عجایب هفت‌گانه(ویرایش دوم)

 

 

 

 قرار است که عجایب هفت‌گانه جدید را انتخاب کنند؛ یکی از گزینه‌ها هم "تاج محل" است.

 

 

 

 

 

عجابت هفت‌گانه دنیای قدیم، گویا بدین قرار بوده‌اند:

 

 

هرم خئوپس/ باغ‌های معلق بابل/ پیکره زئوس/ معبد آرتمیس/ آرام‌گاه موزولوس/ مجسمه غول پیکر رودوس/ فانوس دریایی اسکندریه

 

 

 

 

 

آیا آن زمان، عجایب، منصفانه انتخاب شده‌اند؟

 

 

آیا کسانی آن‌ها را برگزیده‌اند یا در طی زمان خودشان جای خود را پیدا کرده‌اند؟

 

 

سهم ایران واقعاً چقدر بوده است و آثار ایرانی چه اندازه شایستگی، برای  آن داشته‌اند؟

 

 

حالا چه؟

 

 

 

 

 

هفت، مجموع اعداد 4 و 3 است.

 

 

عدد 4:

 

 

عناصر اربعه(آب، باد، خاک و آتش)

 

 

 طبایع چهارگانه(صفرا، سودا، بلغم و خون)

 

 

4جهت اصلی(جهت آسمان و باد)

 

 

 مربع یا چهار ضلعی کامل(یکی از اشکال هندسی کامل)

 

 

 

 

 

عدد 3:

 

 

پدر، مادر و فرزند

 

 

 مثلث(شکل هندسی کامل دیگر)

 

 

سه رنگ اصلی

 

 

سه نور اصلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هفت زمین/ هفت آسمان(گاهی 9 آسمان هم ذکر کرده‌اند)/ هفت شوط، طواف خانه خدا/ هفت روز ایام هفته. شش روز(مرحله) آفرینش و روز هفتم استراحت(در اندیشه یهود و تعبیر ستة الایام در قرآن/ سبت یا شنبه روز تعطیل در دین یهود بوده است که در آن روز مُجاز به کار کردن نبوده‌اند(؟).)/

 

 

هفت شهر عشق/ معلقات سبعه در کعبه در زمان اعراب جاهلیت/ هفت عضو بر زمین در سجده(دو انگشت شست پا، دو زانو، دو کف دست و پیشانی-بر خاک یا چیزی که سجده بر آن صحیح است)/ هفت مرحله سلوک(به روایتی: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توبه، حیرت و فنای فی الله و بقاء بالله)

 

 

 

 

 

هفت آذر(آتشکده): آذر ‌مهر، آذرنوش، آذر بهرام، آذر آیین، آذرخرین، آذر برزین و آذر زردشت(برگرفته از لغت‌نامه ارزشمند دهخدا)

 

 

 

 

 

 

 

 

هفت هنر: پیکره تراشی/ موسیقی/ نقاشی/ رقص/ تئاتر/ ادبیات/ سینما

 

 

(خوشنویسی را جزء هنرهای تجسمی می‌توان که فرض کرد)

 

 

-         مجسمه سازی و نقاشی از جمله‌ هنرهای تجسمی هستند.

 

 

-          در هنرهای حجمی، محصول کار، دارای حجم است؛ باز هم مثل پیکره‌تراشی یا مجسمه سازی.

 

 

(در هنر‌های هفت‌گانه هم گویا بیشتر جنبه‌های قوت واضعان آن مد نظر قرارگرفته است و شاید برخی شایستگی‌های اقوام دیگر، مغفول مانده باشد)

 

 

 

 

 

هفت گناه بزرگ: 1- غرور یا تکبر یا تفاخر/ 2- طمع یا آزمندی/ 3- حرص، هوس، شهوت/ 4- خشم یا غضب/ 5- شکم‌پرستی، شکم‌بارگی، پرخوری یا افراط/ 6- رشک یا حسد/ 7- تنبلی یا کاهلی

 

 

Pride/ covetousness/ lust/ anger/ gluttony/ evny/ sloth

 

 

Seven deadly sins(واژه‌نامه آکسفورد)/ Superbia / Mortal sins

 

 

 

 

 

هفت امشاسپند(امشاسپندان هفت‌گانه): سپنتا مینیو(خرد مقدس)/ بهمن/ اردیبهشت/ شهریور/ سپندارمذ/ خرداد/ امرداد.

 

 

- بعدها به جای سپنتا مینیو(مینو) اهورامزدا را نام برده‌اند و گاهی نیز «سروش» را به جای اهورامزدا قرار داده‌اند.

 

 

   + مهدی رزاقی - ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; ٢٩ امرداد ۱۳۸٦

شادباش

 

  اعياد گذشته و پيشِ رو مبارك  و شاد و هميشه ايّام و روزگاران، نيك و خير.

   + مهدی رزاقی - ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; ٢٩ امرداد ۱۳۸٦

سود و هزینه

 

 

  در روابط انسانی(دوستی‌ها و ...)، نگاه تجاری و رویکرد اقتصادی، اولویت نیست.

 

 توجه به سودهای حاصل از یک رابطه در برابر هزینه‌های انجام شده برای آن(زمان، پول و...) می‌تواند که رهنمون ما برای تصمیم‌گیری باشد؛ اما، نباید فراموش کنیم که در "تصمیم‌گیری‌های چند متغیره"، برای نتیجه‌گیری صحیح، باید که به تمام جنبه‌های مؤثر توجه کرد و از داشتن نگاه محدود و یا یک بعدی پرهیز کرد؛ چرا که این رویکرد، ممکن است که اصلاً ما را از رسیدن به پاسخ صحیح، دور کند.

 

 همچنین در هر سیستم، عوامل مؤثر در آن را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد؛ یکی "متغیرها"(که تأثیرگذار هستند و تصمیم‌گیری درباره آن در اختیار ماست) و دیگری "پارامترها"(که اثر دارند، اما ما نمی‌توانیم که آن را تغییر دهیم). بنابراین برای ارزیابی و ارزشیابی یک رابطه، توجه به پارامترها نیز مهم است؛ مثلاً ممکن است که فرد مورد نظر ما، درباره‌ی آن شرایطی که پیش آمده است، تنها خودش دخیل نبوده باشد و مسائل دیگری هم در آن موضوع، مؤثر بوده باشند.

 

 موضوع دیگر در مورد تصمیم‌گیری درباره یک رابطه، خودِ "هدف فرد، از رابطه" است، فارغ از سود و زیان‌های ظاهری.

 

ممکن است که کسی برای یک آرمان والاتر که در نگاه خود او جای دارد، به ظاهر، در رابطه‌اش، تنها، "هزینه" کند؛ اما در این‌جا، عایدی او، همان "رسیدن به هدفش" می‌باشد.

 

 نکته‌ی مهمی که در این‌جا نباید فراموش کنیم و از نظر دور بداریم، این است که "در هر حال، ما خودمان، مسئول تصمیم‌مان هستیم"(و نیز پاسخگو. حتی اگر که ما از دیگران هم مشاوره بگیریم، اما تصمیم‌گیری به عهده‌ی خود ماست. باید یه تفاوت تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری توجه کنیم).

 

  این بیان، معروف است که اختیارات قابل واگذاری هستند؛ اما مسئولیت، قابل تفویض نیست. بنابراین، ما هر چه که انجام می‌دهیم، حتی اگر که لطف و ایثار هم باشد، به هر حال، خود به آن تصمیم رسیده‌ایم و نباید برای آن منتی بر دیگران داشته باشیم(البته این سوای لزوم وفاداری دو طرف رابطه به تعهدات و قرار و پیمان‌های به توافق رسیده است).

