فراق

فراق

(26/10/1388-٣٢٢)

 

«شده‌ام دست به دامان تو ای اشک ببار»

   + مهدی رزاقی - ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; ٢٦ دی ۱۳۸۸

از تفسیر قرآن مرحوم امام خمینی(1)

از تفسیر قرآن مرحوم  امام خمینی(1)

(26/10/1388-٣٢١)

 

شما آقایان که در راه اسلام و علم قدم برمیدارید و متلبس به لباس اسلام و لباس انبیاء شده‌اید و متلبس به لباس روحانیت شدید گمان نکنید که درس خواندن بدون اینکه قرائت باسم ربک باشد برایتان فایده دارد، گاهی ضرر دارد، گاهی علم غرور می‌آورد، گاهی علم انسان را از صراط مستقیم پرت میکندد اینهایی که دین‌ساز بودند اکثراً اهل علم بودند، اینهایی که دعوت بر خلاف واقع کردند اکثراً از اهل علم بودند. چون علم قرائت باسم ربک نبوده است، از اول انحراف داشته است این راه انحرافی هر چه پیش رفت انحراف بیشتر حاصل میشود، دور میشود از انسانیت چه بسا یکنفر آدم فیلسوف اعظم است به حسب نظر مردم، فقیه اکرم است به حسب نظر مردم، همه چیز میداند، انبار معلومات است لکن چون قرائت باسم رب نبوده است از صراط مستقیم دور شده است و از همه دورتر، هر چه انبار زیادتر وزرش زیادتر، هر چه انبار بزرگتر وزر و ظلماتش بیشتر، ظلمات بعضها فوق بعض- گاهی علم ظلمت است نور نیست. آن علمی که باسم رب شروع بشود آن نور هدایت دارد. آن علمی که برای این است که یاد بگیرد آن خوبش آن است که می‌خواهد یاد بگیرد والا اینکه می‌خواهم مسند بگیرم، می‌خواهم امام جماعت بشوم، می‌خواهم اهل منبر باشم، می‌خواهم مقبول عامه باشم، مقبول مردم باشم انحراف است. اینها انحراف است و همه دقیق صراط مستقیم بر حسب وصفی که شده است باریک‌تر از موست بسیار دقیق است. چه بسا انسان یک عمر در ریا بوده و خودش نفهمیده است یک عمر هر عملی کرده ریا بوده است و نفهمیده اینقدر دقیق است که خود آدم هم نمِفهمد....

 

یادآوری: نحوه نگارش و رسم‌الخط عمدتاً با توجه به متن کتاب آمده است.

منبع: کتاب تفسیر امام از سوره حمد / قسمت اول و دوم/ حزب جمهوری اسلامی(دربردارنده تفسیر بخشهایی از سوره حمد و سوره اقراء)

صص 53-52(مربوط به بخش تفسیر سورة اقراء)

   + مهدی رزاقی - ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; ٢٦ دی ۱۳۸۸

سلام- خداحافظ(2)

سلام- خداحافظ(2)

(1388/10/20- 320)

«قرارمان سلام بی‌پاسخ نبود»

آن وقت که به یادت آوردم،

سلام را به آخرین کلامت کشاندی

در «والسلام».

 

 

«نه قرار ما این نبود که فرصت سلام را از هم دریغ کنیم»

وقتی این را به یادت آوردم

سلام را در حرف آخرت کشاندی: «والسلام»

 

   + مهدی رزاقی - ٧:٠۸ ‎ق.ظ ; ٢٠ دی ۱۳۸۸

بدرقه

بدرقه

(15/10/1388-319)

دعا کن،

       برای سفر

               برای مقصد

       برای مسافر

 

   + مهدی رزاقی - ٧:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱٥ دی ۱۳۸۸

اخلاص و توحید

اخلاص و توحید

(12/10/1388-318)

 

 «طلب اخلاص فریضه‌ی هر مسلمی است». چون اخلاص طلبی، به آن طعم عملت بیابی. صدق را بطلب تا به آن مرکب اخلاصت زینت گیرد. عمل زمین است و صدق آسمانش. و صدق مرکز زمین عندیّت است. «که ایشان راست نزد پروردگارشان قدم صدقی». صدق محک احوال و اعمال است، و حق پشت سر آن. آنچه که زمینِ خصوص است، همان آسمانِ عموم است، و آسمانِ خصوص، زمین خصوصِ خصوص است.(جناب احمد غزالی)

 

 

الهی خلاصم کن به اخلاص.

