گوش و زبان

گوش و زبان

(30/8/1388-3١٠)

 هدیه به سرکار خانم نیره غدیری

 

   اینکه گفته میشه که چون ما رو دو گوش و یک زبان دادن بنابراین باید دو برابر اونچه که میگیم، بشنویم  با یه اغماضی ممکنه که همراه باشه. از حواس پنجگانه ما بیشترشون برای دریافت ورودیهای اطلاعاتی‌یه.مثل چشم که باهاش اونچه که بیرون هست رو میبینیم(درباره‌ی چشم و اینکه پنجره وجود آدمی‌یه و از بیرونش هم میشه با شرایطی درون خانه‌ی وجود فرد رو دید پیشتر توو همین وبلاگ حرفی اومده ولی اینجا مقصود کارکرد عمومی چشمه که اون هم دریافته) یا گوش که باهاش اصوات رو میشنویم یا لامسه و ....

   در قرآن هم چشم و گوش و دل(سمع و بصر و افئدة)[اینکه با چه ترتیبی میشه چشم و گوش و دل و بر چه اساسی میشه گوش و چشم و دل و بر چه اساسی دل در ابتدا قرار میگیره، خودش حکایتی دیگه‌ست که شاید فعلاً در اینجا بهش پرداخته نمیشه] نقل به مضمون وسایلی برای همین فراگیری و آموزش تعریف شدن؛ در برابر اینها زبان برای گفتن و انتقال دادنه؛ یعنی با یه حساب-کتاب دیگه شاید این نسبت تقریباً باید لااقل "پنج به یک" باشه و ای بسا که برای یک فرادادن درست به اندازه‌ی "یک"، لازم باشه که فرد به قدر پنج، پنج‌ده(50)، پنج‌صد(500) و ... فراگرفته باشه.

  باز درباره‌ی زبان نباید یادمون بره که علاوه بر گفتن وظیفه‌ی چشیدن هم داره که اون هم باز از جنس دریافت و فراگرفتنه. باز حکایت دست هم هست که یه عضو جدی برای لمس کردنه، برای نوشتن هم هست که به تعبیر پیامبر باید علممون رو با نوشتن موندگار کنیم(قیّدوا العلم بالکتابه)و از طرف دیگه نوشتن میتونه وسیله‌ای برای فرادادن هم باشه.

  و باز حضرت رسول فرمودن که زکاة العلم نشره، و گویا در اینجا هم علاوه بر آنکه فرادادنِ فراگرفته یک وظیفه است، خود این امر هم مبارکه و موجب برکت میتونه بشه برای زکات دهنده. مثل رویکرد احتجاج یا دیالکتیک یا سینرژی که در این میان و مابین ممکنه امر جدیدی کشف بشه که هر کدوم از اون افراد نمیتونستن به تنهایی بهش برسن یا به سادگی برسن که این هم در واقع از همون برکات کارگروهی (Teamwork) در قالب صحیح اونه. شاید از این منظر هم باشه که یکی از اعمال مستحب شبهای محتمل قدر رو مباحثه‌ی علمی بیان کردن یا مثلاً یک ساعت تفکر رو بهتر از هفتاد سال عبادت دونستن و جالب اینکه عرب برای لحظه و "آن" هم از "ساعة" استفاده میکنه و این موضوع برای اینجا هم امر بعیدی نیست؛ یعنی ممکنه یه نفر توو یه لحظه از اندیشیدن براش تحولی حاصل بشه که کار هفتاد سال عبادت باشه. مثل تحویل سال میمونه گویا که توو یه لحظه(به اول تقویمها نگاه کنید لحظه تحویل سال به ساعت و دقیقه و ثانیه اومده) فصل از زمستون، بهار میشه. اینه همه تغییر در یک لحظه؛ از بعد از شروع مهر تا نزدیک پایان آذر چقدر از این لحظه‌ها هست یا از یه کم بعد از شروع زمستون تا یه کم قبل از آخر اون، آیا هیچ کدومشون تونستن متحول بشن به بهار. هیهات، الله اکبر و له الحمد.

  موضوع دیگه هم شاید اینکه این امر فقط کمّی نیستش بلکه کیفی هم هست، یعنی ممکنه که کسی در زمانی کوتاه به معرفت و شناخت و آگاهی‌ای برسه که کس دیگه براش مدتها طول بکشه یا انتقال اون حتی توسط خود اون فرد به دیگران هم مدتها زمان ببره.

