شما را چه شده است؟(ما لکم؟)/ آی آدم‌ها! *

  در خانه‌ات هستی و می‌بینی/ در ژرف اقیانوس آرام/ نسل فلان ماهی، هزاران سال پیش از ما/ نابود گردیده است.

 

  در خانه‌ات هستی و می‌خوانی/ نور فلان سیاره، صدها سال نوری/ -تا بگذرد از کهکشان ما-/ پهنای این هفت آسمان را درنوردیده است.

 

 

  در خانه‌ات هستی و از این گونه بسیار/ هر روز می‌بینی و می‌خوانی و می‌دانی.

 

 

   اما نمی‌دانی/ اینک سه روز است/ از این جهان بی‌ترحم، چشم پوشیده است!/ همسایه‌ات تنهای تنها در اتاقش/ همسایه بیمار/ همسایه تنها/ داروی قلبش را حتی در استکان هم ریخته/ نزدیک لب آورده/ آه- اما ننوشیده است!

 

 

  آشفتگی‌هایی گواهی می‌دهد:/ تا با خبر سازد شما را–یا شمایان را- / بسیار کوشیده است.

 

 

  همسایه‌ای امروز می‌گفت/ -البته با افسوس-/ "من سایه‌اش را گاه می‌دیدم/ -از پشت شیشه-/ مثل این‌که مشت بر دیوار می‌زد!".

 

 

 

 

   و آن دیگری/ -افسرده می‌افزود:/ "-من هم صدایی می‌شنیدم-/ -از پشت در- بی‌شک/ تنهایی‌اش را زار می‌زد!"

 

                             فریدون مشیری

 

 

 

 مدت‌ها بود که این سروده را مرور نکرده بودم و از بعد از فوت "حسین پناهی" هم نخوانده بودمش؛ این بار که دوباره این شعر را دیدم، حسین پناهی در خاطرم می‌آمد. شاید اگر "مشیری" زودتر نرفته بود، این سروده‌اش را در آن مرداد غریبانه، به "او" تقدیم می‌کرد. شاید....

 

یاد هر دویشان نیک

 

 

 

* آی آدم‌ها: این عنوان برگرفته از یکی از سروده‌های مرحوم نیما یوشیج است.(آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!/ یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان/....- مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج؛ تدوین سیروس طاهباز)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ٥ امرداد ۱۳۸٦