زان شرح بی نهایت

زان شرح «"بی"  "نهایت"»/ مستغرق/ قد انکسر ظهری/ این جدایی تا ابد نیست*

 

(177)

 

 

بعد رفتنت، بر خرابه‌ام، به سوگ خود نشسته‌ام.

 

 

 

 این بیست‌ونهم دی ماه ما و روز فقدان مادر، مقارن شد با عاشورا. امسال پنجمین سال است و حسین بن علی(ع) پنجمین آل عباء.

 

  مدتی بود که ذهنم با قد انکسر ظهری همراه بود و بعد این عبارت را برای عنوان نوشته‌ای برای یاد بیست‌ونهم دی ماه برگزیدم و بعد از مدتی متوجه شدم که امسال این روز، روز عاشورا هم هست. و برادر که ....

 

فقدان مادر در پنجاه‌وشش سالگی‌ عمر گرامی‌شان بود و این یاد پیوسته، این بار در پنجاه‌وششمین هفته این مکتوب‌هاست. چند هفته‌ای به زادروز ایشان باقی است. و پنجاه‌وشش نیز سن مبارک حضرت زینب هنگام ارتحال‌شان است.

 

 و محرم که شروع سال قمری است و حسین‌ بن علی در پنجاه‌وهفت سالگی عمر شریف‌شان به دیدار حق شتافتند.

 

صل الله علیک یا ابا عبدالله

 

و لا جعله الله آخر العهد منا لزیارتکم.

 

 

 

 

 

همه چی از یاد آدم میره،

 

          مگه یادش، که همیشه یادشه.(حسین پناهی)

 

 

 

این جدایی تا ابد نیست*:

 

 این جدایی تا ابد نیست       برو به امید دیدار(شاعر: لا ادری)

 

 

 

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه

 

انی رأیت دهراً من هجرک القیامه

 

دارم من از فراقش در دیده صد علامت

 

لیست دموع عینی هذا لنا العلامه

 

...

 

پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا

 

فی بعدها عذاب فی قربها السلامه

 

....  حافظ

 

 

 

رفتی ز دیده ولی نقش تو برجاست هنوز

 

دامن از اشک هجر تو دریاست هنوز(شاعر: لا ادری)

 

 

 

 

 

 

 

یادش به خیر مادرم!

 

از پیش

 

در جهد بود دائم، تا پایه‌کَن کند

 

دیوار ِ اندُهی که، یقین داشت

 

  در دل‌ام

 

[رفتنش]** به جای خالی‌اش احداث می‌کند. ــ

 

خندید و

 

 آن‌چنان که تو گفتی من نیستم مخاطب ِ او

 

  گفت:

 

«ــ می‌دانی؟

 

 این جور وقت‌هاست

 

که مرگ، زلّه، ...

 

...

 

ملال

 

احساس می‌کند!»

 

شاملو. بهمن ِ ۱۳۵۰

 

بازسروده در ۱۳ خرداد ِ۱۳۷۴

 

 [رفتنش]**: در اصل شعر "مرگ‌اش" آمده و آن را تغییر دادم. همچنین قسمتی از پایان را نیاوردم که با "..." آن را مشخص کرده‌ام.

 

 

 

 

 

هر که رفت، پاره‌ای از دل ما را با خود برد.

 

نیستش؛ نمی‌دونم کجاست، چه می‌کنه. ولی می‌دونم که ندارمش. مجتبی معظمی

 

 

 

محبوب من:

 

  …, why do you sleep so still?
I'll wake you tomorrow
and you will be my fill, yes, you will be my fill.

 

 …, why does it grieve me so?
But your heart seems so silent.
Why do you breathe so low, why do you breathe so low,

 

…,  you look so cold tonight.
Your lips feel like winter,
your skin has turned to white, your skin has turned to white.

 

I loved you my lady, though in your grave you lie,
I'll always be with you
This rose will never die, this rose will never die
.

 

 

 

 

به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو

 

سپیده دم آیم،

 

مگر تو را جویم

 

 بگو کجایی

 

نشان تو، گه از زمین، گاهی،  ز آسمان جویم

 

ببین چه بی‌پروا، ره تو می‌پویم

 

بگو کجایی

 

کِی رود رخ ماهت از نظرم؟

 

به غیر نامت کِی نام دگر ببرم؟

 

اگر تو را جویم، حدیث دل گویم-

 

بگو کجایی

 

...

 

یک‌دم از خیال من،      نمی‌روی ای غزال من

 

دگر چه پرسی ز حال من

 

تا هستم من، اسیر کوی توام              به آرزوی توام

 

اگر تو را جویم،    حدیث دل گویم،

 

 بگو کجایی

 

...

