حرف دیروز(14)- زنهار هر روز/ تغییر/ استحاله/ قلب/ انقلاب

حرف دیروز(14)- زنهار هر روز/ تغییر/ استحاله/ قلب/ انقلاب

 

(145)

 

نه به کفر من نترس.

 

 

نترس، کافر نمی‌شوم هرگز

 

زیرا به نمی‌دانم های خود ایمان دارم.

 

انسان و بی تضاد؟!...

 

شک دارم به ترانه‌ای که زندانی و زندان‌بان، با هم/هم‌زمان(؟) زمزمه می‌کنند.(حسین پناهی)[امیدوارم در نقل سروده اشتباه نکرده باشم]

 

 

 

مستطیل‌های جادو، مربع‌های جادو
من در همین پنجره، معصومیت آدم را گریه کرده‌ام
دیوانگی دیگران را دیوانه شدم
عرفات در استادیوم فوتبال در کابینه شارون، از جنون گاوی گفته‌ام.... (حسین پناهی)

 

 

 

پس دل گره زدم به فرع هر اندیشه ای که آویشن را می‌سرود..
مسیح به جلجتا* بر صلیب نمی‌شد
و تیر باران نمی‌شد لورکا در گراندا در شب‌های سبز کاج‌ها و مهتاب.(حسین پناهی) [امیدوارم در نقل سروده اشتباه نکرده باشم]

 

 

 

... سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
و همیشه گریه می‌کرد؛
بی مجال اندیشه به بغض‌های خود
تا کی مرا گریه کند
تا کِی
و به کدام مرام بمیرد
آری، ورق بزن مرا
و به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع می‌کند.(حسین پناهی)

 

 

 

داد خود را به بیداد‌گاه خود آورده‌ام٬همین. (حسین پناهی)

 

 

 

من، آدم بدی نیستم، سرنوشت بدی داشتم.(از دیالوگ‌های مرد عنکبوتی3)**

 

 

 

یادآوری/ فرض مسئله:

 

- المعنی فی بطن شاعر.

 

- در مثال مناقشه نیست.

 

- فرض محال، محال نیست.

 

- العاقل یکفی به الاشاره.

 

- ارزش گزاره‌ی F"، آنگاه q"، همیشه درست است.

 

- بدیهی است که ضرورتی وجود ندارد که یک نفر طی گذشت زمان دارای حقیقت/ واقعیت ثابت و یکسان باشد؛ همان گونه که الزامی نیست که وقتی که نظر کسی درباره فردی تغییر کرد، این موضع، صرفاً به دلیل تغییر آن فرد باشد.

 

- نقلی زیبا: "این قطره که سیرابی را نشاید، باشد که تشنگی را فزاید".

 

- و نقل زیبایی دیگر:"آنها که باد بکارند، طوفان درو می‌کنند".

 

- و قولی قدیمی:"آنچه تغییر نمی‌کند، تغییر است".

 

 

 

  مخلص کلام توُ این پست اینه که اینکه آدم کِی بره میتونه که مهم باشه و تعیین کننده و اصلاً ممکنه که چه در واقعیت و شاید چه در حقیقت، باور و برداشت نسبت به اون رو تغییر بده. قضاوت، کار ساده‌ای نیست و بهتره که تا اونجا که میشه و حتی الامکان آدم اون رو به خدا بسپره. حرف این بود و بقیه‌ش غیره، خلاص.

 

  الهی که وقت خوبی بریم و هر وقت که بریم خوب باشه و باشیم.

 

  تو پست جنگ و صلح، حرف، درباره صدام و آقای یاسر عرفات شد. اینکه آدمها کی برن ممکنه که خیلی متفاوت باشه براشون و برا دیگران. مثلاً صدام زمان جنگ با ایران در بین جمعی از کشورهای عربی و ... وجهه بدی نداشت و شاید که حتی عکس این موضوع هم بود. سردار قادسیه و ... بودن و برابر عجم ایستادن و کمک به بعضی گروه‌های فلسطینی و رابطه خوب با عرفات، موضع گرفتن در برابر اسرائیل و خیلی چیزهای دیگه در کنار روابط خوب با شرق و غرب، در کنار داشتن همراهانی که برایش جان می‌باختند و در کنار موشک‌هایی که به اسم "عباس" و "حسین" بر سر ایران می‌ریخت، برای او وجهه‌ای ساخته بود که اگر آن زمان ها می‌رفت حتماً وضعش آن منکوبی و ملکوکی‌ای نبود که وقتی که رفت، بود. حتی زمانی بعد از آن هم که از سوی برخی مقام‌های ایرانی، کشور و شخصش با تعابیری مثل دوست و برادر روبه‌رو می‌شد اگر رفته بود باز وضعش آن نبود که در آخر شد.

 

 فکر به اینها، مثال‌های دیگه‌ای هم به ذهنم آورد و البته معلومه که قصد مقایسه نیست یا توی یک کفه ترازو گذاشتن/ یا حتی دو کفه یک ترازو یا قضاوت کردن درباره‌ی خوب یا بد بودن؛ چنین قصدی را در اینجا ندارم.

 

 مثال‌های دیگر هم، خود آقای یاسر عرفات، یا آقایان شریعتمداری، آذری قمی، مجتبی طالقانی، آقای منتظری، محمد آقای منتظری، سید مهدی هاشمی، آقای حلبی، ملک فهد، ماهر عبد الرشید، علی شیمیایی، داماد خانواده صدام و ... بودند چه آنها که فوت کرده‌اند و چه آنها که هنوز حی‌اند ولی شرایطشان نسبت به گذشته‌شان تغییر کرده.

 

 خلاصه، مخلص کلام توُ این پست اینه که اینکه آدم کِی بره میتونه که مهم باشه و تعیین کننده و اصلاً ممکنه که چه در واقعیت و شاید چه در حقیقت، باور و برداشت نسبت به اون رو تغییر بده. قضاوت، کار ساده‌ای نیست و بهتره که تا اونجا که میشه و حتی الامکان آدم اون رو به خدا بسپره. حرف این بود و بقیه‌ش غیره، خلاص.

