امید دعا

امید دعا

(27/8/1387- 238)

 

 

(این روزها) چقدر فقیر (دعای) خیرم

... رَبِّ اِنّی لِما أَنْزَلتَ الَیَّ مِن خَیرِ فقیر (24 قصص)

 

الهی روحی بلند، چشمی درگذر، زبانی مشفق، سینه‌ای رئوف(پر مهر)، دستی پر کرم، گامی استوار...

 

 

   + مهدی رزاقی - ٧:۳۳ ‎ب.ظ ; ٢٧ آبان ۱۳۸٧

چهل حرف از داستان آدم(ع) - قسمت اول

چهل حرف از داستان آدم(ع) / داستان خلقت- قسمت اول

(25/8/1387- 2۳۷)

 

   وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

(به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمین، جانشینى [= نماینده‏اى‏] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آیا کسى را در آن قرار مى‏دهى که فساد و خونریزى کند؟! (زیرا موجودات زمینى دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزى آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا مى‏آوریم، و تو را تقدیس مى‏کنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقى را مى‏دانم که شما نمى‏دانید.»

 

وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ

سپس علم اسماء [= علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات‏] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید!»

 

قَالُواْ سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ

فرشتگان عرض کردند: «منزهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده‏اى، نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.»

 

قَالَ یَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ

فرمود: «اى آدم! آنان را از اسامى (و اسرار) این موجودات آگاه کن.» هنگامى که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را میدانم؟! و نیز میدانم آنچه را شما آشکار میکنید، و آنچه را پنهان میداشتید!»

 

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ

و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده و خضوع کنید!» همگى سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانى و تکبرش) از کافران شد.

 

 متن  آیات و ترجمه فوق را از نرم‌افزار "المبین" آورده‌ام.


حرف‌ها:

 

1-     پیش از آدم(ع)، خلیفه‌ی دیگر در آفرینش و خود زمین یا چیزی شبیه آن بوده است؟

2-     نتیجه‌ی آن جعل قبلی، اگر که وجود داشته، چه بوده است؟

3-  ملائک چه سابقه‌ای از خلیفه داشته‌اند که این چنین پیش‌بینی کرده‌اند؟(فساد می‌کند و خون می‌ریزد)؛ پس از آفرینش انسان، نوع انسان نیز در زمین فساد کرد و خون ریخت و می‌ریزد.

4-  ملائک درباره‌ی خلیفه صحبت می‌کنند و در توصیف او می‌گویند که فساد می‌کند و خون می‌ریزد(واژه "من" و نیز فعل مفرد غائب"یفسد و یسفک")؛ آیا خلیفه هم این چنین می‌کند و اگر نوع او مورد نظر است چرا تصریح نشده و یا فعل جمع نیامده؟

5-     آیا ملائک نسبت به زمین و وقایع آن آگاهی داشته‌اند؟ الارض معرفه و با "ال" آمده است.

6-     آفرینش زمین چه زمانی بوده است و سابقه وجود موجود مختار بر روی آن بوده است یا خیر؟

7-  آنچه که خدا درباره‌ی این جعل می‌داند و فرشتگان و شاید ما نمی‌دانیم چیست؟ تعلیم اسماء مربوط به همان زمان بوده و پاسخی به فرشتگان نه جعل انسان به عنوان خلیفه در روی زمین. پیش از این گفتگو هدف از جعل خلیفه چه بوده است و اگر ملائک چنان اشکالی یا پرسشی نمی‌کردند، آیا خداوند اسماء را به آدم تعلیم می‌داده است و اگر چنان می‌کرده، در چه زمانی؟

8-     از خدا با "رب" یاد شده، بنابراین ممکن است جنبه‌ی خلیفه اللهی با آن مرتبط باشد

9-     آیا خلیفه قدرت خلق هم دارد(خالقیت الهی)؟ امکان و اراده‌ و آفرینش کن فیکونی.

