اسفندگان/ اسپندارمز/ سپندارمذ

اسپندارجشن بر مادران و تمام بانوان و دوشیزگان شادمان

 

 همیشه‌مان مهربان، وفادار، بردبار و آبادان

 

 

 

 

 در گاه شماری پیشین ایرانیان، روز پنجم هر ماه را اسپند می‌نامیدند و در روز پنجم  دوازدهمین ماه سال(پنجم اسفند) که نام روز و ماه یکی بوده است، جشن برپا می‌کرده‌اند. مردمان در این روز پوشش‌های نیک بر تن می‌کرده‌اند و درخت می‌نشانده‌اند. برخی این جشن را جشن مژدبگیران(مژدگیران/ مردگیران/ مزدگیران) نیز یاد کرده‌اند، چرا که این روز، روز نکو داشتن و پیشکش دادن به زنان خانواده، توسط مردان بوده است.

 

 با توجه به اینکه در تقویم جلالی، ماه‌های نیمه اول سال، 31 روزه  شده‌اند، اکنون روز این جشن، بیست و نهم بهمن ماه  می‌باشد.

 

"سپندارمذ" همچنین نام فرشته‌ای است که نگهبان و موکل زمین، درختان و بیشه‌‌ها می‌باشد و زمین را آباد، خرم، پاک و بارور نگه می‌دارد. "سپندارمت" را مظهر بردباری و شکیبایی، فروتنی، وفا، صلح و محبت دانسته‌اند و همچنین گاهی آن را به معنی خود زمین نیز به ‌کار برده‌اند.

 

  در آخر هم، با توجه به اینکه این جشن از نظر زمانی به روز 14 فوریه و "روز ولنتاین" نزدیک است و نیز با توجه به رسم هدیه دادن به همسران و . . . در این روز، برخی پیشنهاد می‌کنند که این روز به عنوان "روز عشاق" در ایرن گرامی داشته شود و برخی دیگر هم با توجه به  تفاوت‌های محتوایی این دو مراسم، روز "جشن مهرگان" را برای "جشن عشاق" مناسب‌تر می‌دانند.

 

 

 

 

سپندارمذ روز خیز ای نگار             سپند آر و جام می آر.(مسعود سعد)

 

 

 

 

* سپنتا آرمئیتی : نحوه ضبط اسفندگان در زبان اوستایی است

 

* سپندارمت : نحوه ضبط اسفندگان در زبان پهلوی است

 

* سپندارمت یکی از امشاسپندان هفت‌گانة دین زرتشت است

 

* سپندارمت در جهان مینوی مظهر بردباری، فروتنی و محبت است

 

* سپندارمت در جهان جسمانی موکل زمین است. مؤنث است و دختر اهورا مزدا. زمین را آباد، خرم، پاک و بارور نگه می‌دارد. این فرشته شکیبا و بردبار است و مظهر وفا، اطاعت، صلح و سازش است.

 

 (برای چگونگی ضبط «برخی» واژه‌ها و نیز نگارش برخی از مطالب این متن از لغت‌نامه ارزشمند دهخدا بهره برده‌ام)

 

 

 

 

  مناسب است مطلبی را نیز درباره جشن سدگان(سده)  یادآوری کنم و آن اینکه قول مشهور درباره وجه تسمیه این جشن(به خلاف آن‌چه که  در پُست مربوط به این جشن آورده‌ام) این است که در تقویم قدیم ایرانی این روز برابر با "صد وقت" پس از شروع زمستان بوده است(زمانی که سال به دو فصل تقسیم می‌شده است، یکی تابستان هفت ماهه و دیگری زمستان پنج ماهه)؛ البته برخی دیگر از دانشمندان(فکر می‌کنم از جمله ابوریحان بیرونی) دلیل این نام‌گذاری را همان دانسته‌اند که از این روز تا نوروز پنجاه روز و پنجاه شب باقی مانده است. اما من اصرار دارم در شرایط اکنون‌مان که خوب است هر چه بیشتر برای شادمان بودن و شاد کردن مردم بکوشیم، به بهانه جشن سده از دهم بهمن تا نوروز، "صد وقت" برای خشنودی و خرسندی خویش و دیگران همتی کنیم.             حق تجلیتان

 

همیشه‌‌مان  مهربان، وفادار، بردبار، آبادان و تن آسان

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; ٢۸ بهمن ۱۳۸٥

برای یاد روز تولد حضرت مادرم، آیه باران و آیت حق

 

 

بی تو ای تبسمت زلال مثل آسمان             گریه می‌کنیم با تمام دردهایمان

 

بی تو چشمهایمان دچار بی‌قراریند              لحظه‌هایمان دقیقه‌های سوگواریند

 

ای بهانه سرود سوگنامه‌های ما                 بی تو رنگ شب ضمیمه شد به جامه‌های ما

 

بعد رفتن تو مرد شعله امید ما                    غرق بی‌ستارگی شد آسمان عید ما

 

با غروب خود سپیده را به شب گره زدی       پشتمان شکست روی شانه‌ها که آمدی

 

زود بود روی شانه‌های جمع بردنت              این‌چنین به انزوای خاک‌ها سپردنت

 

بی تو مبتلای درد و داغ و اشک و آتشیم      نیستی ببینی از نبودنت چه می‌کشیم

 

                                                                                       (مهرداد نصرتی)

 