 

(شاعر: لا ادری/ تقطیع این شعر را ذوقی برگزیده‌ام و بخش‌هایِ محذوف را با "..." مشخص کرده‌ام)

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; ٢٩ دی ۱۳۸٦

ادب وفاداری

ادب وفاداری

 

 

(176) 

 

 

   در شب تاسوعا بیشتر از حضرت عباس گفته می‌شود و روز  تاسوعا نیز بیشتر با یاد و نام ایشان است.

 

 

  حضرت عباس از سوی مادر گرامی‌شان، با شمر نسبتی داشتند و به همین "بهانه" شمر در روز تاسوعا(نهم محرم الحرام) برای حضرت ابی‌الفضل و برادرانش، امان‌نامه می‌فرستد(این‌که می‌گویم به این "بهانه"، به این دلیل است که این موضوع می‌تواند که از نظر صف‌آرایی جنگی و نیز اثرگذاری‌های روانی بر سپاه امام حسین  -با توجه به جایگاه و نقش حضرت عباس- علت‌های دیگری هم داشته باشد که توضیحش مقصود این نوشته نیست).

 

 

  شاید که اهل حرم امام حسین نیز، اندیشه این را داشته‌اند که تصمیم و عکس‌العمل حضرت عباس چه خواهد بو؟

 

 

  تاسوعا با یاد حضرت عباس است. حضرت عباس امن‌نامه را رد می‌کنند.

 

 

  تاسوعا با یاد حضرت عباس است. در شب همین تاسوعا، امام حسین از حضرت عباس می‌خواهند که نزد سپاه دشمن برود و آن شب را مهلت بگیرند.

 

 

تاسوعا با یاد حضرت عباس است. این نامدار که ابّهت و جلالش، دشمنش را پس‌می‌زند، چنین می‌کند. به رغم رد امان‌نامه، او سختی درخواست کردن را و  سختی مضاعف درخواست مهلت را به جان می‌خرد و این است ادب وفاداری.

 

 

   در روز عاشورا قمر بنی هاشم در کنار شریعه در آب دست می‌برد و دست رد به سینه‌ی آب می‌زند و این است ادب وفاداری.

 

 

   عجبی نیست که فرزند علی(ع) و حضرت فاطمه‌ی ام‌البنین چنین باشد. همسری که پس از رحلت حضرت فاطمه زهرا وارد آن خانه شده، از امام علی می‌خواهد که به حرمت فرزندان حضرت فاطمه، او را که هم‌نام مادر آنان است به نام یا لقبی دیگر صدا زند تا برای آن فرزندان احساس دلتنگی فقدان مادرشان –از این تکرار نام- مکرر نشود، یا.... و از همان زمان امام علی او را پیش از به دنیا آمدن پسرانش بشارت می‌دهد و ام البنین(مادر پسران) خطابش می‌کند.

 

 

  این حرمت و ادب نزد حضرت عباس میراث آن مادر هم هست.  او حضرت حسین بن علی(ع) را حتی با تعبیر برادر نیز خطاب نمی‌کرد تا زمان شهادت که گویا تنها آنجا چنین گفت.

 

 

 نقل می‌کنند هنگام شهادت حضرت عباس، حضرت زهرا بر بالین او آمده است که او نیز امام حسین را برادر خطاب کرده است و می‌گوید که "ای برادر جان، برادرت را دریاب" ؛ در نظرم این موضوع نیز هست که حضرت عباس در این آخرین وداع، حالا که وظیفه‌اش را به حد اتَمّ و به گونه‌ای کامل و تمام انجام داده، این صمیمی‌ترین تعبیر را می‌گوید  تا به آن بزرگوار بیان دارد که تمام آن تبعیت‌ها و انجام وظیفه‌ها از روی ارادت و دوستی نیز بوده است؛ دلخواه و از سر وُدّ و علاقه نیز بوده است.

 

 

  و این چنین است که امام حسین پس از آن، حال خود را چنین بیان می‌کند: "قد انکسر ظهری"(کمرم شکست)؛ و علم و پرچم به خاک می‌افتد. تا دستی دیگر، علم‌داری دیگر....

 

 

  جذْبِه و جذَبه آن بزرگوار هم‌چنان برقرار است و او را مقام باب الحوائجی است با یاری و اذن خدا.

 

 

خداوند ما را در برادری و دوستیِ پیروان حق، همچو او قرار دهد و ما را توفیق ادب روزی گرداند؛ به دعای حسین بن علی و عباس بن علی علیهم السلام. و ما را دوستی و برادری‌شان روزی گرداند. یا اخاه ادرکنا

 

 

و لله الحمد

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; ٢۸ دی ۱۳۸٦

آن یکِ بیش از هزار

آن یکِ بیش از هزار

(۱۷۵)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

  فقدان استاد سید جعفر شهیدی، ضایعه‌ای دریغ‌آور است. بقیة السیف یکی یکی می‌روند و افزون بر اندوه این از دست دادن، ما باید نگران این نیز باشیم که به قدر کفایت کسانی هستند که بتوانند جای خالی آنان را ترمیم کنند یا نه.