10-آیا این مقام خلیفه‌اللهی تنها مربوط به دنیاست یا در قبل از آن هم معنی دارد؟

11- آیا حضرت آدم پیش از هبوط به دنیا این مقام را داشته است؟(جاعل فی الارض خلیفه) پس آیا هبوط آدم(ع) امری قطعی نبوده است؟

12- ملائک، آدم(ع) را می‌شناخته‌اند و خلیفه به صورت نکره آمده است(ممکن است یای وحدت باشد، که در این صورت باید پرسید آیا به جزء آدم(ع) خلیفه‌ای وجود نداشته است یا ندارد؟)(بند 16).

13- اسماء چه کارکرد و کاربردی داشته‌اند و دارند؟ ارتباط آنها با امکان خلیفه‌اللهی چیست؟ آیا مقصود از اسماء تنها کلماتی هستند یا حقیقتی هستند که با آن خلیفه می‌تواند به خواست خدا، خداگونگی کند؟(تصرف در امور و...)

14-شاید لااقل هدف غایی آفرینش انسان، عبادت(الّا لیعبدون) با کیفیت تسبیح و تحمید و تقدیس مانند ملائک نیست(ملائک چنان می‌کردند: نحن نسبح بحمدک ...). خود آزمایش (لیبلونکم) هم شاید هدف غائی نیست و لااقل مقصود نتیجه‌ی آن است. مرحوم علامه‌ی طباطبایی "یعبدون" را در "لیعبدون"، "یعرفون" بیان می‌فرمایند(در یک حدیث قدسی نیز خداوند خود را گنج مخفی توصیف می‌کند –کنتُ کنزاً مخفیاً- که آفرینش برای آشکار شدن، کشف و فهم آن گنج بوده است) شاید همین "شناخت" هم هدف غایی نباشد؛ مانند این که "نگرش" منجر به "رفتار" می‌شود. شاید هدف غایی آفرینش همین خلیفه‌اللهی و خداگونگی انسان باشد. شاید انسان بتواند به اذن خداوند در شئونی الهی جای گیرد. مثلاً حتی جنبه‌های ربوبیتی خداوند(بند 8)

 

   + مهدی رزاقی - ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; ٢٥ آبان ۱۳۸٧

جای خالی

جای خالی

(19/8/1387- 23۶)

 

 برای مادرم

 و هدیه به هر آن کس که جای خالیِ عزیزی در جانش سنگینی می‌کند.

 

 

    آن وقت که دیگر

          حوصله‌ی خودم را هم ندارم

                                      جای تو

                                      بیشتر خالی است [فریاد]  

 

 

   + مهدی رزاقی - ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱٩ آبان ۱۳۸٧

اغراق شاعرانه

اغراق شاعرانه

(18/8/1387- 235)

 

    یکی از بهانه‌های حمله آمریکا به عراق، بهانه‌ی وجود سلاح‌های کشتارجمعی در عراق  و همچنین فعالیت‌های نظامی غیرمتعارف عراق بود -که از جمله مثال‌های آن می‌توان به همان قطار مورد ادعای امریکا اشاره نمود(بیان می‌کردند که در آن قطار آزمایشگاه‌هایی وجود دارد که در آن به تحقیق یا تولید سلاح‌های شیمیایی و میکروبی می‌پردازند). البته در این میان غرب، از جمله مجبور به اعترافاتی شد درباره‌ی سلاح‌ها و یا امکاناتی که در قالب دانش، مواد اولیه و... برای تولیدات غیر متعارف نظامی در زمان جنگ با ایران به عراق داده بود(این موضوع بعدها کمابیش مورد مانور ایران و سبب اعتراضاتی از سوی ایران برای محکومیت برخی اقدامات غرب قرار گرفت گرچه که عملاً و به صورت اثربخش از آن بهره‌برداری نشد-این موضوع را می‌توان شبیه همان موضوع دانست که ایران از کشته ‌شدن برخی اتباع کشور در افغانستان و به دست طالبان به نحو مؤثری استفاده نکرد حتی زمانی که شرکای تاکتیکی و استراتژیک دیروز طالبان، ایران را از نزدیکان طالبان برشمردند و به این بهانه محکوم می‌کردند).

