قبله عالم‌! / فطرت و فترت

پیشکش عصمت صغری، زینب کبری،بانوی حماسه و عاطفه؛ به بهانه‌ی زاد روز حضرتش

 

 

 

 هفته گذشته(بیست و چهارم اردی‌بهشت) مصادف بود با سالروز صدور حکم تحریم تنباکو در سال 1۲70 خورشیدی توسط میرزا حسن شیرازی. یکی از بارزه‌های شیعگی، همین بیداری، تیزبینی و انتقاد از حکومت و مراقبت از عملکرد حاکمان بوده است. میرزای شیرازی بر حاکمانی نهیب برمی‌کشد که خود را سایه خداوند می‌دانستند.

 

 عالمان دینی با حفظ استقلال خود از دستگاه حکومتی و وام‌دار نبودن در برابر غیر، چشم می‌گشایند و آن‌جا که می‌شاید فریاد بر‌می‌آرند.

 

 در سوی دیگر این حرکت، مردمانی قرار داشتند که با اعتماد به دین‌آگاهان و نیک‌خواهان، به نام ایمان و برای ایران، حتی آن زنانی که در حریم و حرم ظل‌اللهی سلطان قرار داشتند، رو در روی خواست شاه می‌ایستند و قلیان‌ها را می‌شکنند تا نمادی از ایستادگی باشد، تا تالبوتها و ... به تاراج و چپاول این بر و بوم نپردازند و بر پاکی این وطن، مکرر دست نیازند.

 

 میل به نیکی، حقیقت و زیبایی اموری فطری هستند و در نهاد بشر به ودیعه گذارده شده‌اند؛ گرچه که این آیینه‌ها را هم زنگارهایی هست، اما نباید فراموش کنیم که برای پاک کردن غبار آیینه، نباید که آن را شکست یا برای حل مسأله، نشاید که صورت پرسش را پاک کرد. عالمان دینی زمانی که در میان توده مردم و از آن‌ها هستند، زمانی که عالمان عامل هستند، دم و نفسشان اثر گذار و حقیقت نماست و این چنین است که توده مردم، حتی آنهایی که در سایه تفرعنی حاکمانی که خود را ظل الله می‌دانند، جای دارند، حکم این دین‌شناسانِ دین‌مدار را به گوش جان می‌نیوشند و جامه عمل می‌پوشند.

 

 فراموش نکنیم که همیشه، آسان‌ترین راه حل، بهترین آنان نیست. مخاطب اصلی ایمان، وجدان و فطرت است و یادآوری(ذکرِ) همین گهرهای ودیعه گذارده شده در نهاد آدمی، از رسالت‌های پیامبران است. پس "دین‌داری" را نباید امری تشریفاتی، فرمایشی یا صرفاً نمایشی(تظاهری) پنداشت و  از سر فترت گمان برد که اگر با ابلاغیه و صدور دستورالعمل، به "دین‌نمایی"، یا ستر و پنهان نمودن مظاهر غیر دینی یا ضد دینی رسیدیم، به جامعه‌ای ایمانی رسیده‌ایم؛ هیهات.

 

ان ‌شاء الله اگر مجالی باشد بیشتر در این باره خواهیم گفت. به یاری خدا

 

و یادی هم می‌کنم از دو کتاب "قصد و عدم وقوع" و "نان و کتابِ" استاد محمدرضا حکیمی.

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦

نکو‌داشت فردوسی

 

 

 

 

  روز بیست و پنجم اردی‌بهشت را به نام فرودوسی بزرگ و شاهنامه‌ی سترگ، گرامی می‌داریم.

 

 سپاس و فروتنی‌مان پیشکش تمام آنانی که نامدار و بی‌نشان، داستان ایران را و خدای‌نامه را(خدای‌نامک/ خودای نامک/ خدایگان نامه/ کارنامه شاهان. منظور از خدای‌گان پادشاه بوده است و برای بررسی بیشتر می‌توان به کاربرد "هزوارش" توجه نمود) و نامه خسروان را به جان نگاه داشتند و به این پایه استوار زبان پارسی،فردوسی، سپردند. یادشان نیک و روان‌شان در جهان مینوی جاودانه آرام.

 

 

 

 

دریغ است ایران که ویران شود     

          کُنام پلنگان و شیران شود

   + مهدی رزاقی - ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦

مطالب آموزشی

 بیان سلسله مطالبی را درباره‌ی شیوه‌های برنامه‌ریزی و مدیریت زمان و همچنین تشریح تکنیک‌ها و مهارت‌هایی را درباره‌ی تنظیم جلسات و آمادگی‌های مربوط به آن، در سایت www.click2all.com آغاز کرده‌‌ایم و به یاری خداوند ادامه خواهیم داد. با توجه به کاربردی بودن بسیاری از نکته‌های ذکر شده در این نوشتارها، شما همراهان گرامی را  به مطالعه‌ی آن و نیز همکاری در ارسال مطالب جدید دعوت می‌نماییم.

 

 

پیشاپیش از یاری‌تان سپاس گزاریم

 

 

   + مهدی رزاقی - ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦

این روزها

 با خبر شدیم که آقای بوترابی، مدیر سایت پرشین بلاگ، چند روزی است که بازداشت شده‌اند. کمینه این‌که به رسم قدردانی از میزبان هم باشد آرزو می‌کنم که به زودی از این‌ که ایشان از تمام اتهامات ذکر شده، مبرّا هستند، آگاه شویم و ان شاء الله که از این ابتلاء سرفراز برآیند.

و  آدرس وبلاگ شخصی ایشان 

 http://akrane.persianblog.ir                            /

 

   + مهدی رزاقی - ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٦

حرف دیروز(۱۲)- سجده، شارب، امام

 1- برای آقایون مستحبه که موقع سجده، ساعد و آرنجشون، روی زمین نباشه و فقط همون قسمت کف دست کفایت میکنه که روی زمین قرار بگیره. گاهی در نظرم، حس عبودیت و فروتنی، زمانی که کامل دست و ساعد رو روی زمین میگذاریم، بیشتره(البته اون حالت اول-فاصله داشتن ساعد و آرنج از زمین- مستحبه یعنی بهتره که اون جوری انجام بشه و اگه نباشه، اشتباه و مبطِل نماز نیست).

