یادها و نام‌ها

 

 

  امروز دوباره عبارتی به خاطرم خطور کرد که سال‌ها پیش از این شنیده بودمش. اگر که درست در ذهنم مانده باشد، اصل آن جمله این است:

 

 

"أصدقاءُ الأوفیاء لا یَنسَونَ أبَدا"

 

 

یعنی: «دوست‌تان باوفا هرگز فراموش نمی‌شوند».(البته شاید با شرط وفاداری ما نیز)

 

 

 یاد بعضی دوست‌های خوب آن سال‌های دور افتادم که چه برخی از آن‌ها را که ازشان کمتر سراغ دارم و چه برخی را که هنوز ازشان خبری دارم، فراموش نکرده‌ام؛ که فراموش کردنی نبودند.

 

 

 این خوب است که از آدمی یاد نیکی و یادگار نیکویی بماند.

 

 

 روی دیگر این سکه‌ی فراموش نکردن، شاید مربوط به جفای کسانی باشد که زمانی با آن‌ها در حلقه‌ای بوده‌اید؛ به قول "صادق هدایت" «زخم‌هایی که فراموش نمی‌شوند». این زخم‌ها بسته به عمق ظاهری‌شان و بسته به عمق و جراحت درونی‌شان، بسته به نزدیکی و دوری آن فرد، در شعاع دوستی و محرمی شما و ... ممکن است که اثرها و یادگارهای گوناگونی باقی بگذارند.

 

 

 اما خوب است که برای قضاوت درباره‌ی یک فرد که با او "تاریخ" داریم(یعنی رابطه ما با وی تنها محدود به یک برش کوتاه زمانی نبوده است بلکه در روزها و روزگارهای مدید ادامه داشته) تمام آن شیرینی‌های گذشته و حقوق دوستی آن روزها را هم  در قضاوت‌مان لحاظ کنیم و پس از آن درباره‌ی تلخی‌ یا تلخی‌ها (هم) داوری کنیم. یعنی گاهی برای داوری صحیح نمی‌توان که تنها به یک عکس بسنده کرد؛ نمی‌توان تنها با یک "نگاتیو" یا "پوزیتیو"، تمام گذشته را سنجید؛ گاهی لازم است که حتماً برای دریافت و برداشت و حکم منصفانه، "فیلم" را دید نه تنها یک برش را یا یک "پلان" را؛ گاهی دیدن "صحنه"، گاهی دیدن "سکانس" لازم است و گاهی تمام "فیلم" را باید مرور کرد.(این موضوع را از نگاه تأثیر "والد، بالغ و کودک" یا تأثیر "خانه، مدرسه و جامعه" در رفتار فرد نیز می‌توان بررسی کرد. یا با بررسی "متغیرها" و "پارامترهای" مؤثر نیز می‌توان بررسی کرد؛ یعنی از میان فاکتورهای دارای تأثیر در موضوع، کدام یک در اختیار وی بوده است و کدام یک مؤثر بوده‌اند بی آن‌که او بتواند، نقشی در آن داشته باشد؛ مثل تأثیر دولت، نظام آموزش و پرورش و...)

 

 

 اما درباره تلخی‌ها شاید این توصیه را هم شنیده باشید که "ببخش و فراموش کن" یا "ببخش و فراموش نکن".

 

 

  بخشیدن می‌تواند که هم ایثار کردن و هبه کردن و نثار کردن و هدیه دادن باشد و هم می‌تواند که عفو کردن و درگذشتن از دیگری باشد. در بخشیدن نوع اول، باید متوجه باشیم که با "منت گذاردن و آزار دادن" عمل نیک خود را تحت‌الشعاع قرار نداده باشیم و به امور انسانی، نگاه صرف تجاری نداشته باشیم و اما در بخشیدن نوع دوم، اگر که آن عفو کردن در مورد کسی است که چندان سر و کاری با او نداریم، شاید بتوان او را بخشید و خطاکار بودن او را فراموش کرد و اما اگر درباره کسی است که با او سر و کار داریم، شاید بتوان که لحاظ کرد و فراموش نکرد.

 

 

  اما در هر حال، تجربه اشتباه را باید برای آن که خود از آن اشتباه پرهیز کنیم و برای مراقبت درباره آن که دوباره کسی در رابطه‌اش با ما، دچار آن خطا نشود، به یاد داشته باشیم؛ یعنی گاهی لازم نیست که به دنبال مقصر گشت، اما توجه به تقصیر برای رفع آن و... لازم است.

 

 

 

 

 

مؤمن از یک سوراخ دوباره گزیده نمی‌شود(پیامبر)؛ البته به این موضوع اگر به عنوان یک اصل عقلانی توجه کنیم، دقت در آن را می‌توان به تمام افراد، چه مؤمن و چه غیر آن، توصیه کرد.

 

 

 

 

 

اصرار بر گناه صغیره، گناه کبیره است.(دقت کنیم که در تجربه کردن اشتباه، دوباره آن را تکرار نکنیم یا بر روی ما تکرار نشود)

 

 

 

 

 

 در ابتدای این نوشته، یاد شعرهایی از سال‌ها دور که در انشاءها می‌نوشتیم به خاطرم آمد(اگر درست در ذهنم مانده باشد):

 

 

 دلا یاران سه قسمند ار بدانی/ زبانی‌اند و نانی‌اند و جانی

 

 

به نانی، نان بده از در برانش/ محبت کن به یاران زبانی

 

 

ولیکن یار جانی را نگهدار/ به پایش جان بده تا می‌توانی

 

 

 

 

 

دوست آن باشد که گیرد دست دوست/ در پریشان حالی و درماندگی

 

 

 

 

 

راستی آن روزها می‌گفتیم که در «دوستی»، "اعتیاد" شاید بد نباشد؛ اما، بی‌شک، "عادت"، خوب نیست.

 

 

 

 

 

امروز دوباره عبارتی به خاطرم خطور کرد

 

 

"أصدقاءُ الأوفیاء لا یَنسَونَ أبَدا"

 

 

یعنی: «دوست‌تان باوفا هرگز فراموش نمی‌شوند».

 

 

 

 

 

و لله الحمد

 

   + مهدی رزاقی - ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; ٢۳ تیر ۱۳۸٦