 

 این توقع نداشتن و نگاه طلبکارانه نداشتن در "ادب بندگی" نیز جای دارد و نیک است که آدمی برای آن‌چه که از "خیر و بِرّ" انجام می‌دهد و  برای آن‌چه که از "اثم و عدوان" دوری می‌کند، چشم‌داشتی نداشته باشد و اگر در مقابل تمام بندگی‌هایش(به زعم خودش)، چنان‌چه بنا بر مصلحتی یا حکمتی یا برای ابتلایی و آزمونی، سختی و تلخی‌ای برای او پیش آمد، پیش خداوند گلایه نکند که چرا من که چنان کرده بودم، چنین دیدم.

 

 آدمی آن چیزی را انجام می‌دهد که به آن رسیده است و انتخاب می‌کند که انجام دهد و خوب و بدش هم پای خود اوست.

 

 امام علی عبادت را سه گونه معرفی می‌کند؛ یکی به طمع بهشت که عبادت تاجران است؛ یکی از ترس دوزخ که عبادت بنده و غلامان است و بالأخره نوع عالی عبادت، که در آن، عبادت به دلیل شایستگی خداوند برای آن است.به تعبیر شاعر، "ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است...."

 

 

 

- لا تُبطِلوا صَدَقاتِکُم بِالمَنِّ وَ الأذی.(بقره 264)

 

 

 

- تعاوَنوا عَلی البِرّ وَ التَّقوی وَ لا تَعاوَنوُا عَلَی الأِثمِ وَ العُدوان.

 

 

 

و چه قدر این آیه را دوست دارم که

 

- لَن تَنالُوا البِرّ حَتّی تُنفِقوُا مِمَا تُحِبُّون

 

بِر(خیر اجتماعی یا...) محقق نمی‌شود، تا آن زمانی که از آن‌چه که دوست داری ببخشی.

 

 

 

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; ٢٢ امرداد ۱۳۸٦

مدارا و مراقبه/ تعاون

 

 

مرد مصاف در همه جا یافت می‌شود؛ در هیچ جای مرد تحمل ندیده‌ام. (صائب تبریزی)

 

 

 

 

 

 

 

 

  یادمون باشه که حتی اگر لازم نباشه که آدم خودش رو عوض کنه، لازمه که همیشه مراقب باشه و کنترل کنه. هم پاییدن و پایش مهمه(Monitoring) و هم بازرسی، نظارت و کنترل(Control) و در جاهایی هم سنجش و اندازه‌گیری(Measurment).

 

 

 تسلط بر خود یا "تملک نفس"(Self-Control) زیبنده است؛ حدیثی به این مضمون نقل شده است که قوی‌ترین مردم آن است که بر خود تسلط داشته باشد.

 

 

 

 

 

 برخی 4 مرحله‌ی سلوک را بدین قرار گفته‌اند:"مشارطه، مراقبه، محاسبه و مجاهده"؛ یعنی که سالک شروط و برنامه هایی را برای خود تعریف می‌کند یا درس می‌گیرد(مشارطه)؛ مراقبت می‌کند که آن را صحیح اجرا کند(مراقبه)؛ به بررسی و محاسبه عمل خود می‌پردازد(حاسبوا انفسکم، قبل ان تحاسبوا) و کاستی‌هایش را یا امکان‌های بهتر عمل کردن خود را می‌یابد(محاسبه) و بعد از آن دوباره برای رفع کاستی‌ها و بهره گرفتن از فرصت‌های بهتر شدن جهد می‌کند و می‌کوشد(مجاهده).

 

 

 

 

 

 در مباحث بهبود مستمر، چرخه‌ای وجود دارد که پرفسور دمینگ آن را پیشنهاد کرده است و آن هم 4 مرحله دارد؛ این چرخه بهبود  مستمر به چرخه دمینگ یا چرخه PDCA معروف است. باید برنامه ریزی کرد(Plan)، برنامه را اجرا کرد(Do)، درحین اجرا باید عملکرد را کنترل کرد(Check) و در آخر دوباره بر اساس نتایج آن مراقبت‌ها اقدامات جدید را تعریف کرد(Act) و همین مسیر را پیوسته پیمود.

 

 

 بعدها، Check کردن را، برخی دیگر با Study عوض کردند و چرخه جدید را به نام چرخه‌ی PDSA نام‌گذاری کردند؛ در اینجا چیزی بیشتر از صرف کنترل کردن را مد نظر قرار داده‌اند و به جای آن "مطالعه" را پیشنهاد می‌کنند که Check کردن تنها جزئی از آن است. این مکث کردن برای بررسی عملکرد که در بعضی از سیستم‌های‌ مدیریت کیفیت، از آن به "بازنگری مدیریت" نیز یاد می‌شود، فرصت مناسبی است که بدانیم کجا می‌خواستیم برویم؟، کجا هستیم؟، ادامه راه چیست؟ و چه باید بکنیم و چگونه؟(آن داستان اره‌های خود را تیز کنید نیز برای اینجا مثال خوبی است. یعنی گاهی بهتر است که حتی برای زودتر انجام دادن کار و بهتر انجام دادن آن، برای مدتی از بریدن درخت دست کشید، اره خود را تیز کرد و دوباره کار را شروع کرد؛ اما کم نیستند کسانی که آن چنان گرم کار شده‌اند که حتی حاضر نیستند-یا متوجه نیستند که- برای بهتر انجام دادن کار، قدری مکث کنند و اره‌های خود را تیز کنند.)

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; ٢٠ امرداد ۱۳۸٦

یادمان باشد- بلندا و حضیض

 

 

 - آن چنان در اوج باشیم، یا به چنان اوجی بیندیشیم که دیگر برای بالا نشان دادن و نشاندن خود، نخواهیم و نپذیریم و نپسندیم که دیگری را یا دیگرانی را به پایین بکشیم. و بالا نشینی ما هر خفیفی‌ای را برنتابد یا به خدمت نگیرد.

 

- به چنان اوج و بلندایی بنگریم، که مسیر و راه رسیدن به آن، از به حضیض کشاندن دیگری و خفیف کردن دیگران، نگذرد.

 

- چنان اوجی را طلب کنیم که برای آن نزد هیچ خفیفی‌ای سر فرود نیاوریم.

 

- و . . .

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; ٢٠ امرداد ۱۳۸٦

قلب دوم/ هجرت/ پویه۲

قلب دوم/ هجرت

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

بیشکش به استاد جلال همایی(استاد علامه سید جلال‌الدین همایی)

 

 

پیشکش به حاج‌آقا اسماعیل دولابی(حاج محمداسماعیل‌ِ [خان‌احمدیِ] دولابی/ آمیز اسماعیل/...)

 

 

 

 

 

 گویا سارتر می‌گوید که فلج مادرزاد هم اگر قهرمان دو نشود، مسئول خود اوست(؟)/ در خبرها شنیدم که یک نفر با پای مصنوعی در مسابقات بین‌المللی دو  در کنار افراد سالم، توانست که مقام کسب کند.

 

 

 می‌گویند که پا، قلب دوم است؛ به این بیان، سوای نکته‌های مربوط به علم بدن(علم الابدان)، از یک منظر دیگر نیز شاید بتوان نگریست.

 

 

 "قلب"، نماد و نشانه‌ای برای حیات  است(همچنین نماد عاطفه و نیز دریافت‌های "وجدانی"، "حضوری" یا  "وحیانی"، در برابر علمِ حصولی و عقل صرف).