   + مهدی رزاقی - ٥:٤٤ ‎ب.ظ ; ٢٥ بهمن ۱۳۸٥

حرف دیروز(5)-جشنواره جشنواره‌ها

عجب روز و روزگاریه. همون روزی که تُو تلویزیون می‌شنوم که یکی از معدود فیلم‌های خوب سینمای قبل از انقلاب، فیلم «گاو»ه؛ همون روز میگن که «سنتوری» آقای مهرجویی از جشنواره امسال حذف شده. بعداً وقتی که دوباره این فیلم برمیگرده به جشنواره، همین «سنتوری» به عنوان بهترین فیلم از نگاه تماشگرها انتخاب میشه؛ راستی واقعاً اینقدر اختلاف سلیقه پیدا شده یعنی به اندازه حذف تا انتخاب به عنوان برترین. عجب روزگاریه، آدم می‌بینه که آقای ده‌نمکی که اسمش، آدم رو یاد نشریه‌هایی مثل شلمچه، صبح و جبهه میندازه، آدم رو یاد کسایی مثه آقای الله کرم، حسین شریعتمداری،مهدی نصیری، حاجی بخشی و انصار حزب‌الله میندازه، از کارهای سیاسی فاصله میگیره و مستند «فقر و فحشا» رو میسازه؛ عجب روزگاریه، امسال تُو جشنواره فیلم فجر، «اخراجی‌ها»ی آقای ده‌نمکی، کنار «سنتوری» آقای مهرجویی، هر دو به عنوان بهترین فیلم‌ها از نگاه تماشگرها، انتخاب میشن؛این همه اختلاف سلیقه، یعنی از انتخاب کنار ِهم ِ ساخته ده‌نمکی انصار حزب اللهی تا انتخاب ساخته مهرجویی روشنفکر خاص؛ اون هم هر دو به عنوان بهترین انتخاب تماشگرها. یعنی این همه اختلاف بین تماشاگر. عجب روزگاریه! آقای ده‌نمکی، دوباره وقتی به اعتراض -به زعم خودشان برای دیده نشدن فیلم‌شان در بخش داوری- روی سِن میره، کسی رو که هدیه دستشِه  با دست پس میزنه و دوباره با هیجان در حمایت عوامل کارش حرف میزنه و به نحوه داوری حمله میکنه و سیاست ما رو عین سینمامون میدونه و سینمامون رو عین سیاستمون. و آدم انگار دوباره یاد انصار میفته. و بازم عجب روزگاریه، وقتی آدم یادش می‌یاد که این جشنواره تُو دوره وزارت ارشادی آقای صفارهرندی برگزار شده که خود او هم سردبیر کیهان بوده و از همکارهای آقای حسین شریعتمداری. عجب روزگاریه. آقای هرندی عوض شده؟، آقای ده‌نمکی عوض شده؟، هیچ کدوم تغییر خاصی نکردن ؟ آقای ده‌نمکی با روشهای گذشته‌اش به افکار شبیه خودش یا گذشته‌اش اعتراض میکنه؟ . . . .

 

 

 

 

حاجی بخشی، بخشی، عنایت، عنایت بخشی، زیر تیغ، پرستویی، هنرمند . . . .(این چیز مشکوکی نیست ها! ذهنتون جای دیگه‌ای نره ها! سیال ذهن بهش میگن؛ یا به تعبیر آقای "نادر ابراهیمی"،«سرریز». وقتی این متن رو مینوشتم، اینها زنجیره‌وار به ذهنم اومد و به خاطر علاقم به سریال زیر تیغ]برای بازیهای پرستویی و معتمدآریا، برای موسیقی و صدای ساز آقای حسین علیزاده، برای متن مغتنم سریال که چه قشنگ کلی از مَثَل‌ها و اصطلاح های گَرد گرفته فارسی رو احیاء کرده و برای خیلی چیزهای دیگه[ دلم میخواست که بگمشون، بیارمشون، بنویسمشون....همین جوری یاد حاجی علمایی هم افتادم؛ حالا سالهاست که دیگه خبری ازش ندارم و ندیدمشون.

 

   + مهدی رزاقی - ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; ٢٥ بهمن ۱۳۸٥

دست بردار از این در وطن خویش غریب

 

 

 

 همراه دوست خوب و همکارم در سایت click2all.com، این چند روزه سفری به بندرعباس رفته بودیم. یکی از خواسته‌های اصلی سفرمان، رفتن نزد «‌او» بود....

 

  آن‌جا را این طور تصور نمی‌کردیم؛ نمی‌شد که این چنین، فرضش کرد. بدون سنگ نوشته‌ای برای مزارش؛ حتی بدون پلاکارد کوچکی که لااقل این‌جا بر سرمزارها می‌بینیم. یک قطعه بزرگ سیمانی که دوستانش بر روی آن کنده بودند: "دوستت داریم". یک تکه «پارچه نوشته‌ای»- که ظاهراً برای مراسم سوگواری نوشته بودند- و تنها نشان، از نام او بود و پاره‌ای از آن نوشته هم با پارچه‌ای سبز، پوشیده شده بود.

 

 و ما باور نمی‌کردیم که این آرام‌گاه صدای "یا فاطمه! بنت نبی" باشد؛ این مزار "ناصریا" بود.

 

   + مهدی رزاقی - ٥:۳٢ ‎ب.ظ ; ٢٥ بهمن ۱۳۸٥

رفتنی می‌رود و آمدنی می‌آید

ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی.

 

اگر دین محمد پا بر جا نمی ماند مگر با مرگ من، پس ای شمشیرها مرا در یابید.

 

 

 

 

 

وَ لا تَحسَبَنَ الَّذین قُتِلوا فی سبیلِ اللهِ اَمواتاً؛ بَل اَحیاءٌ عِندَ رَبِّهم یُرزَقُون

 

و گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده‌‌اند، مرده‌اند؛ بلکه آنان زنده هستند و نزد پروردگارشان روزی دریافت می‌کنند.