   در اواخر دهه‌ی شصت و سال‌های اول دهه‌ی هفتاد ، با ساخت برخی برنامه‌های تلویزیونی، چاپ مطالبی در نشریات و روزنامه‌ها، انتشار برخی نامه‌ها، بعضی موضع‌گیری‌ها و برخوردها و...  نسبت به اثرگذارانی در عرصه‌ی فرهنگ و ادب جفاها، کم لطفی‌ها  یا نامراعاتی‌هایی شد. در طی روزگاران، کسانی چون مرحوم استاد عباس زریاب‌ خویی، مرحوم دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، دکتر اسلامی ندوشن، دکتر باستانی پاریزی و... با کم مهری‌هایی مواجه شدند.  

 

تقریب به مضمون، در مجموعه‌ی "ای کوته آستینان" آقای سعیدی سیرجانی، چنانچه درست در ذهنم مانده باشد، نقل می‌کنند که در سفری با دکتر شهیدی به هند، در سفارت از آنان خواسته می‌شود که برای ایجاد اطمینان از این‌که آنان مشروب نخورده‌اند، اجازه بدهند که دهان‌شان را بو کنند. گر چه بعدها به مطلبی در نفی یا اثبات این موضوع برنخوردم، اما این موضوع روشن است که زحمت کشیدگانی در عرصه‌ی فرهنگ این کشور، مورد برخی بی‌مهری‌هایی قرار گرفته‌اند و متأسفانه دکتر شهیدی هم به رغم وجه‌ی بلند اسلامی‌شان شاید که کامل به کنار از این موضوع نبوده‌اند....

 

  گاه به اعتبار این گزاره می‌اندیشم که آیا چنین است که «هنرمند هر جا که باشد قدر بیند و هر جا که رود، صدر نشیند؟». والله اعلم.

 

  دکتر شهیدی در حوزه ادبیات، در حوزه تاریخ و به ویژه نگاه تحلیلی به تاریخ اسلام زحمات ارزنده‌ای متحمل شده‌اند و آثار برجسته‌ای به یادگار گذاشته‌اند. فعالیت‌های ایشان در مؤسسه لغت‌نامه مرحوم دهخدا از دیگر آثار باقیه ایشان خواهد بود ان‌شاء‌الله. و به گمانم دانش و تحقیقات مجتهدانه ایشان در حوزه‌ی دین و فقه، جنبه‌ی مغفول مانده‌ی شخصیت علمی ایشان است که گویا تحت الشعاع دیگر  نشئات ایشان قرار گرفته است.

 

خداوند بر صواب و نام نیک ایشان بیفزاید و حق ایشان را بر ما حلال کند و ما را قدردان اهل معرفت قرار دهد.

 

 

 

برخی از آثار دکتر شهیدی:

 

ترجمه نهج‌البلاغه[برنده جایزه کتاب سال 1369]/ تاریخ تحلیلی اسلام/ علی از زبان علی(زندگانی امیر مؤمنان علی)/ زندگانی فاطمه زهرا/ پس از پنجاه سال(پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین علیه السلام)/ زندگانی علی بن الحسین/ فاطمه دختر محمد(ص)/ انقلاب بزرگ(ترجمه الفتنة الکبری)/ آشنایی با زندگانی امام صادق/ در راه خانه خدا/ شرح مثنوی شریف(ادامه کار مرحوم فروزان‌فر)/ ستایش و سوگ امام هشتم در شعر فارسی/ مهدویت/ جنایت تاریخ/ چراغ روشن در دنیای تاریک/ از دیروز تا امروز(مجموعه مقالات)/ همکاری در تدوین لغت نامه دهخدا/ و....(ایشان همچنین به تصحیح آثاری نیز پرداخته‌اند)

 

(خلاصه‌ای درباره استاد سید جعفر شهیدی: ایشان در سال 1299 یا 1297خورشیدی در بروجرد متولد شدند، در نجف به تحصیلات حوزوی پرداختند و پس از مراجعه به تهران در دانشکده معقول و منقول و در دانشکده ادبیات به تحصیلات آکادمیک پرداختند. ایشان از یاران اصلی مرحوم دهخدا در تدوین لغت‌نامه دهخدا بودند و برای سال‌های متمادی ریاست مؤسسه لغت‌نامه دهخدا را به عهده داشتند. و بالأخره ایشان در بیست‌وسوم "دی ماه" 1386به دیدار حق شتافتند. رضا و رضوان الهی بر او)

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; ٢۳ دی ۱۳۸٦

ادب دعا (1)

ادب دعا (1)

 

(174)

 

 

 

 