 

 

نگاه به قلبِ فیزیکی، همان نگاه طبیعی به حیات و زنده بودن است؛ اما این که پا را قلب دوم می‌گویند، یعنی که برای زندگی کردن، چیزی بیشتر از زنده بودن هم مورد نیاز است و آن حرکت کردن است.

 

 

حیات در ذات خود، حرکت دارد؛ از تپش قلب گرفته تا جریان(حرکتِ) خون و تا گردش و حرکت الکترون‌ها. پس، "پا" علاوه بر آن که خود عامل حرکت فیزیکی و طبیعی است، می‌تواند که نمادی باشد برای حرکت‌های فراتر از ظاهر و فیزیک(تعالی روح و...).

 

 

 این پویه و حرکت، در پویش یا پوییدن وجود دارد و ذات یا شرط جستجوگری است(از حرکت طبیعی به دنبال پاسخ پرسش گرفته تا پویش اندیشه یا حتی سیلان خیال. جالب که حتی خود این واژه‌ها هم در درون خود حرکت دارند، مثلاً "سیلان" یا "سیال" [در سیال-ذهن] از جنس حرکت هستند و حتی می‌توانند که با "سیل" هم‌ریشه شوند. این حرکت حتی در واژه‌ی "جهان" هم که با "جهیدن" هم‌ریشه است وجود دارد...).

 

 

 در این‌جا حرکتی که در آن مقصود، حرکت فیزیکی نیست را(یعنی منظور، جا‌به‌جا شدن از یک نقطه جغرافیایی با مختصات مشخص به یک نقطه‌ی دیگر با مختصات دیگر نیست را)، با دو عبارت حرکت "فوق طبیعی" و "ماوراء طبیعی" یاد می‌کنم. منظورم از حرکت فوق طبیعی حرکت غیر فیزیکی ولی در دنیای مادی است؛ مثل اینکه در همین دنیا، صفات اخلاقی انسان، می‌تواند که رشد کند و بالاتر رود یا روح و روان آدمی توسعه یابد و وسیع‌تر شود.

 

 

 از سوی دیگر حرکت ماوراء طبیعی را حرکتی مربوط به جهان غیر مادی معرفی می‌کنم؛ حرکت از جهان مادی به جهان غیر مادی مانند برزخ یا حرکت در جهان مینوی و عقبی یا آخرت.(بوعلی سینا، صحبت درباره ماوراء الطبیعه را ذیل عنوان "مابعدالطبیعه" آورده است که اگر علاوه بر صحبت درباره ماوراءالطبیعه، بخواهیم که صحبت درباره پیش از آفرینش و ... را هم در نظربگیریم، این عنوان "ماقبل الطبیعه" می‌شد، اما آن مقدار که در ذهنم هست و اگر خطا نکنم، علت این بوده است که او، این بحث را در کتابش بعد از فصلی که درباره طبیعیات نوشته بوده، آورده است و منظور او از این عنوان فصلی بوده است که بعد از فصل درباره طبیعت آمده بوده است.البته دقیق در خاطرم نمانده و اطمینان ندارم و برای تحقیق بیشتر، می‌باید که به منابع آن مراجعه نمود).

 

 

  علاوه بر دو نگاه "فوق طبیعی" و "ماوراء طبیعی" با تعریفی که در بالا اشاره شد، اندیشیدن و یا حتی شاید تجربه کردن درباره "فرا ماده" و "متا فیزیک" در جهان مادی هم شاید که ممکن باشد و "تصرف" در قوانین معمول طبیعت نیز با واسطه‌ی قوانینی که برای همه شناخته شده نیستند، شاید که ممکن باشد(مثلاً طی الارض یا .../تصرف در یا تسلط بر مکان و زمان یا برخی سنن به واسطه‌ی برخی سنت‌های دیگر الهی؛ یعنی حرکت فیزیکی در دنیای مادی اما به شیوه های غیر معمول).

 

 

 درباره‌ی معجزه هم نباید فراموش کنیم که آن، رویدادی بدون علت نیست، بلکه واقعه‌ای با علت ناشناخته است و چیزی از خارج سنت‌های الهی نیست.

 

 

 نظام دنیا، نظام علت و معلول و اسباب و مسببات است و در اینجا هر اثری، مؤثری دارد و هر واقعه‌ای، علتی.

 

 

 دنیا محدود به ظرف زمان و مکان است، اما در همین حال، کسانی با خرق سبب‌های معمول و شناخته شده و با بهره‌گیری از اسباب دیگری که آن‌ها هم در دنیا وجود دارند و شاید برای همگان شناخته شده نباشد و مهم‌تر این‌که شاید که بهره‌گیری از آن‌ها خبرگی و چیرگی و استادی و گستردگی بیشتری می‌خواهد، آن اسباب را به اختیار می‌گیرند و به ظاهر تصرف و خرق عادت می‌کنند(این توانایی به صورت بالقوه در نهاد آدمی وجود دارد و برای بهره‌گیری از آن باید که دود چراغ‌هایی خورد و ریاضت‌هایی کشید و تمرین‌ها و ورزش‌هایی برای روح و جسم و جان و روان انجام داد و نیز دست‌یابی به این توان‌ها و بهره‌جستن از آن‌ها می‌تواند که از راه صواب و در راه خیر و نیک باشد و ممکن است که از مسیری ناراست/نادرست و در طریقی ناصواب باشد).

 

 

 

 

 

 عالم مجردات، هنجارها و قوانینی دیگر دارد. در شیعه نظر غالب این است که معاد، جسمانی نیز هست؛ در این حال می‌باید که درباره‌ی کیفیت آن جهان و نیز چگونگی وضعیت جسم خاکی، که در این دنیا محدود به ظرف زمان و مکان است، بیندیشیم و تحقیق کنیم.

 

 

  از سوی دیگر، طبق نص قرآن کریم، به جزء موارد معدودی از گناهان، برای مجازات بقیه گناهان، در توصیف بودنِ در جهنم، عبارت "خالدین فیها ابداً" نیامده است؛ یعنی اشاره به ماندگاری دائم گناه‌کاران در جهنم نشده است(درباره آن چند مورد معدود هم گاهی اختلاف نظرهایی وجود دارد، اما ما فعلاً برای بحث‌مان همان مواردی را لحاظ می‌کنیم که عذاب جاودان برای آن در نظر گرفته نشده است. برای بحث مورد نظر، حتی می‌توان به امکان تعالی و پیشرفت در بهشت اشاره کرد که در این‌جا فعلاً از آن هم صرف نظر می‌کنیم). حال با لحاظ کزدن این مقدمه که عذاب دائمی نیست، شاید بتوان این طور تعریف کرد که تا مقطعی عذاب و عقاب وجود دارد و بعد از آن فرد وارد بهشت می‌شود یا حداقل دیگر، عذاب نمی‌بیند که در هر حال چنانچه هر یک از این دو حالت باشد، این خود دربردارنده‌ی زمان یا شبیه آن است(و شاید نوعی حرکت یا انتقال-شبیه تغییر مکان- [از دوزخ به بهشت] را هم در ذهن تداعی کند.والله أعلم)؛ یعنی تا جایی یا تا زمانی عذاب وجود دارد و بعد از آن دیگر وجود ندارد.

 

 

 می‌خواهم بگویم که "نوعی از حرکت در جهان دیگر نیز شاید که وجود داشته باشد" و حتی شاید در آن‌جا نیز بتوان برای حرکت چندین تعبیر داشت(جابه‌جایی از دوزخ به بهشت. تعالی روح در برزخ یا حتی شاید در بهشت و.... والله اعلم)

 

 

 

 

 

انگار که بتوان گفت که "حرکت، ذات آفرینش است".