 

 

 

 

 

 

. . . اِنّ الباطلَ کانَ  زَهوقاً

 

. . . همانا باطل رفتنی بود

 

   + مهدی رزاقی - ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۸ بهمن ۱۳۸٥

کفر و ظلم

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

حکومت با کفر می‌ماند و با ظلم نمی‌ماند

   + مهدی رزاقی - ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۸ بهمن ۱۳۸٥

حرف دیروز(۴)

دشمن دانا

 

 

 

 

امریکا به کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس و نیز مصر اعلام کرد که برای راه‌ اندازی نیروگاه‌های هسته‌ای با آن‌ها همکاری می‌کند؛ این موضوع از چند جهت برایم جالب بود:

 

-         با این اقدام، امریکا می‌تواند به صورت ظاهری هم که شده ادعا کند که با جنبه‌های علمی و استفاده‌های صلح ‌آمیز از فناوری هسته‌ای مخالف نیست.( گو اینکه با هند هم -حتی با توجه به اینکه جزء پیمان NPT هم نیست- قرارداد همکاری امضاء می‌کند و سمت و سوی این همکاری‌ها کاملاً نظامی هم می‌تواند باشد)

 

-         از طریق عقد قراردادهای همکاری با این کشورها، باز هم  منافع سرشار و هنگفتی، عایدشان می‌گردد.

 

-         با ایجاد وابستگی‌های تکنولوژیکی، حضور خود و استمرار آن را در این کشورها تضمین می‌نماید و منابع درآمدی خود را از این رهگذر دائمی می‌نماید و شبکه حضورش را نیز خواهد گسترد.

 

-         قدرت مانور و نفوذ در منطقه را از روسیه به عنوان رقیب تجاری و غیر تجاری خود، در زمینه صادرات دانش و تکنولوژی هسته‌ای و بسیاری از موارد دیگر می‌گیرد.( با توجه به نحوه عملکرد روسیه در تکمیل نیروگاه بوشهر و بازی‌های زیادی که در این مسیر وجود داشت، روسیه گزینه اول شیوخ عرب برای این همکاری نخواهد بود؛ گو اینکه در این بزنگاه آلمان و ژاپن هم کارنامه قابل قبولی در ایران نداشته‌اند)

 

-         در صورت عملی شدن این طرح‌ها، اعراب افزون بر وابستگی نظامی به امریکا، در زمینه انرژی و برخی از منابع پایه نیز به امریکا وابسته خواهند شد و از سوی دیگر ممکن است که قدرت تصمیم گیری مستقل‌شان در زمینه نفت و گاز هم تحت الشعاع قرار گیرد یا بیش از پیش چنین شود.

 

-         با  وجود طرح‌های این چنینی ورود، حضور، اثرگذاری و ایفای نقش امریکا در منطقه و خاور میانه بیشتر و دائمی‌تر خواهد شد.

 

-         این وعده‌ها یک سوپاپ اطمینان ظاهری برای اعراب در مورد مخالفت نکردن امریکا با فعالیت‌های هسته‌ای آنان است.

 

-         کشورهایی که از بیم مخالفت امریکا با فعالیت‌های هسته‌ای‌شان، از دست‌یابی ایران به این فناوری حمایت می‌کردند، ممکن است با رفع این نگرانی‌، از حمایت از ایران نیز صرف نظر کنند.(این موضوع به ویژه در مورد موضع‌گیری مصر احتمالاً بسیار مؤثر خواهد بود)

 

-          . . .

 

 

 

 

 

 موضوع دیگری که به نظرم می‌رسد احتمالاً امریکا دوباره از آن حداکثر ثمر طلبی را نصیب خود خواهد کرد، مربوط به مواضعی است که چندی پیش در ایران و دربارة تنگة هرمز اعلام شد. به نظر می‌رسد امریکا با اغراق درباره این مطالب، کشورهای حاشیه خلیج فارس را متقاعد خواهد کرد تا با یک طرح عجیب و غریب مسیر حمل و نقل کشتی‌های نفت‌کش را از تنگه هرمز تغییر دهد که این موضوع نیز گرچه تا حدی خیالی به نظر می‌رسد اما تهدیدی است که ممکن است باعث از دست رفتن این فرصت استراتژیک برای ایران شود( فرصت کنترل شریان حیاتی تتگه هرمز، یا دیگر استراتژیک نبودن این تنگه و منحصر نبودن مسیر عبور و مرور نفت‌کش‌ها به این تنگه) و از سوی دیگر برای امریکا نیز موقعیت‌های بی‌نظیر یا کم نظیر جدیدی را ایجاد خواهد نمود.

   + مهدی رزاقی - ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۸ بهمن ۱۳۸٥

حرف دیروز(۳)

عذر بدتر از گناه

 

 

لابد شما هم  در هفته‌های گذشته، چیزهایی درباره شایعة فوت رهبر شنیدید. حالا که ایشان در مجالس عمومی، مربوط به ماه محرم، حاضر شدند و نیز با یکی از شخصیت‌های سیاسی روسیه دیدار داشتند، مطلب زیر را بیان می‌کنم:

 

در همان گیرودار که خبرهای دربارة این شایعه بیشتر می‌شد، اخبار ساعت 21 شبکه اول -که مهم‌ترین بخش خبری کلیه شبکه‌های تلویزیونی ایران است_ گزارشی را دربارة "شایعه"، تهیه و پخش کرد؛ یکی از سؤال‌هایی که گزارش‌گر از مردم می‌پرسید این بود که مهم‌ترین شایعه‌ای که به تازگی شنیدید، چیست؟ جالب این که، جواب‌ها معمولاً درباره صدام، اعدام کسی دیگر به جای او و . . . بود و هیچ یک از اظهار نظرها، کمترین ارتباطی با، شایعة دربارة رهبر نداشت.

 

به هر حال باید یادمان باشد که با پاک کردن صورت مسآله، مسآله حل نمی‌شود. با کتمان موضوع، موضوع از بین نمی‌رود.گاهی وارد شدن در عرصه‌ای که فرد نمی‌تواند در آن درست عمل کند و از پس آن برآید، بردن عرض خود و  به زحمت انداختن دیگران است. بد دفاع کردن، "دوستی خاله خرسه" و بدتر از دفاع نکردن است و بالأخره این که اگر می‌خواهید کسی یا چیزی را خراب کنید، از آن بد دفاع کنید

   + مهدی رزاقی - ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۸ بهمن ۱۳۸٥

چشن سدگان

Apastam o Yazadan

اهورا مزدا این کشور را بپاید

 

از دروغ

 

از دشمن

 

از خشک سالی

 

به این کشور چیره نشود

 

نه دروغ

 

نه دشمن

 

نه خشک سالی

 

            (داریوش بزرگ)

جشن سدگان شادمان

این جشن از دهم بهمن آغاز می‌شده است و تا آغاز فروردین(پنجاه شب و پنجاه روز) ادامه داشته است.