 

 

 

 - مثلاً درباره آقای شریعتمداری، اگر که پیش نیامده بود مسائل مربوط به کودتای نوژه(پایگاه شهید نوژه) و بعضی مسائل دیگر حکومتی، وی به عنوان کسی که از خانواده انقلاب بود(در صورت دسترسی رجوع شود به مجله "نگین***" شماره 171، مهر ماه سال 1358)، به عنوان کسی که پیش از انقلاب یاری‌گر امام بود و به عنوان کسی که در زمان زندان بودن امام، با امضاء نامه درباره مرجعیت امام در بازداری حکومت پهلوی در اندیشیدن برای اعدام امام شاید که مؤثر بود، در این شرایط جایگاه ویژه‌ای داشتند.( وی به عنوان یک مرجع، به ویژه در آذربایجان مقلدانی داشتند که پس از موضوعاتی که پیش آمد آنها حتی با مراجعه به شهر قم از دیگر عالمان درباره امکان یا عدم امکان بقای بر تقلید ایشان استفسار می‌کردند- جواب علمای دیگر هم ظاهراً یکسان نبوده است. بعد از فوت هم وی در یکی از گورستان‌های شهر قم به خاک سپرده شدند و حتی در اتاقی که مزار وی وجود دارد گرچه که تصویری از وی در آنجا قرار داده شده است، اما با توجه به پوشش‌های موجود، حتی سنگ قبر نیز مشخص نمی‌باشد-این موضوع مربوط به زمانی است که من از آن مکان بازدید کردم و ظاهراً این چنین بود. امام نقل به مضمون، توصیه کردند که موضوع آقای شریعتمداری صحبت کوچه و بازار نشود.)

 

  - یا درباره آقای آذری قمی؛ وی یکی از اساتید جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بود. در زمان بحث بازنگری قانون اساسی، در "روزنامه رسالت" در تبیین و حمایت از نظریه "ولایت مطلقه فقیه" سرمقاله می‌نوشت و قلم می‌زد(در زمان قانون اساسی اول هم، آقای منتظری نیز از جمله افرادی بودند که در ورود بحث "ولایت فقیه" در قانون اساسی تأثیر داشتند). در مجموعه(کتاب) "خط امام" که در بیان  آراء آقای آذری قمی بود، می‌توان بسیاریِ اظهار علاقه و ارادت ایشان را به امام به عنوان یک فرد و به عنوان رهبر انقلاب مشاهده کرد. وی همچنین در این مجموعه بسیار درباره مبسوط الید  بودن و وسعت اختیارات ولی فقیه و لزوم و وجوب پیروی از وی مطلب نگاشته است. اما پس از موضوعات سال 1377 و 13 رجب 1418ه.ق. در راهپیمایی‌های شهرها و به ویژه شهر قم علاوه بر اینکه علیه آقای منتظری شعار می‌دادند(مثل اشعری زمانه)،  تظاهرات کنندگان، شعارهایی علیه آقای آذری قمی نیز بیان کردند(وی از جامعه مدرسین نیز اخراج شد) و بعدها زمانی که از دنیا رفت، آن مقدار که در خاطرم هست، فرزندشان(دخترشان) نیز نامه‌ای به گلایه به رئیس‌جمهور وقت، آقای خاتمی، درباره برخی برخوردها نوشتند.

 

  - مثال دیگر آقای عرفات بود که در پست جنگ و صلح به اشاره مطالبی را درباره وی بیان کردم.

 

 - یا مثلاً ملک فهد چنانچه در اطراف سال‌های 1366 و 1367 و بعد از جمعه خونین مکه و عکس‌العمل ایران به آنها در خلیج فارس فوت می‌کرد، بی‌شک رفتار ایران با آن موضوع بسیار متفاوت بود تا ماندن او در سالهای بعد و رفتاری برادر گونه با او و مشایعت جنازه‌اش.(پس از واقعه‌ای که به جمعه خونین مکه معروف شد، مردم در برابر سفارت عربستان تجمع کردند، در خیابان بخارست یا احمد قصیر با شعارهایی مانند "تبت یدا ابی‌لهب/ بریده باد دست فهد" با آل سعود اعلام مخالفت کردند، مقامات کشوری هم تهدیدهایی کردند و روابط ایران و عربستان متشنج شد. در بهشت زهرای تهران نیز قستی را برای جان‌باختگان آن رویداد اختصاص داده‌اند)

 

 - یا مثلاً شیخ محمود حلبی که پیش از انقلاب برخی از انقلابیون در مشهد با وی یا انجمن حجتیه ارتباط داشتند، یا بودند سیاسیونی که به علت دانش آموختگی در مدرسه علوی با اندیشه‌هایی از آن دست آشنایی و قرابت داشتند(خوب است که نقش مدرسه علوی و رفاه را در انقلاب نیز به یاد آوریم)؛ از سال‌های بعد از انقلاب هم که بگذریم، در زمان فوت آقای حلبی(تولایی) امکان به خاک سپردن وی در ابن‌بابویه تهران(مزار شیخ صدوق) آخرالامر با دخالت اکابر و زعمای قوم مهیا می‌شود و بعد از آن هم سنگ مزارش گاهگاهی شکسته می‌شد(نامی هم از میرزا مهدی اصفهانی، شیخ مجتبی قزوینی، مکتب تفکیک و... و نیز یادی از استاد محمدرضا حکیمی).

 

  - یا درباره آقای منتظری با سوابق انقلابی با تحمل زندان پیش از انقلاب، قائم مقام رهبری بودن(امام در نامه‌شان قسم یاد می‌کنند که موافق این امر نبوده‌اند. در همان زمان انتخاب هم خود آقای منتظری نامه‌ای می‌نویسد و با اعلام خود به عنوان قائم مقام رهبر به ویژه به دلیل نبودن این امر در قانون اساسی مخالفت می‌کند) و در حالی که حتی در زمان عزل، با عباراتی همچون "ثمره عمر" یا "حضرت آقای منتظری" از سوی امام یاد می‌شود، اما مقبولیت عمومی‌شان تغییر کرد و بعضاً مطرود شدند.

 

 - یا درباره آقای محمد منتظری که با نهضت‌های آزادیبخش در کشورهای دیگر رابطه داشت؛ در لبنان و فلسطین فعالیت داشت؛ در ابتدای انقلاب به موازات سپاه، ساپا(سپاه اسلامی پاسداران انقلاب) را تشکیل ‌داد؛ اگر ایشان در سال 1360 و به همراه دکتر بهشتی در واقعه 7تیر از میان یاران انقلاب حذف نشده بودند، آیا می‌توان به اطمینان گفت که چنانچه در زمان موضوع سید مهدی هاشمی حضور داشت، به طور قطع، موضع وی مخالفت با او بود؛ در حالی که از جمله اتهام‌های سید مهدی هاشمی رخنه در سپاه و فعالیت‌های مسلحانه و ارتباط با گروه‌هایی در دیگر کشورها بوده است(مسلم است که نفیاً یا اثباتاً نمی‌خواهم که درباره موضع آقای محمد منتظری در آن شرایط و به فرض وجود ایشان، نیجه قطعی و محتومی بگیرم/به رغم میل باطنی‌ام مناسب است که یادآور شوم که متأسفانه در اوایل انقلاب -که در آن زمان هم روش نکوهیده‌ی استهزاء برای تخریب چهره‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفت- از سوی برخی، بر اساس شخصیت یکی از فیلم‌های اکشن، آقای محمد منتظری را "ممد رینگو" می‌نامیدند. همچنین بر اساس نام یک شخصیت کارتونی، درباره خود آقای منتظری هم به استهزاء می‌پرداختند).

