زیارت نور/ زائر و نور / زائر نور/ اللهم اجعلنا منهم

 

زیارت نور/ زائر و نور / زائر نور/ اللهم اجعلنا منهم

(26/۵/1387- 220)

 

 

   یکی از وبلاگ‌نویسان گرامی متنی از سفر و زیارتش نوشته بود، که چه دلنشین بود. برای او چیزی نوشتم که حالا اینجا هم از آن خطاب، با کمی تغییر، چیزی می‌آورم:

 

«اعوذ بالله من النفس التی امارة بالسوء

    جایی دیدم:  "این قطره که سیرابی را نشاید باشد که تشنگی را فزاید". خدایتان خیر دهد.

  این دلنشینی میتواند که اجر مغتنم جهاد با منِ نفسانی‌ای باشد که مادر بتها میشود.  

 

 یادش برایم عزیز است روزگارانی که بسیار دور از زمان ما، بزرگان در گمنامی میکوشیدند  تا خاک بر سرِ نفس امر دهنده بر بدی کنند تا من دور از ما را ذبح کنند، در حیاط مدرسه جارو میکردند و چون شناخته میشدند باز بی‌خبر سفری و هجرتی از جایی به جایی و تا عروج ناکجاآباد و خراب آباد.

 

   گروهی فقیر میشوند و گروهی.... بر مدار کرامت این ملامتگری گونگی بر محور صداقت و خلوص و محبت به خلق و خطر کردن خویش میتواند که صلاح و فلاح باشد و گردد. گر چه در این عرصه پر خطر یافتن سبیل صواب و صراط مستقیم تا دار قرار و سلامِ وحدت به بلندای نام فنای فی الله و بقاء بالله،  به چراغ "خیر الامور اوسطها"ست اما آنان که یافتند رستگار شدند. وسیله در سایه سار هدف رحمانی تشبث و تمسک به حبل المتین و عروه الوثقی است و نباید که پایبند و حجاب شود. دور باد آن مستوری.

خیر باشد و مأجور باشید

 

  حاجی را سزا تکبیر گفتن است و قید بر کندن و آخر الامرمان چهار تکبیر و یا پنج الله اکبر است. الهی که حاجی باشیم و شویم.

 

  حج و حج اکبر مقبول و محفوظ. یادی هم از محمد صالح‌علای‌مان(و خداوند این تعبیر را بر من روا دارد و روا قرار دهد و ایشان نیز. برادری‌های ایمانی را خدا  برایمان قرار دهد و نگه دارد به مرحمتش.) که برای حجش میگوید:

محبوب من آقایی کن و من و به غلامی ببر/ یه پول سیاه بفروشم و دوباره مفتی بخر/ ارزونترین جنس حراجیت میشم/ دور تو میگردم و حاجی میشم.(امید، صحیح روایت کرده باشم)

 

( ... و آنجا نوشته‌ام که شعرهایی هست برای نسرودن. چنانکه پراکنده مینمود...حالا بماند)

 

اللهم اهدنا الصراط المستقیم

همگی‌مان مشرف به نور حق باشیم

خداوند اهلمان قرار دهد و از آلش

یاد مهر شرق و خورشید مشرق

الهی که بر ما ارزانی دارد باران مودتش را

و روزی‌مان گردد رشحه عنایت او

که شبنمیش، اقیانوس‌مان گردد.

نایب الزیاره باشید ان شاء الله و سلام رسان

 

  قلم صادقتان ماجور و محفوظ و ماندگار و روزی‌مان ود و دوستیشان و ارمغانمان شفاعت و دیدار


اللهم اجعلنا منهم.»

 

در این متن، نقطه‌گذاری و قواعد نگارش را به طور کامل مراعات نکرده‌ام.