 

 یادم هست که به این موضوع برخورده‌ام که مرحوم احمد آقای خمینی، به این شیوه دوم(قرار دادن کامل آرنج روی زمین) در نماز، سجده کرده باشن.

 

  یه موضوع دیگه هم که درباره‌ی او برام جالب بود، بلندی شاربهاشون بود. نکته جالب و مهم این موضوع از نظرم این بود که با توجه به اینکه امام شاربهاشون رو کوتاه نگه میداشتن و با توجه به توصیه‌هایی که درباره این موضوع هست، حتی اگر بگوییم که مرحوم احمد آقا مجتهد هم بودن و نباید که تقلید میکردن و مجاز به این کار(تقلید) نبودن، اما اگر رابطه‌ی او با امام را لااقل در قالب فرزند و پدری یا فراتر از آن رابطه‌ی مرید و مرادی فرض کنیم(با توجه به دلبستگی او به پدرشان و نیز با توجه به عمق و ابعاد ویژه سلوک رفتاری وی با رهبر فقید انقلاب)، بر این اساس، اگر امام کوچکترین اشاره‌ای هم میکردن یا کمترین ناخرسندی‌ای هم درباره این رفتار از خود بروز میدادن، به نظر میرسه که احمد آقا از اون پرهیز میکردن. اما، امام  ضرورتی برای ورود به مسائلی که در حوزه‌ی امور خصوصی یا فردی یا سلیقه‌ای یا کم اهمیت قرار میگرفتند، قائل نبودن و اهم و مهم را رعایت میکردن.

 

 

 

2- باز هم جالب است که بدونیم و به یاد بیاریم، که امام با برخی از زیاده‌روی‌ها یا رویکردهای توأم با تندروی‌ در اندیشه‌ی واگذاری کلیه‌ی مناصب حکومتی به روحانیان، مخالفت میکردن. امام در بیانی اظهار کردن که در رژیم گذشته، میخواستند که فقط یک طبقه‌ی روحانی را از اینکه در مصدر امور باشند، حذف کنند، اما الآن(در آن مقطع زمانی) گروهی می‌خواهند که کار اشتباه‌تری انجام بدهند و فقط روحانیان را در مصدر امور قرار بدهند(نقل به مضمون). کار این گروه از این منظر بیشتر اشتباهه  که اون گروه قبلی، میخواستن که فقط یک گروه رو حذف کنند اما در این رویکرد، قائل به این بوده‌اند که فقط یک گروه را به عنوان کارگزاران حکومت قرار دهند.(رئیس دولت موقت و اولین رؤسای جمهور نیز، روحانی نبودند و ظاهراً بعدها، برخی از کارگزارن حکومت، با مذاکره‌ با امام، موافقت ایشان را برای ورود روحانیان به این عرصه، اخذ می‌کنند)

 

 

 

 3- باید دقت کنیم که برای یه کار مستحب یا حتی یه کار واجب، یه واجب دیگه‌ای رو ترک نکنیم یا یک حرامی رو مرتکب نشیم....

 

 

 

4- موضوع امر به معروف و نهی از منکر هم ظرائف و دقایق خودش رو داره که باید مورد ملاحظه و مراعات قرار بگیره. این موضوع دارای شرایط و مراتبه که بر اساس شرایط، وظیفه فرد معلوم میشه.

 

  تو یکی از وبلاگهایی که بیشتر موضع گیریهاش، موافق با دولت نهم به نظرم رسیده، چند تا عکس از طرح مبارزه با بد حجابی دیدم که این تذکر رو به یادم آورد. یک خانمی از نیروی انتظامی توی تصویر بود که با یه خانمی  که حجابش ظاهراً مناسب نبود، صحبت میکرد. اون خانم مأمور نیروی انتظامی، هم انگشترش مشخص بود، هم النگوی دستش و هم اینکه قسمتی از بالای مچ دستش(این ایراد رو بر اساس این نظر رسمی میگم که بیان میکنه که برای خانمها، "وجه و الکفین"  مقدار مجاز نمایان بودن اعضای بدنشون هست و این مقدار هم بدون زینت مجازه؛ یعنی، در برابر فرد نامحرم، مشخص بودن گردی صورت و هر دو دست از مچ به پایین ایرادی ندارد؛ همچنین آشکار بودن هرگونه زیوری برای نامحرم هم مجاز نیست؛

 

یادآوری این‌که آنقدر که در خاطرم هست، طبق نظر مشهور فقها، در نماز برای خانم‌ها، معلوم بودن پا از مچ تا انگشتان نیز ایرادی ندارد. و یادآوری دیگر این‌که، آنچه که در اینجا درباره حد پوشش بیان کردم مربوط به نظرات فقهی رایج مراجع است و با توجه به اینکه منطق حاکم بر انجام دهندگان این طرح، بنا به بیانشان مبتنی بر این نظرات یا ادبیات است، بنابراین برای محاجه‌ی با آنان، مبانی و اصول مورد نظر خود آنان را برای استدلال استفاده میکنم. و یادآوری دیگر این‌که در این نوشته، قصد این را ندارم که نفیاً یا اثباتاً، نظرات یا ایده‌ال‌های خود را درباره‌ی حد پوشش و نوع پوشش شرح دهم.)

 

  مقصود اینکه، باید دقت کرد که در امر به معروف و نهی از منکر، واجبی را ترک نکنیم یا منکری را انجام ندهیم.