   اما پس از حمله‌ی به عراق و با ورود گروه‌های حقیقت‌یاب، در نهایت اعلام شد که سلاح‌های مورد ادعای امریکا در عراق یافت نشده است و حتی پس از آن، از سوی خود کشورهای مهاجم گزارشاتی در مورد دروغ بودن گزارشات قبلی آن کشورها در مورد میزان خطرآفرینی تسلیحاتی عراق منتشر شد (در امریکا و انگلستان)

     در شرایط فعلی کشور نیز از جمله مانورهایی که در سطح جهانی، بر ضد ایران انجام می‌شود مربوط به ادعای کوشیدن ایران برای دسترسی به سلاح های کشتارجمعی و تولید تسلیحات غیر متعارف است. به همین علت در مورد مانورهای نظامی که در کشور انجام می‌شود و یا درباره‌ی پیشرفت‌هایی که در حوزه‌ی دانش فنی یا امکانات و تجهیزات نظامی در کشور اعلام می‌گردد، تصمیم‌گیران نظامی ایران باید به این موضوع دقت نمایند که گرچه این اقدامات از یک سو ممکن است که قدرت بازدارندگی داشته باشد و برای تهاجم احتمالی به این سرزمین،  دشمنان را به تأمل وادارد، اما از سوی دیگر در این نمایش‌ها نباید که دچار "اغراق شاعرانه" گشت چرا که ممکن است آنان از همین اعلام‌ها و اقرارها و یا ادعاها علیه ایران استفاده کنند و در حالی که افکار عمومی جهان در حال حاضر آمریکا را به دلیل ادعاهای نادرستش در مورد توان نظامی و خطرآفرینی صدام مقصر می‌داند و به صورت بالقوه این ادعاها را از سوی غرب و  آمریکا درباره‌ی کشوری دیگر به دیده‌ی تردید می‌نگرد و نمی‌پذیرد، ما بهانه به دست آنان نداده باشیم و به صورت واقعی یا غیرواقعی شواهدی را برای ادعای مجدد آمریکا در اختیارشان قرار نداده باشیم. همچنین زمانی که کشوری از توان نظامی خود اطمینان کامل دارد و دیگران نیز به این توانمندی آگاه هستند، آن کشور اصراری برای اعلام توانمندیهای نوینش و پیشرفت‌هایش ندارد، به طوری که قسمتی از توانمندی‌های خود آمریکا و حتی وجود نسل‌های نوینی از جنگ‌افزارهای آنان در جنگ خلیج‌فارس، جنگ برای براندازی صدام و... معلوم شد و نه در مانورهای آمادگی یا اعلام‌های رسانه‌ای. در این باره حتی برخی فرضیه‌پردازان از جمله اهداف این جنگ‌ها را عیارسنجی این نو‌آوری‌ها در میدان‌های عملیاتی و عرصه عمل می‌دانستند(البته به نظرم این هدف نمی‌تواند تنها دلیل یا علت العلل حمله به عراق باشد)

   گرچه که به رغم شرایط فوق، در مورد کشورهایی که توان نظامی‌شان شناخته شده نیست و قدرت بلامنازع نیستند و در معرض تهدیدهایی نیز قرار دارند، ممکن است که  انجام و نمایش مانورهای نظامی غیر قابل اجتناب باشد.

    همچنین نباید باور داشت که غرب در صورت اراده‌ی قطعی برای حمله به کشوری، تنها بهانه یا علت را در تهدیدات یا پیشرفت‌های نظامی آن کشور بداند بلکه در مناسبات و نظم کنونی جهان، جنگ‌جویان و جنگ‌افروزان با بهانه و بی‌بهانه عملاً خود را مجاز یا محق انجام آنچه که می‌خواهند انجام بدهند، می‌دانند.