 

 بسیاری دیگر نیز، می‌توانند نمونه‌های گوناگون دیگری از این امر/ موضوع/ واقعیت باشند.

 

 

 

تکمله:

 

- فرازی از پایان وصیت‌نامه امام:

 

" من در طول مدت نهضت و انقلاب بواسطه سالوس و اسلام‌‌نمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نموده‌ام که بعد فهمیدم از دغل‌بازی آنان اغفال شده‌ام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می‌نمایاندند و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود و میزان در هر کس حال فعلی او است.(روح‌الله الموسوی الخمینی)"(برگرفته از وصیت‌نامه امام)

 

 

 

- از متن یکی از اسناد ساواک درباره قتل آقای شمس‌آبادی در سال 1335:

 

"... قاتلین از طرفداران کتاب شهید جاوید میباشند. در این کتاب.... نویسنده کتاب شیخ نعمت‌اله صالحی نجف‌آبادی است که از طرفداران خمینی است و هم اکنون در تبعید بسر میبرد و شیخ حسینعلی منتظری نجف‌آبادی یکی از عوامل نزدیک خمینی  نیز بر این کتاب تقریظ نوشته و مفاد آن را تأیید کرده است. وی نیز مدتی قبل بعلت فعالیتهای ضد امنیتی بازداشت و به ده سال حبس محکوم شده است. قاتلین به اسامی... 4- سید مهدی هاشمی، طلبه علوم دینی از اهالی نجف‌آباد و تحت تأثیر مفاد کتاب مذکور.... بفرموده مقرر است از موضوع علیه طرفداران و ایادی خمینی حداکثر بهره‌برداری تبلیغاتی بعمل آید. ... اقدامات فوق بنحوی ترتیب و انجام پذیرد که دخالت ساواک و سایر سازمانهای دولتی در آن محسوس نباشد...."(برگرفته از منتشرات وزارت اطلاعات)[خود این کتاب شهید جاوید و به ویژه نویسنده‌اش نیز کاملاً می‌توانند که موضوع همین پست باشند]

 

 

 

- از متن نامه آقای محمد منتظری به رئیس دادستانی ارتش در زندان پیش از انقلاب:

 

" نظر به این که اینجانب از اوضاع و احوال پدر بزرگوارم مطلع نشده و موضوع اعتصاب ایشان به طریق نامه رسمی و یا ملاقات حضوری تکذیب نگشت، از همین ساعت(3 بعد از ظهر6/7/45) شروع به اعتصاب نموده و تا عدم دریافت اطلاع از حال ایشان و عدم تکذیب جریان مزبور ادامه خواهم داد.... زندان شماره 4 قصر محمدعلی منتظری"(برگرفته از جراید)

 

 

 

- از متن نامه امام به آقای منتظری پس از واقعه 7 تیر 1360:

 

"از فرزند شما شناختی دارم که باید به شما با تربیت چنین فرزندی تبریک بگویم. او از وفتی خود را شناخت با تعهد و انگیزه حساب شده، وارد میدان مبارزه علیه ستمگران گردید. او با دید وسیعی که داشت سعی در گسترش مکتب و پرورش اشخاص فداکار نمود. محمد شما و ما خود را وقف هدف و برای پیشبرد آن سر از پا نمی‌شناخت. شما فرزندی فداکار و متعهد و متفکر و هدف‌دار تسلیم جامعه کردید و تقدیم خداوند متعال. او فرزند اسلام و فرزند قران بود. او عمری در زجرها و شکنجه‌ها و از آن بدتر شکنجه های روحی از طرف بدخواهان به سر برد"(برگرفته از جراید)

 

 

 

- از اتهامات سید مهدی هاشمی:

 

" نفوذ و ترویج خط خشونت و ترور در سپاه پاسداران و سیاست خارجی"

 

 

 

- از نامه 6/1/68 امام به آقای منتظری:

 

"جناب آقای منتظری

 

   با دلی پر خون و قلبی شکسته چند کلمه‌ای برایتان می‌نویسم.... از قضایای مثل قضیه مهدی هاشمی که بسیار است و من حال بازگو کردن تمامی آنها را ندارم.... با دلی شکسته و سینه‌ای گداخته از آتش بی‌مهری‌ها با اتکاء به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت می‌کنم، دیگر خود دانید.... سخنی از سر درد و رنج و با دلی شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم.... از خدا می‌خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم بر رضایت او، از خود که چیزی نداریم، هر چه هست، اوست"

 

 

 

- سید مهدی هاشمی در تاریخ 22/5/66 از بازداشتگاه موقتش نیز نامه‌ای به آقای خامنه‌ای(رئیس‌جمهور وقت) می‌نویسد.

 

 

 

- از متن اقرار سید مهدی هاشمی:

 

 "اخوی میگفت[منظور سید هادی هاشمی است] چون حضرت امام بیمار هستند مسئولین ترسیده‌اند با یک عمل انجام شده روبرو شوند لذا تعجیل کرده‌اند در زمان حیاة امام تو را دستگیر نمایند. روز آخریکه قصد داشتم خود را به وزارت اطلاعات معرفی کنم آقا[منظور آقای منتظری است. نویسنده پست] مرا احضار فرمودند و گفتند حضرت امام نامه‌ای برای من نوشته‌اند و قسمتی از آن را که درباره من بود خواندند بعداً اضافه کردند، من هم یک نامه برای امام نوشته‌ام و  آن قسمتی که درباره من بود برایم خواندند. بعداً گفتند: امام با نامه خودشان خواب را از چشم من گرفته‌اند من هم نامه‌ای نوشتم که خواب را از چشم امام بگیرد...." (برگرفته از منتشرات وزارت اطلاعات)

 

 

 

- از متن پیام امام خطاب به نمایندگان مجلس و وزراء:

 

"شنیدم در جریان امر حضرت آقای منتظری نیستید و نمیدانید قضیه از چه قرار است. همینقدر بدانید که پدر پیرتان بیش از دو سال است در اعلامیه ها و پیغامها تمام تلاش خود را نموده است تا قضیه بدینجا ختم نگردد ولی متأسفانه نشد. از طرف دیگر وظیفه شرعی اقتضاء میکرد تا تصمیم لازم را برای حفظ نظام و اسلام بگیرد لذا با دلی پر خون حاصل عمرم را برای مصلحت نظام و اسلام کنار گذاشتم...."(26/1/68)

 

- متن نامه‌های آقای منتظری به امام/ رنج‌نامه.(پس از حمله مرصاد نیز آقای منتظری نامه‌ای به امام درباره برخی اعدام‌ها می‌نویسند)

 

- متن نامه 8/1/68 امام به آقای منتظری(این نامه بعدها از سوی برخی مورد استناد قرار می‌گرفت، برای اعلمیت آقای منتظری و برقراری درس وی)

 

 

 

پست‌های مرتبط:

 

پست مرداد/ امرداد؛ پست خوف و رجاء؛ پست مرتضی و دیگران؛ پست نامه‌های عراق و ایران/ جنگ و صلح.