 

 

 

 

 

یا ایها الذین آمنوا، ارجعی الی ربک...(قرآن) حتی در رجوع کردن و بازگشتن به سوی خدا هم، حرکت وجود دارد.

 

 

 

 

 

  برای حرکت، دانستن "به کجا رفتن؟" لازم است و نیز دانستن "چگونه رفتن؟" مورد نیاز است. باید دانست که چه ملزوماتی مورد نیاز است و چه آمادگی‌هایی.

 

 

دانستن "مخاطرات" را نباید فراموش کرد.

 

 

"تابع هدف" را باید تشکیل داد و "محدودیت‌ها" را و نیز "شرایط" را فهرست کرد.

 

 

  مطالعه‌ی " تهدیدها و فرصت‌های موجود در مسیر و نیز توانایی‌ها و کاستی‌های خود" در مسیر این حرکت، کمک قابلی است.

 

 

 گفتن هدف‌های مبهم و کلی، نمی‌تواند که دورنمای مشخص و چشم‌انداز و افق آشکاری را پیش روی ما قرار دهد و نباید فراموش کنیم که برای پیمودن راه، در مسیر صحیح آن، "نقشه‌ی راه" نیاز است( و در جاهایی شاید که راهنما و "بَلَدِه").

 

 

 در حرکت، "یک گام‌ها" را نباید فراموش کرد و نباید آن قدر دور و دراز هدف را گفت که اصلاً از حرکت به سوی آن ناامید شد و صرف نظر کرد. این اهداف کوتاه مدت و نزدیک( Targetها) هر کدام شبیه برداشتن یک گام در یک مسیر بلند است که هر کدام از این گام‌ها باید که در راستای گام‌های دیگر باشد تا به چرخ‌زدن دور خود و سرگردانی و سرگشتگی و حیرانی و سرگیجگی نینجامد.

 

 

 

 

 

برای حرکت درست، دانستن هدف، داشتن برنامه، دانستن مسیر و ملزومات و مهیا کردن ابزارها، آگاهی بر محدودیت‌ها و بر اساس آن تعیین اولویت‌ها، شناختن مسیرهای گوناگون و دانستن هزینه‌ها و منافع هر کدام، کنترل و مراقبت‌های حین اجراء، بازنگری‌ها و غیره و غیره همگی برای بهتر حرکت کردن و به پیش رفتن کمک می‌کنند.

 

 

 

 

 

یک الگوی ساده: مشاهده/ تعریف مسأله/ جمع‌آوری اطلاعات/ تحلیل اطلاعات/ شناسایی و ایجاد راه‌حل‌ها/ ارزیابی و انتخاب راه حل مناسب یا متناسب(به اندازه کافی قابل قبول)/ اجراء/ کنترل و بازنگری

 

 

 خیلی از تکنیک‌ها و دانش های مهندسی صنایع در این چنین فقراتی هم، کاملاً کارا و مناسب است.تحلیل سیستم، طراحی و مدیریت سیستم‌های اطلاعاتی، مدیریت، برنامه‌ریزی‌ و کنترل پروژه و همچنین بسیاری دیگر از تکنیک‌ها، به ویژه تکنیک‌های مدیریت کیفیت.

 

 

 

 

 

 یادمان باشد که گرچه، پیمودن هر مسیر بلندی از گام‌ها و قدم‌های کوتاه تشکیل شده است، اما اگر ما "نقشه راه" را نداشته باشیم، این گام‌ها حلقه‌های تکمیل کننده یک زنجیره نیستند و ای بسا گرچه که قدم برداشتن باشد، اما به دور دایره‌ای باشد و بی‌ثمرِ شایسته و شاید که نتیجه‌اش تنها سرگشتگی باشد.

 

 

 باید مسیر و مقصد یا مقصدها را دانست و هر گام را به‌گونه‌ای برداشت که در مسیر آن باشد(راستا و جهت) و یادمان نرود آن درس را از خرگوش "آلیس در سرزمین عجایب" که در حقیقت، "اگر ندانیم که به کجا می‌خواهیم برویم، از هر طرف که برویم، نمی‌‌رسیم".

 

 

 اگر ندانیم که به کجا می‌خواهیم برویم، از هر کجا که برویم و به هر کجا که برسیم، به هدف یا مقصد‌ نرسیده‌ایم؛ فرقی نمی‌کند و می‌توانیم که هر راهی را انتخاب کنیم یا حتی بی انتخابِ استدلالی و برهانی وارد هر راهی شویم.(توجه به محتوای مطلب "ربوبیت" نیز در این‌جا پیشنهاد می‌شود)

 

 

 

 

 

در آخر هم یادی از شیخ شهاب‌الدین سهروردی(شیخ اشراق)

 

 

 

 

 

یادی از صدرالمتألهین، ملاصدرا(ی شیرازی) و "حرکتِ" جوهری او و این عبارت "جسمانیة الحدوث، روحانیة البقاء"

 

 

 

 

 

 

 

 

 دوست داشتم درباره بازی مادام-یس(؟) و این که می‌گفتیم "یه قدم مورچه‌ای/ یه قدم خرگوشی..." هم بنویسم که این متن طولانی شد و نیز داستان آن عارفی که در شهری می‌خواسته برای مردم سخن بگوید و وقتی که کسی به دلیلِ کمیِ جا از دیگران می‌خواهد که "یک قدم به جلو بیایند" تا بقیه هم بشنوند، آن عارف می‌گوید که خدا رحمت کند آن فرد را و تمام آن چه که من نیز می‌خواستم بگویم، همین است که یک قدم به جلو بیایید.

 

 

 

 

 

نستعین بک یا الله

 

 

 

 

 

مطلب مرتبط : پست"پویه/ گون"

 

 

 

 

 

 گویا عذاب و عقاب در دوزخ هم موجب پرورده شدن و ساخته شدن فرد بتواند بشود که از جایی به بعد، دیگر فرد عذاب نمی‌بیند و انگار چیزی شبیه تعالی و رشد با ألم در شرایطی حاصل شود.(در دنیا: البلاء للولاء. ساعات الحموم کفارة للذنوب، ...یذهبن السیئات و...)

 

 

   + مهدی رزاقی - ٥:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳ امرداد ۱۳۸٦

مولانا امیر المؤمنین

در مدح مولانا امیر المؤمنین

 

 

 

 

 

کی حلاوت داشتی گفتار من          گر نبودی مدح حیدر، کار من

 

 

عشق او را تا خریدم من بجان                   شد سبب بر گرمی بازار من

 

 

مهر او را تا شدم من مشتری          مشتری شد زهره بر گفتار من

 

چون صدف مهرش بجان پروردمی        لعلگون شد طبع گوهر بار من

 

گرچه خواب‌آلوده‌ام، مستم نخوان         هست بیدار این دل هوشیار من

 

چون بیاد او روم در گلخنی              گردد آن گلخن، گل و گلزار من

 

گاه بیزارم کند از نام و ننگ                 گه شود بیزار از کردار من

 

وعده دیدار او چون هست مرگ          خوش بیا ای وعده دیدار من

 

دادن جان در ره جانان خوش است       خاصه جان زار بیمقدار من

 

گه چو طوطی آردم در گفتگو              تا دهد پیرایه بر طومار من

 

                             (برگرفته از کتاب شکرستان آقای طوطی)

 

  از مرحوم میرزا ابوالحسن طوطی همدانی(توحیدی. البته قبل از توحیدی ایشان نام‌خانوادگی دیگری داشته‌اند که آن را تغییر می‌دهند)، آثاری به جا مانده است که از آن جمله، می‌توان به دیوان و کلیات(؟)، مفتاح المحبه، هدی‌نامه، شیطان‌نامه، شکرستان، معراج حسینی و عشق سرمدی اشاره کرد.