 

.Shad zivet, Dir zivet

 

   + مهدی رزاقی - ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱٢ بهمن ۱۳۸٥

استخلاص

مشرب عقل و مکتب اختیار

 

 

 

 

 

 

 

بسم الله النور

 

رفیق! حبیب! انیس! مونس! سلام. عادت مألوف! قرار معهود! سلام. امن محبوب! سکینه مطلوب! رامش مسکوت! شکیب صبور! سلام.

 

در بازی روزگار، در فرار و قرار چرخ ناماندگار، در فراز و فرود دوران کج‌مدار، به هروله رفتم و به مویه نشستم بسیار. در صفای دل و مروة باید کردار، چه سعی‌ها که نبودم در رفتار. از جابلقا تا جابلسا، از شرقی‌ترین اندوه تا کرانه باختر اختیار، از مشرق زمان تا مغرب مکان، لمعات سراب، واویلا! واویلا!

 

آنجا که حرمت علقة گاه‌ها و هرم عقد نگاه‌ها، زبان  را به لکنت می‌اندازد و طنین صدا را می‌سازد لرزان، «هجرت»، از وادی شرم و ارتعاش، به وادی قلم می‌سپاردم. به دور از بادیه و صحرای ظهور، اما حاضر به قدر هر دیدار، آن‌چه را باید می‌گویم.

 

ناساز ناسازگار

 

استخلاص

 

استبصار

 

مشرب

 

مکتب

 

اختیار

 

هجرت

 

وادی، صحرا و بادیه

 

لا جبر و لا تفویض، بل امر بین الامرین

   + مهدی رزاقی - ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱٢ بهمن ۱۳۸٥

استبصار

قاب به یادگار از دیروز!

 

مصباح دوداندوده به مشکات امروز!

 

بی‌کسمانی فزاینده و تنهایی پرسوز!

 

آن بالش و متّکای آرام و رام، دیروزین گشته

 

و تو را امروز سَری دیگر است و سِرّی دیگر؟

 

   + مهدی رزاقی - ٤:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱٢ بهمن ۱۳۸٥

وارث انبیاء

هل من ناصر ینصرنی و هل من معین یعیننی

 


 لولا اقام دین امت جدی الا بقتلی فیا سیوف خزینی(؟)

 

اگر دین جدم، جزء با کشتن من بر پا نمی‌ماند، پس ای شمشیرها مرا در برگیرید.

 


 یا أخا أدرک أخاک

 

(حضرت عباس، خطاب به امام حسین)ای برادر، برادرت را دریاب.

 

(حضرت ابی‌الفضل، امام را برادر خطاب نمی‌کرد تا زمان شهادتشان که با حضور حضرت زهرا، امام را برادر خطاب کردند.)

 


ما رایت الا جمیلا

 

(حضرت زینب پس از عاشورا) به جزء زیبایی چیزی ندیدم.

 

 

 

 

 

 

 

اللهم صل علی فاطمه و ابها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها

 

 

 

 

امام حسین: من به خاطر اخلال‌گری، جاه طلبی، مفسده جویی و ستم قیام نکرده‌ام. قیام من منحصراً به انگیزه اصلاح طلبی در امت جدم است. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیره جدم و پدرم عمل کنم.(سیره آنها را زنده نمایم)

 

انما خرجت لطلب اصلاح فی امه جدی

 

 

 

 

قصد من در نهی کردنتان، مخالفت با شما نیست. مقصودی جز اصلاح در حد توانایی خویش و توفیقی در این کار جز بخواست خدا ندارم. بر او توکل کرده و به سوی او پناه می‌برم.

 

 

 

 

رب انی لما انزلت الی من خیر، فقیر(آیه 21 سوره قصص)

 

 

 

 

امام حسین: بار خدایا تو نیک می‌دانی آنچه انجام داده‌ایم نه به‌خاطر رقابت در کسب سلطه و قدرت بوده و نه به‌خاطر جلب منافع دنیایی، بلکه خواسته‌ایم نشانه‌های دینت را(که منحرف شده) برگردانیم و در شهرهایت اصلاح را آشکار سازیم تا بندگان مظلومت امنیت یابند و به فرائض و سنت‌ها و احکام تو عمل شود. شما باید ما را یاری کنید و به ما حق بدهید. نیروی ستمکاران بر سر شماست و آنها در خاموش کردن نور پیامبر شما می‌کوشند و خدا ما را کافی است، بر او توکل کردیم و به سوی او پناه می‌بریم و بازگشت همه به سوی او است.

 

 

 

 

امام حسین(خطاب به عبداله بن عمر): آیا نمی‌دانی از بی‌وفایی‌های روزگار فرستادن سر مطهر یحیی بن زکریا به عنوان هدیه برای یکی از بدکاران بنی اسرائیل بود.آیا نمی‌دانی که] آنها[ همواره پیامبران را می‌کشتند و سپس بدون ناراحتی، گویی هیچ جنایتی انجام نداده‌اند، سراغ کارهای روزانه خود می‌رفتند و تجارت خود را انجام می‌دادند؛ اما خداوند سزای کارهای زشتشان را زود نداد . . . . 

 

 

 

 

امام حسین(خطاب به عبیذاله حر الجمعی): من به طمع اسب و شمشیر نزد تو نیامدم. خواستم به یاری حق بشتابی که رستگار گردی، من به اسلحه و مرکب کسی که از جان خود دریغ دارد نیازی ندارم.... من گمراهان را به یاری نمی‌گیرم.

