رهبر امت

رهبر امت

(28/9/1388-316)

در جنگ احد، گروهی از فرمان پیامبر سرپیچی می‌کنند و موضع‌شان را ترک می‌کنند و بعد سپاه دشمن دوباره حمله می‌کند و در این اثناء گروهی از مسلمانان از نبرد به ‌در می‌روند و پیامبر را تنها می‌گذارند.

  در این جنگ، پیامبر، امام علی و دیگرانی زخمی می‌شوند و آسیب می‌بینند و عزیزانی برای پیامبر، مثل حضرت حمزه به شهادت می‌رسند.

 پیامبر آن گروهی را که در میدان نمانده بودند، دوباره می‌خوانند و از میان آن‌ها باز کسانی برنمی‌گردند.

  فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ

به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان [= مردم‏] نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامى که تصمیم گرفتى، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.(متن آیه و ترجمه از نرم‌افزار المبین)

 

  پیامبر در اینجا به عنوان مسئول نباید به آنها غیظ کند یعنی رهبر نباید در برابر خطای امت خشم کند، "غلیظ‌القلب" شود و بیشتر از آن باید آنها را ببخشد(فاعف عنهم) و باز به آن هم بسنده نکند و برای آنها طلب بخشش کند(واستغفر لهم) تا آثار اشتباه‌شان هم از میان برود و باز هم خداوند حتی در این حالت، مشورت با آنان، با همان مردم، را بر پیامبر تکلیف می‌کند(و شاورهم فی الامر) و حق و مسئولیت تصمیم‌گیری را متوجه خود پیامبر می‌داند(فاذا عزمت) و در نهایت، نتیجه بعد از تمام تدبیرها با خداست و باید توکل کند(فتوکل علی الله) و خداوند برای این امر بشارت به گشایش هم می‌دهد چرا که آن‌که را که خدا دوست دارد، دوست‌دار خیر او نیز هست(ان الله یحب المتوکلین)

  در این آیات علاوه بر نرم بودن، حاکم به شور سفارش شده است و جالب اینکه در احد نتیجه‌ی مشورت خارج شدن از شهر برای نبرد بود. شاید از جمله معانی این موضوع پذیرش و اجازه‌ی احتمال خطا و خطای احتمالی برای تربیت، رشد و توسعه فرد مسلمان و جامعه‌ی اسلامی‌ باشد(این موضوع امروزه در علوم تربیتی و به ویژه برای تربیت کودک نیز مورد تأکید است). مرحوم آقای طالقانی در تفسیر پرتوی از قرآن(ذیل این آیه) این امر را ناظر به "تحکیم اصل شورا می‌دانند و آن را پایه‌ی اجتماع اسلامی می‌دانند". این امر در زمان پیامبر که معصوم است ارائه می‌شود تا حاکمان جوامع مسلمان(علی القاعده در جوامع اسلامی رهبر و امت باید حقوق و وظایف‌شان را بدانند برای همین می‌گویم جوامع مسلمانان) و مسلمانان برای پس از آن تکلیف خود را دریابند.

 

 

   + مهدی رزاقی - ٧:٠۳ ‎ب.ظ ; ٢۸ آذر ۱۳۸۸

سلام- خداحافظ (1)

سلام- خداحافظ (1)

(28/9/1388-315)

 

چه فاصله‌ی کوتاه و

چه حزن بلندی بود

 

          از درود تا بدرود

   + مهدی رزاقی - ٧:٠۱ ‎ب.ظ ; ٢۸ آذر ۱۳۸۸

منشور/ شکست نور / ساده

منشور/ شکست نور/ خوشا به حالت ای روستایی!* /  ساده/ آقای هالو(نام فیلمی‌ست)

باور/ خلوص/ صدق

«ساده» و «خوب»

(21/9/1388-314)

 

 

 

 

آفرین بر تو

آوخ بر من،

چقدر «ساده» و روستایی

با یک "فدایت شوم"

  گول می‌خورم.