 

 

  سال‌ها پیش و در زمان کودکی به سببی(برای خواندن قرآن) ایشان هدیه‌ای به من لطف کردند که با گذشت سال‌های بسیار، هنوز حتی با به یاد داشتن بخشی از جزئیات آن مجلس هم، جزء خاطره‌های خوشم است و در ذهن و خاطرم ماندگار است؛ کتابی به نام "ای علی"(پندهای گرانمایه پیامبر اکرم به امام علی علیه‌السلام) که در ذیل عباراتی از آن را خواهم آورد ان شاء الله.

 

 

 فرزند ایشان(آقای علی توحیدی) مطالبی را از مجلس‌ها و حلقه‌های ایشان و دوستان‌ اهل مناجات و سلوکشان ذکر می‌کردند و نیز کیفیت فوت ایشان برایم ویژه بود.(آن‌قدر که ذهنم یاری می‌دهد، نوعی آگاهی از زمان آن، پرداختن به خداحافظی‌ها، قرارگرفتن در اتاق فرزند شهیدشان، خواندن سوره‌ای از قرآن توسط یکی از فرزندانشان و.... (ایشان در شهر ری زندگی می‌کردند و گویا، اگر که اشتباه نکنم، تمایل خودشان به خاک سپرده شدن در بهشت‌زهرا و کنار آن شهید بود؛ اما آخرالامر ایشان در حرم گرانقدر حضرت عبدالعظیم حسنی-شاه عبدالعظیم- به خاک سپرده شدند و در حال حاضر با توجه به تغیرات ساختمانی و توسعه حرم، به سادگی، دسترسی به مزار ایشان وجود ندارد).

 

 

 یاد آن سالک گرامی و شهید محمد توحیدی را گرامی می‌دارم.

 

 

 

 

 

عباراتی از کتاب "ای علی":

 

 

-         ای علی بدترین مردم کسی است که مردم از ترس و بیم ضرر او، به وی احترام کنند.

 

 

-    ای علی شوخی مکن که وقارت از بین می‌رود(از این کتاب، این عبارت را سالهاست که این چنین در ذهنم مانده است: ای علی شوخی مکن که وقارت می‌میرد).

 

 

-    ای علی هر گناهی را امکان توبه است مگر بدخویی را که که بد اخلاق از هر گناهی که برهد به گناه دیگر درافتد.

 

 

-         ای علی هر که بی‌تابی بر او مستولی شود راحت از او رخت بربند.

 

 

-    ای علی چهار کس به زودی گرفتار عقوبت شوند. آن کس که به او نیکی کنی و نیکی تو را بدی پاداش دهد. کسی که به او بدی نکنی و او به تو ستم روا دارد. کسی که با او معاهده‌ای برقرار کنی و تو به عهد خود بپایی و او به تو خیانت نماید و کسی که با او صله رحم کنند و او قطع رحم نماید.

 

 

-    ای علی سه چیز از سجایای اخلاقی است در دنیا و آخرت؛ عفو کردن آن‌که به تو ستم کرده. صله رحم با کسی که با تو قطع رحم کرده است و حلم نسبت به کسی که با تو به نادانی رفتار کرده.

 

 

-    ای علی سه چیز از حقیقت ایمان است؛ در تنگ‌دستی انفاق کردن و بخشیدن؛ درباره خود با مردم، انصلف کردن و به فراگیرنده دانش، علم بخشیدن.

 

 

-         ای علی تو را از سه چیز برحذر می‌دارم؛ حسد، حرص و کبر(خودفریفتگی)

 

 

-    ای علی چون بنده‌ای بمیرد، مردم گویند که چه مقدار ثروت نهاده و ملائکه گویند که چه مقدار پیش فرستاده است.

 

 

-         ای علی دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.

 

 

-         ای علی مرگ ناگهانی برای مؤمن وسیله راحت و برای کافر حسرت است.

 

 

-    ای علی خداوند به دنیا وحی کرده است که هر کس مرا(خداوند را) خدمت کند، خدمت‌گزاریش کن و هر که تو را(دنیا را) خدمت کند، به گرفتاری و رنجش افکن.

 

 

-         ای علی سبک‌باران نجات یابند و سنگین‌باران هلاک گردند.

 

 

-         ای علی خدانود دعایی را که از روی غفلت و بی‌حضور قلب برخیزد، نمی‌پذیرد.

 

 

-    ای علی هیچ فقری بدتر از جهل، هیچ ثروتی بالاتر از عقل، هیچ تنهایی‌ای وحشتنناک‌تر از عُجب، هیچ عقلی چون تدبیر و هیچ پارسایی‌ای مثل خویشتن‌داریِ از گناه، هیچ خویی چون خوش اخلاقی و هیچ عبادتی مثل تفکر نیست.

 

 

-    ای علی آفت سخن، دروغ/ آفت علم، فراموشی/ آفت عبادت، سستی/ آفت جمال، غرور و آفت حلم، حسد است.

 

 

-    ای علی مؤمن باید هشت خصلت داشته باشد؛ به هنگام حوادث، سخت با وقار و استوار/ در وقت بلا، شکیبا/ به موقع راحتی، شکرگزار/ و به روزی خدا، قانع باشد./ بر دشمنان، ستم روا ندارد/ و بر دوستان، تحمیل نکند/ و خود را برای راحت دیگران به رنج افکند.

 

 

-         ....

 

-    بعد به اصحاب فرمود:"می‌خواهید بدترین شما را معرفی کنم؟"؛ گفتند:"آری یا رسول الله"؛ فرود:"سخن‌چینانی که بین دوستان جدایی می‌افکنند و برای پاکان عیب‌جویی می‌نمایند.

 

 

اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایة امیر المؤمنین، علی ابن ابی‌طالب(ع).

 

 

 العبد: مهدی رزاقی

 

 

 

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ٦ امرداد ۱۳۸٦

دسترسي به آرشيو مطالب

 

  با توجه به اختلال‌هاي ايجاد شده در سرويس پرشين بلاگ و تغيير دامنه(Domain)، چنانچه دسترسي به آرشيو مطالب از طريق لينك‌هاي صفحه وبلاگ وجود نداشت، لطفاً بعد از كليك كردن بر روي مطالب هفته مورد نظر، از نوار آدرس، .com را به .ir تغيير دهيد و دوباره دكمه Enter را بزنيد.

 و همچنين به دليل بالا و اينكه شايد براي خواندن مطالب هفته گذشته، فرصت كمتري بود، اين هفته پست‌هاي كمتري را بارگذاري كرده‌ام.

   + مهدی رزاقی - ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; ٦ امرداد ۱۳۸٦

مرداد/ امرداد

 

 

 

به یاد "آقا کمال" *، شهیدی در ماه مرداد

 

  چند وقت پیش، برنامه‌ای از تلویزیون پخش شد با نام "گرگ‌ها" یا "رؤیای گرگ‌ها" که به بررسی برخی روابط سازمان مجاهدین خلق با حکومت صدام می‌پرداخت. در بخشی از این برنامه به این موضوع اشاره می‌شد که صدام از آنها برای جنگ با ایران استفاده می‌کرده است و سلاح در اختیارشان می گذاشته و حتی دستور داده بوده که اگر سلاح‌های مورد نیاز آنها را، خودشان هم نداشتند، برایشان تهیه و خریداری کنند.