   به گمانم در معادلات کنونی جهان، "لذت" هدفی غائی برای بسیاری از زورمندان باشد، و در این مسیر "ثروت" وسیله‌ای برای به دست‌ آوردن ابزار لذت و "قدرت" وسیله‌ای برای به دست آوردن و حفظ ثروت است.  از سوی آنان این چرخه کامل شده است و "تبلیغات با ابزار رسانه" به عنوان وسیله‌ای برای آماده‌سازی و توجیه افکار عمومی است و ابزاری است برای موجه نشان دادن عملکردشان و پذیرش افکار عمومی. در اینجا "دانش، شناخت و هنر"  نیز سربازانی در اختیار رسانه می‌توانند باشند برای هر چه بیشتر تأثیرگذار کردن رسانه در  مسیر اهداف آنان.

 

 

   + مهدی رزاقی - ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۸ آبان ۱۳۸٧

روزگار کودکی

روزگار کودکی

(11/8/1387- 234)

 

حالا دیگر انگار

 دیر شده

 برای

بازی‌های کودکی

 

و من

ناگاه

چه پیر شده‌ام

 

   + مهدی رزاقی - ٦:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۱ آبان ۱۳۸٧

حقیقت و قضاوت

حقیقت و قضاوت

(5/8/1387- 233)

 

  میزان(اندازه) و ابعاد شناخت، باید متناسب با موضوع تصمیم باشد. در واقع برای تصمیم‌گیری صحیح درباره‌ی موضوعی، لااقل باید این شناخت لازم وجود داشته باشد.

  برای یک تصمیم‌گیری صحیح و مبتنی بر واقعیت، لازم است که از پیش فرض ذهنی و پیش داوری داشتن نامتناسب پرهیز کرد(توضیح مفصل‌تری لازم دارد که در این نوشته به آن پرداخته نشده است)

    یکی از آسیب‌هایی که ممکن است در ارتباط میان افراد با یکدیگر یا حتی در ارتباط میان افراد با مفاهیم یا... پیش آید، مربوط به میزان شناخت یک مفهوم و تناسب آن با برداشت از آن مفهوم یا ... است. عدم تطابق برداشت یا تصور یک نفر، با واقعیت طرف دیگر آن رابطه، ممکن است سبب آسیب و تردید آن فرد شود و ممکن است در این حال حتی آن فرد به انتقاد و گلایه از طرف دیگر رابطه بپردازد فارغ از آن که این عدم تطابق ناشی از دریافت اشتباه خود او بوده است و نه ایجاد تغییر در طرف دیگر یا عدم وفاداری به تعهد(تغییر امری ممکن است و لااقل تا آنجا که در حدود امور فردی است، نمی‌توان کسی را به صرف تغییراتش محکوم کرد، اما عمل به تعهداتی که دارای بیشتر از یک طرف می‌باشند، با توجه به حدود تعیین شده در آن، لازم است).

    در این نوشته به عدم تطابقی می‌پردازم که ناشی از سوء برداشت فرد از موضوع رابطه است و نه ناشی از فریبندگی طرف دیگر رابطه(این موضوع فریب دادن، برای افراد معنادار است و درباره‌ی مفاهیم، این آسیب جدی نیست).

  البته فردی هم که در زمان دریافت عدم تطابق واقعیت یک نفر با آنچه که درباره‌ی او گمان داشته است، دچار رنجش و آزردگی می‌شود، ممکن است که از سر شفقت و دلبستگی به انتقاد بپردازد؛ یعنی او گمانش را درباره‌ی آن فرد بهتر از واقعیتی که اکنون با آن رو‌به‌رو شده است می‌دانسته است و به همین علت، تمایل دارد که واقعیت آن فرد را تا حد آنچه که خود بهتر می‌دانسته است، بالا بیاورد.

