نگاهی اجتماعی به سریال پایتخت 3

نگاهی اجتماعی به سریال پایتخت 3

1-                 "توجه به کانون خانواده": این موضوع و تبلیغ و ترویج آن از نیازهای جدی امروز است (و بی‌توجهی به آن از نقاط آسیب‌رسان  آینده در جامعه ایرانی و به ویژه شهری است) که در این سریال مورد توجه قرار گرفته بود؛ مانند دغدغه و دل‌مشغولی هر یک از اعضای خانواده برای دیگر اعضاء؛ نگهداری از پدر؛ تقید به حضور دسته جمعی سر سفره غذا؛ تصمیم‌گیری جمعی، دل‌مشغولی "اوس موسی" برای همسرش و ناراحتی قلبی او(که متوجه آسیب‌دیدگی او نشود) و ....

2-                 "توجه به اهمیت روابط  خویشاوندی و فامیلی": وقتی که کوچک‌ترین نهاد اجتماع و از مهم‌ترین آنان (خانواده) در تهدید اس، معلوم است که وضعیت روابط خویشاوندی به مراتب بغرنج‌تر از آن است که تلاش برای بهبود آن یا نمایش شیرینی‌های وجود این جنس روابط در این سریال وجود داشت؛ مانند همت جمعی برای برگزاری مراسم ازدواج "ارسطو" (در کنار تمام طنزها و شوخی‌های موجود/ نگاه به خراب شدن خانه‌ی بدون ستون و لطف خفی در به‌هم خوردن عروسی با فردی که ارسطو برای ازدواج کاندیدا کرده بود از منظر این هم‌دلی‌ها و به ازایش نگاه خدا به آنان هم قابل تأمل است)؛ اقامت "نقی" در  منزل داماد و پذیرایی بی‌شائبه‌ی او؛ نگرانی بیماری هر یک و پیگیری جمعی رفع آن(مثل جراحی "بهبود" یا افسردگی "نقی") و ....

3-                 "نقش محوری و پنهان(به دور از شعار) زن": در این مجموعه زن عنصری حیاتی است که در کوشش و گذشت بی‌ادعا و بی سر و صدا ایثار می‌کند؛ برای نمونه، "هما" مراقب اصلی همسرش است و بیشتر از آن برای شوهر در هماوردی سخت، "دوپینگ واقعی" است؛ "هما" بی‌ادعا و بی‌منت کار می‌کند و نانآور خانه هم هست؛ به گونه‌ای که عزت همسرش آسیبی نبیند، به او هم پول می‌دهد؛ و  .... "فهیمه" هم نماد زایش است و فرزندش هم -که هنوز به دنیا نیامده، نشانه امید و دختری است که نماد "رحمت" است(اشاره به آن بیان قدیمی است که دختر را رحمت و پسر را نعمت می‌داند و بنده برای نعمت‌هایش مورد سؤال قرار می‌گیرد)

4-                 "تقدیس رابطه زوجیت و همسری": علاوه بر شکل رابطه‌ی "هما" با همسرش، این موضوع حتی در روابط همسر چینی ارسطو با او نیز دیده می‌شود.

برای مثال مهم‌تر بودن آرامش و سلامت روحی "نقی" برای همسرش، از شرکت در مسابقه جهانی کشتی و زرق و برق‌های آن(دوست نداشتن حتی افتخارهای جهانی احتمالی در برابر آسیب احتمالی روحی همسر). به عنوان مثال دیگر، وقتی ارسطو به رستوران نمی‌رسد(دیر می‌کند) همسرش نقل به مضمون می‌گوید "حالا دیگر فقط نگران خودش هستم و می‌خواهم سلامت باشدف هم|‌چنین تا حدی غیرت‌ورزی در رابطه همسری و زوجیت توسط همسر "اوس موسی".