 

  علی ای‌حال، برخی از مراتب امر و نهی را در صورت دارا بودن صلاحیت‌ها و وجود شرایط، هر فردی می‌تواند انجام دهد و برخی از مراتب آن، تنها باید توسط حاکم اسلامی انجام شود. برخی اولین مرتبه را روی برگرداندن و غیظ و غضب می‌دانند، اما به نظرم برای اصلاح دیگران، شروع با بیان لین و قول معروف مناسب‌تر است(گویا این نظر دوم را از آقای طالقانی هم خوانده‌ام). از جمله شرایط  وجوب وظیفه‌ی امر و نهی این است که فرد اطمینان داشته باشد که منکری انجام شده یا معروفی ترک شده؛ بداند که فرد مخاطب قصد تکرار و استمرار دارد و فرد آمر یا ناهی، احتمال اثرگذاری بدهد.

 

  گاهی و در بعضی شرایط نیز، چنانچه خوف آسیب دیدن وجود داشته باشد، وظیفه‌ی امر و نهی از فرد ساقط میشود.

 

مضمون نقلی از امام علی یادم اومد که میگه هرگز شما رو به چیزی دعوت نکردم مگر اینکه خودم پیشتر به آن قیام کرده باشم و شما رو از چیزی نهی نکردم، مگر اینکه خودم پیشتر از اون پرهیز کرده باشم.

 

اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایه امیر المؤمنین.

 

 

 

5- این متن رو به نیت یادی از مرحوم احمد آقا شروع کردم که حرف‌های دیگری هم پیش اومد. الخیر فی ما وقع

 

 

 

و  حالا باز با  تکرار آغاز به پایان میبرمش.

 

1- برای آقایون مستحبه که موقع سجده، ساعد و آرنجشون، روی زمین نباشه و فقط همون قسمت کف دست لازمه که روی زمین باشه. گاهی در نظرم، حس عبودیت و فروتنی، زمانی که کامل دست رو روی زمین میگذاریم، بیشتره....

اللهم اجعل عواقب امورنا خیراً

 

برای تیمّن و تبرک و رجاءً یادی از ادعیه سجده:

 

یا وَلیَ العافِیَه! أسئَلُکَ العافیه؛ عافیةَ الدّنیا و الآخره.

 

یا خَیرَ مَسئُولینَ و یا خَیرَ مُعطینَ ارزُقنی و ارزُق عیالی مِن فَضلِکَ و رحمَتِک.

 

یا لُطیف! ارحَم عَبدَکَ الضّعیف.

 

دعای برای جمع را بیشتر از دعای فردی دوست دارم. نَسئَلُکَ را بیشتر از أسئلک، عِبادک را به جای عبدک، "نا" را به جای "ی" و "ما" را بیشتر از "من" دوست دارم.(یاد کتاب "برای خود، برای ما و برای دیگران" دکتر شریعتی افتادم)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٦

کاغذهای بی‌خط (8)- رها

من می‌دانم

 

       و روزی خواهد آمد-

 

                            که تعلق من به آسمان

 

  فزون خواهد گشت، از جذبه زمین بر من.

 

. . .

 

 آن روز پرواز خواهم کرد

 

   و پرندگان را خواهم گفت: 

 

   "شاید بتوان       برای آب و دانه    به زمین بند نبود."

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٦

حرف گذشته(4)- نقش دیوار

در اتاق تاریکم     نقش خورشید هم خالی است

 

زیب این اتاق من        جز سیاهی نقشی نیست

 

گرچه تا آستان پگاه

 

 نور و نور می‌کنم-

 

 

 در تولد خورشید        

             چشم را نوری نیست.

 

عطش و شوق/ چه بسیار است در من

 

افسوس که مرا ....

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٦

نور/ اشراق/ نور اشراق

ارمغان به "سیده ام نور" و "سیدة نساء العالمین" و "کریمه اهل بیت"

 

پیشکش اهل و آل کساء

 

 

 

 

  این چند وقت‌ها به دلیلی یه حکایت یادم اومد که از مرور کردنش باز هم تحت تأثیر قرار گرفتم.

 

یه شبی،  درویشی با مریدهاش  قوُت و غذای چندانی برای خوردن نداشتن؛ به اشاره اون پیر، روشنایی و چراغ رو خاموش میکنن تا توی تاریکی هر کس به راحتی و بدون شرم حضور دیگران، اون مقداری که میخواد از اون خوراک موجود بخوره. با گذشت زمان و بعد از اینکه دوباره چراغی روشن میکنن، همه‌ی اون خوراک‌ ، دست نخورده توی سفره باقی مونده بوده و هیچ کس چیزی نخورده بوده.

 

به! به اون پیری که اون طوری، اطرافیاش رو رعایت میکرده و این طوری تربیت.  به! به اون شاگردهایی که این طوری درس میگرفتن  و ادب میکردن و ایثار. به! به اون شب و به اون روز و روزگار و اهل اون.

 

 

 

 

*  توُ لبنان تعبیر سیده ام نور رو برای حضرت مریم به کار میبرن. برام، عبارت قشنگ و دلنشینی بود. همچنین بنا به آموزه‌های اسلامی، ایشان "سرآمد زنان روزگار خود" بوده‌اند(سیدة النساء العالمین).

 

* تعبیر سیدة نساء العالمین، به معنی سرور زنان عالم(برای همه‌ی روزگارن)، تعبیری است که برای حضرت زهرانقل شده است(برای حضرت زهرا بیان این تعبیر رو دوست دارم:عصمت کبری، صدیقه عظمی، فاطمه‌ی زهرا. ولله اعلم).

 

* حضرت فاطمه‌ی معصومه، خواهر امام رضا، را کریمه اهل بیت می‌گویند.

 

* حضرت زینب را نیز، عقیله(دارای خرد بسیار)، عالمه و کریمه یاد کرده‌اند.

 

اول ما خلق الله النور/ العقل/ العلم(؟)

 

العلمُ نور یقذفه اللهُ فی قلب مَن یَشاء

 

الله نور السوات و الارض(قرآن)

 

اللهم بیض وجهی یوم تَسودُ فیه الوجوه و لا تُسَوِّد وجهی یوم تیَضُّ فیه الوجوه(دعای شستن صورت در هنگام وضو)

 

اللهم نوّر وجوهنا بالقران

 

نوّروا بیوتکم بتلاوة القران(حدیث)

 

سوره نور/ آیه نور

 

نور، از اسماء الهی است.

