تعبیر خواب/ رؤیای درد/ تعبیر رؤیا/ خواب درد

تعبیر خواب/ رؤیای درد/ تعبیر رؤیا/ خواب درد

(30/9/1387- 245)

 

 

دست من

و

دست تو

 

 

و چشم ما

و پلک

و پلک

 

و

 

پلک

 

. . .

 

و خواب و تاریکی

 

آن بود اعجاز چشم تو

این بود ایجاز درد من

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; ۳٠ آذر ۱۳۸٧

دعا در قرآن(11)

دعا در قرآن(11)

(24/9/1387- 244)

 

رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ

 

«آیه 41 سوره ابراهیم»

 

 

 

 

 

 

   پروردگارا، مرا و والدینم را ببخشای؛ و مؤمنان را، روزی که حساب بر پا می‌شود [ببخشای].

 

 

   + مهدی رزاقی - ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ٢٤ آذر ۱۳۸٧

حماسه‌ای به نام هباء/ حماسه‌ی هباء

حماسه‌ای به نام هباء/ حماسه‌ی هباء

(18/9/1387- 243)

 

 

عزیزمان، آسید کمال دعایی، از اوضاع فلسطین حکایتی را تصویر کرده و در آن دختری، هباء، از خودش، از داوود، برادرش و از روزگارش می‌گوید.

http://glasswindow.blogfa.com

 

http://video.google.com/videoplay?docid=-2109210754154732804&hl=en

برای هباء و ذبیحان آن دیار

هباء جان حرف‌ها را از برادرانت، – داوود برادر تنی‌ات را نمی‌گویم، آن برایت شبیه برادر، سید کمال، را می‌گویم- به کلمه و تصویر آورده است.

هباء جان سلام

تو حماسه‌ای

هباء، تو ننالیدی، وصف کردی

تو نگریستی، اعتراض کردی

هباء تو نیفتادی، زانو نزدی –حتی ننشستی-، تو ایستادی

هباء جان عمو می‌دانی؟

این روزها در مسیر وارونه‌ی رشد!

کوکانی هستند که رشیدتر از بزرگ‌ترها هستند

چه می‌پرسم که می‌دانی؟

این را از تو فهمیدم من.

 

هباء تو که باید بدانی، خبر آینده‌ی محتوم را، عرب با گذشته هم می‌گوید؛

بشارت ماست "اذا جاء «نصر الله» و الفتح"

یاری خدا، گشایش و پیروزی، بی‌تردید خواهد آمد.

هباء جان تو حماسه‌ای، نگاه نکن به کشمکش "فتح" و "حماس".

هباء جان به قول شاعر ما، حافظ، "آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت".

هباء ایستاده باش و بمان

شاید بیاموزند و برخیزند.

 

هباء، عید "قربان" است

ابراهیم

اسماعیل، ذبیح الله

و به جای آن، "قربانی‌ای" فرو فرستاده از آسمان برای ذبح

هباء از اسباب‌بازی‌هایت گفته بودی،

هباء جان برای عروسک‌ها هم دشمنانت به دوستان پیش‌دستی کرده‌اند و از آسمان برای‌تان عروسک فرومی‌ریزند

اما، بمب.

 

هباء، لبنان، همسایه کشورت- فلسطین را می‌گویم- را به یاد آر

فان حزب الله هم الغالبون

اذا جاء "نصر الله" و الفتح

 

هباء جان یاری خدا و پیروزی نزدیک است

نصر من الله و فتح قریب

حالا گلایه کجا ببریم؟ به که گوییم اگر "فتح" ندانست تعبیر این را و غریب شد با شما، با غریبانه زیستن‌تان در سرزمین‌تان، خدایا! در خانه‌تان.

 هباء جان از همسایه دیوار به دیوارت چه بگوییم؟ از همسایه‌ی خانه‌به خانه‌ات، چه می‌گویم از همسایه‌ی "خانه به خرابه‌ات"؛ بگذار فعلاً نگوییم، بگذار بگذریم، شکوه‌ای نگوییم از "سرزمین فراعنه".

  هباء جان این حکایت شاید پیش‌تری هم دارد. گویا به آن روزها برگردد که شاید کسانی در ساف(سازمان آزادی‌بخش فلسطین) ناصاف شدند. گویی عَلَم "نصر من الله" فرو افتاد و "نقشه‌ی راهی" در دست گرفتند و پیش چشم گذاشتند(آویختند، نصب العین کردند) که خدا می‌داند، شاید به صراط مستقیم هدایت نمی‌کرد.