 

 

 

 

من رای سلطاناً جائراً مستحلا لحُرُم الله، ناکثاً لعهد الله، لسنت رسول الله، یعمل فی عبادالله بالثم و العدوان فَلَم یغیر علیه بفعل و لا بقول کان حقاً علی الله اَن یدخله مدخله....

 

 

 

 

 

 

 

امام حسین(هنگام فرود در کربلا): آیا نمی‌بینید که مردم دست از حق شسته و گرد باطل جمع شده‌اند، در چنین اوضاعی هر کسی به خدا و روز جزا ایمان دارد باید از دنیا روی برتافته و مشتاق ملاقات پروردگار خویش گردد. من مرگ در راه خدا را جز سعادت و زندگی همراه ستمگران را جز ملالت و افسردگی نمی‌بینم.

 

 

 

 

امام حسین(در کربلا): مردم برده دنیایند و دین ادعایی است بر زبانشان، تا وقتی که روزی‌شان تأمین گردد با دین سروکار دارند، اما همین که گرفتار بلا و سختی شوند دین‌داران اندکند.

 

 

 

 

 

 

 

امام حسین(پس از خواندن نامه عبیدالله): ملتی که خرسندی مخلوق را بر خشم خالق ترجیح دهد، هرگز رستگار نمی‌گردد.

 

 

 

 

 

 

 

اِنا لله و اِنا اِلیه راجعون

 

 

 

 

امام حسین: راست گفتی، همه کارها به دست خداست و پروردگار را هر روز کاری است.حال اگر قضای الهی بر وفق مراد ما جاری شد خدا را بر این نعمت سپاس می‌گذاریم و از او برای ادای شکرش مدد می‌طلبیم؛ اگر هم خلاف انتظار و امید ما جاری شد باز هم چون نیت پیروی از حق و عمل متکی به تقوی داشته‌ایم منحرف از حق و متجاوز محسوب نمی‌گردیم.

 

 

 

 

 

 

 

امام حسین: خداوند همه شما را پاداش خیر عطا کند، من یارانی وفادارتر از ]شما[ نمی‌شناسم. من می‌دانم فردا کار ما با دشمنان به کجا خواهد کشید، من بیعت خویش را از گردن شما برداشتم و حقی بر عهده شما ندارم....

 

 

 

 

امام خطاب به قیس: به خدا سوگند من هرگز دست ذلت و خواری به شما نمی‌دهم و آن گونه که بردگان از  ارباب خویش می‌گریزند از شما نخواهم گریخت.... من به کسی که پروردگار من و شماست از شر هر خودکامه متکبری که که روز جزا را باور ندارد پناهنده می‌شوم.

 

 

 

 

حضرت زینب(خطاب به یزید): به خدا سوگند که جز زیبایی و نکویی ندیدم.آنها مردمانی بودند که خداوند جنگ و کشته شدن را برای‌شان نوشته بود و آنها در امتثال امر به میدان شهادت رفتند و به زودی، خداوند تو و آنها را در روز حساب گرد آورده، برای او حجت و دلیل بر اثبات درستی عمل خویش خواهید آورد و نزد او علیه یکدیگر اقامه دعوی خواهید کرد؛ پس خواهی دید که پیروزی و رستگاری آن روز، از آن کیست.(این پاسخ نیز برگرفته از آیات قرآن است)

 

  • تمامی این نوشته‌ها از کتاب ارزشمند" انسان کامل" نوشته عبدالعلی بازرگان آورده شده است و منابع دیگر در همان کتاب ذکر شده است.

     

 

 

 

معرفی چند کتاب:

 

ثار- دکتر علی شریعتی

 

حسین، وارث آدم- دکتر علی شریعتی

 

قیام  حسین(ع)- دکتر سید جعفر شهیدی] و نیز "پس از پنجاه سال"(؟)[

 

حماسه حسینی- مرحوم آقای مطهری( کتاب‌هایی در جواب نظرات آقای صالحی نجف‌آبادی در کتاب "شهید جاوید"، نگاشته شده است)

 

انسان کامل- دکتر عبدالعلی بازرگان

 

نقش ائمه در اسلام-علامه سید مرضی عسگری

 

در کربلا چه گذشت؟_ ترجمه کتاب"نفَس المهموم" نو شته مرحوم شیخ عباس قمی، گردآورنده "مفاتیح الجنان".

 

لُهوف سید بن طاووس، همراه فرجام قاتلان امام حسین- ترجمة"عقیقی بخشایشی"

 

جهش‌ها- استاد محمد رضا حکیمی

 

اسرار آل محمد- سُلیم بن قیس هلالی، ترجمة اسماعیل انصاری زنجانی

 

ده گفتار از امام حسین- آقای علی غقفوری

 

صفات شیعه- شیخ صدوق

 

زندگانی حضرت زینب- دکتر علی قائمی

 

امام حسن و امام حسین(ع)- علامه سید محسن الامین العاملی

 

طوبای محبت- مرحوم آقای میرزا اسماعیل دولابی

 

آثار میرزا جواد آقا ملکی تبریزی(المراقبات، اسرار الصلاة و رسالة لقاء الله)

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱٠ بهمن ۱۳۸٥

زی طلبگی

توصیه های اخلاقی استاد محمد رضا حکیمی به طلاب

 