 

یا نور یا قدوس یا سبوح

 

یا نورَ المستوحشینَ فِی الظّلَم(از عبارات دعای کمیل)

 

نور از نام‌های حضرت مسیح است.

 

نور از نام‌های پیامبر اسلام است

 

دعا، نور آسمانها و زمین است.(حدیث از پیامبر)

 

قرآن، نور است(وصفی از خود قرآن)

 

نور علی نور/ شربت اندر شربت( تعبیری از مولانا بود انگار)

 

 بسم الله الذی لیس کمثله نور

 

ربنا اتمم لنا نورنا(تحریم/8)

 

]اللهم[ نور بالقران بصری(از دعای ختم قرآن)

 

الهم اخرجنی من الظلمات  وَهم و اکرمنی بنور فهم.(از دعای هنگام شروع مطالعه)

 

الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات(از آیة الکرسی- سوره بقره)

 


بسم الله الرحمن الرحیم
یا نور النور. یا منور النور. یا خالق النور. یا مدبر النور. یا مُقدِّرَ النور. یا نور کلِّ نور. یا نوراً قبل کلِّ نور. یا نوراً بعد کل نور. یا نوراً فوق کلِّ نور. یا نوراً  لیس کمثله نور
سبحانک یا لا إله إلا أنت الغوث الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب.

نورا قبل کل نور. نورا بعد کل نور. نور فوق کل نور. نور لیس کمثله نور. نورٌ لا یطفأ....

 

... کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الى النور.(ابراهیم-1)

 

 

 

 

نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَأَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَالاِْنجِیلَ * مِن قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَأَنْزَلَ الْفُرْقَانَ  (آل عمران 4-3) 

 

 

 

 

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُم بُرْهَانٌ مِن رَبِّکُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً.(نساء، 174

 

 

 

 

فَآمِنُوا بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِى أَنزَلْنَا وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ.(تغابن، 8 (

 

 

 

 

بسم الله النور. بسم الله النور النور. بسم الله نور علی نور. بسم الله الذی هو مدبر الامور. بسم الله الذی خلق النور من النور.

 

 

 

 

دوست داشتم که عبارت‌های عربی رو ترجمه کنم، اما دوست‌تر داشتم که زودتر این متن را روی صفحه وبلاگ قرار بدم؛ پس، از این که جمله‌ها رو ترجمه کنم، صرف نظر کردم تا که از آن شوق نگذشته باشم.

 

   + مهدی رزاقی - ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٦

حرف گذشته(3)-کوله/ کوله پشتی/ جام جهان‌بین/ جام جم

 

 

 

 

 

به هنگام سفر، جام تو بودن/  درون کوله‌ام نام تو بودن  

 

همه ذکر و همه یاد و همه نور/ چه سهل است، دیدن موسی و هم طور  

 

 به دریا گشتن و یونس بدیدن/  به صحرا رفتن و با «هو» پریدن  

 

 بگفتن از نی و نای و نم و نور/  به ناگه  زمزمی را آفریدن

 

   + مهدی رزاقی - ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٦

حرف گذشته(2)- خلقت

 

 

یکی بود، که جز اونم، کسی نبود. زیر گنبد کبود به جز خدا کسی نبود.

 

خدای این قصه‌ی ما تنها بود و غمش نبود.تنهایی عادتی بود؛ کاری، نبود.

 

اون زمانا «یومی» نبود.

 

 

 

 

تنهایی بدجوری شد، گر چه خدا، بنده نبود.

 

 

 

توی یک بار و قرار؛ خدا ساخت، «روز» و بهار.

 

تنهایی بدجوری بود، گرچه خدا بنده نبود.

 

 

 

 

دور و برش شلوغ شدش،

 

برا تنهایی، جایی نبود.

 

 

 

 

توی این روز . . .

 

   + مهدی رزاقی - ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٦

حرف دیگران- شریعت سهله سمحه

 

 

  هر کس در این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش نپرسید؛ چه آن کس که به درگاه باری‌تعالی به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد. (شیخ ابوالحسن خرقانی)

 

   + مهدی رزاقی - ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٦

درباره‌ی سايت

خوش‌بختانه، وقفه‌ي‌ ايجاد شده  در دسترسي به سايت، برطرف گرديد. شما را هم دعوت مي‌كنيم كه سري بزنيد. متشكر

www.click2all.com

   + مهدی رزاقی - ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٦

حرف دیروز(11)- مجاهد پیر

 

 

 

پیرِ مرد، نور چشم ما بود*

 

  روز نهم اردیبهشت را به نام "روز شوراها" نام‌گذاری کرده‌اند. شوراها یکی از اصول معطل مانده‌ی قانون اساسی بود و بالأخره حدود 8 سال پیش و در زمان دولت آقای خاتمی مقدمات اجرای آن فراهم شد. یادم هست که به ویژه طیف ملی- مذهبی‌ها، نسبت به احیای شوراها پیگیر بودند و  موضوع را دنبال می‌کردند و در حقیقت یکی از زمینه‌هایی بود که درباره آن سخن می‌گفتند و به اصطلاح مانور می‌دادند. البته آن زمان در ذهنم، تفکر یا حدس غالب این بود که با ایجاد شوراها، تفاوت یا بهبود عمده‌ی چندان ویژه‌ای، ایجاد نخواهد شد که قضاوت درباره‌ی صائب بودن یا نبودن آن گمان را می‌توان به تاریخ سپرد(سابقه‌ی شوراها در روستاها بیشتر از شهرهاست و در آن‌جا به زمان پیشتری برمی‌گردد). از این مقدمه که بگذریم قصدم از این نوشته چیز دیگری بود و هست.