  هباء جان این قصه سر دراز دارد؛ آن سوی دیگر،دشمنان آشکارت، از دیرباز حتی پیامبران‌شان را نیز می‌کشتند و بهانه می‌گرفتند آن قدر که زبانزد شدند و اخلاف‌شان هم با پیامبر ما چنین کردند و برای ایمان نیاوردن‌شان باز بهانه می‌گرفتند که چرا پیامبر از قوم آنان برانگیخته نشده؛ خدا می‌داند شاید که باز می‌خواستند از قوم‌شان باشد که آن را هم بکشند، گرچه که در آن مقصود، برای پیامبر ما هم کوتاهی نکردند!

هباء جان این قصه سر دراز دارد، یک شب آرام- اگر آمد و بودی- به مادرت- اگر بود و بودی- هنگام آرام خوابیدنت –اگر آمد و رفتی- بگو که برایت بگوید قصه‌ی یعقوب و یوسف و برادرانش را.

هباء بگو دشمن در خانه و برادرکشی؟!

 

   هباء هنوز زود است؛ حالا نخواب، حالا ننشین؛ ایستاده بمان.

 

   هباء از لباس‌هایت که پراکنده شدند گفتی؛ آیا لباس و عروسک‌های تو که پراکنده شدند، تأویل "هباءً منثورا" (از آیه 23 سوره فرقان) است که قرآن خبر داده.

 هباءیم برایت عروسک هدیه می‌فرستند؛

تنت سلامت.

... دل نگرانم

مبادا ...

تنت...

تنت

تَ نَ ت.

 

هباء دل تنگم، خانم!

هباء دلم تنگ است، خانم!

تسلایم بده.

تسلایم بده.

العبد، مهدی رزاقی. روز عرفه و آستانه‌ی عید قربان 1429 ه.ق.

  اگر که از دوستان من هم برای هباء چیزی بنویسند، ممنون خواهم بود؛ مثل جناب آقای ایرانی، رفیق شبخوان‌مان، آقا مهدی دمی‌زاده و .... 

 

   + مهدی رزاقی - ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۸ آذر ۱۳۸٧

کاغذهای خط خطی- ابراهیم، تبر، گلستان

کاغذهای خط خطی- ابراهیم، تبر، گلستان

(١٧/9/1387- 242)

 

تبر بردار و بشکن مرا

تا در من بشکند «من»/ تا بشکند در من، «من»

 

در من شکن مرا

درهم شکن مرا

 

تبر بردار و بشکن مرا

تا تکه تکه‌ام تکثیر کند تو را

 

ابراهیم (من) باش/ ابراهیم شو/ ابراهیم شو مرا/ ابراهیم/ ابراهیمم...

بشکن بت «من» را

تبر بر دوش بیاویز/ محکم کن

 

آی! ابراهیم

تبر بردار

...

هیزم آتشم گلستان می‌شود تو را

 

قدم بَر نِه

قدمگاه می‌شوم تو را

 

فرود آر تبر، فاتح!

بسمل کن مرا

(می‌خواهم) ذبیح باشم تو را

 

خون برافشانم

نثار کنم

تقبل منّی گویم تو را

 

از من برپذیر این کم/ از من بپذیر این کم

 

تبر بردار

 

(تبر)

 

بر من نواز

 

بی‌مدارا

 

و بر این سرزمین پای نِه

هیزم کن تکه تکه‌ام را

آتش زن مرا

 

(قدم بَر نِه)

 

گلستان کن آتش مرا

 

تبر محکم کن بر دوش

بر من درآی، فاتح (فاتحانه)

تا گلستان شوم تو را

 

در من درآی/ در این سرزمین درآی

کفش برکن

تا بوسه برنهم

پای تو را

 

تا توتیا کنم

خاک ره تو را/ خاک پای تو را

 

تبر بزن مرا که وارهم از من

بگسل این بند ...

 

 

   + مهدی رزاقی - ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱٧ آذر ۱۳۸٧

قایم موشک(قایم باشک)/ جر زنی

قایم موشک(قایم باشک)/ جر زنی

(11/9/1387- 241)

 

قبول نیست،

      در آخرین «بازی»

                تو گولم زدی

 

من چشم گذاشتم، که تو را پیدا کنم

تو رفتی ...

          که برنگردی.

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۱ آذر ۱۳۸٧

چهل حرف از داستان آدم(ع) / داستان خلقت- قسمت دوم

چهل حرف از داستان آدم(ع) / داستان خلقت- قسمت دوم

(9/9/1387- 240)

 

   وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

(به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمین، جانشینى [= نماینده‏اى‏] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آیا کسى را در آن قرار مى‏دهى که فساد و خونریزى کند؟! (زیرا موجودات زمینى دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزى آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا مى‏آوریم، و تو را تقدیس مى‏کنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقى را مى‏دانم که شما نمى‏دانید.»