 

 

 

 

 

پست‌های پیشنهادی: جنگ هفتاد و دو ملت/ معیارگرایی- مصداق‌گرایی؛  پست درباره سپاه، پست ربوبیت

 

 

 

* مسیح به جلجتا* بر صلیب نمی‌شد: نظر مسلمانان و مسیحیان، درباره‌ی مصلوب نشدن یا شدن حضرت مسیح یکسان نیست.

 

** سرنوشت: در پست‌های گذشته درباره نگاهم به سرنوشت و تقدیر نوشته‌ام(از جمله در پست ربوبیت).

 

*** مجله نگین: این مجله از سال‌ها پیش از انقلاب و مدتی نیز پس از انقلاب با صاحب امتیازی دکتر محمود عنایت منشر می‌شده است.

 

**** این نوشته را، پیش از بارگذاری(آپلود) نسبت به متن نوشته شده‌ی اولیه‌ام، ویرایش کردم و حذف و اضافاتی انجام دادم؛ همچنین در ساختار و چینش مطالب هم نسبت به شکل و فرم اولیه، تغییراتی دادم.

 

 

 

الهی که جای خوبی، این صحنه و سِن رو ترک کنیم.

 

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

 

 و العاقبه للمتقین.

 

یا ولی العافیه نسئلک العافیه، عافیة الدنیا و الآخره.

 

و الهی که خدا ما رو به خودمون وانگذاره

 

 

 

 

لطفاْ قرار اینترنتی دوستان‌مان، برای جمعه چهارم آبان ماه را در سایت http://www.click2all.com/  ببینید. ممنونم

   + مهدی رزاقی - ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; ٢۸ مهر ۱۳۸٦

سرعت و جهت

 

 

 

   یادمان باشد که اگر مسیر را اشتباه برویم، هر چه که سریع‌تر برویم، دورتر می‌شویم.

 

   + مهدی رزاقی - ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ٢٦ مهر ۱۳۸٦

رنج دانستن- رنج ندانستن/ بار دانستن

 

 

  چه نعمتی است نادانی برای بال‌های پرنده؛ دانستن، حجم قفس را به رخ پرنده/بال پرنده(؟) می‌کشد.(سید حسن حسینی)

 

 

 چند سال پیش یکی از فرزندان مرحوم آقای طوطی(درباره آن مرحوم در پست در مدح مولا-پست  صدوبیستم وبلاگ نوشته‌ام)، از بزرگی یاد کردند و پرسیدند که آیا در مجالس وی شرکت می‌کنم یا خیر؛ من پاسخم "خیر" بود و ایشان دوباره از چرایی آن پرسیدند.

  در نوشته‌ی "اسمع، افهم" این موضوع را بیان کردم که "شنیدن"، کلید ورود به فهم است و جالب است که در هنگام تلقین میت هم این تقدم و تأخر رعایت شده است و شنیدن، قبل از فهم آورده شده است.

 

 

 البته در نگاه عام‌تر، مقصود از شنیدن، دریافت کردن اطلاعاتی از بیرون است(علوم حصولی) و بنابراین این گام اول می تواند که علاوه بر شنیدن، شامل خواندن و دیدن و ... نیز بشود. اما نباید فراموش کنیم که این تنها مرحله اول قدم نهادن در این مسیر تعالی و سرآمدی است و وقوف و ماندن در آن مرحله، مطلوب نمی‌باشد(فقط سرگرم دویدن بودن، بدون درنظر داشتن مسیر و مقصد- رجوع به متن گون و نیز قلب دوم-پویه و پویه2/ پست‌های صدوچهاردهم و صدوبیست‌یکم وبلاگ) و پس از آن، با اندیشیدن و برگزیدن و به‌کاربستن و آموزاندن می‌باید که حلقه‌های دیگر این زنجیره و سلسله را تکمیل نمود(عالم بی‌عمل را درخت بی‌ثمر و زنبور بی‌عسل دانسته‌اند. علم چندان که بیشتر دانی(خوانی)/ چون عمل در تو نیست نادانی).

 

 

 البته نباید که اشتباه شود، یعنی می‌توان که در عین اندیشیدن و به کاربستن آموخته‌های پیشین، برای دیدن و شنیدن و فراگرفتنِ تازه‌های دیگر نیز کوشید، اما نباید به صرف شنیدن و بودن در جلسات و ... بسنده کرد، بی‌ آنکه اندیشید یا که به‌کار بست(رجوع به نوشته گون. به کجا چنین شتابان...)

 

 

 آن عبارت مرحوم دکتر سید حسن حسینی را بسیار دوست دارم و چه نعمتی است نادانی برای بال های پرنده.

 

 

 گاهی این چنین است و جهل فرد نسبت به وضعیت و شرایطش یا جهلش نسبت به وضعیت مطلوب، پذیرفتن و تحمل کردن و به‌سر بردن در شرایط موجودش را برایش ممکن یا سهل می‌کند یا اساساً نمی‌اندیشد و موضوع و مشکل و دغدغه‌ای برایش پیش نمی‌آید(به انتفاع مقدم). اما این برای جهل کامل است و داستان علم بر جهل و دانستن ندانستن، داستان دیگری است.

 

 

  گاه چنین است که "دانستن"، تنگنای حجم و حبس قفس را به رخ آدمی می‌کشد، بی‌آنکه چیزی از دستش برآید یا از سر به دیوار و میله کوبیدن و کوفتن، حاصلی باشد.

 

 

جهل را به دو گونه تریف می‌کنند؛ جهل مرکب و جهل بسیط(. آن کس که بداند و بداند که بداند/ اسب شرف از گنبد گردن بجهاند. آن کس که بداند و نداند که بداند/ بیدار کنندش که بسی خفته نماند. آن کس که نداند و بداند که نداند/ لنگان خرک خویش به مقصد برساند. آن کس که نداند و نداند که نداند/ در جهل مرکب ابد الدهر بماند.[مطمئن نیستم که این ابیات درست در ذهنم مانده است و یا نه]).