   دعا رابطه‌ای،‌ میان انسان و خداست که در آن، بنده می‌‌تواند معبود خویش را مخاطب قرار دهد و "واگویه‌های" خویش را با او نجوا کند. در دعا گرچه انسان می‌تواند، قالب‌ها و ساختارهای ثابت و معین را به کناری زند و «هر چه را که دل تنگش می‌خواهد، بگوید» اما از سوی دیگر، توجه به این موضوع ضروری است که انسان باید به اثرات درخواست و انابه‌اش توجه نماید و در عین وجود این رابطه‌ی صمیمی با معبود، از چارچوب ادبِ بندگی نیز خارج نشود. پس در دعا و انابه، توجه به چند مطلب زیبنده و مناسب به نظر می‌رسد:

 

 

·      اول آن‌که انسان می‌باید دقت نماید که به عنوان حاجت، چه چیز را درخواست می‌‌کند. این موضوع را می‌توان به اختصار، «چه خواستن» یاد کرد.

 

 

·      علاوه بر «چه خواستن»، «چگونه خواستن» و چگونه بیان کردن نیز، می‌باید در دعا مورد دقت نظر قرار گیرد.

 

 

  انسان چه برای درخواست حاجت‌های خود، چه برای نیایش با خداوند، چه برای نجوا کردن دردمندی‌های خود نزد او، چه برای انابه و توبه نزد خداوند و... می‌باید، هم در مضمون و محتوای بیان خود و هم در شکل و ظاهر بیان آن محتوی، دقت نماید.

 

 

  در همین رابطه‌ی صمیمی و حتی خصوصی با معبود نیز، انسان می‌تواند شاکله، اصول و ادب فضای گفتگوی با معبود را در نظر گیرد. این فضا که گستره‌ای وسیع را در بر می‌گیرد، می‌تواند از صمیمیت رابطه‌ای با محبوب و دلدار تا خضوع و خشوع و فروتنی و خشیّت در برابر وجودی عظیم و بزرگوار را شامل شود. در دعاهایی که از بزرگان دین به یادگار مانده است، این تنوع بیان، به فراخور مضمون و "حال دعا" دیده می‌شود -که نمونه‌هایی از آن را می‌توان در دعای کمیل، دعای عرفه، مناجات‌های امام سجاد و… سراغ گرفت.

 

 

  برای فراگرفتن "چه خواستن" و "چگونه خواستن"، جدای از تعالیم معصومین(ع)، یک راهنما و مرجع ناب و مغتنم، خود "قرآن" است. چه بهتر از این که "ادب دعا" را آن‌گونه بیاموزیم که خداوند متعال در قرآن کریم به ما آموخته است و یا از زبان پیامبران یا نیکان گذشته، نقل کرده است.

 

 

  چنانچه توفیق باشد، در نوبتی دیگر مطالبی درباره‌ی دعا آورده خواهد شد و بعدها نیز فراز‌هایی از ادعیه قرآنی. بعون الله

 

 

 

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; ٢٢ دی ۱۳۸٦

صمیمیت و حرمت

صمیمیت و حرمت

 

  برای عزیز نشان دادن کسی لازم نیست که دیگری را منکوب و ملکوک کنیم. قران توصیه می‌کند که به مقدسات دیگران احترام بگذارید تا اینکه آنان نیز نسبت به پروردگارتان هتک حرمت نکنند.

 

 

 

   همچنین خوب است که صمیمیت و احترام، با هم و تقویت کننده‌ی هم باشند؛ یعنی می‌باید مراقب بود که صمیمیت و حس نزدیکی، موجب از میان رفتن پرده‌های حرمت میان دوستان نشود؛ مثلاً خوب است که در یک رابطه‌ی صمیمی و خودمانی به جای اینکه هر نوع شوخی و  پرده‌دری در کلام یا غیر کلام  را نشانه‌ی نزدیکی و یکی بودن بدانیم، این صمیمیت را با همان جلوه‌های محبت و  ابراز احترام نمایان سازیم.

 

  چه کسی بهتر از یک دوستی صمیمی، برای این که آدمی مهر و  حرمت نهادنش را برای او آشکار سازد.

 

 

   + مهدی رزاقی - ٩:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱٥ دی ۱۳۸٦

آفتاب‌پرست*

آفتاب‌پرست*

 

 

(172)

 

 

کاغذهای خط خطی(4)-  کاغذهایی در باد(3)- خورشید و سراب/ هرزه گردی/ شب‌گرد/ شب گردان/ گل آفتاب گردان/ تدلیس/ تلبیس/ ایکاروس/ گل ازرق/ ازرق/ سمندر/ آفتاب‌پرست*/  آذریون- آذرگون/ گل آفتاب‌پرست

 

 