 

وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ

سپس علم اسماء [= علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات‏] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید!»

 

قَالُواْ سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ

فرشتگان عرض کردند: «منزهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده‏اى، نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.»

 

قَالَ یَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ

فرمود: «اى آدم! آنان را از اسامى (و اسرار) این موجودات آگاه کن.» هنگامى که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را میدانم؟! و نیز میدانم آنچه را شما آشکار میکنید، و آنچه را پنهان میداشتید!»

 

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ

و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده و خضوع کنید!» همگى سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانى و تکبرش) از کافران شد.

 

 متن آیات و ترجمه فوق را از نرم‌افزار "المبین" آورده‌ام.


حرف‌ها(ادامه):

 

15- اثر دانستن علم اسماء در خلیفه‌ اللهی  چیست که سود آن از فساد و خونریزی بیشتر است؟(رابطه خلیفه اللهی و علم بر اسماء)(بند 23 و 31)

16- در "خلیفه" تنوین یا نکره است و یا "وحدت"(خلیفه‌ای یا یک خلیفه). این اراده عمومی است یا تنها حصر به آدم(ع) است که کل اسماء به او آموزانده شده است. چنانچه مقصود حصر باشد، آیا این حصر درباره‌ی تمام پیامبران یا برخی از پیامبران است یا آیا این امکان کل نوع انسان را در بر دارد؟ در صورت حصر میان پیامبران، آیا امامان را نیز شامل می‌شود؟(بند 12)

17- بیان ملائک به خداوند استفسار و پرسش بوده است؟ آیا در ظاهر بیان انذار نیز هست؟ آیا می‌تواند که نوعی بیان اعتراض تلویحی باشد(اتجعل فیها من...)

18-چه لزومی برای اثبات عملی توسط خداوند به ملائک وجود داشته است؛ چرا خداوند مزیت آدم را به ملائک می‌نمایاند تا آنها نیز در پایان بیان کنند که لا علم لنا الّا...؟ آیا تنها بیان مزایای آدم کافی نبوده است؟

19-آیا ملائک اختیار پرسش دارند یا عقل تحلیل‌گر و پیش‌بینی کننده دارند؟(اتجعل فیها من...)

20-پرسش ملائک درباره‌ی فساد و خونریزی بوده است، رابطه‌ی تعلیم اسماء با پرسش ملائک چیست؟(بند 31/ بند 33)

21-مزیت انسان به عنوان موجود مختار، دارا بودن عقل انتخابگر و اختیار است(برای انتخاب و عمل به انتخاب)؛ اختیار و اراده از شروط مسئول بودن است.

22-آیا ملائک امکان گفتن غیر صادقانه دارند یا مگر ملائک در بیان‌شان صادق نبودند که خطاب به آنها آمده است که "ان کنتم صادقین"(در چه چیز صادق نبوده‌اند؟/ توجه به "ان" و "لو").(بند 36)

23-باید اثر علم اسماء که سودش بیش از زیان فساد و خونریزی است، معلوم شود.(بند 15و 31)

24-کیفیت وجودی حضرت آدم(ع) قبل از هبوط به زمین چطور بوده است؟ آیا با این جسم می‌توان در عالم مجردات بود؟ اگر با جسم خاکی(زمینی) نبوده، نسبت آن آدم(ع) با حضرت آدم ابوالبشر چیست؟

25-در زمان این گفتگوی خدا با ملائک، آدم(ع) در چه وضعیتی بوده است؟ شکل جسمی او چگونه بوده است؟(بند 32)

26-این گفتگو مربوط به پیش از هبوط حضرت آدم بوده است.

27-علت وجود آدم(ع) در آن عالم چه بوده است؟ آیا این موضوع یک استثناء است یا نمونه‌های دیگر هم دارد یا داشته است؟

28-آیا با توجه به پرسش و پیش‌بینی ملائک، این موضوع جعل خلیفه یا هبوط و زندگی در زمین یا جایی شبیه آن با وجود اختیار دارای سابقه‌ی قبلی است یا احتمال تکرار آن وجود دارد؟ آیا این یک سیکل تکرار شونده است؟(بندهای 1، 5 و 6 )

 

   + مهدی رزاقی - ٧:٥٢ ‎ب.ظ ; ٩ آذر ۱۳۸٧