسولک.  عرّفنی حجتک.

 

عرفه یاد امام علی است که قدر شناختش همان است که حتی اگر پرده‌های آسمان و زمین هم نبود، همان بود.

 

الهی بخوان ما را. بخوان؛ مهمان کن به عرفه‌ات، به عرفانت، به معرفتت. بخوان به آن‌چه که به کلمه هم نیست؛ به کرمت بخوان‌مان به آن.

 

داد و بیداد.

"اشک" را ننوشته‌ای اگر که هنگام نوشتن، کاغذت خیس نشود؛ تر نشود. سبحان الله که تر و تازه شدن اینجا به حزین شدن هم هست. این ناب است و گوارا؛ گر چه جای دیگری باشد که گونه‌ای دیگر باشد. گر چه جایی ابتهاج و انبساط هم هست؛ وه که چه می‌شود، "رضی الله عنهم و رضوا عنه"؛ خدا خشنود باشد از تو و تو شادمان.

 

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

 

          یک نکته از این معنی، گفتیم و همین باشد(حافظ)

 

و حج را به هجرت عجین نمود و ادامه داد و پایان را....

 

(و)آنکه مردن پیش چشمش شد فتح باب

 

                   سارعوا آید مر او را در خطاب(مولوی)

 

عرفه یاد ثار الله است. خون خدا، خون‌خواه خدا. السلام علیک یا ثارَ الله و بن ثارِه و الوِتْرَ المَوْتور.

 

تنها مانده‌ای، تنها افتاده‌ای میان جمعیت.

 

نزد اینان "ترک اولی" روا نباشد. پس چگونه ممکن است که "تمتعش" را به "مفرده‌ای" عوض کند. حجی اکبر است و باز تمتع و بهره هم به گونه‌ای دیگر است. کجا دیده‌ای عرفه را، که پیش از نهم ذی‌الحجه واقع شود و کجا دیده‌ای این همه فاصله میان عرفه و قربان. حجی دیگر است و تمتعی دیگر.

 

ضیافت الله را ببین، در رمضان المبارک. ساختار شکنی است؛ خرق عادت است، که مهمانی را با سفره‌ها و طبق‌های رنگین نبینی. با بره‌ی بریان شده و نوشیدنی خوش نبینی؛ آن ضیافت به امساک از اینهاست. اوج بیشتری را شاید و باید برای دیدن پذیرایی آن ضیافت.

 

آن حج هم چنین بود و است.

 

الهم ارقنا حج بیتک الحرام.(حجاً مقبولاً و محفوظاً)

 

و آن حج به گونه‌ای دیگر است؛ که را دیدی که حجش از ذی‌الحجه تا دهمین ظهر عاشورا به درازا بکشد. قصد و عزم و آهنگ و حج دیگری است. وقوف در کرب و در بلاست. حج دیگری است. گویا. دیگر نمادین نیست؛ قرار نیست، چیزی سمبل چیز دیگری باشد. چیزی به نمایندگی چیزی نیست. قربانی، قربانی است؛ تقصیر، تقصیر است. عین است، شبیه نیست، اصل است و اصالت و ذات است. این رسم را دو گونه است و هر یک را برای مقامی و مکانی. جایی تالی ابراهیم خلیل و جایی پیرو حسین شهید(و الله اعلم).

 

اسماعیل آب می‌طلبد و هاجر می‌کوشد تا بیابد. سعی و هروله بود؛ و زمزم قسمت قدم‌گاه اسماعیل که هنوز می‌جوشد، گوارا. اسماعیل، اسماعیل ذبیح. اسماعیل که از پس آن آزمون پدر و فرزند، ابراهیم و اسماعیل، به اراده خدا می‌ماند. اسماعیل که به دعای ابراهیم خلیل و به وعده و قید(شرط) بیان شده خداوند ماند تا از اهل و آل و ذریه ابراهیم، فرزندی پیشوا باشد، امام باشد تا عهد خداوند با او باشد. وای که اگر اسماعیل نبود.

 

و چاه، زمزم. و این گونه‌ی حج دیگر بین؛ و رود و عطش و دست رد به سینه‌ی سیرابی و مشک و آب فروریخته و کودکان و بچه‌ها و عطش و عطش. و همین آنچه ظاهر است و چراغ و نجات و معراج را در اوجی بالاتر است که می‌توان دید.

 

و این گونه‌ی دیگر ببین با علی اصغر یا عبدالله رضیع؛ رفع عطش به تیر سه شعبه.

 

ذبیح، ذبیح. کودک، عطش، تیر، حلق؛ قربانی، علی اصغر؛ قربانی، علی اکبر.

 

سعی را ببین. به "قد انکسر ظهری"، بی‌کجاوه، هروله میان قاسم و علی اکبر.

 

کجا دیده‌ای که به حلق و تقصیر، به عوض ناخن، دست بدهند؛ به عوض مو، سر بدهند.

 

السلام علیک یا ابا عبدالله

 

آخر حج است؛ حج اکبر. آخر نزد اینان روا نیست "ترک اولی". پس چگونه "تمتعشان" را به "مفرده" بدهند.

 

ببین آن تمنا را. در کدام "منی"، چنین است که این همه را، به امید و ادب گویی: "اللهم تقبّل منا". نه حاجت اجر، نه درخواست رحم که "نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است"(برگرفته از شعری). با اینها همه که قربانی و تقصیر کرده‌ای و حلق کرده‌ای و حلق داده‌ای، فقط امیدت آن باشد که بپذیرد.

 

و الوتر الموتور و رقیه و رقیه و خرابه‌های شام و بهانه‌ی پدر و سینی و طبق و گمان غذای ناخواسته و ....

 

اشک، اشک.

...

 

"ختامه مسک"

 

و چه بهره و تمتعی افزون بر آن که هر چه دیدی را جمال بینی و وه به آن نظر که چنین روایت کرد: "ما رأیت الّا جمیلا".

 

و حاجی این حج را -گرچه که پوشش مُحرِم شدنش را هم، ادب نکنند- خارج شدن از آن حریم حرم و احرام نیست(و الله اعلم).

 

کل یوم عاشورا و کل ارض کرببلا

 

السلام علی الحسین و علی علی‌بن‌الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

 

اللهم لک الحمد حمد الشاکرین. لک علی مصابهم. الحمد لله علی عظیم رزیتی. اللهم ارزقنی(ارزقنا) شفاعة الحسین...

 

اللهم ارزقنا حج بیتک الحرام.

 

العیاذ بالله و نعوذ به.

 

و الحمد لله.

 

العبد. مهدی رزاقی

 

اللهم اهدنا الصراط المستقیم و تقبل منّا

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ٢٩ آذر ۱۳۸٦