  هر سو، سویِ «سو سوی» هر کرم شب‌تاب هم می‌تابید(تاب می‌خورد/ می‌چرخید/ چرخ می‌خورید/ می‌پیچید/ به دور آن پیچ می‌خورد) و چنان می‌نمود(نمایش می‌داد) که "گل آفتاب گردان" است. و ما(من)، ما که کودکانه، ما که ساده دلانه،ساده گمان می‌بردیم که حق با اوست(گمان می‌بردیم که او صادق است/ گمان می‌بردیم که راست می‌گوید)

 

 

  آفتاب‌پرست*: درباره واژه پرستش آن گونه که از  آقای دکتر جنیدی شنیدم، معنایی به جزء ستایش دارد(یا نیایش). پرستش با واژه‌هایی مثل پرستار یا پرگار هم‌ریشه است؛ در این واژه نوعی گردیدن وجود دارد؛ مثل گردش و چرخش پرگار -که دایره را ایجاد می‌کند؛ یا مثلاً پرستار -که اطراف بیمار است.

 

 

  حالا از این بگذریم، اما به هر حال پرستش چه با معنای اصطلاحیِ شبیه نیایش و چه به معنی دور چیزی گشتن و طواف کردن چیزی، در نظرم واژه‌ای عزیز است و حرمت دارد؛ این را در زیبایی عبارت "گل آفتاب‌گردان" هم می‌توانیم ببینیم که گردش، در این نام هم وجود دارد و حالا با آن می‌توانیم که به یاد پرستش هم بیفتیم(این گل را گاهی گل آفتاب‌پرست هم یاد کرده‌اند).

 

 

   اما، درباره آفتاب‌پرست، شاید که اینجا پرستش "حیف شده باشد" - با توجه به معنای کنایی آفتاب‌پرست. این ملوّن بودن و رنگ به رنگ بودن را با پرستشِ واقعی نسبتی نباید باشد؛ گرچه که ممکن است که اطلاق این نام به آن جاندار از جهت‌های دیگر، روا باشد، اما لااقل در این معنای کنایی، خوش نمی‌نماید به گمانم. حالا از این هم بگذریم.

 

 

  گاهی دلم می‌خواهد که درباره عنوان‌هایی که برای یک نوشته برمی‌گزینم، توضیح دهم و گاهی این انتخاب عنوان، زمانی را می‌برد و به درازا می‌کشد تا به آن مقصود -که در گمانم هست- برسد یا نزدیک شود و گاهی ممکن است این تقارن، کامل نیز نشود؛ برخی زمان‌ها، انتخاب چند عنوان برای یک نوشته، از این روی است(و گاه هم این‌که تمام آن‌ عناوین را برای آن نوشته می‌پسندم).

 

 

  برای این نوشته، دوست داشتم:

 

 

 که افزون بر گفتن چیزی درباره‌ی آفتاب‌گردان و آفتاب‌پرست، درباره‌ی انتخاب عنوان "شب‌گردان" هم بگویم که نوعی تناظر از یک سو (گردان)  و نیز شاید نوعی تضاد از سوی دیگر (آفتاب و شب)  با "آفتاب‌گردان" دارد(ایجاد این واژه در ذهنم، به گونه‌ای اقتباس از آفتاب‌گردان هم بود).

 

 

 یا درباره واژه‌های تدلیس یا تلبیس توضیح بدهم و یا ایکاروس(آخیلوس/ و دو نگاه متفاوت به آن که آیا او سزای آن را دیده است که با ابزاری نامناسب به سوی هدفی رفته و آن عاقبت را پیدا کرده؛ یا اینکه آن عاقبت، مقتضای نزدیک شدن به گوهر حقیقت بوده است...). و... حال "تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل".

 

 

 این روش مواجهه و تشریح "نکاتِ مقصود" و مورد نظر، شاید همیشه مناسب، ممکن یا مطلوب نباشد؛ گرچه که از سوی دیگر ممکن است میل و شوق نویسنده، در انتقال همین‌ها باشد؛

 

 

  اما در روزگار تعجیل، ممکن است که مداقه، کمتر شود و جنبه‌هایی از مقصود، نزد مخاطب، مغفول بماند و این هنرمندی یک صاحب اثر خواهد بود که با توجه به مقتضیات و وضعیت فضای ارائه‌ی اثر، تا چه اندازه توفیق انتقال مقصود را داشته است و کجاها باید که خود ضمیمه اثر می‌شده، تا درباره مقصودش توضیح دهد. حالا باز اینجا بگذریم از نگاهی که "سه رأس این ارتباط" را، برای تعبیر یک اثر، دارای سهم می‌داند(اثر، مؤثر و مخاطب/ مثلاً در نقاشی آبسترال یا کارهای انتزاعی و تجریدی می‌توان که نمونه‌هایی را دید) و بنابراین قائل به برداشت ثابت و یکسان هنگام مواجهه با یک اثر نیست.(خوب است که از تکنینک فاصله‌گذاری برتولت برشت در تئاتر هم یادی کنیم و البته که، این موضوع را در تعزیه‌های خودمان هم دارای سابقه دانسته‌اند)

 

 

 ...