 

   اسم شوراها، نام مرحوم "سید محمود طالقانی" را برای من تداعی می‌کند و می‌خواستم که یادی از او کرده باشم و نامی از او برده باشم. نکته جالبی که در سخنان آقای طالقانی درباره تز شوراها یا تشریح  شیوه‌ای برای ایجاد حلقه‌ی وصل بین توده‌ی مردم و حکومت به نظرم می‌رسد، مربوط به تعبیری است که ایشان در این باره به کار می‌بردند. آیت الله طالقانی برای توصیف این مدل ارتباطیِ از قاعده به رأس در هرم حکومت از اصطلاح "انجمن‌های ایالتی و ولایتی" نیز استفاده می‌کردند و بیان می‌کردند که این موضوع، حرف جدیدی هم نیست(با توجه به آن‌که پیش از پیروزی انقلاب، انجمن‌های شبیه به آن وجود داشته است؛ البته بدیهی است که مقصود، شباهت‌های فرمی و ظاهر ساختاری است و نه یکسانی محتوایی). ارزش این نگاه، رویکرد یا بیان موضع، زمانی برایم برجسته‌تر می‌شود که به یاد آوریم که این موضوع، مربوط به روزهایی است که انقلاب تازه به پیروزی رسیده است و عواطف و هیجان‌های اجتماعی انقلاب، تقریباً همه چیز را دربرگرفته است. این روشن‌بینی  وی را در برخی بیانیه‌هایی نیز که ایشان در واکنش به بعضی اقدامات یا رفتارهایی که پس از انقلاب از سوی افرادی انجام شده بود، می‌توان سراغ گرفت(برخی آتش‌سوزی‌ها یا نحوه برخورد با بعضی افراد بدکاره).

 

   به نظرم می‌رسد که در مراقبت‌ها و آسیب‌شناسی‌هایی، که به طور عمومی درباره‌ی انقلاب‌ها، می‌باید به آن توجه کرد، برخی مسائل مربوط به سریع و فراگیر بودن این تحول است. در انقلاب(Revolution) با توجه به آن‌که تحولات با سرعت زیاد انجام می‌پذیرد و نیز با توجه به عواطف برانگیخته شده‌ی توده، با توجه به برهم خوردن نظم و نظام پیشین و مستقر نشدن کامل نظام جدید، امکان مدیریت، هدایت و رهبری تمامی حرکت‌ها و اقدامات توده مردم وجود ندارد؛ بنابراین ممکن است که کارهایی انجام گیرد که مورد تأیید رهبران انقلاب نیز نباشد؛ ممکن است که افرادی به ناروا خود را در صف انقلابیون جای دهند و آگاهانه قصد داشته باشند که مسیر حرکت را از مجرای اصلی و شایسته آن خارج نمایند یا دیگرانی بخواهند که سودها و منافعی را عاید خود کنند یا به تخریب وجهه‌ی انقلاب بپردازند و  بسیاری از مسائل دیگر از این دست. در چنین شرایطی، آگاهی، آینده‌نگری، روشن‌بینی و شجاعت رهبران حرکت، برای مقابله با این آفات، بسیار مهم است( چه در برابر دشمنان دارای برنامه، چه در برابر نفوذی‌های گمراه کننده و چه در برابر عوام تحریک شده).

 

  در مقابل، اصلاح(Reform) دارای این مزیت نسبی می‌تواند باشد که امکان مدیریت آن، به دلیل تدریجی بودنش، بیشتر است. در اصلاح یا به تعبیر دیگر، "نهضت"، سرعت تغییرات آن چنان است که امر هدایت را با سختی و مخاطره همراه نمی‌کند(مثلاً، نهضت امام را می‌توان بیان کرد که از سال 1342 آغاز شد و تبدیل این حرکت به انقلاب را می‌توان به سال 1356 نسبت داد). از سوی دیگر، "رفرم" با توجه به آن که دارای محدوده‌ها و بازه‌های معین و تعریف شده است،  بنابراین کل وضعیت موجود را دربرنمی‌گیرد.(الزامی نیست که در شرایط موجود، هر چه که هست، نامطلوب باشد، که با تحول و قلب آن، احتمال تبدیل به یک وضعیت مطلوب، وجود داشته باشد. همچنین باید دقت کنیم که در شرایط موجود اگر وضعیتی مطلوب باشد و این وضعیت نیز مشمول تحول و قلب شود، بدون تردید به یک وضعیت نامطلوب تبدیل می‌شود).

 

  در مباحث علم مدیریت می‌توان این دو رویکرد را با رویکرد "بهبود مستمر" و رویکرد "مهندسی مجدد" یا "مهندسی ارزش" مقایسه کرد. در "بهبود مستمر"، «تغییرات»، تدریجی و پیوسته(به صورت پله‌ای) و همچنین با سرعت اندک است؛ اما در رویکردهایی مانند "مهندسی مجدد" یا به ویژه "مهندسی ارزش"، تغییرات اساسی است و بهبودهای عمده‌ی «چند صد» در صدی یا بیشتر مد نظر است.

 

  هر کدام از این نگرش‌ها، درست همانند انقلاب و اصلاح، اگر که با لحاظ کردن مقتضیات، نیازمندی‌ها و شرایط سازمان به خدمت گرفته شود، چنان‌چه با بستر سازی مناسب خود انجام پذیرند و چنان‌چه ویژگی‌های بومی، فرهنگی و ... در آن لحاظ گردد، می‌تواند که نتایج و خروجی‌های مفیدی را برای سازمان به ارمغان آورد. البته نکته‌ای که نباید از نظر دور بداریم بدین قرار است که کارکردهای هر یک از این نگرش‌ها مشخص و بعضاً متفاوت است و محدوده‌ی عملکرد آن‌ها نیز با یکدیگر اختلاف دارد. ممکن است که اصلاح برای زمانی مناسب باشد که مبانی و اصول مورد قبول باشد و تنها آن‌چه که مد نظر است، تغییرات جزئی و اندک باشد؛ اما انقلاب، می‌تواند که متوجه تغییر در افق‌ها، آرمان‌ها و اصول باشد. بنابراین احتمال رسیدن به این تغییرات بنیادین با رویکرد اصلاح، احتمال اندکی است و به هر حال، برای رسیدن به «اهداف»، می‌باید که طراحی‌ها، بسترسازی‌ها و ایجاد زمینه‌های لازم و مورد نیاز، مد نظر باشد.