در ارتباط‌ها مهم است که تعاریف بر مبنای شناخت صورت پذیرند و نه صرف آشنایی یا گمان‌ها، تصورها و "تصویرسازی‌ها".

   موضوع دیگر یا علت دیگر را درباره‌ی این آسیب، شاید بتوان "جاذبه‌ی آغاز" نام گذارد؛ یعنی در رابطه‌ها ممکن است در شروع کردن آن شوقی وجود داشته باشد که این اشتیاق موجب شود که بیشتر، نقاط اشتراک به چشم بیاییند و مرکز توجه و تمرکز شوند و تفاوت‌ها، اختلاف‌ها یا ... معلوم نشوند، یا برجسته نشوند، یا با اغماض از آن(به طور موقت) صرف‌نظر شود یا مورد غفلت قرار گیرند. این جاذبه‌ی شروع ممکن است که برای آغاز کردن به عنوان یک "استارت" کافی باشد، اما چنانچه نیروی‌های بازدارنده یا مخالفی وجود داشته باشند، الزامی وجود ندارد که نیروی آن جاذبه‌های آغازین، برای ادامه نیز کافی باشند.

   دو مدل تقریبی ممکن، برای امتداد پیدا کردن یک رابطه، می‌تواند که به ترتیب زیر باشد:

1) آشنایی- دلبستگی- تصمیم‌گیری- شناخت

2) آشنایی- شناخت-  دلبستگی- تصمیم‌گیری(یا آشنایی- شناخت- تصمیم گیری- دلبستگی/ البته ممکن است که نتیجه‌ی شناخت، دریافت عدم تناسب یا... باشد که در این حالت نیز تصمیم‌گیری متناسب با همان شناخت انجام می‌پذیرد)

  در ترتیب اول نتیجه شناخت ممکن است که مؤید تصمیم باشد یا در تعارض با آن باشد که این وضعیت، پاگذاردن در یک فضای احتمالی و مبهم است و با توجه به آنکه پیش‌تر، تصمیم‌گیری اولیه انجام شده است، این شناخت نمی‌تواند که کمکی برای آن تصمیم گیری باشد و حتی ممکن است که در تضاد و تعارض با آن باشد و منجر به تغییر آن شود که باز هم با توجه به آنکه پیش‌تر دلبستگی نیز ایجاد شده بوده، آزردگی و رنجش ناشی از این مواجهه‌ی با واقعیت، تأثیری سخت‌تری خواهد گذارد(در این حالت ممکن است که تصمیم جدیدی از سوی فرد انتخاب شود و در تعارض با وضعیت موجودش عمل کند).  همچنین در این حالت از آْنجا که تصویرسازی برای آینده بر اساس تصورها و تمایل‌های خود فرد صورت پذیرفته و نه واقعیت‌های آن فرد و نه بر مبنای پیش‌بینی بر اساس عملکرد واقعی آن فرد دیگر، بنابراین، (پس از تصمیم‌گیری) مواجه شدن با آن واقعیت نامنطبق با آن تصویر، گویی فروریختن و ویران شدن بنایی عظیم است و در بسیاری از موارد از آنجا که تعهد دوسویه‌ای هم وجود نداشته است، شاید که حتی امکان و استحقاق گلایه‌ای هم وجود نداشته باشد.

   باید متوجه بود که پیش از قطعی شدن تصمیم و در مقطع آشنایی به آنچه که ممکن است حتی برای هر دو سوی رابطه دارای جاذبه باشد، اما زمان منطقی یا مقبولش پس از تصمیم قطعی است، نپردازند؛ چرا که ممکن است آن اختلاف‌هایی که هنوز مورد دقت یا توجه قرار نگرفته‌اند یا مشخص نشده‌اند، منتج به نتیجه‌ای به جزء آن تصور اولیه شود(ممکن است که نیاز به توضیح بیشتری داشته باشد).