 

 

  بالأخره اینکه، شاید لااقل در کاغذهای خط خطی می‌شد که این‌ها را گفت و نوشت که این کاغذها، به گواه خط خطی بودن‌شان، ادعایی ندارند و این خط خطی بودن یا برای آن است که آنچه را که می‌خواستی بگویی، آن نشده است که گفته‌ای و یا صورت دیگرش، ممکن است این باشد که آن‌چه را که گفتی، نپذیرفته‌ای، یا ماندنش را نپسندیده‌ای یا گاهی شاید صحبت از چیزی است که یادآوری و تکرار اصلش( اصل موضوعش) را نمی‌پسندی....(در کاغذهای خط خطی(2)- نوشته هفتادوچهارم وبلاگ، درباره نگاهم به این مجموعه عنوان، گفته‌ام/ نوشته‌ام).

 

 

  یکی از مثال‌های این حرف‌های نگفته، کاغذهای خط خطی(3) بود:

 

 

«کاغذهای خط خطی(3)-

 

 

(149)

 

 

 

 

 

تقدیم به گردباد

 

 

    »

 

 

 

 

 

  که بعد از آن برای دوستی نوشتم:

 

 

 

 

 

«...کاغذهای خط‌خطی. نوبتی که گذشت و سومین این مکتوب شد، شاید دیده باشی که این کاغذ خط خطی بی متن آمده بود، نشان می‌داد. پیشانی نویسی داشت که پیشکش شده بود به گردباد، اما متنی نبود. همان‌جا هم به این اندیشیدم که در متن اشاره‌ای نکنم، اما در کامنت‌های آن توضیحی بنویسم که هم اگر عزیزی یا اهل گذری دریافت که این خط‌خطی، بی متن و بی خط است، لذت کشف را زایل و ضایع نکرده باشم و از بین نبرده باشم و همین که اگر که کسی درنیافت و به بخش نظرات مراجعه کرد یا حتی دریافت و سراغی هم از کامنت‌ها گرفت، آن توضیحات را ببیند. تو انگار کن که شاید با متنی یا سکوتی یا کاغذهای خالی نمایی، مقصود، وصول نشده و باید که اطناب کنم و اطاله....».

 

 

«...شاید که این نوبت کاغذ خط‌خطی هم چنین باشد. و تقدیم شده بود به گردباد. گردباد حالا برای اینکه ببرد به جایی دیگر؟ ویران کند؟ به دور خود یا کسی دیگر بگرداند. تو گفته باشی و در گوش تو باز به زمزمه و نجوا بازگشته باشد یا اینکه به مدد گردباد که رو به بالا دارد، عروج کند و خوشا بر معراج. کاغذهای بی خط یا بی خط‌‌نوشته، کاغذهای سپید و کاغذهای خط‌خطی قرین می‌شوند. و شاید به این مددها باشد که تو باید کاغذ نوشته‌هایی در باد داشته باشی. تا کاغذهایی در باد، انگار کن که قاصد شوند، قاصدک شوند....»

 

 

این عنوان عمومی "خط خطی" آن بار خط تیره داشت، اما بعد از آن عنوانی نبود(کاغذهای خط خطی(3)-   )؛ هدیه شده بود، اما متن نداشت.

 

 

علیکم بالمتون لا بالحواشی

 

 

 گاه متن و حاشیه به ظاهر جا‌به‌جا می‌شوند و حاشیه مفصل‌تر از متن می‌نماید؛ مقصود ادای حق کلام بود.

 

 

  و آن مقصود، همین چند کلمه بود:

 

 

  هر سو، سویِ «سو سوی» هر کرم شب‌تاب هم می‌تابید و چنان می‌نمود که "گل آفتاب گردان" است. و ما، ما که ساده گمان می‌بردیم که راست می‌گوید.

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; ۸ دی ۱۳۸٦

امشاسپندان(2)

امشاسپندان(2)

 

 

(171)

 

 

3- اردی‌بهشت

 

 

"اَشَه وهیشتَه" نام اوستایی آن و "اُرت وهیشت" نام پهلوی آن است.

 

 

"ارتَه" به معنی "درستی، راستی، پاکی و تقدس" است و "وهیشته" نیز صفت عالی از "وِه" به معنی "به و خوب" است. پس آن را می‌توان به "بهترین راستی" معنی کرد.

 

 

 همچنین با توجه به اینکه معنی "ارد"، "شبیه و مانند" است، آن را به معنی "مانند بهشت" هم ذکر کرده‌اند.

 

 

"اردی‌بهشت"، در جهان مینوی نماینده پاکی و تقدس، و قانون ایزدی اهورامزداست. در جهان خاکی نیز نگهبان آتش و نگهبان دومین ماه هر سال و سومین روز هر ماه می‌باشد.