 

  (به تعبیر خطبه شقشقیه امام علی، "شقشقةٌ هدرت"، شقشقه‌ای بود که بگذشت) بگذریم؛ از هر چه بگذریم، سخن دوست خوش‌تر است. حرفم از آقای طالقانی بود(دلم می‌خواست که بگویم "رفیقْ طالقانی")

 

- مرحوم طالقانی تفسیری به نام "پرتوی از قرآن" دارند که در آن، نگاه‌های جدیدی را در تفسیر قرآن می‌توان سراغ گرفت.

 

- آقای طالقانی، با پیشنهاد برگزاری نماز جمعه، به عنوان اولین امام جمعه تهران، از سوی امام منصوب شدند.

 

- ییش از انقلاب، ایشان مورد وثوق و اعتماد گروه‌های مختلفی بودند؛ از چپی‌ها گرفته، تا مجاهدین خلق، تا ملی- مذهبی‌ها، تا نیروهای سنتی اسلامی و نیز تمام این‌ها در کنار وجهه‌ی مردمی و جایگاهشان درمیان عامه مردم بود. او را مجاهد نستوه، چریک پیر، پدر یا آیت‌الله سرخ می‌گفتند و ابوذر زمانه یا مالک اشتر یاد می‌کردند.

 

- یادی هم بکنم از زندان کشیدن‌ها، شکنجه‌ها و جفاهایی که پیش از انقلاب، آقای طالقانی دیدند و کشیدند و صبر پیشه کردند.(یاد آوردن بی‌حرمتی‌هایی که به برخی از اعضای بیت ایشان و در حضورشان شده است، متأتر کننده است)

 

- یادی هم از خانم اعظم طالقانی و کوشیدن‌های انقلابی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایشان در پیش و پس از انقلاب.( نشریه "پیام هاجر" هم به مدیر مسئولی و صاحب امتیازی ایشان، منتشر می‌شد)

 

- در اواخر حیات‌ آقای طالقانی، شائبه‌هایی در مورد علت بسته شدن دفتر وی یا دلایل عدم حضورشان در انظار پیش می‌آید که پس از آن در یک سخن‌رانی‌ حاضر می‌شوند و درباره آن شایعات رفع ابهام می‌کنند.

 

 - گمان می‌کردم که، لااقل قسمتی از این مطالب را برای 19 شهریور و سالگرد درگذشت آیت‌الله بیاورم که، ظاهراً قرعه تقدیر به نام این زمان افتاد.

 

 

 

 

 

 

 

* پیرِ مرد، نور چشم ما بود:  این عبارت را "جلال آل احمد" درباره‌ی "مرحوم نیما یوشیج" بیان کرده است.

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٦

بهشت فرخنده‌ی بهار/ اردی‌بهشت‌گان

 

 

 

جشن ارد‌ی‌بهشت، جشن پاکی و نیکی و راستی، فرخنده و شادمان.

 

  اردی‌بهشت، افزون بر اینکه نام  دومین ماه سال می‌باشد، نام روز سوم هر ماه نیز بوده است و همان طور که پیش از این هم گفته بودیم، در ایران گذشته هر روز که نام ماه و روز یکسان می‌شده، در آن روز جشن برپا می‌کرده‌اند.

 

 

 این جشن در سوم اردی‌بهشت ماه برگزار می‌شده است و با توجه به تغییر تقویم ایرانی به تقویم جلالی و سی‌و یک روزه شدن فروردین، برابر با دوم اردی‌بهشت کنونی است.

 

 

در نوشته‌ی "نوروز" نیز از باران نیسان یاد کردم که چه زود آمد و چه زود می‌گذرد.

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۸:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٦

بندگی و دل‌دادگی

 

 

 

اِلهی کَفی بی  عِزّاً أن أکوُنَ لَکَ عبداً و کَفی بی فَخراً أن تَکوُنَ لی رَبّاً؛ أنتَ کَما اُحب، فَاجعَلنی کَما تُحِب. امام علی

 

 

پروردگارا! از ارجمندی و عزت، مرا بس که بنده و پرورده‌ی تو باشم و از سربلندی و فخر، مرا بس که تو پرورنده‌ی من باشی؛ تو، آن گونه‌ای هستی که من دوست می‌دارم، پس مرا آن گونه قرار ده که تو دوست می‌داری.

 

 

   + مهدی رزاقی - ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٦

سلام و آرام

 پیشکش به خواهرم برای لطف بسیارش  

 

 

 گاهی یک نفر دارای حقیقتی است که پیرو آن حقیقت یا واقعیتش و به تبع آن، دارای تعریف و ویژگی‌هایی می‌گردد که آن‌ها معلول و نتیجه همان مبنای اولیه است (در این‌جا به بحث درباره‌ی  دسته‌بندی آن‌ها به ذاتی و عَرَضی نمی‌پردازم)؛ علت این‌که از مطالعه‌ی یک اثر، می‌توان درباره‌ی به‌وجود آورنده‌ و مؤثر آن اثر نیز به دریافت‌هایی رسید، از این منظر و نگاه هم قابل بررسی است.

 

 

  اما، مشکل از آن‌جا آغاز می‌شود که گروهی مسیر عکس این موضوع را طی می‌کنند؛ برای مثال، در نظر بگیرید که یک هنرمند واقعی، به علت هنرمند بودنش و به علت ویژگی‌های درونی، غیر اکتسابی و یا خصیصه‌هایی که حتی ممکن است که اکتسابی هم بوده باشند، اما حالا دیگر در او یک ملکه ذهنی یا ملکه رفتاری شده است، خصوصیاتی پیدا می‌کند، ویژگی‌ها و  مشخصه‌هایی می‌یابد که این‌ها همگی نمود بیرونی حقیقت درونی او هستند؛ اما برخی دیگر که هنرمند نیستند، با دیدن این نمودهای بیرونی و با توجه به این‌که علاقه دارند که هنرمند باشند و خود را هنرمند نشان دهند، از مسیری اشتباه و به بیراهه، به "صرف تقلید" از آن نمودهای بیرونی می‌پردازند و با این "نمایش" بدون مبنا، می‌خواهند که خواسته‌ی خود را برآورده کنند و با تنبلی و ... از پیمودن راه صحیحی که نتیجه‌اش برای مثال هنرمندی است، باز می‌مانند.