 

 

  در جهل مرکب، فرد نسبت به نادانی خود هم درباره آن موضوع مورد نظر، جاهل است و شاید همین باشد که یک فراغت و آسودگی ظاهری برای او ایجاد می‌کند(شاید). اما زمانی که فرد، نسبت به جهل خود، آگاه است و می‌داند که نمی‌داند، رنج و بار این دانستن ندانستن بر شانه و دوش و گرده های او سنگینی می‌کند. و به گمانم بیشترین سختی و رنج در این میان از آن همین علم بر جهل باشد که آن را می‌توان هم رنج دانستن دانست و هم رنج ندانستن. این چنین است رنج دانستنِ ندانستن.

 

 

 از سوی دیگر و در آخر هم این‌که، خود دانستن، و علم‌ْ داشتن هم، برای فرد، بار مسئولیت می‌آفریند. فرد "قاصر"(فردی که علم به وظیفه خود نداشته است) «ممکن است» که برای "قصور" و کوتاهی خود در کوشیدن برای فراگرفتن، مسئول و پاسخگو باشد(ممکن است که جهل فرد قاصر درباره‌ی موضوعی، ناشی از کوتاهی خود او نباشد)؛ در عوض، فرد "مقصر"، برای عمل نکردن به وظیفه‌ای که نسبت به آن آگاه هم بوده است، «بی‌شک» مسئول خواهد بود.

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; ٢٢ مهر ۱۳۸٦

نامه‌های عراق و ایران / جنگ و صلح

 

  در خبرها آمده بود که قرار است که متن نامه‌های رئیس‌جمهور سابق عراق، صدام حسین، و آقای رفسنجانی را منتشر کنند. امیدوارم که این امر هر چه سریع‌تر، محقق شود. کارهایی از این قبیل، برای مطالعه و شناخت بهتر وقایع تاریخی، می‌تواند که کمک مناسبی باشد.

 

 در این پست به نحوه خطاب قرار دادن دو رئیس‌جمهور وقت در آغاز نامه و نیز عبارت پایانی به کار گرفته شده، در برخی از این نامه‌های تبادل شده اشاره می‌کنم.

 

 

 

  • نامه 26 رمضان 1410 ه.ق.(21 آوریل 1990م.) صدام حسین:

     

 بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

جناب آقای علی خامنه‌ای(خامنئی)

 

جناب آقای هاشمی رفسنجانی

 

 

 

السلام علیکم

 

 

 

...

 

اللهم اشهد انی قد بلغت،[خدایا تو گواه باش که من ابلاغ کردم] والسلام علیکم.

 

 

 

-          پاسخ آقای رفسنجانی:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمدلله رب العالمین والسلام علی محمد عبده و رسوله و علی آله الاطیاب الاطهار

 

جناب آقای صدام حسین

 

 

 

...

 

ان ارید الا الاصلاح ما استطعت علیه توکلت و الیه انیب

 

والسلام علی من اتبع الهدی

 

 

 

 

 

 

 

  • نامه 24 شوال 1410 ه.ق. صدام حسین:

     

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

آقای علی خامنه‌ای

 

آقای علی‌اکبر  هاشمی رفسنجانی

 

 

 

...

 

و الله من وراء القصد

 

والسلام علیکم

 

[در نامه پیشین از واژه "سیاده" استفاده شده بوده که نسبت به واژه "سید" دارای رسمیت بیشتری می‌باشد. همچنین در این نامه صدام از این موضوع که آقای رفسنجانی به عوض "والسلام علیکم" که به بیان او «قاعدتاً در چنین نامه‌هایی به‌کار گرفته می‌شود» نامه‌اش را با "والسلام علی من اتبع الهدی" پایان داده، گلایه کرده است. در این نامه صدام به به‌کارگیری برخی واژه‌های دیگر هم گله کرده است و اضافه می‌کند که «از آنجا که ما صلح را تنها به خاطر جایگاه عظیم آن در وجدان خود و به دلایل ایمانی می‌خواهیم، مفاهیم و اصطلاحاتی را در نامه‌ی خود به‌کار می‌بریم که با معیارهای انسانی و اهداف والای ما سازگار باشد. لذا فقط  از عباراتی خداپسند و مردم پسند استفاده کردیم». این نامه نیز با والسلام علیکم پایان داده شده است]

 

 

 

-           پاسخ آقای رفسنجانی:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمدلله والسلام علی رسول الله و آله و صحبه الکرام

 

جناب آقای صدام حسین

 

 

 

...

 

و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب

 

[در این نامه نیز از واژه والسلام علیکم استفاده نشده است و همچنین برای گلایه‌های صدام نیز، پاسخ‌هایی داده شده است]

 

 

 

 

 

  • نامه 24 ذی‌الحجه 1410 ه.ق. صدام حسین:

     

بسم الله الرحمن الرحیم

 

و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون

 

صدق الله العظیم

 

آقای علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی

 

رئیس‌جمهوری

 

سلام علیکم

 

 

 

...

 

والله الموفق

 

[در این نامه، صدام نیز از واژه والسلام در اختتام نامه‌اش استفاده نکرده است و همچنین دیگر تنها آقای رفسنجانی مخاطب نامه‌ها قرار گرفته است]

 

 

 

 

 

  • نامه 8 محرم 1411ه.ق. صدام حسین:

     

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آقای علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی محترم

 

رئیس ‌جمهوری اسلامی ایران(ایران الاسلامیه)

 

السلام علیکم

 

 

 

...

 

والله اکبر

 

همراه با آرزوهای خوب برای شما و از خلال شما برای کادر رهبری ایران.

 

[در این نامه نیز از واژه والسلام علیکم استفاده نشده است]

 

 

 

 

 

  • نامه 12 محرم 1411 ه.ق. صدام حسین:

     

آقای علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی محترم

 

رئیس ‌جمهوری اسلامی ایران

 

السلام علیکم

 

 

 

...

 

والله اکبر...

 

والسلام علیکم...

 

 

 

-          پاسخ آقای رفسنجانی:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمدلله رب العالمین و الصلواه والسلام علی محمد نبیه و آله الاطهار

 

جناب آقای صدام حسین رئیس‌جمهور محترم

 

 

 

...