 

 

اردی‌بهشت، در گاتها رتبه اول میان امشاسپندان را داشته است و در دیگر بخش‌های اوستا، رتبه او پس از بهمن است.

 

 

4- شهریور

 

 

"خشتر وئیره" را روز چهارم هر ماه گفته‌اند و ماه ششم سال نیز شهریور نامیده می‌شود. شهریور موکل آتش و پاسبان جمیع فلزات نیز ذکر شده است. همچنین تدبیر امور و مصالح را، با شهریور دانسته‌اند.

 

 

تولد "داراب" را در ماه شهریور و روز شهریور بیان کرده‌اند.

 

 

از دیگر معانی ذکر شده برای شهریور "کشور، کشور برگزیده و پادشاهی" نیز می‌باشد و در اوستا نیز به عنوان "بهشت و کشور آسمانی اهورامزدا" یاد شده است

 

 

5- اسفند

 

 

سپنته اَرمَئیتی، اسپندارمذ، سپندارمذ، اسفندارمذ و سفندارمذ(گاهی به جای "ذ" با "ز" هم ضبط شده است) پنجمین از امشاسپندان هفت‌گانه است.

 

 

اسفند "ماه دوازدهم سال" و "روز پنجم هر ماه" است.

 

 

گفته شده است که در روز اسفند از ماه اسفند، درخت نشاندن نیک می‌باشد.

 

 

اسفند نام فرشته موکل و نگهبان زمین، درخت‌ها و جنگل‌ها می‌باشد و گاهی به خود زمین هم اطلاق شده است.

 

 

جشن اسفندگان یا اسپندار جشن به زنان اختصاص داشته است و در آن، آنان از شوهران‌شان هدیه دریافت می‌کرده‌اند؛ این جشن را با نام "مژدگیران" هم ضبط کرده‌اند(مزدگیران هم آمده است)

 

 

اسپندارمذ در اوستا "سپنتا آرمئیتی" و در پهلوی "سپندامت" است. از اسفند با سپندارمذ، اسفندامذ و... نیز یاد شده است.

 

 

"سپنت" به معنی "مقدس"، "اَرِم" به معنی"درست یا شایسته" و "متی" به معنی "اندیشیدن" است. "ارمتی" به معنی "فروتنی، بردباری و سازگاری" می‌باشد و "سپنت ارمئیتی" را "بردباری مقدس" و یا در پهلوی "خرد کامل" ترجمه کرده‌اند.

 

 

این امشاسپند در دین زرتشت در عالم مینوی مظهر محبت، بردباری و تواضع اهورامزداست و در جهان جسمانی فرشته نگهبان زمین است. او مانند زمین، شکیبا و بردبار است. او مظهر وفاداری، صلح و سازش و اطاعت است.

 

 

ایزدهای آبان، دین و ارد از یاران اویند و دشمن جدی او نیز "ترومئیتی" یا "دیو ناخشنودی و خیره سری" است.

 

 

سپندارمذ را مؤنث و دختر اهورامزدا دانسته‌اند. سپندامذ، زمین را خرم، آباد، پاک و بارور نگه می‌دارد.

 

 

همچنین او را فرشته موکل درخت و بیشه‌ها دانسته‌اند و تدبیر امور ماه و روز اسفند با اوست.

 

 

 

6- خرداد

 

 

نام ماه سوم سال و همچنین روز ششم هر ماه است.

 

 

همچون دیگر روزهایی که در آن نام ماه و روز یکی می‌شده است، در ششمین روز خرداد ماه هم جشن خردادگان برپا بوده است؛(در نوشته‌های گذشته درباره جشن مهرگان و اسفندگان ذکر شده است که با توجه به 31 روزه شدن شش ماه اول سال، این جشن‌ها که بر اساس ماه‌های 30 روزه بوده است، در زمان واقعی‌شان جابه‌جایی‌هایی صورت پذیرفته است)؛در این روز طلب کردن نیازها و آرزوها از فرشتگان و نیز "زن خواستن" نیک بوده است.

 

 

خرداد همچنین نام فرشته موکل آب‌ها و درختان است و امور و مصالح ماه خرداد به او تعلق دارد. خرداد مالک دوزخ و رب النوع جهنم نیز ذکر شده است.

 

 

 

 

7- امرداد

 

 

نام ماه پنجم از ماه‌های دوازده‌گانه ایرانی و نیز نام روز هفتم هر ماه است(برخی روز هشتم ذکر کرده‌اند). در روز مرداد در ماه مرداد، "مرداد جشن" یا جشن نیلوفر را برگزار می‌کرده‌اند و حاجت خواستن از پادشاهان و بزرگان در این روز انجام می‌شده است.("اَ" پیشوند منفی ساز بوده است و امرداد و مرداد متضاد هستند؛ اما به کار بردن مرداد به جای امرداد، غلط مصطلحه است.)