بسم الله الرحمن الرحیم؛ قل هو الله احد؛ الله الصمد. لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد.

  و شرط توحید اخلاص است و شرط توحید خلوص است. خلاصی است از بند، از قید، از غیر و وه که سوره‌ی توحید را "اخلاص" گفته‌اند. "توحید" که اولین اصل است و وه به آن دوستم که می‌گوید «من تنها یک اصل دارم» و وه به او که در آیینش همه تنها یک اصل است و آن "توحید".

  "بگذار و بگذر"، این سر دیگرش چنین است که "بگذار و بیا"(دع نفسک و تعال/ حدیث قدسی). برای بالا آمدن بگذار غل را، غش را، دویی بودن را(تعال را آمدن به سمت بالا گفته‌اند). بگذار، بگذر، بگذر از "خودی"؛ اینها شرط توحید است. اینها راه وحدت است. اینها همه خلوص است. همه برای "برایِ او شدن" تا "همه برای او شدن"، "همه، «او» شدن". اخلاص، توحید است. اصل و اساس دین و دین‌داری است. موحدی یعنی این.

 الهی خلاص کن از جهل، از دویی، از غل، از غش، از غیر، از طمع، از ترس، از طمع جنت، از ترس دوزخ -که اینها شرک است. الهی مخلِصم کن، مخلَصم ساز.

  الهی خلوص، الهی اخلاص، اخلاص که شرط توحید است، اخلاص که راه موحدی است. اخلاص که وحدت است که تو نابی و خالص؛ نابی و یکتا، بی‌تا، بی‌همتا.

 بگویم که بگویم "الله الصمد"، بگویم(بخوانم، فرمانم بده): "قل «هو الله احد»". الهی انت الله احد، الهی انت الصمد؛ الله الصمد؛ تو خالصی، غیر را به تو راهی نیست، لم یلد و لم یولد؛ تو خالصی و ناب و لم یکن له کفواً احد.

الهی خلاصم کن از آتش و گرمای دوزخ

الهی خالصم کن برای خویشت

الهی خلاصم کن/ خلاصم ساز برای خودت

الهی خالص کن اعمالم را برایت

الهی خلاص کن از اعمالم برای خودت

"اللهم خلّصنا من حَرّ نارک"

اللهم خلّص اعمالنا لک

اللهم خلّصنا لک

 

   + مهدی رزاقی - ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱٢ دی ۱۳۸۸

عالمان فریبنده

عالمان فریبنده

(5/10/1388-317)

 

     چنان‌چه به فضل الهی، بر این نوشته حسن و ثوابی متصور باشد، از جمله هدیه به دوست و "آشنایی" که غریب یا "غریبه" می‌نویسد.

 

  نگو "لا اله الا الله" تا این کلمه‌‌ی توحید بگوید : آنچه که جز خداست بِنه. و نگو محمد رسول الله است، اما برای دین او بساط پهن کنی، و الّا تو دروغ‌گویی.(جناب احمد غزالی)

 

   وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْکِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَیَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ

   در میان آنها [= یهود] کسانى هستند که به هنگام تلاوت کتاب (خدا)، زبان خود را چنان مى‏گردانند که گمان کنید (آنچه را مى‏خوانند،) از کتاب (خدا) است؛در حالى که از کتاب (خدا) نیست! (و با صراحت) مى‏گویند: «آن از طرف خداست!» با اینکه از طرف خدا نیست، و به خدا دروغ مى‏بندند در حالى که مى‏دانند! (متن عربی و ترجمه آیه  از نرم‌افزار المبین)

   گر چه که حسب ظاهر، این آیات در مورد بعضی از عالمان اهل کتاب در صدر اسلام نازل شده بوده، اما ای بسا که این تعابیر فقط برای اهل کتاب و کتاب آنها نباشد و عالمان فاسد اسلامی هم ممکن است که همین روش را با قرآن پیش گیرند.