  این رسالت یا وظیفه یا دِین/ تعهد فرا دادن فراگرفته(برای اونهایی که این وظیفه رو دارن) شاید شبیه همون مقام مربی بودنه و اینکه فرد باید راهنما بشه در میان جمع(سیر فی الخلق الی الحق بالحق) و این هم هست که میگن فرد باید در درجات و مقامات معنوی(ارزشی) خودش رو با بالاتر از خودش در نظر بگیره(منظور اینکه به بالاتر نگاه کنه برعکس موضوعات مادی که اگه قرار باشه مقایسه کنه پیشنهاد میکنن که با پایین‌تر از خودش مقایسه کنه)؛ این هم میتونه برای این باشه که فرد باید همیشه طالب و تلمیذ هم باشه و این مجاهده و کوششش پیوسته باشه. به قول مرحوم حاج‌آقای دولابی(نقل به مضمون) توو این امور باید اشتهای فرد زیاد باشه؛ یعنی به اصطلاح عامیانه و خودمونیش اینجاها خوبه که آدمی "شکمو" باشه.

  البته طمأنینه و ادب و سکینه هرجایی و اینجا هم خوبه و فراگیری هم ادب و آدابی داره و دریافتها هم هست یعنی علم حضوری و لدنی در کنار آنچه که حسب ظاهر حصولی‌ست و کسب است یا یادآوری‌ست.

چشم(دیده) قابل اعتمادتر از گوش(شنیده) است/ تعبیر 4 انگشت فاصله‌ی حق تا باطل

گاهی فراگیری از راه گوش عمومی‌تر است

یادگیری توأمان با چشم و گوش ممکن است ماندگارتر باشد

یادگیری توأم با تجربه ماندگارتر است

یادگیری کل و مکتب گشتالت

مبحث پراگماتیسم و عمل‌گرایی و تجربه‌گرایی

علم منطق در آموزش نافع است

 

   + مهدی رزاقی - ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; ۳٠ آبان ۱۳۸۸

مشورت

مشورت

(30/8/1388-309)

 

مَنِ استَبدَّ بِرَأیِهِ هَلَکَ و مَن شاوَرَ الرّجالَ شارِکها فی عُقولها

هر کس با ایستادگی بر روی نظر خود تنها آن را درست دانست هلاک و نابود شد و هر کس با مردان به کنکاش و تبادل نظر نشست در عقلهایشان شریک شده است.

نهج‌البلاغه/ حکمت 161

نقل از: پرتوی از قرآن/ قسمت پنجم(جلد سوم)/ مرحوم آقای طالقانی/ ص 397

                                                                                                                                           

   + مهدی رزاقی - ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; ۳٠ آبان ۱۳۸۸

کاغذهای خط خطی- قطرگی (1)/

کاغذهای خط خطی- قطرگی (1)/ قطره، موج، صدف، دری‌ا/ موج و صدف و قطره و دری‌ا

نام و یاد دریا/ کف اخلاص/ موج و کف

(24/8/1388-308)

 

«قطره» بودم

گرچه اندک، اما بودم

گرچه کم، اما بودم

 

قطرگی‌یم را در دریای تو گم کردم

تمام قطرگی‌یم در دریای تو گم شد

با تمام اندکی و نزدیکی‌یِ به هیچ

تمام قطرگی‌یم را به پای تو ریختم

 

قطرگی‌یم را به گمشدگی در دریای تو سپردم

تمام قطرگی‌یم را به گمگشتگی در دریای تو سپردم

 

من به چه زبان، با چه زبان بگویم؟

 

و به شلاقِ قهرِ «موج»، به خشکی‌یِ ساحلم سپردی

و به شلاقِ قهرِ «موج»، به خشکی‌یِ ساحلم وادادی

و هیچ شدم

منقطع

بریده

خشک

 

قطرگی‌یم را به دریای تو سپردم

و در بی‌کرانگی‌یت به فراموشی‌یم سپردی

بی‌پیوند

 

در «کفِ» اخلاص،

قطرگی‌یم را پیشکشت کردم ( به پایت ذبح کردم)

و (تا) در صدف، به حبسم سپردی

گر چه "دُر" گفتندم

اما دگر نه بی‌کران بودم

 و نه قطره‌ای که امید پیوستنم باشد، به تو

 

بیچاره مروارید

بیچاره شبق

وای بر «صدف»

 