 

 

 همچنین، چندی پیش به مطلبی برخوردم؛ آقای جلال طالبانی، رئیس جمهور فعلی عراق و یکی از رهبران کرد مخالف حکومت صدام، در مصاحبه‌ای با روزنامه الحیات بیان کرده بودند که در ابتدای انقلاب ایران و پس از شروع جنگ عراق با ایران، برخی کمک‌های تسلیحاتی به گروه‌های عراقی متخاصم با صدام، توسط کشورهایی مثل سوریه برای انتقال، به ایران ارسال شده بوده و اما در ایران، میان رزمندگان ایرانی در حال جنگ با صدام توزیع می‌شود.(شاید در مجالی دیگر درباره گروه‌های عراقی و روابط ایران با آنها و... بنویسم و البته که آنچه که در اینجا به اشاره گفتم، بی‌تردید نمی‌تواند که تنها مبنا، برای قضاوت باشد؛ شبیه همان مقایسه عکس و فیلم است که پیش از این اشاره کرده‌ام. روابط ایران با گروه‌های عراقی به ویژه گروه‌های غیر کرد عراقی، از نظر نتیجه جزء روابط بالنسبه اثر بخش در نتیجه-در مقایسه با روابط با بسیاری از گروه‌های دیگر یا سرمایه‌گذاری‌های سیاسی و... در برخی کشورهای دیگر بوده است[برخی گروه‌های کرد، مثل بارزانی‌ها-ملا مصطفی، ادریس و مسعود- با توجه به شرایط، در روابطشان با سایرین، رفتار متغیر و گاه متضاد داشته‌اند. و البته که میزان اعتماد برای تصمیم‌گیری‌های سیاسی و آن هم با توجه به پیشینه‌های عملی مهم است. همچنین در پرانتز هم اضافه کنم که تعیین‌کنندگی و نقش ایران در لبنان در جنبه روابط  سیاسیِ بین‌المللی و نیز سیاست‌گذاری‌های منطقه‌ای کاسته شده است و مصر و عربستان فعال‌تر شده‌اند که ان‌شاءالله مجالی باشد که درباره این موضوع هم بنویسم.)

 

 

 

- ابتدا قصد داشتم که عنوان این نوشته را "رقصنده با گرگ"(برگرفته از نام یکی از شخصیت‌های فیلم "با گرگ‌ها می‌رقصد") انتخاب کنم که با توجه به اینکه محور این نوشته پرداختن به سازمان مجاهدین نشد، بنابراین از این نام هم صرف‌نظر کردم.

 

  برخی از عنوان‌ها یا مطالبی که در پیش‌نویس این مطلب برای پرداختن به موضوع گروه مجاهدین خلق در نظر داشتم(و بعد محور نوشته عوض شد) بدون رعایت ترتیت و تقدم و تأخر، به قرار ذیل بود:

 

 تصفیه حساب‌های درون‌سازمانی مثل شهید مجید شریف واقفی که گویا دانشگاه شریف به نام اوست و تصویرش هم بر دیوار آنجا نمایان است. رادیوی این سازمان زمان انتخاب آقای خاتمی تعداد شرکت‌کنندگان را 6 میلیون نفر اعلام کرد/ طرفداری از کره‌جنوبی/ رابطه با امریکا/ فاصله گرفتن عملی از سوسیایسم(؟) و مارکسیسم/ وصل کردن سیم به آنتن رادیو و  پریز تلفن برای دریافت امواج رادیو / نقل قول از آنها: شعار طلایی ما می‌توان و باید/ عملیات چلچراغ(؟)/ مراجعه به نوشته‌هام مربوط به زمان انتخابات، خاطرات روزنویسم در آن موقع و مطالب آن رادیو/ یک حقیقت ثابت و لایتغیر نبوده و چند مرحله دگردیسی داشته/ فاصله از تفکرات آقای بازرگان/ استفاده از نام دکتر شریعتی / آقای طالقانی(پدر) و.../ توابین، فعالیت‌ها، فروش کتاب در نماز جمعه/ ایجاد فضاهای بسته، ماندن در خانه‌های تیمی و کم کردن رابطه‌شان با توده مردم/ اسلام آباد غرب/ دولت سایه/ ارتش آزادی‌بخش/ اشرف ربیعی/(پایگاه اشرف در عراق)، فیروزه بنی صدر(فرزند سید ابوالحسن بنی‌صدر ازدواج سیاسی یا استراتژیک ، مریم قجر عضدانلو، مهدی ابریشمچی/ قوانین محدود کننده، تشکیل خانواده/ سابقه منع ازدواج، حسن صباح/ دستگیری‌ها در فرانسه، مریم رجوی و دو زن دیگر/ اعطای عنوان‌ها، نام پست‌ها/ شورای ملی مقاومت/فعالیت بنی‌صدر قبل از انقلاب در خارج/ پرسیدن پرسش‌ها از دیگران/ امریکا، فرانسه، آلمان.../ دکتر یزدی، آقای بهشتی، دکتر حسن حبیبی، آقای صادق طباطبایی، نقل‌های دکتر سالاری/  قول خودشان، برادر مجاهد، برادر مسعود، رهبر سازمان و مریم رجوی، رئیس جمهور دولت سایه/ جو و انضباط‌های سازمانی/ جایگاه پرسش/ رعایت سلسله مراتب و جو فرماندهی/ زندگی نظامی، شبه نظامی و پادگانی/ فرار برخی از اینها از ایران و از زندان اوین/ سمپات‌ها/ قبل از انقلاب دانشجوها، فعالیت مسلحانه، گروه‌های چریکی/ چپی‌ها/ نگاه روشنفکری/ عدالت‌خواهی/ جمع گرایی/وضعیت رجوی و جزء رهبران طراز اول نبودن در آن مقطع/ انشقاق‌ها/ جبهه ملی/ ملی- مذهبی‌ها/ سازمان آزادی‌بخش ایران، سازمان مجاهدین خلق/ جزنی، اللهیار صالح/ انشقاق‌های درونی/ تغییرات ایدئولوژیک/ عملیاتی شدن و فاصله از مبانی نظری و مباحث نظری و کلامی/ متشرعین آنها/ گروه‌های سِنی مخاطب/ در عملِ سیاسی و حیات اجرایی، فاصله از تفکرات چپی و نزدیکی به غرب/ آمریکا، فرانسه، آلمان، بلژیک و.../ شاهزاده عربستان/ فعالیت‌های جاسوسی و فروش یا در اختیار قراردادن اطلاعات/ نفوذی‌هایشان/ رابطه با توده خلق/ خرداد1360/ تیر1360 و بعد از آن/میتینگ‌ها/ تجمع در شیرودی/ پیام امام/ سال 1367/ گرفتن خانه‌های تیمی/ محاکمه‌ها/ ادعاهای آنها/ آقای لاجوردی/ خاطرات آقای خلخالی/صیاد شیرازی/ مرصاد/ترور مردم عادی/ ترور سران حکومت/حمله با خمپاره/ جاسوسی هسته‌ای و نظامی/ کلاهی/ 7تیر/ 8 شهریور/ فرقان/ 6 تیر/ آقای خامنه‌ای/ خارج شدن آقای رجایی/ آقای رفسنجانی به عیادت آقای خامنه‌ای/ آقای مسیح مهاجری/ حزب جمهوری/ آقای جلال‌الدین فارسی/ ایرانی بودن یا نبودنش؟/ بنی‌صدر صد در صد/ دولت موقت، آقای قطب‌زاده/ مؤتلفه/ آقای میلانی/ فدائیان اسلام/ ترورهای انقلابی/ پرهیز از تک حزبی شدن و پایان فعالیت حزب جمهوری(با توجه به ابن‌که حالا به بسیاری از چرخش‌هایشان اذعان می‌کنند و آن را علنی بیان می‌کنند، شاید از این منظر دیگر واژه منافق با توجه به تعریفش برای آنها مناسب نباشد و واژه‌های دیگری جایگزین شود/ موسی خیابانی/ نفاق مربوط به نیت و درونی/ عنصر معنوی جرم، عنصر مادی جرم، عنصر قانونی جرم/ حسن فعل، حسن فاعل/ اسلام جمع‌گرا/ عدالت اجتماعی/ قسط/ خداپرستان سوسیالیست/ محمد نخشب/ محمد حنیف نژاد،سعید محسن، نیک‌بین(عبدی)، بدیع‌زادگان/تفکرات التقاطی/  حزب پیکار/ مجلات، اعلامیه‌ها/ فعالیت سیاسی بعد از انقلاب آنها/ دسته بندی چپ و راست بعد از انقلاب/ توجه به محرومین، مستضعفین، میر حسین موسوی، اقشار آسیب پذیر بعداً/ حزب الله، حزب الشیطان، ضالین، مغضوبین، مهتدین، اهدنا الصراط المستقیم/ مرکز اسناد، نقل:کتاب‌های شناخت، تکامل، راه انبیاء، اقتصاد به زبان ساده، مبنای مارکسیستی/قصه حسن و محبوبه(؟)/ ادامه خصومت با آقای بهشتی بمب‌گذاری مرقد امام رضا.)

