افراط و تفریط

افراط و تفریط

 

بیرون که آمد

آفتاب که به چشمش زد

زیر لب گفت:

   شاید بخت با حیوانات است

        که نمی‌دانند چگونه زندگی می‌کنند

مبارز آهنین دیروز

   + مهدی رزاقی - ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; ٢٤ اسفند ۱۳۸٩

تشنه/ عطش/ سراب/ هوای آزا....دی آزادگی

تشنه/ عطش/ سراب/ آزا....دی آزادگی/ دی و آذر

آزادی قصه‌ای از شرار و شراره و آذر

آزادی غصه‌ای از ...

 

چنان تشنه توام (چنان عطشناک توام/ چنان عطشناکم)

 که به سرابت هم عطشناکم (که به سرابت هم تشنه‌ام/ که به سراب هم تشنه‌ام/ که تشنه‌ی سرابم)

ای دریغ از آفتابی (دریغ از فتابی / اما دریغ از خورشید -در این روزهای سیاه/ در این روزهای ابری/ در این روزهای تاریک)

 دریغ از یک قطره خورشید

   + مهدی رزاقی - ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱٥ اسفند ۱۳۸٩

حوله(٢)

حوله(٢)

 

دلت را تسلا بده -

اگر حوله‌ات بوی کسی نمی‌دهد

این روزها روزهای قحطی صورت‌های تر است

نه اشکی

نه شوقی

نه . . .

 

   + مهدی رزاقی - ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۸ اسفند ۱۳۸٩

حوله(1)

حوله(1)

 

   دلت را تسلا بده -

  اگر حوله‌ات بوی عزیزت نمی‌دهد

 

               این روزها،

روزهای رونق دستمال‌های کاغذی است

 

   + مهدی رزاقی - ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۳ اسفند ۱۳۸٩