     در ترتیب دوم با توجه به اینکه تصمیم‌گیری بر مبنای شناخت است، احتمال خطا کمتر است و نیز با توجه به اینکه دلبستگی در فرایندی همراه با شناخت متقابل صورت پذیرفته است، این دلبستگی دارای مبانی محکم‌تری است و احتمال خلل‌پذیری آن، در طی زمان، کمتر خواهد بود(البته که امکان تغییر برای هر فردی وجود دارد، اما در اینجا مبنای تصمیم‌گیری در مقایسه‌ی با حالت پیشین، قابل پذیرش‌تر به نظر می‌رسد). در این فضا و مسیرِ روشن‌تر، با توجه به مشخص‌تر بودن تعهدات، انتظارات، توانایی‌ها، محدودیت‌ها و... بنابراین، وجود مسئولیت، پاسخجویی و پاسخگویی، معنادارتر است.

  ناگفته نماند که این بررسی‌ها مربوط به یک پارادایم و مرز و حد خاص می‌باشد و ممکن است که این الگو برای بررسی هر رابطه‌ای مناسب/ مناسب‌ترین نباشد؛ اما برای مثال، در آن فضایی هم که می‌گویند "عشق آمدنی" بود، باز هم نباید فراموش کرد که امری/ کاری که مقدمه‌ی آن اختیاری است، اختیاری محسوب می‌شود و از سوی دیگر موجود مختار و انتخاب‌گر(دارای توان انتخاب)، مسئول نیز هست.

 

چند حرف دیگر:

 - پس از آغاز با توجه به کمک‌بودن جاذیبه‌ی آغاز، باید برای تداوم نو بودن و تازه بودن کوشید که خداگونگی است به نشانه‌ی "کل یوم هو فی شأن".

   - برای "مانا بودن"(جاودانه بودن، جاودان شدن و جاودان کردنِ) شایسته، باید از ایستا شدن پرهیز کرد که رکود و سکون، نتیجه‌اش مانداب(گنداب) است و ناخوشایندی آن.

  - باید در "قوس صعودی" حرکت نمود که اگر نه، از آنجا که زمان پیش می‌رود (و...) همان ثابت بودن هم در طی زمان می‌تواند که قرار گرفتن در "سیر نزولی" باشد.

   با توجه به آنکه شروع رابطه معمولاً در یک "اوج"  مقبول یا مطلوب آغاز می‌شود(جاذبه‌ی آغاز، اوج شوق و امید و عاطفه و هیجان و...)  و شکل می‌گیرد، اگر دچار تکرارزدگی و روزمرگی شود، ممکن است که آن جاذبه دچار آسیب شود(بحث تعهد جداست)، بنابراین دو سوی رابطه باید برای نو به نو شدن و نگهداشت و توسعه‌ی آن "شیرینی و شادمانی" بکوشند(البته این کاملاً ممکن است که در انتخاب‌های بر اساس مبنای شناخت، در حین آغاز و پس از آغاز، آن دلبستگی‌ها در طی زمان ایجاد شوند و مستقر شوند و توسعه یابند که از قضا به دلیل اینکه این علاقه، بنیاد و بنیان قابل تکیه و اعتمادتر دارد، بنابراین امید ماندگاری برای آن بیشتر وجود دارد.

   -  شاید پیش‌تر درباره‌ی این موضوع در نوشته‌های وبلاگ مطلبی درباره‌ی "بودن، شدن و ساختن" آورده بودم؛ یعنی هر کس اکنون ویژگی‌هایی دارد که آنها "بودن" اوست و پتانسیل‌هایی را نیز دارد که می‌تواند ویژگی‌های دیگری را نیز کسب کند که این "شدن" اوست و از سوی دیگر طرف دیگر رابطه‌ی او می‌تواند اثرگذاری‌هایی بر روی او داشته باشد که این "ساختن" او به کمک همراه اوست. بنابراین علاوه بر ویژگی‌های فردی می‌توان به دو موضوع دیگر نیز برای تصمیم‌گیری اندیشید و علاوه بر نقطه‌ای که اکنون در آن هستیم، توجه به "مسیری" که فرد در آن قرار دارد و "منزل و مقصدی" که چشم و دل به سوی او دارد را نیز می‌طلبد. قابل قبول بودن اصول و مبانی آنها برای یکدیگر در کیفیت شکل گرفتن آن "با هم بودن‌شان" مؤثر است و این "همْ مسیری" خرسندساز است و خشنودی‌آور و شاید از همین نیز باشد که آنها را "هم راه" و بیشتر از آن "همراه" می‌گویند که همراهی یاری و یاری‌گری می‌طلبد.