 

 

 

* "آقا کمال" : شهید امیر‌مسعود  کمال، در ششم مرداد(امرداد) ماه سال 1367 و در عملیات مرصاد به شهادت رسید(این حمله را مجاهدین و عراق ترتیب داده بودند و آن را "فروغ جاویدان" نامیده بودند). هنگام شهادت وی، هنوز فرزند دومشان به دنیا نیامده بود و بعد از تولد، آن پسر، میراث‌دار نام پدر شهیدش شد.

 

     

  • یادی هم از "سید مجتبی هاشمی" که عرصه نبردش از لبنان تا ایران بود و توسط اعضای سازمان مجاهدین، در بیست‌و‌هشتم اردی‌بهشت سال 1364ترور شد و به شهادت رسید. او در نزدیکی همرزم و رفیق شهیدش، "آقا مصطفی چمران" در بهشت‌زهرا به خاک سپرده شده است.

     

-    مزار شهید سید مجتبی هاشمی در قطعه 24، ردیف 76 و شماره 27 بهشت‌زهراست. در این قطعه‌ی شهدا بسیاری از فرماندهان ارتش و سپاه از جمله چمران عزیز و شهید همت** و محمد بروجردی نیز هستند(در قطعه دیگری در جنوب این قطعه هم، محل دفن برخی از کسانی است که عضو گروهک‌ها بوده‌اند و اعدام شده‌اند).

-    ** : در شهرضا(قمشه) نیز مزاری به نام شهید همت دیده‌ام که احتمالاً یکی از این دو مزار در تهران یا در شهرضا، یادمانی برای اوست.

 

 

 

  عبارتی از "مرحوم حسین پناهی" در ذهنم هست که در این نوشته و گاه در این ماه(مرداد) هِی به سراغم می‌آید(مثل روزهای قبل از اردیبهشت و هنگام/هنگامه آن ماه،  با گفته‌ای از "سید علی صالحی" که او هم انگار می‌گوید: «امسال اردی‌بهشت باز به دیدنت می‌آیم» و بعد از تمام شدن یک اردی‌بهشت... تا نزدیک‌های اردی‌بهشت بعد...). اگر درست در یادم مانده باشد این چنین است گفته "حسین پناهی عزیز" که او هم به تلخی در مرداد 1383 رفت:

 

چون‌که مرداد  گورِ عشقِ گلِ سرخِ دلِ ما بود.

 

 

قسمتی از وصیت‌نامه "شهید کمال":

 

 

 « در آخر دو آرزو دارم که ان‌شاءالله خداوند با دریایِ بیکران محبتش مرا به آنها برساند. اول اینکه قبر شش گوشه آقا امام حسین علیه‌السلام را زیارت کنم و در آخرت، آقا امام حسین علیه‌السلام شفیع من گردد. دوم آنکه در لحظات آخر عمر و در لحظه مرگ، دوباره چشمم به دیدار مبارک مولایم آقا امام زمان روشن گردد.»(آن زمان نشنیدم که ایشان، این موضوع دیدار را، پیش از شهادتشان برای  کسی بازگو کرده باشند و قطعاً برنخوردم که به صورت عمومی حرفی در این‌باره زده باشند؛ اما بعد از شهادتشان و معلوم شدن متن وصیت‌نامه شهید، برخی از دوستان درباره یکی از مراسم‌های زیارت عاشورا و حالات وی در آن مطالب و قرائنی را بازگو کردند). همچنین در قسمت دیگری از وصیت‌نامه‌شان به عنوان یک برادر نصیحت کرده‌اند که "در زندگی همیشه با اخلاص باشید"، "هرگز دروغ نگویید و نمازتان را برای خدا بخوانید" و "سعی کنید که کارهایتان را برای خدا و رضای او انجام دهید")

 

 

 

درباره "آقا کمال" هِی موضوعهای مختلفی به خاطرم می‌یاد. یه بار به دلیل موضوعی میگریستم، آقا کمال در آغوشم گرفت و گفت که "دوست ندارم که برادرم جلو چشمم گریه کنه"؛ بعدها، بعد تشییع و تدفینش و وقتِ "جای خالیش" کنارمون، اون حرفش توی ذهن و دلم زنده میشد که این بار گریستن برای نبودنش کنارمون بود. ایشالله که کنارشون بریم.

 

مزار شهید کمال در قطعه 40، ردیف 44 و شماره 5 بهشت‌زهراست.

 

                             والسلام علی عباد الله الصالحین

 

                             والسلام علی من اتّبع الهدی

 

والسلام علی عباد الرحمن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ٥ امرداد ۱۳۸٦

شما را چه شده است؟(ما لکم؟)/ آی آدم‌ها! *

  در خانه‌ات هستی و می‌بینی/ در ژرف اقیانوس آرام/ نسل فلان ماهی، هزاران سال پیش از ما/ نابود گردیده است.

 

  در خانه‌ات هستی و می‌خوانی/ نور فلان سیاره، صدها سال نوری/ -تا بگذرد از کهکشان ما-/ پهنای این هفت آسمان را درنوردیده است.

 

 

  در خانه‌ات هستی و از این گونه بسیار/ هر روز می‌بینی و می‌خوانی و می‌دانی.

 

 

   اما نمی‌دانی/ اینک سه روز است/ از این جهان بی‌ترحم، چشم پوشیده است!/ همسایه‌ات تنهای تنها در اتاقش/ همسایه بیمار/ همسایه تنها/ داروی قلبش را حتی در استکان هم ریخته/ نزدیک لب آورده/ آه- اما ننوشیده است!

 

 

  آشفتگی‌هایی گواهی می‌دهد:/ تا با خبر سازد شما را–یا شمایان را- / بسیار کوشیده است.

 

 

  همسایه‌ای امروز می‌گفت/ -البته با افسوس-/ "من سایه‌اش را گاه می‌دیدم/ -از پشت شیشه-/ مثل این‌که مشت بر دیوار می‌زد!".

 

 

 

 

   و آن دیگری/ -افسرده می‌افزود:/ "-من هم صدایی می‌شنیدم-/ -از پشت در- بی‌شک/ تنهایی‌اش را زار می‌زد!"

 

                             فریدون مشیری

 

 

 

 مدت‌ها بود که این سروده را مرور نکرده بودم و از بعد از فوت "حسین پناهی" هم نخوانده بودمش؛ این بار که دوباره این شعر را دیدم، حسین پناهی در خاطرم می‌آمد. شاید اگر "مشیری" زودتر نرفته بود، این سروده‌اش را در آن مرداد غریبانه، به "او" تقدیم می‌کرد. شاید....