5-                 "کوشش در منزه نمودن عنصر زن": به خلاف‌آمد جامعه و روزگار برای تنزیه زن کوشیده است؛ برای مثال بار اصلی شوخی و طنز بر دوش مردان و رفتار یا موقعیت‌های آنان است؛ صفاتی مثل حسادت یا چشم و هم‌چشمی به مردان نسبت داده شده(مثلاً در روابط نقی و ارسطو یا نقی و بهبود)؛ مهم بودن لباس، پوشش و شیک‌پوشی برای ارسطو و نقی(در مقابل "هما" چنین نیست)؛ شاید، مهم بودن بلند قدتر بودن از همسر برای شوهر(نقی) –که برای این موضوع حتی قهر هم می‌کند و می‌خواهد که به عروسی هم نرود. 

این تنزیه حتی در نام‌گذاری‌ها هم به چشم می‌خورد؛ برای مثال "ارسطو" (نام فیلسوف یونانی) در این‌جا یک بلاهت و سادگی دارد یا "بهبود فریبا" به جای سلامت و بهبودی، بیماری و آسیب‌دیدگی دارد و به عوض زیبایی و فیبندگی(فریبایی) در چهره، صورت و ظاهری دارد که قشنگ نیست(مثلاً حالت چشم، نوع نشستن یا خوابیدن و ...) و در مقابل "هما" که نام پرنده‌ای است- در این خانه مایه آرامش و نیک‌بختی و نمایش آوردن سعادت حقیقی است.

6-                 "اهمیت روابط جمعی و بنیان‌های اجتماعی": در مقیاسی فراتر از فامیل مثل محله هم هم‌دلی وجود دارد و هم آبادی بودن مهم است و مایه اتصال و ارتباط(اهالی علی‌آباد)

7-                 "توجه به طنز": طنز از نیازهای هر جامعه‌ای به ویژه جوامع کم امید، گرفته یا عبوس است؛ اما پرهیز از هزل و اغتشاش و یاوه و لهو، خود هنر است، در این سریال برای خنداندن به فحش و دعوا، سر و صدا و فریاد و شوخی‌های آْشکار و پنهان جنسی تمسک و توسل جسته نشده بود.

8-                 "لهجه‌ها": اگر به تهدید خرده فرهنگ ها، جهانی شدن و جهانی سازی، توجه به زبان‌ها در قانون اساسی ایران، توجه به گویش‌ها و لهجه‌ها و پرداختن به آن(در کنار زبان فارسی به عنوان زبان رسمی کشور) برای توسعه و بهبود هم‌بستگی بین فرهنگی در کشور هم کاری نداشته باشیم، لهجه‌ها در این مجموعه به کار "نمک" می‌داد و شوخی‌ها لااقل استهزاء و ... به نظر نمی‌آمد.

9-                 "دوری از مطلق انگاری":  در این مجموعه، مثل زندگی، آدم‌ها مجموعه‌ای از صفات و رفتارهای نیک و اشتباه بودند و تنها "دز" آن متفاوت بود؛ نمونه‌ی جالب این آدم‌های خاکستری، "رحمت" بود که در کنار اشتباه‌هایش، باز "وقتی حرفی می‌زد" به آن متعهد بود(پرداخت دو میلیون برای خرید گاو)، از خودرو‌اش برای انقال بیمار(بهبود) استفاده می‌کنند؛ وقتی اشتباه و خراب‌کاری می‌کند(لو دادن انتخاب "نقی" برای مسابقات کشتی یا عمل "بهبود") سعی در رفع آن دارد(بیان تبریک سال نو به عنوان علت تماس یا رساندن اعضای خانواده با ماشین خود تا کامیون، حتی وقتی که زمان او برای اسفاده از ماشین شراکتی ؛تسهیم یا شراکت زمانی، به پایان می‌رسد باز برای رساندن آنان اولویت بیشتری قائل است تا برگرداندن ماشین). به عنوان مثال دیگر "اوس موسی" که حس هم‌دلی بیننده را ایجاد می‌کند در رفتارش با کودک بازی‌گوشش در شکل تنبیه یا تهدید به تنبیه دچار اشتباه است.