( و او هم، چه «خوب»

-با آن‌که، پیش‌تر

در قاموس سخنش با من نبود-

در پی خرده محبتی

در حرف‌های پسین‌مان

«ساده» می‌گوید، "فدایت شوم"

بگذار دنیای‌مان

به همین سادگی

"ساده" باشد و "خوب")

 

*: خوشا به حالت ای روستایی: این عنوان برگرفته از شعری‌ست

 

 

   + مهدی رزاقی - ٦:٤٢ ‎ب.ظ ; ٢۱ آذر ۱۳۸۸

از خطبه 216 نهج‌البلاغه

  از خطبه 216 نهج‌البلاغه

(15/9/1388-313)

 

 در خطبه 216 نهج‌البلاغه، امام علی به وصف حقوق و وظایف متقابل والی و رعیت پرداخته‌اند که خواندن آن تنبه است و این روزها آن را مؤکد به دوستان پیشنهاد می کنم.

 همچنین این فراز را که به یاد می‌آورد که در وجود هر کس -هر چند خرد- فایده‌ای هست این‌جا ببینیم:

 هیچ شخصی نیست که –اگرچه از جهت جهاد در راه حق مقامی بزرگ دارا باشد و با پیشی گرفتن در دین برتری و فضلی داشته باشد- برتر از آن باشد که برای انجام وظیفه و اجرای حقی که خدا بر دوش او گذاشته نیاز به یاری و همفکری داشته باشد و خود را بینیاز بداند. و هیچکس نیست که- اگرچه افراد او را کوچک بشمرند و چشمها خرد نگرند- برای انجام وظیفه و اجرای حق نتواند با اندیشه و نظر خود کسی را یاری کند یا بینیاز از اینکه بر او یاری شود.

(ترجمه از پرتوی از قرآن/ قسمت پنجم(جلد سوم)/ مرحوم آقای طالقانی/ صص398-397)

 

 هیچکس هر چند قدر وی در حق بیشتر بود و فضیلت او در دین پیشتر، بی‌نیاز نیست که او را در گزاردن حق خدا یاری کنند؛ و هیچکس هر چند مردم او را خوار شمارند، و دیده‌ها وی را بیمقدار، خردتر از آن نیست که کسی را در انجام دادن حق یاری کند یا دیگری به یاری او برخیزد.

(ترجمه از نهج‌البلاغه ترجمه‌ی مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی ص216)

 

   + مهدی رزاقی - ٧:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱٥ آذر ۱۳۸۸

پیام کوتاه(2)، Delete

پیام کوتاه(2)، Delete

(15/9/1388-312)

 

روی گوشی‌یم،

پیام‌ها را

 به عقب برمی‌گردم

می‌دانم، بالأخره

جایی پیامک‌هایت تمام می‌شود

- آنجا که "آغاز" کرده بودیم -

اما، باور نمی‌کنم که با پاک‌کردن، همه چیز به پیش از "آغاز" برگردد.

متن مرتبط: پیام کوتاه(1)/ خیال شاعرانه :: ۱۱ مهر ۱۳۸۸

   + مهدی رزاقی - ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱٥ آذر ۱۳۸۸

کاغذهای خط خطی- قطرگی (2)

کاغذهای خط خطی- قطرگی (2)

(7/9/1388-311)

 

 

من، قطره

در آستانت(/در پیشگاهت/ در درگاهت) از خجلی(/خجلت) عرق شرم ریختم

پیش‌تر آمدی، (از کوچکی/) از اندکی آب شدم

حالا ببین چقدر فاصله است از "آب‌شدن" و (محو گشتن/) هیچ شدن

تا "آب" شدن و به دریا پیوستن.

 

  شاید تو ندانی، این برای قطره یعنی چه

ندانی این چه اندازه راه است از در محضر خورشید و معرض آفتاب

هبه کردن تمام هستی‌اش را، قطره

تا به دریا رسیدن و پیوستن و (او شدن/) همه او شدن.

 

مقام حیرت است آیا این؟

مبهوت می‌شوم؛

بهت

حیرت

سرگیجگی

قطره آب است و آب، "آب‌می‌‌شود" و تمام می‌شود

و آن‌چه می‌ماند،

عطش است و تشنگی.

عطش است و تشنگی.

 

متن مرتبط:  » کاغذهای خط خطی- قطرگی (1)/ :: ٢۴ آبان ۱۳۸۸

 

   + مهدی رزاقی - ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ٧ آذر ۱۳۸۸