ردای اندک (حقیرِ) قطرگی‌یم را

- که تمام داشته‌ام بود- تمام دار و ندارم را

به قامت موجت، صله دادم

و به شلاق قهر موج، به تشنگی‌یِ ساحلم سپردی

گویا به غیرتی، به دیوار سدّ «موج‌شکن»م کوفتی/ کوبیدی

 

در این صفحه و سطر کوچک

نام همه را بردم (قطره، موج، صدف) به جز تو

که وسیع‌ای که بزرگی

 و در این مختصر نگنجیدی و نمی‌گنجی

که " د  ر  ی  ا  ی  ی"

تمام قطرگی‌یم را پای تو ریختم

 

   + مهدی رزاقی - ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ٢٤ آبان ۱۳۸۸

حرف‌های در گوشی-کاغذهای خط خطی- ساک سفر/ چمدان

حرف‌های در گوشی-کاغذهای خط خطی- ساک سفر/ چمدان

(24/8/1388-307)

 

 

باید به جنون رجعت کنم

با کوله‌بار عقل

 

 

عقل را در چمدان/ چمدانم می‌گذارم

باید به جنون سفر کنم، رجعت کنم

   + مهدی رزاقی - ۳:٥۳ ‎ب.ظ ; ٢٤ آبان ۱۳۸۸

قول و عمل/ دانه و دام

قول و عمل/ دانه و دام

(16/8/1388-306)

 

  الهی چنان‌مان مباد که بزرگ بگوییم

                                      و کوچک عمل کنیم.

 

   + مهدی رزاقی - ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱٦ آبان ۱۳۸۸

حرف‌های درگوشی – استیصال/ نیاز/ نیایش/ دست نیاز

حرف‌های درگوشی – استیصال/ نیاز/ نیایش/ دست نیاز

(16/8/1388-305)

 

  کجاست دامنت؟

امشب به کجا چنگ زند دست درماندگی‌یم؟

امشب به کجا بیاویزد دست درماندگی‌یم؟

  کجاست دامنت؟

   + مهدی رزاقی - ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱٦ آبان ۱۳۸۸

خاک و خاکستر/ زمستان/ ساکت و سرد/ سکون و سکوت و سرما

خاک و خاکستر/ زمستان/ ساکت و سرد/  سکون و سکوت و سرما

(9/8/1388-304)

 

به مادرم

 

بی تو،

   قرار گل‌ها شکفتن نیست

          لاله‌ها، رفتنت را که فهمیدند

                             واژگون شدند

 

  فصل رفتن مادر، زمستان شد و زمستان فصل شکفتن گل‌ها نیست و بعد از زمستان فصل بهار می‌آید و لاله‌ها که خبر نداشتند و آمدند بعد که دانستند دیگر پیش روی‌شان را نگاه نکردند و دیگر شوق دیدار کسی را نداشتند؛ سر در گریبان فرو بردند و آنها را واژگون نامیدند.

 

   + مهدی رزاقی - ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ٩ آبان ۱۳۸۸

گمان و خوبی/ گمان خوبی/ خوبی گمان

گمان و خوبی/ گمان خوبی/ خوبی گمان

(2/8/1388-303)

 

   خدایا کمک کن که کسی خائن نشود به گمان خوب دیگری درباره‌ی او، به حسن ظن دیگری درباره‌ی او

  خدایا گمان خوب دیگران رو درباره‌ی هر کس محقق به خیر کن

ازت ممنونم

   + مهدی رزاقی - ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ٢ آبان ۱۳۸۸

حرف‌های در گوشی- لقاء الله/ دیدار با خدا/ دیدار خدا/ بازگشت به خدا

حرف‌های در گوشی-  لقاء الله/ دیدار با خدا/ دیدار خدا/ بازگشت به خدا

(2/8/1388-302)


 

 

انا لله و انا الیه راجعون*

خدایا اون موقع که قراره به دیدنتون بیام، شما هم به استقبالم می‌یان؟

 

* انا لله و انا الیه راجعون : ما از خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم و مرگ را لقاء الله یا دیدار خدا می‌گویند

- و توبه را هم بازگشت به خدا گویند که استغفر الله ربی و "اتوب الیه" و در اینجا هم بگذار گفته شود:

خدایا اون موقع که قراره به دیدنتون بیام، شما هم به استقبالم می‌یان؟

 

   + مهدی رزاقی - ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; ٢ آبان ۱۳۸۸