 

 

این واژه در اوستا "امرتات" بوده است. "ا" از ادات منفی ساز به معنی "نه، نا، بی" و "مرت" به معنی "نیست شدنی، فناپذیر و مردنی" است. پس امرداد را می‌توان بی‌مرگی و جاودانگی معنی کرد.

 

 

او را مظهر زوال ناپذیری اهورامزدا و نیز نگهبان گیاهان و رستنی‌ها در جهان خاکی برشمرده‌اند.

 

 

امرداد همچنین فرشته موکل بر فصل زمستان است و تدبیر امور و مصالح این ماه و این روز به او تعلق دارد.

 

 

 

 

 

نوشته‌های مرتبط:

 

 

نوشته هجدهم وبلاگ(جشن سدگان)

 

 

اسفندگان، نوشته بیست، و ششم وبلاگ

 

 

چهارشنبه سوری، نوشته سی و دوم وبلاگ

 

 

چهارشنبه سوری، نوشته سیو سوم وبلاگ

 

 

نوروز، نوشته سی و ششم وبلاگ

 

 

اردی‌بهشت، نوشته چهل و هشتم وبلاگ

 

 

نکوداشت فردوسی، نوشته شصتم وبلاگ

 

 

مهرگان، در سایت click2all

 

 

 

 

 

برای تهیه این پست از لغت‌نامه مرحوم دهخدا بسیار بهره جسته‌ام. همچنین برخی مطالبی که جناب آقای جنیدی نیز بیان می‌نمایند، در نظرم بوده است. مهدی رزاقی

 

 

 

 

 

معرفی یک کتاب:

 

 

گاه‌شماری چهارده هزار ساله ایرانی- دکتر فاروق صفی‌زاده

 

 

   + مهدی رزاقی - ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; ٥ دی ۱۳۸٦

ديدن يك دوست

ديدن يك دوست

(170)

 دوستان گرامي پيشنهاد مي‌كنم كه سري به وبلاگ رايانا بزنيد؛ با قالب جديد زيباتر از گذشته شده.

http://ryanan.blogfa.com/

   + مهدی رزاقی - ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; ٥ دی ۱۳۸٦

آن ماه دی*

آن ماه دی*

 

 

(169)

  علی‌العموم بنا ندارم که در وبلاگ از موضوعات شخصی و خصوصی بنویسم، مگر آن‌که ادای دینی باشد یا نفعی جمعی از آن مد نظر باشد یا جوشیدنی بوده باشد و یا....

 

 

 

 

 

- اول دی ماه آن سال، استاد سید عباس معارف، به دیدار حق شتافتند. جامعیت ایشان(از عرفان گرفته تا داشتن تئوری در فیزیک کوانتوم و تا ادبیات و ...) و مشی عملی زندگی ایشان و... برایم آموزنده بود و هست.

 

 

- دهم دی ماه بود که "خاله‌ام"، همسر مرحوم آقای طوطی(درباره مرحوم آقای طوطی و نیز کیفیت فوت ایشان، در پست‌های گذشته نوشته‌ام)، دعوت حق را لبیک گفتند.

- بیست‌ و دوم آن ماه دی بود که آقای عبدالعلی رزاقی(طنزپرداز و شاعر) رخت از دنیا بربستند.(گویا آخرین دفعه‌ای که مرحوم کیومرث صابری، گل‌آقا، را دیدم برای همین مناسبت و در قطعه هنرمندان بهشت‌زهرا بود که به یاد مرحوم رزاقی، صحبت کردند). از ایشان نیز آثاری به جا مانده است("عشرت نامه" میرزا علی محمد عشرت،افصح الشعرا، به کوشش ایشان تنظیم و تدوین شده است).

 

 

 

 

 

     - و در واپسین دم‌های آن ماه دی بود که ما از نفس افتادیم و مادر....

-         و چند روزی بعد از آن و در اوایل ماه بعد، حاج آقای دولابی به دیدار حق نائل شدند.

 

 

  پسر ارشد ایشان(محمد آقا) آن‌گونه که در تکیه دولاب گویا، نقل کرده بودند، به دلیل کسالت و وضعیت حاج آقا، واقعه‌ی رحلت خاله‌ام و مادر را به ایشان نگفته بودند؛ اما، ایشان به اطرافیان مطلبی را نقل می‌کنند و نوید بشارتی را بیان می‌کنند که اطرافیان در می‌یابند که گویا حاج آقا خود مطلع هستند.

 

 

خداوند عاقبت همگی‌مان را خیر قرار دهد.

 

 

یا ولی العافیة، أسئلک(نسئلک) العافیه، عافیة الدنیا و الأخرة.

 

 

*بخش‌هایی از این پست را در وبلاگ قرار نداده‌ام

   + مهدی رزاقی - ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; ٥ دی ۱۳۸٦