به گزارش رسا، استاد محمدرضا حکیمی با اشاره به این که طلبه، یک سرباز است و محدودیت‌هایی که برای یک سرباز وجود دارد برای طلبه نیز هست، گفت: سرباز هنگامی که به سربازی می‌رود از خانواده و بسیاری از مسایل دور و وارد حوزه‌ خاص خود می‌شود. طلبه نیز باید از تجمل دوری کند، به خوراک اعتنای جدی نداشته باشد مگر به مقداری که سلامتی را تأمین می‌کند، به دنیا و مقام و شئون دنیا توجهی نداشته باشد و ساده زیست باشد.
وی افزود: طلبه‌ باید در کسب دانش کوشا، اهل دعا و نیایش باشد و گمان نکند که دعا و نیایش مزاحم درس خواندن اوست. چرا که دعا خواندن، آمادگی نفس را برای پذیرش بیشتر می‌کند. برای همین در میان اهل ریاضت و سلوک اصطلاحی به نام «واردات قلبی» وجود دارد. بزرگان اهل سلوک بر این باورند که وقتی انسان مقداری ریاضت بکشد، اموری به قلبش خطور می‌کند که واردات قلبی نام دارد. اما یک سری واردات قلبی هم غیر از سلوک ریاضتی وجود دارد که در سلوک علمی است. به این معنا که اگر ما در دانش‌اندوزی به جنبه‌های تقوا ومستحبات و واجبات توجه کنیم، یک سری واردات علمی به ما می‌رسد که از خواندن کتاب به آن نمی‌رسیم.
استاد حکیمی با بیان این که طلبه باید فهم زمانی داشته باشد، اظهار داشت: کسی که هنوز مانند دوران پیش از صفویه فکر می‌کند، به درد تبلیغ نمی‌خورد و مایه ننگ و صدمه به دین است.
وی آشنایی طلاب با فرهنگ‌های جهانی را ضروری دانست و با تاکید بر اهمیت چیرگی طلاب بر زبان عربی گفت: از آنجا که متون اسلامی به زبان عربی است و ظرایف این زبان هم زیاد است، طلبه باید آن قدر عبارت‌ها و شعر و نثر عربی بخواند تا بر این زبان مسلط گردد.
استاد حکیمی اظهار داشت: طلبه باید با ادبیات فارسی نیز آشنا باشد. و دست کم یک دوره دستور زبان فارسی بخواند و فن نوشتن را تمرین کند، زیرا قلم از پایه‌های مهم تبلیغ است.
وی خوش‌خو، خوش اخلاق و متواضع بودن را از ویژگی‌های یک طلبه دانست و گفت: طلبه باید سعه صدر داشته باشد و بداند که تمامی دنیا موشک و سلاح هسته‌ای و جنگ افزار نیست، بلکه در دنیا دانشمندان و متفکران و افکار مختلف نیز وجود دارد و انسان باید به آنها احترام بگذارد.
استاد حکیمی دانستن آداب مناظره را برای طلاب ضروری دانست و افزود: همنشینی با فقرا و دوستی با آنان از اموری است که طلاب نباید آن را فراموش کنند. خداوند در حدیث قدسی می‌فرماید: رضایی حب المساکین؛ نشانه رضایت خداوند دوستی تهیدستان و فقراست.
از وصیت‌های پیامبر (ص) به امیرالمؤمنین (ع) در هنگام وفات چنین است: « تو را به نماز گزاردن در وقت خود و دوست داشتن بینوایان و همنیشینی با ایشان سفارش می‌کنم.»
وی با اشاره به این که نسل جوان دین گریز نیست، بلکه از دین آگاهی ندارد، گفت: وظیفه حوزه‌های علمیه است که به زبان این نسل آگاه شوند، و با این زبان با آنان سخن بگویند.
استاد حکیمی در پایان بیان داشت: طلبه‌ باید همواره توجه ویژه به حضرت حجت (عج) داشته باشد و مسایل طلبگی را رعایت کند تا سعادتمندترین انسان روزگار شود.

   + مهدی رزاقی - ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; ٦ بهمن ۱۳۸٥

معبر

بسم الله الحق

 

 

 

همسخن شکیب! تو را به حقیقت سوگند که قدری حتی یک بار از روزمرگی رها شویم، که حتی دفعه‌ای یا لحظه‌ای زندگی را چیزی جزء ]زنده ای[ بدانیم. تا مبادمان روزگارانی که، زنده بوده‌ایم تا زنده باشیم و بس! تا آمدن و رفتنمان تنها چنین نباشد که جویی ساخته باشند  و در آن به راهی که خود ساخته‌اند، به گذری از پیش معلوم، بسپارندمان و در آخر «هیچ». این «کانالیزه» شدن، این «روزمرگی» آفت زندگی است. پیچکی است که ریشه را می‌خشکاند و درخت را بی‌بر می‌کند یا تلخ ثمر. این که هر صبح برخیزیم و تا خواب شب همان کنیم که دیروز کرده‌ایم، همان طور باشیم که هفته  گذشته بودیم.  همان خوردیم و همان پوشیم و همان . . .  و همان و همان و همان که ماه و سال پیش و پیش از آن بود و پس از این نیز همان باشد، این یعنی «مرگ» و یعنی «هیچ».

 

«جور دیگر باید بود»

 

نجیب غمین! تو را به دوستی، تو را به ایمان، تو را به یقین، بیا و یک‌بار از این رود فزاینده و فراموشی‌زا -تا مجالی هست- به کنار آییم و بنگریم. ابتدایش کجا بود، کجا هستیم و آخرش چیست؟ بیا تا میان «زنده بودن» و «زندگی کردن» تمیزی قائل شویم. بیا یک روز که از خواب برمی‌خیزیم -آن گونه عادت کردیم، آن طور که از پدران ومادران‌مان زاده شدیم  و آن گونه که در شناسنامه‌هامان هست- مسلمان نباشیم. بیا و ببینیم چرا، در اسلام، هر کس خود باید، به باور اصول این دین برسد. باید از «صفر» آغاز کرد. «توحید» را باید فهمید، «نبوت» را باید نیاز داشت، «معاد» را باید طلبید و «شیعه» اینها را «امامت» و «عدل»  پنج اصل غیرتقلیدی و پنج باور غیر ژنتیکی شناسانده  و همه را به اندیشیدن به آنها  فراخوانده  و هرکس برای «مسلمان بودن» باید به آنها برسد و لا غیر. اگر درباره هرچه، این چنین کنیم، باورهامان را زندگی کرده ایم. ایمان‌هامان را مجسم کرده‌ایم و در آخر به یقین رسیده‌ایم که ارمغان این مجموعه «خشنودی» است.