 

 

   + مهدی رزاقی - ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; ٢٦ امرداد ۱۳۸٧

یادم تو را فراموش*/ جناغ شکستن/ دل شکستن

یادم تو را فراموش*/ جناغ شکستن/ دل شکستن

(19/۵/1387- ٢١9)

 

 یادت مرا زندگی

 

یادم تو را فراموش (تو یاد مرا فراموش کردی)

 

 

بشکت اگر دل من به فدای چشم مستت

سر خم می سلامت شکند اگر سبویی

(گویا طبیب اصفهانی)

 

(بی‌قرار توام و در دل تنگم گله‌هاست

                        آه  بی‌تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست)

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

                   در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست

                                                          (فاضل نظری)

 

*یادم تو را فراموش از عبارت‌های ادبیات عامه فارسی است؛ همچنین در نوعی بازی(جناغ شکستن) دو نفر با شکاندن استخوان جناغ سینه‌ی مرغ قرار می‌گذارند که هر چیزی که از هم می‌خواهند بگیرند، فرد دریافت کننده بگوید "یادمه"(یادم هست) و چنانچه موقع دریافت کردن چیزی از طرفِ دیگرِ این شرط، این قرار را فراموش کند و هنگام گرفتن، نگوید که "یادمه"، آن فرد دیگر با گفتن "یادم تو را فراموش"(یعنی من شرط را به خاطر داشتم و تو فراموش کردی)، برنده این شرط یا بازی محسوب می‌شود.

 

   این سرگرمی معمولاً در هنگام شکاندن جناغ می‌تواند با قرار جایزه هم همراه باشد و فردی که می‌بازد باید آنچه را که تعهد کرده است، برای آنکه بازی را برده است بخرد. همچنین لزومی ندارد که هر دو یک چیز را تعهد کنند که در صورت باخت، برای برنده بخرند(گر چه که می‌تواند این طور هم باشد) و می‌تواند که شرط و توافق اولیه متفاوت باشد. جناغ شکستن بیشتر جنبه‌ی بازی و سرگرمی دارد تا شرط‌بندی جدی(یا بازی‌های شرطی مثل قاپ یا...).

 

  همچنین اگر بزرگ‌ترها با بچه‌ها، جناغ بشکنند، ممکن است که عامداً وقتی چیزی را از آنها می‌گیرند، نگویند "یادمه"، تا که آن فرزند برنده‌ی این بازی شود. این روزها هم شاید این بازی کمتر از گذشته رونق داشته و معمول باشد.

 

و این روزها شاید کمتر عامداً نگویند که "یادمه".

 

 

اما گویا حرفِ

        یادم تو را فراموش

                   .

                .

                .

یادت مرا زندگی

 

حرف دیگری بود/ باشد.

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱٩ امرداد ۱۳۸٧

امید آخر/ انسانیت و انسان

امید آخر/ انسانیت و انسان

(12/۵/1387- ٢١8)

 

 

    این روزها تکرار می‌کنم،

 امید که انسانیت به انسان پیروز بشه

 

 

   + مهدی رزاقی - ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱٢ امرداد ۱۳۸٧

در خاک و بر خاک

در خاک و بر خاک

(۶/۵/1387- ٢١٧)

 

 

 

به یاد و یادگاری عزیز

 

 

      وقتی که عزیزای کسی در خاک بیشتر از عزیزاش بر خاک میشن،

دیگه ممکنه که طرف، شوق خیلی چیزا رو نداشته باشه یا خیلی چیزا به شوقش نیاره.

 

 

       وقتی که تعداد عزیزای کسی در خاک، بیشتر از تعداد عزیزاش بر خاک میشه،

ممکنه که یا زیاد زنده مونده باشه یا از زندگی عقب مونده باشه.

 

  راستی این بیت شهریاره:

دارم به دل هوای صحبت یاران رفته را         

یاری کن ای اجل تا به یاران رسانی‌یم

   راستی که شابد نباید در گذشته موند، ولی بشه گذشته رو با خودت، همراه خودت، ببری.

و راستی که گاهی آدمی، گذشتش رو با خودش میکِشه.

 

   راستی که می‌توان (و شاید، باید که) عزیزِ بسیاری بود و آدمی رو عزیز شمرد.

و راستی که فعل خوب به مصدر خوبی نزدیکتره تا فاعل گاهگاهی آن.

 

  راستی که ممکنه که پیش رو، بهتر از پشت سر باشه.

و عزیزانی به عزیزان افزوده بشه.

چنین باد و جزء این مباد و بیش باد.

 

 

   + مهدی رزاقی - ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; ٦ امرداد ۱۳۸٧