 

والسلام علیکم

 

[در اینجا، آقای رفسنجانی نیز از والسلام علیکم استفاده کرده‌اند]

 

 

 

 

 

  • نامه23 محرم 1411 ه.ق. صدام حسین

     

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جناب آقای(سید الرئیس) علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی محترم

 

رئیس ‌جمهوری اسلامی ایران

 

 

 

بعد التوکل علی الله...

 

...

 

والله اکبر... و لله الحمد.

 

[در این نامه نیز از واژه والسلام علیکم استفاده نشده است]

 

 

 

 

 

  • پاسخ آقای رفسنجانی:

     

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمدله علی ما انعم و له الشکر علی ما الهم

 

ریاست جمهوری محترم عراق جناب آقای صدام حسین

 

 

 

...

 

والسلام علیکم

 

[استفاده مجدد از عبارت والسلام علیکم]

 

 

 

 

 

 

 

1- در خلال این مکاتبات، آقای یاسر عرفات* هم نامه‌ای درباره این موضوع  توسط فرستاده‌ای به ایران ارسال می کنند که آقای رفسنجانی نیز پاسخ می‌دهند(عرفات پیش از آن، نامه‌ای هم برای صدام  ارسال می‌کند. قابل یادآوری است که گروه فتح** نیز به ویژه در مقاطعه‌ای از زمان روابط مناسبی با صدام داشت و عراق نیز در این گروه دارای نفوذ بود و همچنین، خوب است که به یاد آوریم که عراق زمان صدام نیز با اسرائیل خصومت و مواجهه داشت و این موضوع تا حمله اسرائیل به تأسیسات آنان پیش رفت).

 

2- در این نامه‌ها معمولاً نامه‌های صدام مفصل‌تر ازپاسخ‌ها بوده‌اند.

 

3- در این نامه‌ها، در هر دو طرف مکاتبه، ادبیات دینی و مانور بر روی مفاهیم اسلامی به چشم می‌خورد.

 

 

 

*یاسر عرفات الحسینی(ابوعمار) در این زمان رئیس دولت فلسطین بوده است. او همچنان رئیس کمیته اجرایی ساف(سازمان آزادی بخش فلسطین) بود. رهبران ایران و عرفات در شروع انقلاب روابط خوبی داشتند که بعدها به سردی گرایید. روابط او و صدام هم در مقاطعی قابل توجه بوده است.

 

 در زمان حیات امام و زمان جنگ نیز کوشش‌هایی و دیدارهایی از سوی او و نمایندگانش(ظاهراً با موافقت و خواست صدام) برای پایان جنگ انجام شد که به نتیجه نرسید.(دیدار با امام و...)

 

** واژه "فتح" برگرفته از "حرکة التحریر الفلسطینیه" است و در واقع ترتیب معکوس حروف اول این کلمات می‌باشد.

 

   + مهدی رزاقی - ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱٩ مهر ۱۳۸٦

اللهم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هدیه به بلندای نام حضرت مادرم و تمام دیگرانی که حقی بر گردنم دارند.

 

توفیق شد که در هفته‌ی چهلم، نوشته‌ی "صبر" را در وبلاگ قرار دهم و بعد هم متوجه شدم که این نوشته، نوشته‌ی صدوچهلم وبلاگ بود که این به طور مضاعف برایم خوشایند و خوشامد بود.

 

حال هم هفته‌ی چهل‌ویکم، و صدوچهل‌و یکمین نوشته را در این باقیمانده‌ی ماه رمضان با ذکر "اللهم" آغاز می‌کنم؛ باشد که توفیقی باشد که با "الهی" و "ربنا" ادامه دهم.(تهیه این نوشته، زمان بُرد و نتیجه‌اش برایم دلخواه بود. اللهم تقبل منی)

 

ممنون اگر که به اشتباه تایپی‌ای هم برخورد کردید، در کامنت‌ها یادآوری کنید.

 

  • [اللهم] اهدنا الصراط المستقیم

     

  • اللهم اجعل عواقب امورنا خیراً

     

  • اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

     

  • اللهم عرفنی نفسک، اللهم عرفنی رسولک، اللهم عرفنی حجتک

     

  • اللهم اجعل اخلاص فی عملی، اللهم اجعل یقین فی قلبی، اللهم اجعل غنای فی نفسی

     

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

     

  • اللهم عجل لولیک الفرج

     

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه و سهّل مخرجه و اجعلنا من اعوانه و انصاره و اصحابه و تابعینه

     

  • اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه و صدق النیه و عرفان الحرمه

     

  • اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه، فی هذه الساعه و فی کل الساعه، ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا، حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

     

  • اللهم ارزقنا حج بیتک الحرام[حجا مقبولا محفوظا]

     

  • الهم ارزقنی[ارزقنا] شفاعه الحسین یوم الورود و ثبت لی[لنا] قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام

     

  • اللهم ارزقنا طلب ثاره مع امام منصور هدی ظاهر ناطق بالحق...

     

  • اللهم خلص اعمالنا لک(؟)

     

  • اللهم خلصنا لک(؟)

     

  • اللهم خلصنا من حر نارک

     

  • اللهم اوسع علینا فی رزقنا من الطیب و الطاهر و الحلال

     

  • اللهم ارزقنا رزقاً واسعا طیبا طاهرا

     

  • اللهم ارزقنا رزقا کریما

     

  • الهم ارزقنا رزقا حسنا

     

  • اللهم اجعلنی مقیم الصلاة و من ذریتی

     

  • اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کل فقیر، اللهم اشبع کل جائع، الهم اکس کل عریان، اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک، اللهم اشف کل مریض[بعد اذ هدیتهم]، اللهم اصلح کل فاسدا من امور المسلمین، اللهم فک کل اسیر، اللهم رد کل غریب، اللهم اقض دین کل مدین(زیباست. از ادعیه ماه رمضان)

     

  • اللهم لک الحمد حمد الشاکرین، لک علی مصابهم، الحمد لله علی عظیم رزیتی، اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و ...(سجده انتهای زیارت عاشورا)

     

  • [اللهم اجعلنی رئوفا صالحا مصلحا]

     

  • [اللهم انصرنا علی القوم الکافرین]

     

  • [اللهم انصرنا علی القوم الظالمین]

     

  • اللهم انصرنی علی من ظلمنی

     

  • اللهم اخرجنی من ظلمات وهم، و اکرمنی بنور فهم، اللهم افتح علینا ابواب رحمتک و نشر علینا خزائن علومک(دعای شروع درس)

     

  • اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم، اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل النقم، اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم، اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا، اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل البلاء، اللهم اغفر لی الذنوب التی تقطع الرجاء، اللهم اغفر لی کل ذنب اذنبته و کل خطیئة اخطأتها..../ اللهم انی اتقرب الیک بذکرک و استشفع بک الی نفسک..../ اللهم انی أسئلک سؤال خاضع متذلل خاشع ان تسامحنی و ترحمنی و تجعلنی بقسمک راضیا قانعا و فی جمیع الاحوال متواضعا..../ اللهم بعزتک لی فی کل الاحوال رئوفا و علیّ فی جمیع الامور عطوفا....

