باور مسائل/ مواجهه

 

  در مواجهه با یک مشکل یا ناهنجاری یا نادرست یا اشتباه یا ... می‌توان که چند گونه برخورد یا واکنش داشت.

 

 

برخی اشتباه و ناهنجاری را می‌پسندند. بعضی آن را می‌پذیرند، یعنی در برابر آن منفعل می‌شوند و اقدامی انجام نمی‌دهند. کسانی، به وجود آن توجه نمی‌کنند. دسته‌ای دیگراساساً وجود آن مشکل را انکار می‌کنند و در آخر، شمارشان زیاد نیست، کسانی که وجود مسأله‌ای را که وجود دارد، باور می‌کنند.( به رغم عجیب بودن این موضوع، در نگاه اولیه، اما شاید هر کس بتواند که مثال بسیاری از این رویکردها چه در زندگی شخصی و خانوادگی خود و چه در اجتماع بیابد؛  یک روز جوانان ایرانی از بهترین‌ها هستند و روز دیگر برای طرح‌های مبارزه با انواع مفاسد اجتماعی با شدت و حدت، شروع به کار می‌کنند و با بسیاری برخورد می‌شود. یک روز معتادها بیمار اعلام می‌شوند و روز دیگر، مجرم. روزی فردی عزل می‌شود و بعد در همان جا یا جایگاهی مشابه آن منصوب می‌شود. یک روز اعلام می‌شود که برای طرحی، ماه‌ها کار کارشناسی شده است و بعد از شروع آن، هر هفته تغییری، تصمیمی و ...-که حتی از طرف سازمان های مختلف مرتبط با موضوع هم، یکسان نیست- اعلام و انکار و تکذیب می‌شود. بگذریم، که اگر نه یک مثنوی هفتاد خرمن می‌شود و همچنین مقصود اصلی این نوشته نیز پرداختن به این مثال‌ها نیست.)

 

 

 نباید فراموش کرد که شرط لازم حل یک مشکل یا تغییر شرایط موجود، باور وجود آن است. پس از این، نوبت شناخت علت‌هاست و بعد هم درمان؛  یاری گرفتن از کسی که اهلیت دارد و ارجاع به او نیز لازم است و فرایند علاج به عنوان امری دوسویه نیازمند خواست، اراده و تعاون فرد و مشاور یا درمانگر اوست(می‌گویند فردی که خواب است را شاید بتوان بیدار کرد، اما کسی را که خود را به خواب زده است، نمی‌توان).

 

 

گویا مرحوم دکتر شریعتی این مضمون را می‌گوید که بیان درد به جای تنها نالیدن از آن، قسمتی از درمان است. از این جهت کار دامپزشک‌ها سخت‌تر از پزشکان است؛ چون دامپزشک ابتدا باید که درد(وجود و و نوع) آن را حدس بزند و بعد، درباره درمان تصمیم بگیرد. اما، با توجه به دسته‌بندی "علائم و نشانه‌ها" در بیماری، پزشک با توجه به اطلاعاتی که خود بیمار می‌تواند به او بدهد و نیز با توجه به اقدام‌های تشخیصی که خود می‌تواند انجام دهد، دسترسی مناسب‌تری برای دانستن درباره بیماری دارد.

 

 

  کار مصلحان اجتماعی یا جامعه‌پژوهان، دارای سختی بیشتری نسبت به هر دوی این درمانگران پیشین است؛ چرا که جامعه نه تنها که نمی‌تواند که بیان کند که بیماری دارد، نه تنها نمی‌تواند که بیان کند که بیماریش چیست یا با توضیح علل احتمالی ایجادِ درد یا عوارض احتمالی ناشی از وجود درد، درمانگر را یاری کند- تا درد را تشخیص دهد و سپس برای درمان بکوشد- بلکه به علت ویژگی‌های ارگانیکی، واقعیت و چیستی جامعه، تشخیص زودهنگام بیماری- با توجه به همه‌ی ابعاد آن- چندان ساده یا در برخی مواقع، حتی ممکن هم نیست؛ جامعه نمی‌تواند که دردش را بیان کند، نمی‌تواند که از وجود درد بگرید، نمی‌تواند که با لگد زدن یا... به دیگران بفهماند که مشکلی پیش آمده است و بسیاری نمی‌تواندهای دیگر، درباره او صادق است.

 

 

‌آدمی، این حیوان ناطق(دارای قوه ناطقه)، باید که از این فرصت ویژه استفاده کند، که در برابر دردهایش تنها کارش گریستن و نالیدن نباشد، بلکه وجود آن را باور کند. آن را با "اهلش" و خبره‌ی علاج آن در میان بگذارد و بیان کند و پس از آن برای درمان بکوشد.

 

 

  وقتی که جسمی در نقطه‌ A  با مختصاتی مشخص قرار دارد و ما می‌خواهیم آن را به نقطه B با مختصات دیگری منتقل کنیم، شرط اول این است که ما در نقطه A به جسم برسیم و آن را برداریم و بعد از آن، آن را به نقطه مقصد انتقال دهیم. درباره درمان هم، موضوع به همین منوال و روش است؛ گاهی برخی -ممکن است که حتی ناخودآگاه-  وجود مشکل خود را انکار می‌کنند، یا درباره‌ی علت‌های آن "آدرس اشتباه" می‌دهند؛ در این صورت هم، گویا ما بخواهیم که جسمی را که در نقطه A قرار دارد به نقطه B برسانیم ولی نشانی مبدأ را C بگوییم؛ در این حالت مشخص است که ما نه به آن جسم می‌رسیم و نه آن جسم به مقصد می‌رسد.

 

 

پس لااقل به این موضوع بدیهی عمل کنیم که برای حل یک مسأله، شرط اول، باور کردن وجود آن است.

 

 

 

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱٢ شهریور ۱۳۸٦