  تشخیص این گروه که مقاصد غیر خیر خود را در پوشش آیات و کتاب خدا می‌پیچند سخت‌تر است از آن دسته از وسوسه‌گرانی که آشکارا به مبارزه با اسلام و قرآن برمی‌خیزند و به چیزی دیگر فرا می‌خوانند یا آن دسته از ظلم‌کنندگان و بهره‌جویانی که آشکارا به استثمار مردم می‌پردازند. آنان در چشم مردم غاصبان و تصرف‌کنندگانی زورمدار و ظلم‌پرورند که جماعت کثیری را تهدید می‌کنند و با تطمیع قلیلی نیز، پیاده نظام خود را فراهم می‌سازند؛ اما این گروهی که پوستین شفقت و نصیحت و خیرخواهی به تن می‌کنند، مردم آنان را در زمره‌ی ربانیان می‌بینند و ثقه و قابل اعتماد می‌پندارند و اینان به باور مردم نیز خائن می‌شوند.

 آن‌که تطمیع می‌کند یا زر هزینه می‌کند، به زعم خود اندکی هزینه‌ی مالی یا... می‌کند تا نفع دنیایی بیشتری(حسب ظاهر و ای بسا تنها کوتاه مدت) ببرد.

  آن‌که تهدید و تحدید می‌کند، یا از زورمندی بهره می‌جوید، او نیز باید از مال و قوا و اعتبار هزینه کند تا به آنچه که حب آن را دارد برسد، خواه مال باشد و خواه جاه.

  اما آن‌که تزویر می‌کند، به ظاهر کمترین هزینه را می‌پردازد اما ای بسا که از بیشترین عتاب‌ها و عذاب‌ها جزای او گردد. این گروه ممکن است که حتی به الوهیت و الاهیت و ربانیت و روحانیت هم دعوت کنند، اما به آن گونه‌ای از این امور سوق می‌دهند که بتوانند مردم را غافل و فارغ سازند و به استحمار و استثمار برای بهره‌جویی و نفع‌طلبی خودشان بپردازند.

  دعوت آنان به عبودیت، دعوت پنهان‌شان به بندگی و سرسپردگی و فرمان‌برداری خواست‌ و تمناهای‌شان است که آن را به زبان کتاب پیچیده‌اند و در لفاف آیات خدا و قول پیامبر پوشیده‌اند(پوشانده‌اند). اینان دانسته و نادانسته گمان "انا/ نحن ربکم الاعلی" دارند و آن را از زبان آیات قرآن می‌گویند تا مردم بپسندند و بپذیرند و تسلیم باشند و خشنود و شاکر از این تسلیم و بندگی. مردم هم راضی و خوشحالند و حالات روحی و به گمان‌شان معنوی‌شان آنان را حمایت می‌کند. این گروه گام به گام و تا آنجا که مردم بپذیرند پیش می‌روند و بر پذیرش مردم می‌افزایند. اینان مردم را به بندگی و بردگی خود درمی‌آورند و خود را صاحب می‌دانند و از خدا و پیامبر هم در این مسیر بهره می‌جویند و مردم هم گمان آن دارند که آنان جانشینان رسول و نبی خدا هستند. گروهی از آنان خودخواسته و دانسته این چنین می‌کنند و گروهی ممکن است که خود هم درنیافته باشند که فریفته‌نفس یا جهل خود هستند و به خیال خود، برای رضای خدا انجام می‌دهند آنچه را که انجام می‌دهند؛ حال ظاهر آن عمل هم هر چه باشد آن را مباح و یا بیشتر از آن مستحب و بلکه واجب می‌دانند.

 

   + مهدی رزاقی - ٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ٥ دی ۱۳۸۸