  - آنچه که آدمی آن را دوست دارد و به آن می‌پردازد، موجب می‌شود که با شوق و اشتیاق به آن بپردازد و با خواست قلبی خود مشغول آن باشد، اما آسیبی که متوجه این نگاه است از این قرار است که اگر علاقه فرد به آن موضوع از بین رفت دیگر ممکن است که به آن نپردازد و اگر که بیشتر از این، از آن موضوع متنفر شد نه تنها که ممکن است که به آن دیگر نپردازد، بلکه ممکن است که به ویران کردن آنچه که پیش‌تر نیز ساخته بوده است بپردازد و پیش‌ترش را نیز انکار کند، با توجه به این آسیب است که برخی پیشنهاد می‌کنند که انجام کارها را به کسانی بسپارید که آن را با "تعهد" انجام می‌دهند(به جای علاقه)؛ اما گمان می‌کنم که این کار ممکن است باعث شود که تنها قالبی خشک از آنچه که باید انجام شود، ایجاد شود و در بند چارچوب‌ها و قراردادها رفتن است(که البته برای امور اجرایی و... کمک‌کننده و پیش‌برنده است)؛ بدون علاقه ممکن است آنچه که انجام شده دیگر "روح" نداشته باشد(مثلاً نمی‌توان در قرارداد ذکر کرد که شما روزی 2 ساعت این قطعات را دوست داشته باشد تا مابه‌ازای آن، ما هم به شما فلان مقدار دستمزد یا "قلبمزد" پرداخت کنیم)؛

  در نظرم، آنجا که سر و کارمان با موضوعات غیر صلب و غیر بی‌روح است، آنچه گشاینده است، این است که "علاقه" و "تعهد" نیز با هم "همراه" باشند و تؤام وجود داشته باشند تا که آنچه هست، آن‌گونه باشد که "خوش" باشد و "قابل اعتماد"(یکی با توجه به علاقه و دیگری با توجه به تعهد)؛ و این ابزار‌هایی می‌طلبد مثل عدل که جایی درباره‌ی آن آورده بودم که با عدل، صلح، این "زیور دنیا"، فراگیر می‌شود و ماندگار(برای  ایجاد و حفظ آنچه در بالا  گفته شد، ملزومات بسیار دیگری لازم است که اینجا، به آنها نپرداخته‌ام)

  - و نیز یادمان باشد که گرچه که لطف غیر منتظره شعفی ایجاد می‌کند، اما مبادا  و مراقب باشیم که آن گونه که می‌گویند، ما نیز مشمول آن نشویم که خدایی نخواسته، "لطف دائم کسی را، وظیفه‌ی مسلم او بپنداریم" که این خطاست و جفاست و از "انصاف" چه دور.

 - به خاطر داشتن کوشیدن و در جهد بودن و سعی کردن برای رسیدن به نیکی‌ها به نشانه‌ی "الا ما سعی"(لیس للانسان الّا ما سعی)

و چه حرف‌های بسیاری که ماند و ناگفته ماند.

 

و توکل و توکل و ...

 

برخی نوشته‌های مرتبط:

شوق و مهر، نوشته‌ی 37 وبلاگ

رسم بندگی(2)، نوشته‌ی 224 وبلاگ

 

   + مهدی رزاقی - ٩:٢۳ ‎ب.ظ ; ٥ آبان ۱۳۸٧