 

اگر این برهان‌ها را بجوییم، دگر خدامان، دین‌مان ، مذهب‌مان و گام‌هایمان یا حتی هردم‌مان جلوه‌ای است از زندگی و غریب با روزمرگی.

 

به آنهایی که به باورهاشان ایمان داشتند و عقایدشان یافته همت‌شان بود، بنگر که چه زیبا، چه اندازه بزرگوارانه، پاس داشتند یقین‌شان را. چه به باور صحیحی رسیده بودند و چه سقیم. چه یقین‌شان هم راستا بود و چه متضاد. چه "حسین" بودند در کربلا و چه "چگورا" در کوبا.

 

 اینکه با تلخ کامی، دستها را به دور پای حلقه کرده و سر به زانو نهاده، این که به گوشه‌ای خزیده یا کناری گزیده، آدمی را از پوییدن، از جستن، از یافتن و از به عمل پرداختن باز می‌دارد. این رکود، این سکون  و این رخوت، آفت است، تهی آور است، بیزاری آفرین است و پشیمانی زا.

 

این‌که برای روزگار و «آن»های از دست رفته، تنها "غمبرک" بزنیم و این «دم» را و این «آن» را هم بی‌هیچ تجربه‌ای از «رفته ها»، «خود خوری» کنیم، غبن و زیان  مضاعف است.

 

اصلاً این «بدحالی‌ها» از این است که انتتخاب نکرده‌ایم که درست چه بوده است. نمی‌دانیم آن چه کرده‌ایم  صواب بوده یا ناصواب. این «ناخشنودی» را آنانی که به اصولی رسیده‌اند  و همواره در همان هم به پویایی می­پردازند، ندارند و همان آنهایند که هرچه کردند بر اساس آن باورهاشان بوده. همان آنهایند که خشنودند از این که، هر چه انجام داده اند، آن بوده که صواب یافته بودندش.

 

دیر زمانی است که «عدل» بیشترین تمنایم شده، عدل برای همه، برای «هستی و هستها». این شمول، شبیه خواستنم برای هدایت همه است آن‌جا که می‌گوییم «اهدنا الصراط السمتقیم»، یعنی «ما» را به صراط مستقیم هدایت کن. هرکس به تنهایی این آیه را می‌خواند، اما می‌گوید ما را هدایت کن . این «ما» چه کسانی هستند؟ چه بهتر که این «ما»، این «نا» در «اهدنا» به وسعت تمام موجودات باشد.

 

 

 

«عدل» را هم این‌گونه می‌خواهم. وقتی می‌خواهند عدل را تعریف کنند، می‌گویند: «وضع کل شی فی موضعه»، یعنی هر چیز را در جای خودش قرار دادن- چه اندازه آرمانی است- هرچه فکر می کنم، نمی‌توانم هیچ چیز زیباتر از تاویل این تعریف بیابم. خیال به حقیقت پیوستن این «عدل» به پروازم در می‌آورد.

 

اگر این گونه شود، هیچ کس اشتباه نمی‌کند. هیچ گناهی نمی‌یابی، برای قابل دسترس بودن این تعریف، آن را محدود کرده اند و گفته اند عدل یعنی گناه کبیره انجام ندادن و بر صغیره اصرار نداشتن، اما اگر هر چیز را در جای خودش قرار دهیم دیگر هیچ گناهی نمی‌توانی بیابی. با این تعریف‌، «صلح» -این زیور دنیا- فراگیر می‌شود و ماندگار. چه، هرکس، هر قوم و قبیله همان دارد که از آن اوست و از متعلقاتش هیچ، به دست دیگری نیست. با این تعریف، «فقر» نقاب به رخ درمی‌کشد و هر چیز که از جنس «عدم» است، «عدم» شود. اما برای رسیدن به آن، هم باید بدانیم که جای صحیح هر شی کجاست و هم جسارت گذاردن آن را در جایش داشته باشیم. سفر به این آرزو دو مقدمه می‌طلبد، یکی علم برای دانستن عدل

 

 [زنده ای]:

 

در آیین نگارش فارسی اگر در آخر کلمه‌ای «ه» غیر ملفوظ وجود داشته باشد، به هنگام افزودن «ی» به آن (برای ساختن مصدر یا صفت نسبی یا ...) آن «ه» حذف می شود و «گ» جایگزین آن می‌شود (برای مثال خانه و خانگی یا ....)؛ اما من اصرار دارم «زنده بودن» را به دوگونه نمایش دهم یکی «زنده‌ای» که در واقع نوعی نادرست از آن است و دیگری «زندگی» که برای درست بودنش مرهون پیراستگی‌ها و آراستگی‌هایی است

 

مهدی رزاقی

 

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; ٦ بهمن ۱۳۸٥

حرف دیروز(۲)- اعدام صدام

چند نکته درباره اعدام صدام

 

 

 

 

·        کشتن او در این وضعیت جدیدی که داشت، موضوع مهم و مؤثری نیست.

 

·        او زمانی که از کار برکنار و فراری شد، دیگر مرده بود.

 

·        وجود داشتن افکار صدام تلخ‌تر از کشته شدن خود او است.

 

·        اندوه زنده بودن افکاری از آن دست، بیشتر از شادمانی احتمالی از بین رفتن یک نفر است.

 

·        یک بار اعدام، نمی‌تواند تقاصی برای تمامی جرم‌های صدام باشد؛ شاید حبس ابد با اعمال شاقه از حیث امتداد مجازات بیشتر می‌توانست جزای اعمال او باشد.(البته معلوم هم نبود که در طی این مدت آیا او را مجازات می‌کردند یا خیر.)