     

 

 

  • اللهم اجعلنی مبارکا

     

  • [اللهم] افعل بی ما انت اهله و لا تفعل بی ما انا اهله

     

  • اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد(از زیارت عاشورا)

     

  • اللهم اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین(از زیارت عاشورا)

     

  • اللهم نوّر قلوبنا بالقران

     

  • اللهم نور وجوهنا بالقران

     

  • اللهم نور ابصارنا بالقران

     

  • [اللهم اجعلنا من المؤمنین و الموقنین]

     

  • [اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایه امیر المؤمنین]

     

  • اللهم اجعلنی من التوابین و اجعلنی من المتطهرین(از دعای وضو)

     

  • اللهم لقنی حجتی یوم القاک واطلق لسانی بذکرک(از دعای وضو)

     

  • اللهم بیض وجهی یوم تَسوَّد فیه الوجوه و لا تُسوِّد وجهی یوم تَبیض فیه الوجوه(از دعای وضو)

     

  • اللهم اعطنی کتابی بیمینی و الخلد فی الجنان  بیساری و حاسبنی حسایا یسیرا(از دعای وضو)

     

  • اللهم لا تعطنی کتابی بشمالی و لا من وراء ظهری...(از دعای وضو)

     

  • اللهم غشنی برحمتک و برکاتک و عفوک(از دعای وضو)

     

  • اللهم ثبتنی علی الصراط یوم تزل فیه الاقدام و اجعل سعیی فی ما یرضیک عنی یا ذا الجلال و الاکرام(از دعای وضو)

     

  • اللهم انی اسئلک قلیلا من کثیر مع حاجه بی الیه عظیمه و غناک(افتتاح)

     

  • اللهم صل علی محمد عبدک و رسولک و امینک و صفیک و حبیبک(افتتاح)

     

  • اللهم و صل علی علی امیر المؤمنین و وصی رسول رب العالمین عبدک و ولیک و...(افتتاح)

     

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد اولی الامر الذین فرضت علینا طاعتهم و عرفتنا بذلک منزلتهم(از دعای امام زمان)

     

  • اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه و کل...(دعای سحر ماه رمضان)

     

  • اللهم لابد من امرک و لابد من قدرتک و لابد من قضائک و لا حول و لا قوه الا بک...

     

  • اللهم انی اسئلک بحق محمد و آل محمد علیک صل علی محمد و آل محمد و اجعل النور فی بصری و البصیره فی دینی و الیقین فی قلبی و الاخلاص فی عملی و السلامه فی نفسی و السعه فی رزقی و الشکر لک ابدا ما ابقیتنی(زیباست.بعد از نماز صبح و مغرب)

     

  • الحمد لله رب العالمین

     

  • اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه و صدق النیه و عرفان الحرمه و اکرمنا بالهدی و الاستقامه و سدُد السنتنا بالصواب و الحکمه و املاء قلوبنا بالعلم و المعرفه و طهر بطوننا من الحرام و الشبهه و اکفف ایدینا من الظلم و السرقه و اغضض ابصارنا عن الفجور و الخیانه و اسدد اسماعنا عن اللغو و الغیبه و تفضل علی علمائنا بالزهد و النصیحه و علی المتعلمین بالجهد و الرغبه و علی المستمعین بالاتباع و الموعظه و علی المرضی المسلمین بالشفاء و الراحه و علی موتاهم بالرأفه و الرحمه و علی مشایخنا بالوقار و السکینه و علی الشباب بالانابه و التوبه و علی النساء بالحیاء و العفه و علی الاغنیا بالتواضع و السعه و علی الفقراء بالصبر و القناعه و علی الغزاة بالنصر و الغلبه و علی الاسراء بالخلاص و الراحه و علی الامراء بالعدل و الشفقه و علی الرعیه بالانصاف و حسن السیره و بارک للحجاج و الزوار فی الزاد و النفقه و اقض ما اوجبت علیهم من الحج و العمره بفضلک و رحمتک یا ارحم الراحمین(بسیار زیباست. دعای امام زمان)

     

  • اللهم الیک اسلمت نفسی و الیک وجهت وجهی و الیک فوضت امری

     

  • اللهم انی اسئلک بمفاتح الغیب التی لا یعلمها الا انت ان تصلی علی محمد و آله و ان تفعل بی....(در نماز غفیله)

     

  • اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه‌السلام فی الدنیا و الاخره.... اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.... الهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه‌السلام.(زیارت عاشورا)

     

  • اللهم اشرح بالقران صدری و استعمل بالقران بدنی و نوّر بالقران بصری و....

     

  • اللهم بحق هذا الدعاء تفضل علی الفقراء المؤمنین و المؤمنات بالغنی و الثروه و علی المرضی المؤمنین و المؤمنات باللطف و الکرامه و علی اموات المؤمنین و المؤمنات بالمغفره و الرحمه و علی مسافری المؤمنین و المؤمنات بالرد الی اوطانهم سالمین غانمین برحمتک یا ارحم الراحمین و صل الله علی سیدنا محمد خاتم النبیین و عترته الطاهرین و سلم تسلیما کثیرا

     

  • اللهم الیک توجهت و بک اعتصمت و علیک توکلت. اللهم انت ثقتی و رجائی فاکفنی ما اهمّنی و ما لا یُهمُّنی و ما انت اعلم به منی....(سجده بعد از نماز امام علی)

     

  • اللهم تقبل منا

و لله الحمد. مهدی رزاقی

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱٤ مهر ۱۳۸٦

صبر

 

 

 

صبر

 

 

- سلام علیکم بما صبرتم(رعد 24)

 

 

- استعینوا بالصبر و الصلاة(بقره 45)

 

 

- ربنا افرغ علینا صبرا(اعراف 26)

 

 

- رب اشرح لی صدری

 

 

- فاستقم کما امرت

 

 

- و اصبر علی ما اصابک(لقمان 17)

 

 

- الصبر مفتاح الفرج

 

 

- ستجدنی ان شاء الله من الصابرین(صافات 102)

 

 

- ستجدنی ان شاء الله صابراً(کهف 69)

 

 

- و اصطبر لعبادته(مریم 65)

 

 

- صبراً جمیلاً

 