 

یاد هر دویشان نیک

 

 

 

* آی آدم‌ها: این عنوان برگرفته از یکی از سروده‌های مرحوم نیما یوشیج است.(آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!/ یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان/....- مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج؛ تدوین سیروس طاهباز)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ٥ امرداد ۱۳۸٦

نام بعضي نفرات

نام بعضي نفرات/ ياد بعضي نفرات

 

نام بعضي نفرات/ روشنم مي‌دارد:

اعتصام يوسف،/ حسن رشديه.

 

قوتم مي‌بخشد/ ره مي‌اندازد/ و اجاق كهن سرد سرايم/ گرم مي‌آيد از گرمي عالي دم‌شان.

 

نام بعضي نفرات/ رزق روحم شده است.

وقت هر دل‌تنگي/ سوي‌شان دارم دست.

جرأتم مي‌بخشد/ روشنم مي‌دارد.

                             نيما يوشيج

   + مهدی رزاقی - ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ٥ امرداد ۱۳۸٦

همین نزدیکی‌ها/ آغوش، سینه، خاطر و خاطره

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

 

 

تا بگویم شرح درد اشتیاق(مولوی)

 

 

  [از مثنوی معنوی مولوی، تنها 18 بیت اول را مولوی خود سروده و کتابت هم کرده است(تا بیت "درنیابد حال پخته هیچ خام/ پس سخن کوتاه باید، والسلام) و مابقی را او سروده و شاگردش آن را مکتوب کرده است.]

 

 

 

 

 

- یادمان باشد/ یادمان نرود، آن ‌که تنها یک آغوش را برنمی‌گزیند، هیچ سینه‌ای برایش ماندگار نخواهد شد/ در هیچ سینه‌ای ماندگار نخواهد شد.

 

 

- یادمان باشد، اگر حرف‌هایمان را نگوییم، روزی می‌آید که نگفته رفته‌ایم.

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ٥ امرداد ۱۳۸٦

پویه/ گون

 

 

 

 

 

 سروده‌ی "به کجا چنین شتابانِ..." دکتر شفیعی کدکنی، دو نگاه و دو رویکرد متضاد را پیش رویم قرار می‌دهد.

 

«به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید/»

 

 گاه هنگام دویدن، فرد آن چنان مشغول و سرگرمِ رفتن و دویدن می‌شود که انگار خود همین دویدن، هدفش شده و مسیر را و منزل‌ها و مقصدها را فراموش می‌کند و تنها می‌دود بی‌آن‌که بیندیشد چرا.(به قول خرگوش داستان "پوه"- آن خرس و آن داستان دوست داشتنی- که می‌گفت «ما به سرعت می‌دویم و به هیچ جا نمی‌رسیم». شاید گاهی دوستی مثل "کریستوفر رابینز" آن داستان برای گفتن نشانه‌های راه و به شوق آوردن، برای پاگذاشتن در مسیر لازم باشد، شاید هم که همیشه لازم باشد).

 

 گاهی فرد، آن چنان محو دویدن می‌شود که چرایی آن را، هدف و خط پایان را فراموش می‌کند و خود وسیله که دویدن باشد، انگار برایش هدف می‌شود؛ بی‌آن‌که بداند چرا و به کجا می‌دود و بی‌آن‌که حتی به این بیندیشد که در حال دویدن است و یا بی‌آن‌که بداند که دارد می‌دود.

 

 مَثَل آن سه گروه، مثال قشنگی برای این فراموشی‌هاست: سه گروه با هم برای لوله‌گذاری در یک مسیر  کار می‌کرده‌اند؛ گروه اول خاک‌برداری می‌کرده و کانلی برای قراردادن لوله‌ها ایجاد می‌کرده است؛ گروه دوم، لوله ها را در کانال قرار می‌داده و جوشکاری می‌کرده و گروه سوم، کانال و حفره را دوباره با خاک پر می‌کرده است. بعد از مدتی، گروه دوم به دلیل اختلاف، به کارش ادامه نمی‌دهد، اما دو گروه دیگر هم‌چنان یکی خاک را می‌کنده است و بعد از آن گروه دیگر، همان خاک را در حفره ایجاد شده می‌ریخته است!!.

 

 در این وضع و وضعیت، گاهی باید به تابلوی توقف و ایستی برخورد کرد و از خود پرسید که «به کجا» چنین شتابان؟(تعبیر "أین تذهبون؟"[به کجا می‌روید؟] و نیز تعبیر "ما لکم؟"[شما را چه شده است؟] در قرآن نیز پرسش‌هایی هستند که می‌توانند برای آدمی ذکر باشند، تا گاه‌گاهی آدمی از خود بپرسد و در خود بببیند که "دارد به کجا می‌رود" و "او را چه شده است".).

 

 باید این تابلوها و این پرسش‌ها، نصب‌العین و آویزه گوش باشد، تا که فرد مکثی کند و مجالی ایجاد کند که بیندیشد، هدفش را مرور کند یا اگر نیاز است مسیر را یا مقصد را بازتعریف کند.(داستان "اره‌های خود را تیز کنید" هم که گویا در یکی از نوشته‌ها آورده بودم، این‌جا نیز قابل تأمل است.)

 

 

 

 اما این موضوع روی دیگری هم دارد و به این بیان "به کجا چنین شتابان؟" به گونه دیگری هم می‌توان که نگریست.

 

 نسیم سرعت چندانی ندارد و یادمان باشد که اگر با سرعت نسیم هم حرکت نکنیم، همان گون کویر و بیابان بی‌بر می‌شویم.

 

 

 

« - دل من گرفته این‌جا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان/

 

   - همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم/ »

 

 

 

 وقتی که نسیم دلیل سفر کردنش را می‌گوید و میل گون را هم می‌پرسد؛ معلوم می‌شود که گون هم، نه اینکه سرعت نسیم را زیاد می‌دانسته که پرسیده به کجا؟ "چنین شتابان"، بلکه از سر آرزوی رفتن و میل همراهی، چنین گفته است و درنگی و مکثی و تأملی می‌خواسته از نسیم، برای هم‌سخنی و رساندن پیغامی.

 

 

 

 

 

«- به کجا چین شتابان؟/ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا، سرایش.

 

- سفرت به خیر اما، تو را دوستی خدا را/

 

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی/

 

به شکوفه‌ها به باران برسان سلام مرا.»

 

(شعر از دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی. م. سرشک)

 

 

 

 یادمان باشد که اگر برای ما مجالی برای رفتن، مهیا شد برسانیم سلام همه‌ی آن‌ها را که شوق رفتن داشتند و نمی‌توانستند.

 

 

 

 باز هم، به قول "پوه": «وقتی ما همیشه با هم هستیم، "هیچ وقت!"، زمان دوری نیست»؛

 

 اما یادمان باشد که معلوم نیست که ما همیشه با هم باشیم، یا که نه. حالا که هستیم، فرصت بودن را "به غنیمت شمریم" و بیندیشیم و بپوییم و "حق صحبت و دوستی معاشران" را به رساندن سلامی و  گفتن نامی و یادی به‌جا آوریم؛ به قول سکانس پایانی فیلم "کیمیا"ی آقای احمد رضا درویش،(نریشن با صدای آقای خسرو شکیبایی-هنگام خواندن نامه‌ای- که چیزی شبیه به این می‌گفت که) سهم ما هم یک یادت/یادش به خیر ساده و بس.همین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱ امرداد ۱۳۸٦