10-            "پذیرفتن خطا و عواقب آن": برای مثال برای برداشتن ستون، "اوس موسی" می‌گوید که اشتباه کرده که پیشنهاد "نقی" را پذیرفته چون او متخصص بوده؛ جالب اینکه در کنار این موضوع، آسیب طولانی و جدی‌تر متوجه خود او بوده است(به عنوان معمار هر دو دستش دو ماه در گچ است).

11-            "مناعت طبع و بلند نظری": این روح و روحیه به طور نسبی در کل مجموعه وجود داشت که از جمله‌ی آن در صحبت‌های "بهبود"، هنگام رونمایی از پیراهن تیم ملی بروز داشت؛ "بهبود"  در صحبت‌هایش به شکل واقهی و تعلیق‌دار ابتدا از حقوق(دریافتی ماهیانه) خود و مقدار آن(که اندک هم بود) صحبت می‌کند؛ با این مقدمه ممکن است کسانی گمان می‌کردند که در ادامه او برای خود چیزی بخواهد، اما در ادامه جان‌مایه‌ی صحبت او درباره‌ی حقوق(حق‌های) همکاران و هم صنفانش بود و این‌که برخی از آن‌ها برای انجام وظایف‌شان و نگه‌داری و مراقبت از محیط زیست آسیب می‌بینند، در خطرند و .... او صحبت‌هایس را با توجه دادن به حفظ محیط زیست و مسئولیت قهرمانان برای شاد کردن هر ایرانی (افتخار و غرور ملی) به پایان برد.

12-            اشاره مستقیم و شعاری به موضوع یارانه و ارتباط آن با بحث‌های این روزها برای انصراف از دریافت یارانه(به گمانم شکل صحیح این واژه باید "یاری‌یانه" یا "یاریانه" می‌بود) با سیاق کلی مجموعه سازگار نبود.

13-            گر چه بعضی عدد و رقم‌های مربوط به امتیاز مسابقات کشتی از اعداد معمول این روزها در مسابقه‌های کشتی دور و بسیار بیشتر بود، اما ایجاد تعلیق و گاه همراهی و هم‌ذات پنداری با قهرمان ملی آن موجب می‌شد که آن نقیصه احتمالی چندان در ذوق نزند.

14-            برای محاسن این کار دست مریزاد به همه اثرگذاران در آن به ویژه نویسندگان و آقای تنابنده -که به نظر می‌رسد سهمی جدی در آن داشته است.

مهدی رزاقی 16/1/1393

   + مهدی رزاقی - ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱٩ فروردین ۱۳٩۳

کاغذهایی در باد/ کاغذهای خط خطی- عناصر اربعه

کاغذهایی در باد/ کاغذهای خط خطی- عناصر اربعه

(14/1/1393-458)

 

دیری است محرمانه‌ترین حرف‌هایم را به باد سپرده‌ام تا به دستت برسد تا شاید به گوشت برساند.

 و باد این پیامبر رسواگر....

و باد؛ این تنها دستاویز من است.

 و چه دستان فقیری دارم و دستانم چه تهی است.

و باد، این مناره‌ی بلند، به چه بانگی سر داد هر صبح و ظهر و شام، گلبانگ رسوایی‌ام را.

 و به قاصدک سپردم نجواهایم را. و قاصدک این ساکت صبور چه پریشان است از این حکایت و چه در به در است در دریغ نشان و نشانه‌ای از تو.

و دیر زمانی است به آتش سپرده‌ام محرمانه‌ترین حرف‌های نگویم را.

و آتش این سینه‌سوز صبور ....

و می‌دانم که نشنیدی نه تو و نه دیگری

و آتش سوزان، این مونس خاموش، به گلخندی بسنده می‌کند، هفتاد مثتوی دردم را.

به خاک و خاکستر سرد می‌نشینم به اعجاز اشک و آهی

و صد عجب از این اعجاز

بر خاک نشسته‌ام و به اعجاز اشکی و آهی، آتش ،این همدم سکوتم، شعله می‌شود

آب، باد، خاک و آتش و در جمع این چهار عنصر زندگی چقدر مرده‌ام

   + مهدی رزاقی - ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱٤ فروردین ۱۳٩۳