 

·        برای اعدام صدام هم می‌توانستند یکی از بدل‌هایش  را به جای او به دار بیاویزند.(گو اینکه احتمالش کم است)

 

·        در محاکمة او، اتهام کشتار شیعیان را مبنای بررسی و صدور حکم قرار دادند که طراحان حمله به عراق و ... برای ایجاد اختلاف در عراق، حتی از اعدام او هم به سود و نفع خودشان بهره بردند.

 

·        با کشتن او، امکان بررسی بسیاری از اتهام‌ها و جرم‌های مهم‌تر و بزرگ‌تر او را از بین بردند.(از جمله جنگ با ایران)

 

·        ایران در این معادله، هیچ به حقوق از دست‌رفته و تضییع شده‌‌اش، حتی در حدود قطع‌نامه‌های سازمان ملل هم نرسید، چه رسد به حقوق واقعی و مورد ادعایش.

 

·        اشغال‌گران یا حمله‌کنندگان به عراق و بسیاری از کشور‌های غربی که احتمالاً قبلاً همکاری‌هایی با صدام داشته‌اند، ممکن است که بیم آن را داشته‌اند که در طی محاکمه صدام(چنانچه نمی‌توانستند به نحوی او را ساکت کنند)، بسیاری از اتهام‌ها علیه خودشان اعلام ‌شود و صدام پرده‌دری ‌کند- که با اعدام او، این احتمال از بین رفت.

 

·        اعدام صدام، باعث ناآرامی، اغتشاش و . . . در عراق می‌شود.(که البته همیشگی نخواهد بود)

 

·        اعدام صدام  را، بهانه‌ای برای اختلاف بین شیعه و سنی و تحریک بعثی‌ها قرار می‌دهند.

 

 

 

 

   + مهدی رزاقی - ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; ٦ بهمن ۱۳۸٥

حرف دیروز(۱)

اکنون که تب و تاب انتخابات خبرگان فرو نشسته است، مناسب دیدم که  پرسش‌هایی را که از قبل تهیه کرده بودم، برای گفتن پاسخ‌های مناسب از سوی اهل نظر در اینجا بیاورم.

 

 

 

 

  •  رهبر، فقهای شورای نگهبان را تعیین می‌کند و اعضای این شورا، کاندیداهای مجلس خبرگان را تأیید یا رد صلاحیت می‌کنند، در حالی که از جمله وظایف اعضای مجلس خبرگان، نظارت بر عملکرد رهبر است.(ناظر بر رهبری، فردی است که خود، توسط نماینده رهبر تأیید شده است)

     

  • اعضای شورای نگهبان با وصف ذکر شده فوق، علاوه بر تأیید نامزدها و نظارت بر اجرای انتخابات، خود نیز می‌توانند به عنوان کاندیدا در رقابت انتخابات شرکت کنند و در صورت انتخاب، ناظر بر رهبر باشند و یا در هنگام لزوم نسبت به انتخاب رهبر اقدام نمایند.(از یک سو نصب شده توسط رهبر هستند و از سوی دیگر باید ناظر بر فعالیت‌های ایشان باشند و از سوی دیگر ناظر رقابتی هستند که خود نیز در آن رقابت قرار دارند.)

     

  • رهبر در حوزه‌های متفاوتی وظیفه دارد(و نه فقط فقهی) و باید تخصص‌های مختلفی را دارا باشد(شرایط رهبری در قانون اساسی آمده است)، اما خبرگان این مجلس را فقط مجتهدان تشکیل می‌دهند.( این در حالی است که در بازنگری قانون اساسی، شرط مرجعیت رهبر به اجتهاد تغییر یافت)

     

  • ملاک پذیرش نبودن گواهی مراجع برای اجتهاد افراد، شایسته نمی‌نماید حال آنکه از دیرباز، تقریر و تحریر مراجع، بسیار نافذ و منشأ اثر بوده است.

     

  • رد صلاحیت علمی فردی که صلاحیت او را قبلاً تأیید کرده‌اند، ممکن است موجب ایجاد این گمان شود که برخی از افراد تأیید شده اخیر نیز، صلاحیت کامل علمی،  نداشته باشند.

     

  • آیا این پذیرفتنی است که در طی یک دوره محرز شود که فردی صلاحیت علمی ندارد، اما تا انتهای آن دوره به عنوان نماینده باقی بماند و تنها برای شروع دوره جدید صلاحیتش تأیید نشود؟ مناسب نیست که تا عدم صلاحیت فرد معلوم می‌گردد، از نمایندگی ساقط شود و آیا سازوکاری برای این موضوع وجود دارد؟

     

  • مراعات شأن مجلس خبرگان که در جایگاهی به عنوان "ناظر بر رهبر" قرار دارد، ضروری است.رهبر نیز در برابر این مجلس در مقام پاسخ‌دهندگی قرار دارند.

     

  • اعلام نکردن عملکرد مجلس خبرگان به مردم - که موکل خبرگان هستند - و نبود بازخور بیرونی، نسبت به کیفیت انجام وظایف نمایندگی، باعث ایجاد پرسش برای مردم می‌شود.

     

  • سازوکار اعمال نظارت در حوزه هایی که خارج از تخصص اصلی خبرگان است( حوزه‌های بجزء اجتهاد) چگونه است؟

     

  • تمهید شرایطی که حق انتخاب برای اتخاب‌کنندگان بیشتر باشد.

     

  • مناسب‌تر به نظر می‌رسد که این نمایندگان، دارای شغل حکومتی نباشند(برای مثال نماینده رهبر در نهادی نباشند) تا حتی به صورت نظری هم استقلالشان حفظ شده باشد.

     

  • و بالأخره اینکه آگاهی مردم از کم‌ و کیف فعالیت نمایندگان و نتایج حاصل شده از آن، باعث انگیزة حضور بیشتر می‌گردد.

     

  • . . . .

     

   + مهدی رزاقی - ٥:٤٧ ‎ب.ظ ; ٦ بهمن ۱۳۸٥