 

 

  البته، "همانند سازی" در بحث‌های علوم رفتاری و روش‌های تربیتی، توصیه‌ای است که مورد تجربه قرار گرفته است(همانند سازی به بیان ساده، روشی است که در آن وقتی که فرد تمایل دارد به وضعیتی برسد، همانند کسانی عمل می‌کند که در آن وضعیت قرار دارند؛ برای مثال اگر که یک نفر دوست دارد که در جامعه مورد اعتماد دیگران باشد، به یک "الگو و اسوه‌ای" توجه می‌کند که از این وضعیت برخوردار است و در موقعیت‌های مشابه، همانند "کنش‌ها و واکنش‌های" او رفتار می‌کند)؛ اما، این دو نگاه، تفاوت‌های ماهوی، مبنایی و پایه‌ای دارند؛ چرا که در "همانند سازی"، این الگو برداری وسیله‌ای است برای یک هدف دیگر و خود "هدف غائی" نیست. به بیان دیگر علت‌العلل این حرکت تاکتیکی(و نه استراتژیکی) توسعه‌ی شخصیت و تربیت رفتاری است، با هدف رسیدن به آن حقیقتی که نتیجه‌اش چنین رفتاری است. اما، در تقلید صرفی که، گام بیشتر و پیشتری مورد نظر انجام دهنده‌ی آن نیست، نوعی آسیب دیدگی "هویت" به وجود می‌آید که نتیجه‌ی آن مسخ شدن یا الناسیون است. بنابراین در تقلید و "ادا در آوردن"، خود این نمایش هدف است، اما در همانند سازی، هدف، آن گونه شدن است با توسعه‌ی شخصیت فردی.

 

 

  شیوه‌ی همانند سازی در تربیت  را می‌توان با تفکر منطقی و فلسفی نیز مقایسه کرد. برای مثال، گزاره‌ی شرطی p" آنگاه q" را به دو روش می‌توان قرائت کرد و خواند؛ برای خواندن این گزاره، می‌توانیم از p شروع کنیم و بگوییم که "p نتیجه می‌دهد، q را" و می‌توانیم از q شروع کنیم و بگوییم که "q، نتیجه‌ی p می‌باشد"؛ یعنی در مثال مورد بحث ما، می‌توان فرض کرد که هنرمند بودن، موجب ویژگی‌هایی در فرد می‌شود و از سوی دیگر نیز، می‌توان گفت که اگر فردی، با توجه به آن‌چه که در بالا توضیح داده شد، هر چه بیشتر خود را "متّصِف به آن صفات و ویژگی‌ها" کند، می‌تواند که با یک رابطه‌ی مستقیم، امکان هنرمندی را در خود افزایش دهد. "برهان انّی و لمّی" در منطق و فلسفه را نیز می‌توان برای درک بهتر این موضوع، مورد توجه قرار داد(برهان انّی، برهانی است که در آن از معلول به علت می‌رسند-مثلاً از دود به وجود آتش پی می‌برند- و برهان لمی، برهانی است که در آن از علت به معلول پی می‌برند)

 

 

  همچنین در پایان این نوشته، این موضوع را نیز یادآوری می‌کنم که در مواجهه‌ی با دیگران و به ویژه مخالفان خود، می‌باید که به اصول و اخلاق گفتگو توجه کنیم و به باورها و اعتقادات دیگران، بی‌حرمتی نکنیم، تا که آنان هم نسبت به ما چنین رفتاری را در پیش نگیرند(این موضوع، توصیه‌ای قرآنی نیز هست)؛ همچنین این بی‌احترامی نکردن به یکدیگر و باورهای یکدیگر، می‌تواند که حداقل بهره و نتیجه‌ی حاصل از این رویکرد باشد و در گام‌های بعدی، این منش و روش، می‌تواند که موجب ایجاد دلبستگی و تمایل در طرف مقابل نیز باشد(هم نسبت به خود فرد و هم نسبت به مرام و مکتب او. مطلب "شوق و مهر"، نوشته‌ی سی‌وهفتم وبلاگ، در همین باره است)؛ این شیوه‌ی برخورد و نتایج آن را می‌توان در بسیاری از بزرگان، سراغ گرفت.

 

 

 

 

 

  سلامی که، "قولی از رب رحیم" است(سلام، قولاً من رب الرحیم. سوره یس، آیه‌ی 58؛ بیان صفت رحیم برای خداوند، در این‌‌ عبارت، کلید مناسبی برای فهم دقیق‌تر جایگاه و وسعت معنی سلام است؛ رحیم بودن جنبه‌ی خاص رحمت الهی می‌باشد.) و نیز سلام آن چنانی که باز هم به تعبیر قرآن، بیان ]پیوسته‌ی[ بهشتیِ پارسایان است(آن هم چه! سلامی؛ لا یسمعون فیها لغواً و لا تأثیما، الا قیلاً سلاماً سلاما. سوره واقعه، آیه‌ی 26)، گفتن همین سلام، توصیه‌ای است برای مواجهه‌ی با نادانان( و عبادی الرحمن الذین یمشون علی الارض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون، قالوا سلاما. سوره فرقان، آیه‌ی 63. در این‌جا نیز به صفت رحمان برای این بندگان اشاره شده است. همچنین رحمان بودن، جنبه‌ی عام رحمت الهی می‌باشد)؛ پارسایان هنگامی که با نادانان مواجه می‌شوند، با توجه به کرامت انسانی و بزرگی‌شان، از نادانان در می‌گذرند و به آنان خرده‌ای نمی‌گیرند؛ این برخورد و سلام و گذشت، در حقیقت، واکنش حقیقی و واقعی آنان(با توجه به پرورش و خود ساختگی آنان)  در برابر جاهلان است؛ اما در این‌جا نیز، برخی به عکس عمل می‌کنند؛ یعنی این‌که آنان که خود و واقعیت‌شان، آن‌ها را به گفتن سلام در چنین موقعیتی، وانمی‌دارد، به عکس هدف این آیه و تنها برای این منظور که طرف مقابل را در گروه نادانان قرار دهند، جواب او را "سلام" می‌گویند تا که هم خود را در زمره‌ی پارسایان فرض کرده باشند و هم این‌که آن فرد دیگر را در جرگه‌ی جاهلان.