 

- فاصْبِر صَبراً جمیلاً(معارج 5)

 

 

- فصَبْر جمیل(یوسف 18)

 

 

- فاصبِر وعد الله حق(روم 60)

 

 

- و ما اصابتهم من مصیبه الا باذن الله

 

 

- و بشر الصابرین الذین اذاء اصابتهم مصیبه، قالوا انا لله و انا الیه راجعون(بقره 155)

 

 

- و الصابرین فی الباساء و الضراء و حین الباس(؟)(بقره 177)

 

 

- ان تصبروا و یتقوا لا یضرکم کیدهم شیئا(آل عمران 120)

 

 

- و الله یحب الصابرین(آل عمران 146)

 

 

- یا ایها الذین امنوا اصبروا و صابروا(آل عمران200)

 

 

- و ان تصبروا خیر لکم(نساء 25)

 

 

- ان الله مع الصابرین

 

 

- و الله مع الصابرین(انفال 66)

 

 

- و عباد الرحمن الذین یمشون فی الارض هونا

 

 

- و اصبر نفسک(کهف 8)

 

 

- امر اهلک بالصلاة و اصطبر علیها(طه 132)

 

 

- اولئک یؤتون اجرهم مرتین بما صبروا(قصص 54)

 

 

 

 

 

- یا ایها المزمل قم الیل الا قلیلاً ... و اصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجراً جمیلا

 

 

- کاظمین الغیظ

 

 

- و تواصوا بالصبر(عصر3)

 

 

- صبر ایوب/ انّا وجدناه صابرا(ص 44)

 

 

فاصبر کما صَبَرَ اولوا العزم من الرسل(احقاف 35)

 

 

و اصبر لحکم ربک فانک بأعیننا(طور 48)

 

 

- صبر بر سه گونه است: صبر در مصیبت/ صبر در پرهیز از محرمات و مکروهات/ صبر در انجام واجبات و مستحبات

 

 

 

 

 

*: برای برخی از آیات از نرم‌افزار جامع نیز بهره برده‌ام و از دوست گرامی، آقای بیگلر هم برای پیشنهادات و همدلی‌شان متشکرم.

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; ٧ مهر ۱۳۸٦

جنگ هفتاد و دو ملت*/ معیارگرایی- مصداق‌گرایی

 

 

زمانی صحبت درباره آقای هانری کُربَن و رابطه‌ی او با علامه طباطبایی بود؛ دوستی می‌گفت چطور ممکن است که کسانی، علاقه زیادی به معارف اسلامی پیدا کنند و زندگی خود را در این مسیر بگذرانند، اما به رغم این علاقه و ارادت، خود مسلمان نشوند و یا می‌افزود، چگونه  است که کسانی مثل علامه یا استاد محمدتقی جعفری، این دست محققان را که با اینان حشر و نشر داشته‌اند، به اسلام دعوت نکرده‌اند.

 

 

از سوی دیگر بسیار می‌بینیم کسانی را که توان خود را صرف این می‌کنند که دریابند یا ثابت کنند که فلانی خوب بوده است و فلانی نه و در مقابل گروه دیگر توان خود را مصروف این می‌کنند که رأی و نظر گروه اول را تخطئه کنند. برای مثال پس از سال‌ها هنوز گروهی مرحوم شریعتی را تکفیر می‌کنند و گروهی به حمایت از او قیام می‌کنند. این موضوع درباره‌ی دکتر مصدق و درباره بسیاری دیگر هنوز در همین جامعه‌ی ما وجود دارد. حال اگر عرصه‌ی این گفتگوها را وسیع‌تر ببینیم، باز هم از این دست نزاع‌های فرسایشی بسیارند. هنوز بسیاری توان‌ها و کاغذها و قلم‌ها و اندیشه‌ها و زمان‌ها در این مسیر می‌گذرد که ثابت کند، امام علی به حق بوده است یا در مقابل چیز دیگری بگوید یا حتی درباره‌ی مذاهب یک دین و یا درباره ادیان مختلف این کشمکش‌ها وجود دارد.

 

 

 خوب است آدمی لااقل آن‌چه را که تجربه می‌کند، بپذیرد. باز هم خوب است که در این‌جا دوباره داستان انگور و عنب مولوی را به یاد آوریم، که همه مقصودشان یک چیز بوده است؛ اما سخن یکدیگر را(آن‌جا به دلیل نداشتن زبان مشترک) انکار می‌کردند.

 

 

کم نیستند مواردی که اگر که به جای پرداختن بر مصداق‌ها، افراد بر سر معیارها با یکدیگر به گفتگو بنشینند، به توافق‌های مناسبی خواهند رسید و آن توانی را که به صورت فرسایشی پیش از این در راه نفی یکدیگر به‌کار می‌بردند، این بار می‌توانند در مسیر توسعه‌ی مفاهیم مورد اجماع‌شان مصروف دارند. مثلاً نزاع بر سر مطلوب بودن صداقت، قسط و … اندک‌تر است از این‌که آیا فلان افراد در زمره عدالت‌خواهان و … بوده‌اند یا نه.

 

 

این که جوهر ادیان الهی یکسان است، سبب می‌شود که ادیان سره همه دعوت کننده‌ی به مفاهیم عالی یکسانی باشند و این همان روی دیگر وحدت ادیان است که اگر کسانی هم در دین اسلام و میان مذاهب مختلف این دین نیز به دنبال وحدت هستند، نباید که این توجه بر معیارهای مشترک را(به عوض تمرکز بر مصداق‌های مورد اختلاف) فراموش کنند و در این مسیر، "احترام" گذاردن و رعایت حرمت‌ها لازمه و ضرورت پیش‌رفتن است.

 

 

 به گمانم دعوت به اخلاق و معیارهای اخلاقی، می‌تواند که وحدتی جهانی و فارغ از رنگ و خاک و خون ایجاد کند و بی‌شک در آن حال، روز و روزگار مردمان نیک‌تر از این روزها و امروز است.

 

 

 

 

 

*: جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

 

 

                   چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند(حافظ)

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; ٧ مهر ۱۳۸٦

حدیث راه

 

 

سخن نیک را از گوینده آن بگیرید، گرچه به آن عمل نکند. امام باقر

 

 

 

 

اگر کسی در یک گوش تو دشنام گفت و در گوش دیگرت پوزش طلبید، پوزش او را بپذیر(کینه به دل نگیرید و ریشه دوستی او را قطع نکنید). امام کاظم

 

 

 

 

 

تمام کردن احسان، از آغاز کردن آن بهتر است. امام حسن مجتبی

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; ٧ مهر ۱۳۸٦