 

 

  گاه می‌خواهم که در جواب گفته‌ها یا نوشته‌های برخی، تنها "سلام" بگویم و درگذرم؛ اما نه از آن منظر که بخواهم او را جاهل معرفی کنم یا نه از آن روی که بخواهم که فریاد بزنم، من از پارسایان هستم(گرچه که همانند سازی در این‌جا هم، مناسب است)، بلکه تنها برای آن که یادآور شوم که زبان علمی و بیان اخلاقی، ناسزا را به خدمت نمی‌گیرد(و خود نیز به این یادآوری وفادار مانده باشم) و یادآور شوم که به آن‌چه که برای دیگران مقدس است، بی‌حرمتی نکنید تا که به آن‌چه که برای شما هم دارای احترام است، گستاخی نشود.

 

 

(برای ارجاع آیات در این متن، از نرم‌افزار ارزنده‌ی "جامع" بهره برده‌ام)

 

 

والسلامُ عَلی مَن اِتَّبَعَ الهُدی

 

 

درود و بدرود

 

 

 

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; ٦ اردیبهشت ۱۳۸٦

خدعه و خطا

  شما هم لابد شنیدید که میگن که انسان جایزالخطاست. من نمیدونم که کی و کِی این اجازه و مجوز و جواز رو برای خطا کردن به بنی آدم داده. اگه این طوری بود، اصلاً مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی، هیچ وجهی نداشت؛

 

 

  برای همین هم، من این عبارت رو دقیق نمیدونم. اما و اما که ماها به خاطر محدودیتهامون، به علت کاستیهامون، «ممکن‌الخطا» هستیم.

 

 

  ما دانشمون محدوده، بسیاری از موضوعها رو تجربه‌ای دربارش نداریم. در جاهایی، قدرت و قوت و توانایی‌مون برای تشخیص صحیح و سلیم از سقیم کافی نیست. گاهی معیارهامون -که حتی ناشی از باورهای مؤمنانمون هم هست- با هم متفاوته و در نتیجه، تصمیم گیریهامون و نتیجه‌گیریهامون متفاوت میشه.

 

 

  در ماحصل و نتیجه‌ی عملی تصمیم ما، گاهی فاکتورهایی تأثیر دارند که تغییر اونها در اختیار ما نیست و خلاصه کلی چیزهای دیگه از این دست وجود داره که موجب میشه که انسان ممکن‌الخطا بشه یا اینکه، نتیجه‌ی کارش با انتظارش متفاوت بشه. از طرف دیگه هم، این برای وقتی یه که فرد خودش نیت و پندار بدی در ذهنش نداشته باشه و گرنه که توُی اون حالت، خودخواسته و از روی عمد، اون فرد به خطا کردن میپردازه.

 

 

 آبراهام لینکلن، از سیاست‌مدارترین رهبرهای آمریکا بوده ولی به نظرم، یکجا خودش رو لو میده؛ از او میپرسن که سخت‌ترین و ساده‌ترین کار چیه؟ او جواب میده که "حکومت کردن" و در توضیح نظرش میگه که اگر که مردم نادان باشند، ساده‌ترین کار، حکومت است و اگر که مردم دانا باشند، حکومت کردن، سخت‌ترین کار است؛ یه نکته‌ی ظریف توُ توضیح اون وجود داره. این نظر، نظر کسی میتونه باشه که از استحمار(خر کردن.حمار:خر/ تحمیق) توده سود ببره و گرنه در یک حکومت ایده‌آل، حاکم دوست داره که مردم دانا باشن تا که هم علت و دلیل تصمیمها و کارهای اون رو درست و سریع بفهمن و هم اینکه اگر در جایی ناخواسته، "خطا" کرد، توده به عنوان چشمی بینا، گوشی شنوا، زبانی گویا و خردی آگاه، به او  زنهار بدن و اون رو از اشتباه و خطا، برحذر دارن و دور نگهدارن.

 

 

 

 

 

نعوذُ بِاللهِ مِن النََّفسِ الّتی أمارَة بالسّوء.

 

 

به خدا پناه می‌بریم، از نفسی که امرکننده به سوی بدی‌هاست.

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ٦ اردیبهشت ۱۳۸٦

کاغذ‌های بی‌خط(7)- هلا!

 

 

  دگر تو و جان باغی سبز. جان تو و ناشکفته‌های پر امید. نازنینم! زنهار از سرما. هیهات! از آفات. هله! از گرما. گلم! دردها را پیش از آمدن بیاب و درمان‌ها را مهیا کن. موذیان قصد ریشه می‌کنند، خاک را دریاب.خاطرم! به خاطر بسپار، تو باید سلامت باشی تا باغی را سالم نگه داری. ثمر بهتر، خاک خوش‌زاتر می‌خواهد و چشمه‌‌ی جوشان‌تر. جان تو و جان کاشته‌ها و یاد من.

 

   + مهدی رزاقی - ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ٢ اردیبهشت ۱۳۸٦

کاغذهای بی‌خط(6)– کبوتر چاهی

 

 

علی، چرا شب و چاه را برگزید؟ نبی از سکوت و حراء چه می‌خواست؟

 

 

(حِراء، غاری است در جبل النور یا کوه نورکه در مکه واقع است و پیامبر پیش از بعثت، در آن خلوت می‌گزیدند و در همان مکان نیز به پیامبری برانگیخته شدند.)

 

   + مهدی رزاقی - ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; ٢ اردیبهشت ۱۳۸٦